eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.7هزار عکس
677 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 . . . پیامش که اومد . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود! پاسخم یک دقیقه به تاخیر می‌افتاد پشت هم بیست پیام می‌داد که کجایی و چرا جواب نمی‌دهی وُ گریه وُ قهر وُ فحش وُ از این قبیل! نه اینکه شک داشته باشد، نه! فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس می‌شد، اداهایش نمک داشت، خلاصه ملس بود ناکس! چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم! اما هیچ خبری نبود! زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه وُ چهار وُ پنج...که جواب داد این جانم گفتن یعنی اکراه داشتم جوابت را بدهم اما با همین جانم گفتن‌اش از خر هم خرتر شدم و بی سلام و الو گفتم قربانت بشوم یا فدا فدا ؟! اصلا نگفت خدا نکند اصلا دلش هم نریخت گفت تلفنی نمی‌توانم، پیام می‌دهم! نگران بودم و منتظر خبری ناگوار! یا نمی‌توانست حرف بزند یا خجالت می‌کشید نفس به نفس بگوید یا...یاخدا یعنی چه شده بود ؟! داشتم ناخون می‌جویدم که پیام داد خیلی بی مقدمه گفت تمام...دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم. خیلی حرف ها را بی مقدمه گفت، داشت بی مقدمه دفنم می‌کرد. دلیل نخواستم و گفتم تمام. خدا حافظ. گفتم خداحافظ که یک ساعتِ دیگر زنگ بزند و بخندد و بگوید خوب شوکی بهت وارد کردم و این ها...! هر روز سر ساعت 7، قرارِ تماس داشتیم اما خبری نشد تنها که شدم صورتم تب کرد...نمی‌خواستم یادم بیاید که چند وقتی ست رفتارش عوض شده...نمی‌خواستم قبول کنم! یعنی چه که تمام شد؟ دلیل خواستم و هی حرف زد و ابله فرضم کرد. نه...انگار جدی بود. هر چه می‌گفتم...هر چه منطق می‌آوردم حرفِ لامنطق خودش را می‌زد. بی دلیل قصد رفتن داشت اما نباید کم می‌آوردم، باید می‌جنگیدم باید نگه اش می‌داشتم...خب با رفتنش فقط نمی‌رفت که، جان می‌برد! دل می‌برد! نگاه می‌برد و از همه بدتر خاطره می‌گذاشت نباید تسلیم می‌شدم، گفتم باید برای آخرین بار ببینمت...سر همان اولین قرار! گفتم ببینم اش تا شاید حرف و شعر و بوسه یادش بیافتد و دلش دوباره برایم بلرزد. آمد، از همیشه زیباتر آمد. اما نه! بی تفاوت بود...دلش که نلرزید هیچ، دست و تن من را هم با سردیِ نگاهش لرزاند! می‌لرزیدم و حتی گرفتن دستانش هم آرامم نمی‌کرد! خنده دار بود هی از من فاصله می‌گرفت! من تا مرگ یک قدم فاصله داشتم و او میگفت دیرم شده! کودک که بودم به هنگام ترس، آقای معلم را به خدا و امام و قرآن قسم می‌دادم خطکشم نزند! ترسیده بودم و به خدا و امام و قرآن قسمش دادم که با رفتنش کتک که چه! اعدامم نکند. اما نمی‌شنید رفت ادای ماندن را در آوردم و برای همیشه در آخرین قرار جا ماندم... ‌‍‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 عاشقش بودم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 عاشقش بودم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
جنگیدم قهر کرد بلاک کرد خلاصه هرچی من منت کشیدم اول واخرهم تمام فکرم خدابود که ابروم نره بهم برسیم روزی شد که رفت و ازش خبری نشد باخدا قهرکردم گفتم دیگه اسمش رونمیارم هیجا باور کن ازصبح تا صبح بعدش من اسمی ازخدانیاوردم فقط گریه میکردم دیگه بریده بودم نه دوستی نه کسی که بهش بگم نمیشد بگم هرروزدعای ندبه گوش میدادم ارومم میکرداونروز رفتم اتاقم باز کردم شروع کردم گریه گفتم خداغلط کردم تونباشی من چیکارکنم توهمه کارمی میشه آغوشتو باز کنی بیام بغلت تنهام جزتوکسی روندارم انقدر گریه کردم مادرم اومد بالا گفت چی شده گفتم فقط دعام کن مامان باخدابحثم شده، می‌کنی مامانم رفت پایین به خدا گفتم یاخواستگارخوب بیاد یااگه قسمت همیم خودش برگرده دلم که اروم شد ودعاتموم شدازاون شب به خدا میگفتم اغوشتوباز کن اومدم شاید باورت نشه فرداهم خودش زنگ زد هم خواستگار خوب برام اومد ولی من رد کردم به خاطرش درست دورزبعدبازدوباره بهانه اوردوباز بلاکم کردورفت شب تا صبح نخوابیدم راس ساعت ۷ مامانم روبیدارکردم وگفتم زنگ بزن بگو بیان خواستگارا گفت اخه چه طوری زنگ بزنم بیان خلاصه زنگ زدن اومدن ومن ۴روز دیگه عقد کردم وروز عقدم زنگ زد ومن بلاک کردم که بعدها خیلیا زنگ زدن حالش خوب نیس منم گفتم ازدواج کردم باورنمیکردن تا مادربزرگش زنگ زد منم گفتم مادختر مجرد نداریم که بعدافهمیدم حالش خرابه وداغون میدونی عزیزم توباید صبرکنی توبه خدا گفتی اگه قسمت همیم بهم برسیم خدا خودش چند جا بهت نشون داد که قسمت هم نیستین وقتی توبه خاطر اون میجنگیدی اون گوشیش روخاموش میکرد انگارتوپسر بودی اون دختر خدا بهت نشونه هایی داده بود که به خاطر عشق زیادی نمیدیدی ادامه👇👇👇
ادامه👇👇👇 حالاهم بزار ملت هرچی میگن بگن صبر کن به قران عروس ما جلو همه شب توی کوچه گفت به پدرم دختر توهرزه اس نمیدونی کجاها دیدنش درحالی که من هیج جانمیرفتم به خاطر حرفش دوماه خونه زندانی موندم چی شد همسرمن معروفترین پولدارترین با ابروترین افراد شهرمون هستن نترس هرشب به خدابگو محکم بغلت کنه توی بغلش بخواب برا ازدواج عجله نکن سوره ی احزاب روبنویس وتوی کوزه ی سفالی بزار وسرش پنبه بزار اتاقی که میخوابی کسی هم ندونه ۴۰ یا۶۰روزه برات خواستگارخوب میاد که اونم حتما خوب تحقیق کن دعای ندبه هردعایی که ارومت میکنه از امام هایی که میتونی باهاشون راحت حرف بزنی قسمشون بده مشکلت روحل کنن برامن امام حسین وحضرت ابوالفظل بود قربونشون برم یه متن از خودم اماده کردم از طرف خدا به بنده هاش نامه داده بود خیلی ارومم کرد خدا نوشته بود وقتی تونطفه بودی از روح خودم درتودمیدم وتوبه دررحم مادربزرگ شدی همه چیزرادیدی و شنیدی به دنیا که امدی جهان برایت بزرک بود هرچه بزرگتر میشدی من چیزهای زیادی به تو یاد میدادم وتوبزرگ تر وباتجربه تر میشدی شده بود جاهایی مرا از یاد ببری ولی من هواسم همیشه به توبوده وهست همیشه هوایت راداشتم روزهایی که دلت میشکست وسراغم میامدی وصدایم میکردی من تورادرآغوش میگرفتم باگریه حرفهایت رامیزدی من متوجه نمیشدم چه میگویی ولی میدانستم که چاره کاردست من است از توصبر میخواستم تا صبرکنی تا به موقعش همه چیز راحل کنم وقتی گقتی خدا همه چیزدست تو خوشحال شدم که بنده ام به حرفم گوش کرده ولی بعضی جاها عجله میکردی صبرت تمام میشد بازدوباره میگفتی خداصدایم رانمیشنود ولی من میشنیدم از توصبر میخواستم تا صبرکنی راه های خوب وغلط رانشانت میدادم ولی توگاهی راه اشتباه رامیرفتی وبه حرفم گوش نمیدادی ولی باز میدانستم که سراغم میایی بچه ها خدا گفته اگه شما بامن باشین انس وجن دست به دست هم بدن نابودتت کنن نمیتونن منظور از بامن بودن یعنی حق اناس گردنتون نباشه باور کنیدخیلی بده پس همیشه صبرکنید خدایادتون نره ‌‍‌‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
از بچگی با خانواده عموم زندگی کردم.. •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام عزیزم امیدوارم پیامم بزارید داخل کانال .... نمیدونم از کجا و چطوری شروع کنم اینقدر که زندگی باهام بد تا کرده و از دوست وفامیل ضربه خوردم که دیدم هیچ کجا بهتر از کانال شما برا درد ودل کردن نیست .... از بچگی با خونواده عموهام یجا زندگی کردیم یکی از عموهام همیشه در حال خوشگذرونی و خوردن حق ما بودن یادم وقتی میخوابیدن میرفتم با خواهرم از تو اشغالا ته موندی غذای اونا میخوردیم بابام صبح میرفت کشاورزی شب بر میگشت از هیچ یزیم خبر نداشت مامانم همیشه سکوت میکرد میگفت چکار کنم اگه منم بخوام مثل زن عموت بشم که دیگه نمیشه زندگی کرد ... تا کلاس اول راهنمایی ما از اونجا اسباب کشی کردیم و رفتیم ول اوضاع فرقی نکرده بود ... دوم راهنمایی همه دوستام نامزد کرده بودن بجز من نمیگم زشت رودم ولی به خشکلی خواهرم نمیر سیدم با اینکه از من کوچکتر بود ولی هزارتا خواستگار داشت همکلاسیام اکثرا نامزده کرده بودن همه بهم سرکوفت میزدن تا اینکه یکی از پسرایی روستامون عاشقم شد خیلی خیلی منو دوست داشت امدن خواستگاری منم از خدا خواسته جواب دادم (فقط برا اینکه بگم منم نامزد دارم ) چیزی از بقیه کم ندارم .... ولی دوستش نداشتم ولی اون بدجور عاشقم بود جوری که ۱۲سال پیش هنوز کسی تو روستامون لب تاب نداشت بجز یکیدونفر برا من گرفت بهترین مارک دوربین دیجیتال برام گرفت هر روز تو بهترین پاساژ های شیراز بودیم بهترین رستوران ها اهالی روستامون میگفتن چه شانسی داری تو خیلی ها حسرت میخوردن تا اینکه بهترین رفیقم از نقطهضعف هام استفاده کرد همیشه تو کلاس زنگ تفریح تا بهم میرسید میگفت وای فاطمه نامزد فلان کارو کرد فلان حرف و زد چقدر قدش کوتاه (خودمم زیاد بلند نیستم ) هزارتا حرف دورغ تا اینکه نامزدیم بعد ۱سال بهم زدم پسره بهم گفت حداقل یه فرصت دیگ بهم گفتم باشه دوباره ما نامزد شدیم هر دفعه که اسم عروسی میومد من قبول نمیکردم پسره هم میگفت تا خونم اماده کنم دوست ندارم ببرمت پیش مادرم (خونوادشم عالی بودن هرچی بگم کم گفتم مخصوصا پدر خدابیامرزش ) ۲سال ونیم نامزد بودیم دیدم نمیتونم ادامه بدم دوستم هر روز یچیزی میگه منم فقط سکوت میکنم لال لال لال شده بودم ..... از یه طرف دوستم همیشه برام حرف میزد از یه طرفم دختر عموم و شو هرش برا نامزدم از بدی های من گفتن .... بخودم امدم دیدم عاشق پسر عمم شدم حتی به پسر عمم گفتم دوسش دارم ولی اون گفت برس به زندگیت تو نامزد داری ....یروز به نامزدم گفتم دوست ندارم بیا بیخیال من بشو دلم نمیخواد جسمم کنار تو باشه ذهنم جایی دیگه نامزدیم بهم خورد خیلیا خوشحال شدن خیلیا سرکوفت زدن خیلیا نمک پاشیدن.... که تو زشتی بشین تا شوهر پیدا کنی خاک برسرت و از این حرفا من فقط اشک ریختم ودعا کردم اینقدر گفتن زستی زشتیکا دیگه نگاه خودمم نمیکردم ..... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
همسران شهدا... •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• زیاد بھ ماموریت میرفت و ڪمتر او را می دیدیم 😕❤ براۍ همین هر موقع هم ڪھ بھ خانھ مۍ آمد ، بارها از من بابت نبودنش و بابت اینڪھ بار مدیریت خانھ و زندگۍ و تربیت دخترمان را تنھا بھ دوش مۍ ڪشم عذرخواهۍ مۍ ڪرد . ☺❤ درحالۍ ڪھ من معتقدم بیشتر زحمات را خود او متقبل مۍ شد. ❤🌱 هر وقت خانھ مۍ آمد ، در ڪارها بھ من بسیار ڪمڪ میڪرد تا حداقل وقتۍ او در خانھ است . من ڪمتر خستھ شوم.🦋 زندگۍ مشترڪ ما بر پایھ صداقت و همدلۍ شڪل گرفت. 💛 شھید بھ سادھ زیستۍ و توجھ بھ فرامین الھۍ توجھ خاصۍ داشت . 🌸 سبڪ زندگۍ خود را از زندگۍ شھدا بھ خصوص شھید محمد ابراهیم همت اقتباس میڪرد. ☘ روۍ دیوار اتاق ما عڪسۍ از شھید ابراهیم همت بود و زیر آن نوشتھ بود «خدایا هرگز صداۍ شھید همت را در درون من خاموش نڪن» ❤ ارادت خاصۍ بھ شھید همت داشت. 🌱 راوۍ : همسر شھید علۍ ڪنعانۍ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 برای کشتن یک زن، نیاز نیست که فریاد بزنی، یا ترکش کنی یا... برای کشتن یک زن کافی‌ست که وقتی‌‌برایت پیرهن گل ‌گلی می‌پوشد، یادت برود که: «بگویی چقدر زیبا شده‌ای...» ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 ادامه از بچگی با خانواده عموم زندگی کردم... https://eitaa.com/virane/16878 وقتی برگشتم جاریم خونه خریده بود رفته بودن ولی اذیت کردناش ودخالتاش وجود داشت (با خونواده شوهرمم خوب نبود حتی کتک کاری هم داشتن ولی شوهرش پشتش بود اون کتک کاری میکرد بعد من مقصر میشدم ) منم یه اجاق گاز گزاشتم گوشه اتاقم با چندتا تکه ظرف و یه یخچال اشپزیم جدا کردم تا اینکه برادر شوهرم گفت بدهکار شدیم باید همه طلاهات بفروشی مادر شوهرمم با یه چوب امد بالا سرم کلی فحش بهم داد که طلاهات بفروش رفتم خونه خواهر شوهرم بهش گفتم منو از خونش بیرون کرد منم مجبور شدم گفتم باشه میفروشم یدفعه جاریم گفت ولم نقد من میخرم ۷۰میلیون طلا چندسال پیش بابام و مامانم همرام امدن طلا فروشی شوهرمم اردبیل بود منتظر بود طلا بفروشم پولش بزنم حسابش برادر شوهرمم بود بابامم طلاهای که خودش خریده بود جدا کرد گفت حق فروشش ندارید... بقیشم فاکتور گرفت همشو خودش برداشت به جاریمم گفت نمیزارم وسایل دخترم بیفته دست دشمن .... خیلی حالم بد بود امویم خونا برادر شوهرم زنگ زد کل پور طلاهات ۷۰ بود ولی تو ۵۰ زدی حساب بقیش کجاس بابام بهش گفت طلای خونه باباش حق فروش نداره شما ‌شریک هستین اینقدرم.پول دارید که این ۵۰تومن چیزی نباشه براتون ... ادامه👇👇👇
حرف دل . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• به مادرای سرزمینم بگم دختربودن عیب نیست. میدونین چقددلش میشکنه وقتی دخترتون تایه چیزی میخوره میگین نخور دخترزا میشی.دخترداشتن نعمت بزرگیه که متاسفانه بعضی از خانواده هااونو عیب میدونن. بامحدودکردن دختراتون مثلامیخواین ابروتونوحفظ کنین?چطور برای ازدواج ومادر شدن خیلی بزرگ شدن ولی برای تنها بیرون رفتنشون هنوز کوچیکن? یباریکی از دوستام برام زندگیشو تعریف کرد که واقعابه حال بعضی از مادرا تاسف خوردم میگفت:(مامانم همش توگوشم می خونددرساتوکه خوندی نمیزارم دانشگاه بری.دخترکه دانشگاه بره خراب میشه.زودشوهرت میدم تاگندکاری بالانیاوردی.دختربایدتاخونه باباشه کارکنه تاخونه شوهر رفت ازشوهر کتک نخوره.میگفت حرف حرف بابات بعدشم که شوهر میشه صاحبت) خلاصه چرا مقام ومنزلت دخترو میارین پایین?یعنی دختری که استقلال بخواد از نظر شماعیبه?یبار بشینین پای حرفای دل دخترتون.امیدوارم هیچ دختری دلش از خانوادش نشکنه:) ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
. . . سیاست های زنانه . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• ❤️اگر کاری برای همسرتون و ابراز عشقتون انجام میدید سعی کنید زبونی هم بگید. ❤️مثلا بگید به خاطر شوهر گلم که از سرکار اومده و برای رفاه حال منو بچه هام کار کرده یه چایی میارم که بدونه چقدر کارش برام ارزش داره ❤️اگه این حرفا براتون سخته کم کم شروع کنید. باید یخ بشکنه و دوباره مثل دوران شیرین نامزدی شیطون و مهربون بشید. ألـلَّـھُـمَــ ؏َـجِّـلْ لِوَلـیِـڪْ ألْـفَـرَج🙏 💄💋 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
هشدار . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• 💞جلوی جاری از خواهر شوهر بد گفتن و جلوی خواهر شوهر از جاری بد گفتن به هیچکس جز خودتون .آسیب نمیزنه!!! 💞روابط رو مدیریت کنین و صمیمیت رو با راحت پشت بقیه حرف زدن قاطی نکنید! 💞درعین حال خوب و مهربون و با محبت و محترمانه رفتار کنین و کاری هم به 💞کار بقیه نداشته باشین و از خاله زنک بازی دوری کنین تا خودتون هم در امان باشید! ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 آقا هستم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•