↴
مـردها به خواسـته های شما احـترام مـیگذارنـد
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
ایـنو هـمیشه یادتـون باشه مـردی که عـلاقـمندی های شـما براش مهم نـیست ، برای اینـکه بـفهـمه از چـی خـوشتـون مـیاد یا از چـی بدتـون میاد هیچ تلاشی نمیکنه ...
بهتون علاقـه ای نـداره ...
فردی که به شما عـلاقمنـده ، دائـماً راجب شـما کـنجکاوی مـیکنه تا ببـینه از چـی خـوشتـون مـیاد و یا از چی بدتون مـیاد....
گـفتن نیـازها و خواسـته هاتـون بـطور مـستقیـم اصـلا حرکـت جـالبی نیسـت ، یعـنی شما نبایـد یک لیسـت بـلنـدبالا بـچینیـد و بـگید مـن از ایـن مـوارد خـوشم مـیاد یا بـدم مـیاد...
بلکـه شمـا باید خواسـته هاتـون رو در قـالب اسـتاندارد هاتـون بهـش بفهمـونیـد...
باید یکسـری اسـتانندارد داشتـه باشیـد که بتونیـد درسـت تصمیم بگیریـد ..
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
عشق زن . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
زنها يا عاشقى نمى كنند؛
يا اگر مرد ايده آلشان پيدا شد
حرف دوست داشتن و خواستن و ماندن كه به ميان آمد
با تمام وجودشان دل مى دهند
شك نكن ، نقص در كارشان نيست
مواظب عشق زندگيت باش
واى به روزى كه بفهمد
آدم زندگيش سرش به كار خودش نيست
مى نشيند آنقدر فكر مى كند،
غصه مى خورد ، گريه مى كند
همين كه دردهايش را آب كرد و دور ريخت
لم مى دهد پشت يك حال خوب
و تو تازه به خودت مى آيى
كه تا عمر دارى
پشت درهاى بسته حسرت نداشتنش را مى كشى... .
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 عاشقانه ای زیبا . . . زیور دختر ننه هاجر😍 •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
پنجشنبه بعدازظهر بود یهو صدای در اومد تق تق یکجوری ناآشنا در میزد چرا دوتا تق چرا سه تا نه؟
رفتم در باز کردم دختر همسایه بود یا بقول مامانم دختر همساده! همون دختر ننه هاجر دیگه، راستش ننه هاجر تو "کال گیلاسی" خیلی معروفه تا یادم نرفته بگم کال گیلاسی اسم محلمونه
یک سینی صورتی دستش بود توش دو تا کاسه چینی گل قرمز که احتمالا مال جهیزیه خود ننه هاجر بوده پُر آش و روش کلی روغن نعنا ریخته بود که بوش همه محل برداشته بود خلاصه خواسته بود همه هنرهاشو رو کنه
دختر باحیایی بود یک چادر گلگلی زیرش اون پیراهن آبی که یک عکس خرس زشت روی سینهاش کشیده شده بود سرش کرده بود از اون دامن چین چینی فجیع که پاش بود بهتره هیچی نگم! یک روسری سورمهای که محکم گره زده بود و من به این فکر میکردم آیا میتونه نفس بکشه تا خونهشون برگرده سرش بود
یهو یک چیزی شبیه کرم خاکی روی آستینش برام جلب توجه کرد که بعد فهمیدم یک از رشتههای آش بوده که موقع پختن لابد چسبیده به آستینش و اونم طبق معمول یادش رفته تمیز کنه خیلی دختر شلختهای بود از موهای نامرتبش که از لای روسری زده بود بیرون و شبیه قطرههای قیر که تو تابستون از پشت بوم آویزون میشه شده بود نگم براتون!
یکی از پاچههای شلوارش نمیدونم چرا کوتاهتر بود البته یکم همه اینارو تو یک لحظه دید زدم! گفتم که باحیا بود و به من اصلا نگاه نمیکرد و چشماشو انداخته بود روی کاسههای آش راستش منم همینطور، آخه اینجا از این رسما نداریم که دختر و پسر همو برانداز کنن اره بابا محلمون همه باحیان،
دختر ننه هاجر که دیگه نگووو
به قول بابام که فقط همین شعر بلده (عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو)
راستش وسط اون صورت گِرد و خشکلش چشای عسلی روشنش مثل دوتا تیله سه پر میدرخشید ابروهاش که تا حالا دستکاری نشده بود واقعا دلبر بود آدم یاد شعرهای حافظ مینداخت راستش یکمی هم سیبیل داشت که خیلی شبیه باباش کریم آقا شده بود!
صدای نازی داشت اگه حرف میزد نفست بند میومد ولی فکر کنم بخاطر اینکه من بتونم نفس بکشم حرف نمیزد!
خلاصه در اوج شلختگی مقدار کمی تا قسمتی هم "جانان" بود!
اینم براتون بگم دختر ننه هاجر از عمد چون میدونست مامانم خونه نیست و من تنهام اومده بود تا به بهانه آش خودی نشون بده! خلاصه نذر یا نظر کدوم داشت نمیدونم!!
بین خودمون بمونه منم یک کوچلو ازش خوشم میومد
یهو با اون صدای ناز و لرزانش گفت: (بیام؟) من تا شنیدم از تعجب با خودم گفتم اون میدونه من خونه تنهام میخاد بیاد چیکار!؟ تا خواستم چیزی بگم گفت (بیام برداری) چون دم خونه ما یه پله داشت منظورش این بود که بیاد جلوتر تا من کاسه آش بردارم
رفتم کاسه رو بردارم سرشو آورد بالا و نگام کرد یهو چشمام میخ اون چشای تیله ایش شد
وااای خدا این اگه شلخته نبود چی میشد!!
قلبم ساکت شده بود دیگه ضربانش نمیشنیدم کاسه آش برداشتم و اصرار کردم که بیا تو و تا من رفتم آشپزخونه اون رفت زیر درخت پیر انار وسط حیاط وایستاد
من هول هولکی کاسه رو خالی کردم و شستم، اون موقع ها مُد بود کاسه نذری رو باید پُر تحویل میدادی خب مامانم نبود که پُرش کنه در نتیجه خودم دست بکار شدم از حیاط یکدونه گل محمدی بزرگ و خوشگل کندم و گذاشتم تو کاسه، زیور داشت زیرزیرکی نگام میکرد "آخ یادم رفت بگم اسمش زیور بود" درست بالای سرش یک انار ترک خورده رو درخت بود چند روزی بود که میخواستم بکنمش حیفم میومد آخه بزرگترین انار درخت بود یهو به خودم حس فردین گرفتم دلمو زدم به دریا از خودم گذشتم که بچینمش واسه زیور، کاسه رو دادم دستش چارپایه رو گذاشتم و دستم دراز کردم که یهو پام لرزید و انار افتاد رو کله زیور و ترکید! به قول دایی حسن من دستوپاچلفتی هم افتادم رو زیور!
تو همون گیرداد مامانم اومد!
و با صحنهای مواجه شد که زیور با سر و کله اناری بدون چادر رو زمین دراز کشیده و نصف چادرش رو من و بقیهاش تو حوض و دُم موهای بلند و بافته شده زیور هم افتاده بود رو صورت من! (البته فکر بد نکنید انقدر گره روسریش سفت بود که باز نشد)
کاسههای جهیزیه ننه هاجرم که نگوو تیکهتیکه هر طرف افتاده بودن آش کاسه دومی جوری ریخت که رشتههای آش همهجامون چسبیده بودن! یاد اون کرم خاکی دم در افتادم!
چشتون روز بد نبینه زیور که با چادر خیس و سرکله اناری لنگ لنگان فرار کرد من موندم مامانم و یک جارو خوشدست و یک حوض که سپر بین من و مامانم بود و تنها چیزی که به ذهنم میرسید این بود که با صدای بلند بگم غلط کردم و دور حوض بچرخم و واسه دمپایی های هدفدار مامانم جاخالی بدم تا فرصت پیدا کنم از در حیاط فرار کنم
اخ اخ اناروُ آشوُ جاشوُ که به فنا دادم از افتادن روی زیورم که چیزی نصیبم نشد
بازم همون کاری رو کردم که توش تخصص دارم آش نخورده و دهان سوخته
الان خیلی ساله که زیور شده مامان دخترام... 🍃🍃🌹
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام در رابطه با سمیرا ۲۰ ساله
عزیزم این چیزایی گفتی یه لحظه فکر کردم قرن ۲۱ نیستیم فامیلاتون افکار ابو جهلی دارن😕 یعنی چی دختر نباید درس بخونه یعنی چی نباید درباره شوهر آینده حرف بزنه
عزیزم اینا جز حقوق اساسی و اولیه یه زن هست اونوقت شما بخاطر این چیزا خودکشی کردی شما کافر نیستی اونام مسلمون نیستن چه ادمایی که خدا پیغمبر میکنن ولی انسان نیستن ببخشید ولی فامیلات افکار نم کشیده و قرون وسطایی دارن برا همین فکر میکنن شما خیلی عجیبی درحالی که خودشون....
من خیلی ناراحت شدم واقعا نمیدونم چی بگم ولی اگه مصمم هستی از شرشون خلاص شی درباره سازمان هایی که از افراد بی سرپرست محافظت میکنن تحقیق کن از اونجا برو بهشون ملحق شو برو تو همون سازمان زندگی کن اینجوری میتونی درست رو ادامه بدی بعدها بری سرکار یه زندگی برا خودت بسازی تو اینترنت تحقیق کن یا از کسی که مورد اعتماد هست و اطلاعات داره سوال کن
لطفا به آدمایی که سر راهت سبز میشن اعتماد نکن اینا اینجور مواقع از طرف مقابل سوءاستفاده میکنن اینجوری همه چی بدتر میشه سعی کن رو پای خودت وایستی
موفق باشی عزیزم ❤️😘
الین 🙂
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام ادمین گل حرفم در مورد اون دختریه که ۸ سال پیش با دوست پسرش فرارکرده
وازدواجکرده بگم ببین عزیز تو ۸ سال پیش فرارکردی باهاش وازدواجم کردی چطورنترسیدی از خانوادهوپا به فرارگذاشتی باهاش وخودش اگه میخواستت میومدخواستگاری نه اینکه فرارمیکردی باهاش والانمخودت میگی کتک میزنه اخلاقش بده ،سرکارنمیره چه فایده همون بهتر مهرتو بزار اجرا وطلاق بگیر ودیگه بچهواسی چی میخوای خودت هنوز نمیتونی ازشوهرت بربیای نفرسومهم میخوای اضافهکنی وبعدش درس بخونی اول جداشو بعد درس بخون ونزاربیشترازاین کتک بخوری پس جداشو.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام ج چالش چک کردن گوشی
من ۴ ساله ازدواج کردم قبل ازدواج با من همسرم دوست دختر داشته من اینو میدونم و همین موضوع منو نسبت بهش بدبین کرده من هروز دویست بار گوشیه شوهرمو چک میکنم تا حواسش نباشه چتاشو میخونم حتی با خواهرش میدونم کارم اشتباه اما نمیتونم جلو خودمو بگیرم گوشیشو نگردم تا حالا چیزی ندیدم فقط ی بار بدون اینک ب من بگه اینستا نصب کرده بود کلی زنو دنبال میکرد ک ی دعوای اساسی انداختم اینستاشو پاک کرد قسم میخورد ک فقط برا کار نصب کرده ک مدلای مختلفی برا کارش ببینه ... شک همیشه تو وجودمه اصلا نتونستم تا حالا بهش اعتماد کنم خیلی شوهرمو دوسدارم از این اخلاقم متنفرم اما نمیتونم ترک کنم بماند ک شوهرم اوایل ازدواج بی نهایت ب من شک داشت بی اعتماد بود اجازه بیرون رفتن نداشتم و... اما بعد یک سال اعتماد داره بهم اصلا دیگ گوشیمو چک نمیکنه هرجام بخام برم میذاره .. من انقدر شکاکم ک فقط خودمو عذاب میدم شوهرم ی همکار خانم داره ک مثلا فروشندس و شوهر من تو کارگاه و شوهر اون خانمم با شوهرم تو کارگاه اما کل روز تا شوهرم برگرده دیوونه میشم انقد فکر میکنم تا گذر زمانو اصلا نمیفهمم تو رو خدا ی راهنمایی کنید ک این شکو کنار بذارم تا دیوونم نکرده ..... -Sss
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
با مادرشوهر چه کنیم😁
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
خانم کدبانو و زیبا
خیلی وقتا مادرشوهرا وقتی ببینن خیلی رابطه تون با شوهرتون خوبه یه حرفا یا کارایی میکنن که ناراحت بشین. مثلا شاید بهتون تیکه بندازن یا دست بذارن رو نقطه ضعفتون یا شاید حتی به پسرشون به قول معروف چغلی کنن!👂
اینطور وقتا بدترین کار اینه که طبق اون چیزی که مادرشوهرتون میخواد عمل کنین!! یعنی چی؟
یعنی برین سر شوهرتون غر بزنین یا از مادرش بدگویی کنین.
بعد میتونین منتظر بمونین که جنگ شروع بشه و رابطه خوبتون بهم بخوره و مادر شوهرتونم به خواسته ش برسه!
و بهترین کار 👱♀ اینه که اگه میتونین خیلی محترمانه همونجا جواب مادرشوهر گرامی رو بدین. 😃
بعدش در صورت تمایل با یه دوست یا خواهر یا مشاور درد دل کنین 😇
حتی اگه لازمه ناراحتی تون رو تو کاغذ بنویسین و پاره کنین ✍
و اون وقت مادرشوهر گرامی رو ببخشین. 🙂
بعد دلتون اروم میگیره. زندگیتونم خووووب باقی میمونه.😍😍
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
خاطرات همسران شهدا...
موقع خرید جھیزیھ،🌱
خانم فروشندھ بھ گوشیم
نگاھ ڪرد و گفت:
این عڪس ڪدوم شھیدھ؟!🍂
خندیدم و گفتم :
هنوز شھید نشدھ!🕊
عڪس شوهرمھ.!🙂❤
راوۍ : همسر شھید محمد حسين محمد خانۍ
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
عشق واقعی رابطه ای دو طرفه ست . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
نه اينكه يكی به تمنا بماند و ديگری سرش جای ديگری گرم باشد.
عشق واقعی شور دارد. دو قلب را سرشار می كند و دو نگاه را بهم می دوزد. نه اينكه نگاهی نگران و چشم به در و نگاهی ديگر حواسش پرت باشد.
عشق واقعی فرو ريختن دل دارد و گرم شدن و آرام گرفتن دو آغوش...
نه اينكه آشفته و سردرگم و بلاتكليف، حواست به رفتار خشک و خشن او گير كند و از حال خوب عشق دور بمانی.
عشق واقعی دو آدم را درگير هم می كند.
احساسی كه يک طرفه شد، نامش عشق نيست!
فقط يک احساس است كه نام و دليلش را هم اغلب نمی دانيم.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
💜
جهانمـــــــــ تویی
چنان دورت میگردم که هیچکس به این زیبایی
جهانگردی راتجربه نکرده است...
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
شوهرم خرجی نمیده . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام.دوستان عزیزوماهی خانوم..من یه زن ۲۴ساله هستم توسن ۱۸سالگی ازدواج کردم.۵ساله ازدواج کردم.شوهرم از وقتی ازدواج کردم حتی یه هزارتومنی تودستم نذاشته اصلاپول توخونه نمیذاره ک بخام چیزی بخرم.اجازه بیرون رفتن بدون خودش ب هیچ عنوان ندارم.خونه تموم فامیلم نمیذاره برم.حتی خونه پدرم چون زن بابادارم وبامامانم تویه خونه هستن اجازه نمیده برم.خونه خواهروبرادرم نمیذاره برم.اوایل خواستگاری گفت خونم مستقل میکنه یسال اول ازدواج سوییت اجاره کرد.ولی بعدش گفت میخام خونه قدیمی پدرومادرم خراب کنم خونه نوبسازم الان باداداش ۱۷ساله وپدرومادرش تویه ساختمون هستیم همچی مشترک.فقط یه اتاق دستمه باسه تابچه،،پدرش عصبیه مادرش دخالت میکنه داداشش نمیذاره بچه هام بازی کنن خودشم میگه تواتاق درنیایید.همش لباس کسی تن وخودم وبچه هاس.حسرت همچی گذاشته به دلم خرج فقط واسه دیگران میکنه.مدتیه یه زن دایی جوون داره هرروزازخونه فراریه خونه اوناس البته زن داییش دختر۸ساله داره ولی نمیدونم چراشوهرم ایقدمیره اونجابیشترم وقتی داییش نی میره ازوقتی اونجارفت وامدداره خیلی اذیتم میکنه.من باسه تابچه هیچ کاری کمکم نمیکنه ولی دیدم وقتی پیش زن داییشه کارای خونش میکنه.باهم میگن میخندن ولی پیش من ساکته محلم نمیذاره حسرت بوسه شوهرمونده ب دلم..اهل نمازبودولی بعدرفت وامدباخونه داییش نمازش گاهی وقتی شده من مقیدبه نمازاول وقتم.همش میگم نکنه شوهرم دل بسته زن داییش شده استغرالله.توروخدابگیدچه دعایی وذکری بگم که شوهرم دل بسته من بشه واززن نامحرم جداشه؟چیکارکنم خونه مستقل واسم بگیره اخه توانایی شوداره توروخدااگه ذکری بلدیدبگیدتامستقل بشم.اذیتم میکنن.اخه تومجردی زن بابااذیتم میکردازدواج کردم راحت شم بدترشد..راستی اگه شغل که توخونه بشه انجام دادباگوشی یاکاردرمنزل هرچی باشه فقط توخونه انجام بدم نخام بیرون برم آخه خیلی پول لازمم چیزی نمیخره واسه بچه هام گناه دارن راهنمایی کنیدتوخونه درآمدداشته باشم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882