همسرانه . . .
👈🏻 در مردها حسی هست كه اسمشو میگذارن غیرت، ولی به همون حس در خانمها میگن حسادت!!
♥️اما من به هردوشون میگم عشق...
تا عاشق نباشی نه غیرتی میشی و نه حسود...
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🌼
😛داستانِ مرخصیِ تازه عروس😝
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
همسر يکي از فرماندههانِ پاسگاه،
که به تازگي ازدواج کرده،
و چندين ماه از زندگيشان،
دور از شهر و بستگان،
در منطقهی خدمتِ همسرش ميگذشت،
بدجوري دلتنگِ خانوادهی پدرياش شده بود..
او چندين بار از شوهرش درخواست ميکند
که براي ديدنِ پدر و مادرش،
به شهرشان، به اتفاقِ هم،
يا به تنهايي مسافرت کند،
ولي شوهرش،
هربار، به بهانهاي از زير بارِ موضوع شانه خالي ميکرد..
زن که در اين مدت،
با چگونهگيِ برخوردِ مامورانِ زير دستِ شوهرش،
و مکاتبهی آنها برايِ گرفتنِ مرخصي و سایر امورِ اداری،
کم و بيش آشنا شده بود،
به فکر ميافتد که
حالا که همسرش به خواستهی وي اهميت نميدهد،
او هم بهصورتِ مکتوب،
و همانندِ سایرِماموران،
براي رفتن و ديدار با خانوادهاش،
درخواست مرخصي بکند.
پس
دست به کار شده و
در کاغذي،
درخواستِ کتبيای، به اين شرح،
خطاب به همسرش مينويسد:
از :سمیرا
به :جناب آقای حسن . . . فرماندهی محترم پاسگاه . . .
موضوع : درخواستِ مرخصی
احتراما به استحضار می رساند که
اينجانب سمیرا
همسرِ حضرتعالي،
که مدت چندين ماه است،
پس از ازدواج با شما،
دور از خانواده و بستگانِ خود هستم،
حال که شما بهدليلِ مشغلهی بيش از حد،
فرصتِ سفر و ديدار با بستگان را نداريد،
بدينوسيله از شما تقاضا دارم که با مرخصيِ اينجانب،
به مدتِ 15 روز،
براي مسافرت و ديدنِ پدر و مادر واقوام و به دلیل نداشتن روحیه خدمتی، موافقت فرمایيد....
با احترام
همسر دلبند شما سمیرا
و نامه را در پوشهی مکاتباتِ همسرش ميگذارد...
چند وقت بعد،
جوابِ نامه، به اين مضمون،
به دستاش رسید:
سرکار خانم سمیرا همسر عزیز من
عطف به درخواستِ مرخصيِ سرکارِ عالي،
جهت سفر، برايِ ديدار با اقوام،
بدینوسیله اعلام میدارد،
با درخواستِ شما،
به شرطِ تعیينِ جانشين،
موافقت ميشود....
فرماندهی پاسگاه . . .😜😂😂
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به شما قشنگم
https://eitaa.com/virane/17261
من یه پسرم خودم و تجربه شو دارم
من پسر عمم اون موقع که سی دی بود به من نمیدونم سی دی مردعنکبوتی و باب اسفنجی و اینا میداد که منم عین پسر شما شده بودم...
مامانم هم هر روز نال و نفرین میکرد عممو😁
بعد مامانم هم خیلی عادی من رو می برد پارک، خونه خالم داییم و...
خداروشکر هم کرونا تموم شده میتونین برین بیرون کیف کنید!
اگه خاله یه دایی داره بفرستین خونه اونا(تنهایی) که کیف کنه اگه بچه کوچیک دارن که چه بهتر
اگه نه خاله داییاش باهاش کنار نمیان بفرست جامعه القرآن یا مهد کودک من خودم جامعه القرآن پیشنهاد میکنم چون قرآن رو الان خیلی خوب میخونم و در حد کشوری هم پیش رفتم!
اگه پسره نگران نباشین عادیه ولی اگه دختره به فکرش باشین!
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
چالش . . .
سلام
من و همسرم کاملا بهم اعتماد داریم رمز گوشی های همومیدونیم .چه ایشون چه من واسمون فرقی ندارد که طرف مقابل به گوشیش دست بزنه .حتی شده وقتی پیامک اومده بهم بگیم ببین پیام چیه ودرمورد جواب دادن بجز دوستاش وهمکاراش هرکی زنگ بزنه جواب میدم تا الآنم نشده یواشکی گوشیه همدیگرو چک کنیم ۱۰ساله ازدواج کردیم از اولم همینطور بوده .اگه شماره ناشناس هم زنگ بزنه به هم دیگه همون اول میگیم تا سوءتفاهم نشه .چند سال پیش که توجاده هراز مغازه داشتیم وقتی همسرم اومده بود خونه یکی از کارگراش زن برده بود تو مغازه یه کارگره دیگه از اونا فیلم فرستاده بود واسه همسرم همون لحظه گوشی دست من بود دیدم حتی یه لحظه هم بهش شک نکردم وبهش نگفتم میدونستم خودش میگه فرداش که فیلمو دیده بود خودش بهم گفت واون کارگرشو اخراج کرد
پس اعتماد تو زندگی حرف اولو میگه باید هر دو طرف جوری باشم که طرف مقابل نترسه تا چیزی رو قایم کنه یا دروغ بگه
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
#داستان_زندگی ✨
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام به همه گی منم میخواستم داستان زند گیم رو بگم والبته اگه نظری دارید خوش حال میشم بخونم من خانمی ۲۴ ساله هستم ۱۵ سالم بود عقد کردم خیلی دوستش داشتم و آشنا بود میشناختمش و وقتی میدیدمش قند تو دلم آب میشد 😍تا اینکه عقد کردیم فهمیدم یکی دیگه رو دوست داشته ولی به پیشنهاد بقیه آمده خاستگاری من خیلی ناراحت شدم ولی چ فایده عقد بودم کم کم پیاماشو با اون خانم دیدیم و تماساشو خیلی ناراحت شدم کم کم سرد شدم ازش دوست نداشتم برم پیشش یا برم خونشون اونم به خاطر نیازش هی با من دعوا میکرد بیا منم لج کردم نمیرفتم به حرفاش گوش نمیدادم اون خودش تعقییر داد ولی چ فایده من دیگه حسابی شکسته بودم درسم ول کردم ی بار تا پای طلاق رفتم ولی نزاشتن گفتن زشته فلان خلاصه عروسی کردم و شب اول به بدترین شکل بامن رفتار کرد از لج دوران عقد😭😭خلاصه معتاد شد به تریاک و شیره مام تو یک اتاق تو خونه پیش مادر شوهرم بودم اونام چیزی نمیگفتن تو دوران حاملگی چ قدر کتک خورم حتی ی بار ویار کردم صبحونه خیار بخورم بلند شد از جام برداشت پرت کرد تو سطل آشغال که نخور برا بچه خوب نیس چ میدونم سرده بچه دختر میشه از این حرفا بچه به دنیا آمد بچه گریه میکرد منم سنی نداشتم منو کتک میزد که چرا بچه گریه میکرد بچه مریض بود منو کتک میزد آب تو کلوش گیر میکرد منو با سیلی میزد 😭خلاصه با خون دل بچه یکم بزرگ شد من به خدا هر وقت در میزد میومد خونه فقط صلوات میفرستادم که خدایا چیزی نگه عصبی نشه نمیدونم چرا نمیرفتم 😭چرا موندم 😭بعد پنج سال ترک کرد چ قدر سختی کشیدم تو ی اتاق چ قدر کلفتی مادر شوهرم کردم وقتی بابام یا مادرم میومد تمام بدنم از استرس میلرزید که خدایا چی کار کنم چیزی نگه بهشون نمیدونم چرا به بابام نمیگفتم دارم عذاب میکشم بابا منو ببر 😭
از بس ازش میترسیدم میگفتم بابام میزنه یا دعوا راه میندازه از بس فوش میداد به خانوادم تحدید میکرد به همه چی گیر میداد چرا جهاز ندادن چرا قیافت این طوریه یعنی به خدا از نوک انگشتای پام تا نوک سرم ایراد میگرفت از بس اعتماد به نفس نداشتم تو خونهی خودم روسریم در نمیکردم میگفتم الان میگه موهات فلانن گوشات این شکلین خلاصه ساختم تا ترک کرد جدا شدیم با بدبختی چ فایده دوباره بعد دو سال برگشتم سر خونه اولم البته با این تفاوت که حالا شیشه میکشه بچه ام داغون شد تو این چند سال من حتی خونه پدرم سالی ی بار خیلی دلش بسوزه دو بار برم با خون دل یا موقع رفتن باید گریه کنم یا وقتی آمدم این قدر میگه که بابات فلان مادرت فلان تاگریه ام بندازه وقتی جایی میخوام برم ببینه خوش حالم دیگه نمیزاره برم اصلا از زندگی چیزی نفهمیدم وقتی میگم دلم فلان چیزو میخواد اصلا محل نمیده هر چی سیاست روش امتحان کردم جواب نمیده فقط کتک زدنش کم تر شده تا حالا ی مسافرت که هیچ ی پارک با هم نرفتیم دلم خوش باشه از مال دنیام هیچی نداریم به خدا ن خونه ن ماشین ن حتی ی موتور اینارو گفتم که بدونید هر مشکلی مشکل نیست قدر زندگی هاتون بدونید شاکر خدا باشید من با هر پیام شما میگم خدایا منم این مشکلو دارم تک تک شون تو زندگی من هست من موندم به خاطر بچه ام به خاطر پدرم که خیلی آبرو داره از این به بعد هم میمونم شاید خدا روزی به من هم نگاه کنه تو رو خدا برام دعا کنید حداقل پای این بلا که مواد هست از زندگیم کم بشه دیگه حداقل شیشه نکشه ببخشید زیاد شد
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
#برای_یک_بانو 💋💄
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سعی کنین تو موارد مختلف با همسرتون هم حس بشین.
مثلا میخواین برین خونه خواهر شوهرتون، همسرتون میگه فلان کادو رو بخریم و براشون ببریم. زود برنگردین بگین:
«وای چه خبره مگه! زیاده و.... »
بلکه بگین:
«آره خیلی خوبه»
و بعد که رفتین کادو رو بخرین یه چیز مناسب تر انتخاب کنین و بگین :
«عزیزم این بیشتر به کارشون میاد»
یا بگین:
« این با سلیقه خواهرت بیشتر جور درمیاد»
و ...
مخالفت صریح و درجا نکنین.
کم کم نظرتون رو اعمال کنین
و کارتدن رو با سیاااست پیش ببرین😜❤️💋 اینجوری بیشتر جواب میده.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
تجربهی یکی از اعضا . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
✅ خانم های عزیز اگه میخواهین خوشبخت بشین حتما این دو نکته رو تو زندگیتون رعایت کنید 👇
سلام خدمت همه عزیزانم😍
من میخاستم 2 تا نکته بگم، شاید بدرد کسی بخوره😃
1⃣ تجربه من بدرقه کردن و استقبال کردن، حتما وقتی میره سرکار تا دم در همراهی کنید، و وقتی برمیگرده درو باز کنید و کیف و خرید هارو بگیرید از دستش
این مورد روی همسرمن خیلی تاثیرگذار هست، بطوری که اگه یکبار در و براش باز نکنم، میپرسه چی شده چرا نیومدی استقبالم 😆
2⃣ مورد دیگه اینکه وقتی بیرون هستید و همسرتون میگه مثلا بستنی بخوریم؟ شما توی ذوقش نزنید و بهانه نیارید، چون دفعه دیگه هرگز چنین کاری نمیکنه
من مامانم میگه اگه شوهرت گفت این لباس رو بخر و تو خوشت نیومده بود، بخر و یکبار براش بپوش، بعد بزار در کوچه، اما تو ذوق همسر تون نزنید هرگز، حتی اگه قیمتش زیاد بود و یا شما لازم نداشتید 😁 و حتما ازش بابت خریدش تشکر کنید😊
امیدوارم زندگیتون به شیرینی عسل باشه ❤️
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
💔 عشق رمانتیک تداوم ندارد!
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
❣دنبال عشق رمانتیک و آتشین نباشید! اگر در روابط زناشویی خود به این باور هستید که همچنان بایستی همان عشق و شور و دلباختگی ادامه پیدا کند، دچار یک خطای شناختی شدهاید.
❣عشق رمانتیک محصول هیجانات، هورمونها و قوای فیزیولوژیک ماست که دیر یا زود از شدت و غلیان آن کاسته میشود.
❣در یک ازدواج کارآمد، عشق رمانتیک جای خود را به صمیمیت و تعهد میدهد. شما با همسر خود صمیمی میشوید و برای بهتر شدن روابط خود با او تلاش میکنید. روز به روز عاشقتر، شفیقتر و همراهتر میشوید. حتی اگر آن هیجانات و دلباختگیهای شدید روزهای ابتدایی را نداشته باشید.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
#بانوی_زندگی
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
برای شوهرت زبون بریز و ازش تعریف کن. نذار یکی دیگه این کارو انجام بده، اجازه نده فرد دیگهای جاتو بگیره! شوهرت برای تشویق و تحسین بیش از هرکسی به شما نیاز داره!
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
تجربهی اعضا . . .
من و همسرم طی یک رابطه عاشقانه ازدواج کردیم. . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
یک عشق سوزان و واقعی، زندگیمون و شروع کردیم، الان 12سال میگذره، از همدیگر سیر نمیشیم، غذا خوردنمون تو یه بشقاب، بدون هم نمیتونیم بخوابیم، هرجا بریم باهم هستیم، روزانه س چهار بار همدیگر و بغل و بوس میکنیم، بچه دار نشدن ما هم هیچ تاثیری بر رابطمون نزاشت، همش میگفت فدای سرت که بچه نشدد، تو همه چیز منی،
من تو این چند سال خوشبتترین بودم.....
تقریبا دوسال پیش با یک خانواده رفت و آمد پیدا کزدیم که دوستیمون عمیق تر شد، این زن و شوهر برعکس ما بودن، شوهر زن و کتک میزد، هیچ ارزشی براش قائل نبود، من اصلا از اونها و رفتارهای خارج از چهارچوبی که داشتن خوشم نمیومد ولی همچنان رقت و آمد ها برقرار بود، خانم این آقا هم بی سواد بود و هم اینکه هیچی سرش نمیشد، به معنای واقعی کلمه دارم میگم که عقب مونده بود، من هیچوقت با چشم پایینتر از خودم بهش نگاه نکزدم،،، همیشه دلسوزش بودم،
گذشت تا اینکه متوجه رفتارهای مشکوک همسرم شدم، هرچی بیشتر گیر میدادم کمتر به نتیجه میرسیدم، کارمون به جایی رسید که حرفای جدید میشنیدم میگفت برو طلاق بگسر و بچه دار بشو 😞من هم فقط عذاب میکشیدم، ولی کارم شده بود فقط دعا و دعا،،
تا اینکه تونستم واتساپش و حک کنم و روی لبتاپم نصبش کنم، و آنچه که نباید میدیم و دیدم،، 😭😭با زن دوستش در ارتباط یود
اونشب آخرین شب خوشی هام بود،،
چهار ماه فقط افت فشار داشتم روزی یک سرم وصل میشد بهم، مشاور و روانشناس و هزار کار دیگه تا تونستم سرپا بشم،،،،
شوهرم اونشب تا صبح بالاسرم گریه میکرد،، ولی دیگه مهم نبود،،، چون برام تموم شده بود،، من به شدت از خیانت متنفرم،، هیچی برام منفورتر از این نیست،،،
من به خانم دوستم هیچی نگفتم اتفاقا بخشیدمش و اجازه ندادم شوهرش بفهمه، چون شوهرش از اون تعصبی هاست، فقط یک چیز از خدا خواستم اینکه دردی که کشیدم و بکشه، فقط همین.......
الان زندگیم خوبه ولی دچار وسواس فکری شدم، هرچند من در زمینه روانشناسی فعالیت دارم و تحصیلات عالی هم دارم ولی نمیتونم غلبه کنم متاسفانه،،
چون کسی که دچار این موضوع میشه مثل کسی هست که تصادف شدیدی میکنه، درسته زخم هاس تصادف خوب میشن، ولی لحظه تصادف فراموش نشدنی هست،،، 😊
یک توصیه از تجربه من به شما،، هیچوقت روابطه دوستانه خودتون و با خانم ها زیاد نکنید و وارد زندگی خودتون نکنید، روابط و بین خودتون بزارید، شوهر و نیارید وسط،،،
برای من دعا کنید که نی نی دار بشم، دوست دارم که یک بچه از عشق مغرور زیباروی خودم داشته باشم هرچند که خیانت کرد، ،،، ولی بخشیدم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
𝑃𝑜𝑑𝑐𝑎𝑠𝑡'𝐸𝑙𝑎ℎ𝑒𝑒𝑠ℎ𝑔ℎ𝑓𝑧𝐴𝑙𝑖𝑟𝑒𝑧𝑎 𝐴𝑟𝑖𝑎𝑛𝑓𝑎𝑟.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
✨♥️
هر روز ؛
سر ساعت ۱۲روبه روی سینما مرکزی
سیگار میکشم!
هر روز ؛
ویدئویی که برام فرستاده بود
و نگاه میکنم فقط بخاطر جمله اخرش:
دوست دارم . . .💬'🖤:)
نویسنده و گوینده: #علیرضا_آریانفر
✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨
سلام
در رابطه با اون خانمایی که
میگن مادرشوهرا اذیت میکنن و فلان
و مردم هم پشت سرما غیبت میکنن
و به هر حال کلی سختی کشیدن
میخاستم بگم که . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
بله این اتفاقا واسه خونواده ماهم افتاده
جوری که سالیان پیش مادرم واسه
عوض کردن کهنمون صابون نداشت
که مارو بشوره😔
درصورتی که با خونه پدربزرگ پدریم
زندگی میکرده اما اونا اصن دلشون
نَ میسوخت نَ رحم میکردن...
پدرم هم محتاد بوده و مادرم برای مدتی
مارو ترک میکنه و میره خونه اقاش
منو خواهرام همونجا خونه پدربزرگ پدریم
بودیمو به ما توجهی نمیکردن
هرزگاهی پدرم میومد اونجا که ببینتمون
یا برامون خوراکی و.. بیاره
که همونارو عمه هام میگرفتن و میخوردن😐😒
یادمه ی شب پدرم اومد دیدنمون که
فقط تا دم در پیش رف منم که اعصابم
داغون بود عه بس مارو اذیت میکردن
تا اومدم در پذیرایی رو باز کنم و برم
پیش پدرم و بهش ماجرارو بگم مادربزرگم
منو هل داد زمین و درو قفل کرد😟😞
تا مبادا برم و به پدرم بگم...!
خلاصه که عین زندانیا بودیم ،
یادمه یبار نشسته بودم جلو تی وی
که عمم اومد و بم گف تو چقد سفید و
تپلی الهی بری زیر چرخ تریلی😔
من کوچیک بودم گفتم این چه دشمنیی
بامن داره مگه من باش چیکار کردم☹️
بعد این ماجرا من دوبار با موتور تصادف داشتم😶😓
الان باخودم میگم یعنی چجوریه که خدا
به منه بچه با خواهرام رحم نکرد و دعای
عممو اجابت کرد🙁!/:
به هر حال....
یبارم خواهرم میرفت مدرسه بش شیر
پاکتی میدادن اونم برا خودمون نگهش داشت
یه روز من رفتم که یکدوم بردارم که مادربزرگم اومدو منو کتک زد که چرا میبری
اینا برا عمته میره دانشگاه با خودش میبره😖
همممممممه ی اینها گذشت ولی ما تا الان
خیییللی مشکلات داریم میدونم نه فقط برای
منو تو برای خیلیاهامون.
خواهرمم یه مادرشوهری داره که از صدتایه
دیگه بدجنس ترو حیله گر تره(دلم میخاد خفش کنم)😏
توکارای جادو و ایناس برا پسرش جادو درس کرده که هرروز یه بساطی داشته باشن
اون خودشم دیوونه اس خواهرم میگه هروز
که بیدار میشده با خودش میگفته الانه که
دوباره بهونه ی جدیدو مشکل جدید....
به هممون تهمت زده
مارو ادم بده داستان کرده، پدرمم اصلا محبتی
به ما نداره از حقمون دفاع نمیکنه😖
چند وقتیه که متوجه شدیم اونم یه زنی
براش جادو درس کرده تا همه پولشو بگیره
محبت مارو از قلبش بیرون کنه😔😔
تا الان که دارم براتون مینویسم
شبی که مادرم بش گف فلان زن کیه
دستاش میلرزید ولی اصلا اقرار نکرد که
باش دوسته همش انکار میکرد
خواهرمم که حاملس این از این
بعدم برمیگرده خواهرمو میزنه😭
اخههه چی بگم خوبه ،، واقعا درک و شعور
نداره که من دخترمو که حاملس چجور بزنم
چجور سرش داد بزنم بگم همین الان وسایلتو
جمع کن برو خونه شوهرت هرچقدرم که دلش میخاد تورو بزنه😨😔😔؟!
بعدم خواهر کوچیکم یکم لاک بزنه
پدرم کلی داد میزنه و بهونه و اینا...
خلاصه که تا الانم همین اخلاقو داره
خدا شاهده از همون بچگی هیچ خیری
ازشون ندیدیم...)'
مادربزرگم میاد اینجا یجوری ادعا میکنه
ناراحته واسمون و گریه میکنه ادم باورش میشه
میره خونش به دختراش زنگ میزنه
غیبتمونو میکنن
هزار ماشاااءلله به پدرم نکه خیلی هوامونو داره😑
همیشه هر اتفاقی که بیفته گردن ما میندازه و
از چشم ما میبینه با اینکه ما بیگناهیم و هیچ
تقصیری نداریم😓
من فک میکردم فقط ماییم که انقدرررر
بدبختی داریم ولی پیامای شمارو که میخونم
میبینم نه اینطوریا هم نیس خیلیا به طرز فاجعه
باری مثه ما گرفتاری و بدبختی دارن.
من خودم فک میکنم که این جادو ها و طلسم و
سحرا هستن کع ما رو به این روز انداختن...
مادربزرگم ده سال پیش هم واسه مامان بابام درس کرده بود که بچه دار نشن
ولی خو خداروشکر بعد از گذشت ده یازده سال و توسل به امامان معصوممون و نذرهایی که کرد
مادرم پسردار شد
یه کمکی ازتون میخاستم میشه راهنمایی
کنید که برای ابطال سحر و جادو باید چیکار کرد🙏🙏
ممنون از لطفتون🌸🌿
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882