eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
685 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
تجربه‌ی اعضا . . . من و همسرم طی یک رابطه عاشقانه ازدواج کردیم. . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• یک عشق سوزان و واقعی، زندگیمون و شروع کردیم، الان 12سال میگذره، از همدیگر سیر نمیشیم، غذا خوردنمون تو یه بشقاب، بدون هم نمیتونیم بخوابیم، هرجا بریم باهم هستیم، روزانه س چهار بار همدیگر و بغل و بوس میکنیم، بچه دار نشدن ما هم هیچ تاثیری بر رابطمون نزاشت، همش میگفت فدای سرت که بچه نشدد، تو همه چیز منی، من تو این چند سال خوشبتترین بودم..... تقریبا دوسال پیش با یک خانواده رفت و آمد پیدا کزدیم که دوستیمون عمیق تر شد، این زن و شوهر برعکس ما بودن، شوهر زن و کتک میزد، هیچ ارزشی براش قائل نبود، من اصلا از اونها و رفتارهای خارج از چهارچوبی که داشتن خوشم نمیومد ولی همچنان رقت و آمد ها برقرار بود، خانم این آقا هم بی سواد بود و هم اینکه هیچی سرش نمیشد، به معنای واقعی کلمه دارم میگم که عقب مونده بود، من هیچوقت با چشم پایینتر از خودم بهش نگاه نکزدم،،، همیشه دلسوزش بودم، گذشت تا اینکه متوجه رفتارهای مشکوک همسرم شدم، هرچی بیشتر گیر میدادم کمتر به نتیجه میرسیدم، کارمون به جایی رسید که حرفای جدید میشنیدم میگفت برو طلاق بگسر و بچه دار بشو 😞من هم فقط عذاب میکشیدم، ولی کارم شده بود فقط دعا و دعا،، تا اینکه تونستم واتساپش و حک کنم و روی لبتاپم نصبش کنم، و آنچه که نباید میدیم و دیدم،، 😭😭با زن دوستش در ارتباط یود اونشب آخرین شب خوشی هام بود،، چهار ماه فقط افت فشار داشتم روزی یک سرم وصل میشد بهم، مشاور و روانشناس و هزار کار دیگه تا تونستم سرپا بشم،،،، شوهرم اونشب تا صبح بالاسرم گریه میکرد،، ولی دیگه مهم نبود،،، چون برام تموم شده بود،، من به شدت از خیانت متنفرم،، هیچی برام منفورتر از این نیست،،، من به خانم دوستم هیچی نگفتم اتفاقا بخشیدمش و اجازه ندادم شوهرش بفهمه، چون شوهرش از اون تعصبی هاست، فقط یک چیز از خدا خواستم اینکه دردی که کشیدم و بکشه، فقط همین....... الان زندگیم خوبه ولی دچار وسواس فکری شدم، هرچند من در زمینه روانشناسی فعالیت دارم و تحصیلات عالی هم دارم ولی نمیتونم غلبه کنم متاسفانه،، چون کسی که دچار این موضوع میشه مثل کسی هست که تصادف شدیدی میکنه، درسته زخم هاس تصادف خوب میشن، ولی لحظه تصادف فراموش نشدنی هست،،، 😊 یک توصیه از تجربه من به شما،، هیچوقت روابطه دوستانه خودتون و با خانم ها زیاد نکنید و وارد زندگی خودتون نکنید، روابط و بین خودتون بزارید، شوهر و نیارید وسط،،، برای من دعا کنید که نی نی دار بشم، دوست دارم که یک بچه از عشق مغرور زیباروی خودم داشته باشم هرچند که خیانت کرد، ‌،،، ولی بخشیدم ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
𝑃𝑜𝑑𝑐𝑎𝑠𝑡'𝐸𝑙𝑎ℎ𝑒𝑒𝑠ℎ𝑔ℎ𝑓𝑧𝐴𝑙𝑖𝑟𝑒𝑧𝑎 𝐴𝑟𝑖𝑎𝑛𝑓𝑎𝑟.mp3
زمان: حجم: 7.1M
✨♥️ هر روز ؛ سر ساعت ۱۲روبه روی سینما مرکزی سیگار میکشم! هر روز ؛ ویدئویی که برام فرستاده بود و نگاه میکنم فقط بخاطر جمله اخرش: دوست دارم . . ‌.💬'🖤:) نویسنده و گوینده: ✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨
سلام در رابطه با اون خانمایی که میگن مادرشوهرا اذیت میکنن و فلان و مردم هم پشت سرما غیبت میکنن و به هر حال کلی سختی کشیدن میخاستم بگم که . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• بله این اتفاقا واسه خونواده ماهم افتاده جوری که سالیان پیش مادرم واسه عوض کردن کهنمون صابون نداشت که مارو بشوره😔 درصورتی که با خونه پدربزرگ پدریم زندگی میکرده اما اونا اصن دلشون نَ میسوخت نَ رحم میکردن... پدرم هم محتاد بوده و مادرم برای مدتی مارو ترک میکنه و میره خونه اقاش منو خواهرام همونجا خونه پدربزرگ پدریم بودیمو به ما توجهی نمیکردن هرزگاهی پدرم میومد اونجا که ببینتمون یا برامون خوراکی و.. بیاره که همونارو عمه هام میگرفتن و میخوردن😐😒 یادمه ی شب پدرم اومد دیدنمون که فقط تا دم در پیش رف منم که اعصابم داغون بود عه بس مارو اذیت میکردن تا اومدم در پذیرایی رو باز کنم و برم پیش پدرم و بهش ماجرارو بگم مادربزرگم منو هل داد زمین و درو قفل کرد😟😞 تا مبادا برم و به پدرم بگم...! خلاصه که عین زندانیا بودیم ، یادمه یبار نشسته بودم جلو تی وی که عمم اومد و بم گف تو چقد سفید و تپلی الهی بری زیر چرخ تریلی😔 من کوچیک بودم گفتم این چه دشمنیی بامن داره مگه من باش چیکار کردم☹️ بعد این ماجرا من دوبار با موتور تصادف داشتم😶😓 الان باخودم میگم یعنی چجوریه که خدا به منه بچه با خواهرام رحم نکرد و دعای عممو اجابت کرد🙁!/: به هر حال.... یبارم خواهرم میرفت مدرسه بش شیر پاکتی میدادن اونم برا خودمون نگهش داشت یه روز من رفتم که یکدوم بردارم که مادربزرگم اومدو منو کتک زد که چرا میبری اینا برا عمته میره دانشگاه با خودش میبره😖 همممممممه ی اینها گذشت ولی ما تا الان خیییللی مشکلات داریم میدونم نه فقط برای منو تو برای خیلیاهامون. خواهرمم یه مادرشوهری داره که از صدتایه دیگه بدجنس ترو حیله گر تره(دلم میخاد خفش کنم)😏 توکارای جادو و ایناس برا پسرش جادو درس کرده که هرروز یه بساطی داشته باشن اون خودشم دیوونه اس خواهرم میگه هروز که بیدار میشده با خودش میگفته الانه که دوباره بهونه ی جدیدو مشکل جدید.... به هممون تهمت زده مارو ادم بده داستان کرده، پدرمم اصلا محبتی به ما نداره از حقمون دفاع نمیکنه😖 چند وقتیه که متوجه شدیم اونم یه زنی براش جادو درس کرده تا همه پولشو بگیره محبت مارو از قلبش بیرون کنه😔😔 تا الان که دارم براتون مینویسم شبی که مادرم بش گف فلان زن کیه دستاش میلرزید ولی اصلا اقرار نکرد که باش دوسته همش انکار میکرد خواهرمم که حاملس این از این بعدم برمیگرده خواهرمو میزنه😭 اخههه چی بگم خوبه ،، واقعا درک و شعور نداره که من دخترمو که حاملس چجور بزنم چجور سرش داد بزنم بگم همین الان وسایلتو جمع کن برو خونه شوهرت هرچقدرم که دلش میخاد تورو بزنه😨😔😔؟! بعدم خواهر کوچیکم یکم لاک بزنه پدرم کلی داد میزنه و بهونه و اینا... خلاصه که تا الانم همین اخلاقو داره خدا شاهده از همون بچگی هیچ خیری ازشون ندیدیم...)' مادربزرگم میاد اینجا یجوری ادعا میکنه ناراحته واسمون و گریه میکنه ادم باورش میشه میره خونش به دختراش زنگ میزنه غیبتمونو میکنن هزار ماشاااءلله به پدرم نکه خیلی هوامونو داره😑 همیشه هر اتفاقی که بیفته گردن ما میندازه و از چشم ما میبینه با اینکه ما بیگناهیم و هیچ تقصیری نداریم😓 من فک میکردم فقط ماییم که انقدرررر بدبختی داریم ولی پیامای شمارو که میخونم میبینم نه اینطوریا هم نیس خیلیا به طرز فاجعه باری مثه ما گرفتاری و بدبختی دارن. من خودم فک میکنم که این جادو ها و طلسم و سحرا هستن کع ما رو به این روز انداختن... مادربزرگم ده سال پیش هم واسه مامان بابام درس کرده بود که بچه دار نشن ولی خو خداروشکر بعد از گذشت ده یازده سال و توسل به امامان معصوممون و نذرهایی که کرد مادرم پسردار شد یه کمکی ازتون میخاستم میشه راهنمایی کنید که برای ابطال سحر و جادو باید چیکار کرد🙏🙏 ممنون از لطفتون🌸🌿 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پاسخ به شما گلم https://eitaa.com/virane/17371 یه نکته میخواستم بگم در رابطه با لباس چسبان و تنگ و کوتاه جلو فرزند یا خواهر و برادر. این مسئله خیلی خیلی مهمه. من دو تا دختر دارم یکی ۷ ساله و یکی ۳ ساله. تا همین چند ماه پیش تو خونه لباس های باز مثل تاپ و شلوارک یا پیراهن کوتاه میپوشیدم.پیش خودم میگفتم دختر دارم راحتم میتونم جلو همسری هم دلبری کنم ولی با یه روانشناس کودک صحبت کردم.میگفت حتی شلوار بالای زانو هم نباید پوشید چه برسه به شلوارک. فرقی نداره بچه دختر باشه یا پسر این مدل لباس پوشیدن بلوغ زودرس میاره برای بچه. دیگه از اون موقع سعی میکنم لباس هام رو درست انتخاب کنم.برای خواهر و برادر هم همینه. حتی اگه برادرتون کوچیک هم باشه نباید جلوی چشمش لباس عوض کنید. این خانمی که دختر و پسرشون به مشکل خوردن الان دارن عواقب راحت بودن خواهر جلوی برادرشون رو میبینن. وقتی خواهر خیلی راحت جلوی داداشش لباس عوض می‌کنه پس این چیز غیر قابل تصوری نیست. به همه توصیه میکنم فرقی نمیکنه ربطی به سن و سال و کوچیک و بزرگی نداره جلوی برادر، خواهر ،بچتون ، با حیا باشید و حرمت ها رو حفظ کنید. لباس لختی نپوشید. اینا همش باعث بلوغ زودرس میشه و عواقب خوبی نداره ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر https://eitaa.com/virane/17371 سلام در مورد پیشنهاد بد برادر به خواهر ایشون تو سن حساسی هستن در مورد این مساله باهش حرفی نزنید حتی خواهرش ایشون سر سنگین باشن باهاش زمینه تنها بودن با خواهر رو نداشته باشن اما این حرکت رو به روش نیارید ولی حتما حتما به فکر تشکیل خانواده برای پسرشون باشن این نیاز به سن وسال و وضعیت شعلی و این حرفا کاری نداره وقتی غلبه کنه و موجبات جور نباشه خطر سازه 👌 سوره نور رو در خانه بخونید اگه چله سوره نور بگیرید که خیلی عالیه از مزایای سوره نور در امان بودن فرزندان از شر شیطان و مسائل جنسی تا نسل‌های بعد هست حتما مادر عزیز بخونید و نسل‌های بعدتونم بیمه کنید با این سوره مبارکه🌺❤️ ‌‍‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام 🍂🍁 خانوم 24ساله که 15ساله ازدواج کردین عزیزم چرا فک میکنی باید بمونی و بسازی چرا خودتو از تو اون جهنم نجات نمیدی چرا قدر و ارزش خودتو نمیدونی همون خدایی که ازدواج رو قرار داده طلاق رو هم قرار داده که تو مواقعی که نشد زندگی کرد بشه جدا شد و ب آرامش رسید عزیزم سریع طلاقتو بگیر و اون آدمو از زندگیت بنداز بیرون و برو ی حرفه مثل خیاطی و عروسک سازی و.... یاد بگیر و خرجتو در بیار خدا هم کمکت می‌کنه ی لحظه هم نمون، اون دنیا خدا پرسید من طلاق رو قرار داده بودم چرا طلاق نگرفتی که بهت آزار نرسه چی میخوای بگی؟ بخاطر پسرت هم که شده برو تا حداقل اون عذاب نکشه . بخدا اون آدم لیاقت نداره جدا شو زودتر عادت نکن ب بدبختی ..... لطفاً اگه جدا شدی این خبر خوب رو ب ما هم بده ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 ماهی : درخواست دوست عزیزمون این بود ک تجربه ای ک داشتنو بزارم کانال ک بخونید و به کسی اعتماد نکنید . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 ماهی : درخواست دوست عزیزمون این بود ک تجربه ای ک داشتنو بزارم کانال ک بخونید و به کسی اعتماد نکن
سلام ممنون از کانال خوبتون من ۱۵ سالم بود داشتم از مدرسه برمیگشتم پسر عمه ام دیدم بهش سلام کردم جواب مو داد وگفت امروز ناهار خونه مایین مامانت گف بیام دنبالت ببرم خونمون من باور نکردم گفت صبر کن به مامانم زنگ بزنم از اون بپرس بعد زنگ زد به مامانش که میشه عمم اینم بگم که من وقتی سه ساله بودم بابام فوت شده بود😔اونم گف راس میگه بیا کاش قلم پام میشکست و نمی رفتم خلاصه رفتم خونشون دیدم هیچکی نیس فقط مامانشه تو اتاق زندانیم کردن تا فردا بعد از ظهرخلاصه به مامانم وداداشم گفتند خودش با پای خودش اومده داداشم برای اولین بار تا سر مرگ کتکم زد خلاصه عقد کردیم بدون عروسی چند تکه جهاز رفتم تو یه اتاقی که ۳۰متری کلا خونم همون اتاق بود بدون هیچ سرویس واشپز خونه ای ازار واذیت های عمه ام شروع شد یبار شوهرم پیش اون به خدا فقط ۳۰ تومن بود خواس بده به من یه دعوای انداخت بیا وببین دیگه از اون بعد شوهرم بهم نه پول داد نه لباس خرید داداشم مغازه لوازم ارایشی داشت از جناساش داد به من بفرشم درصد بردارم خلاصه من با گوشی یه چند تا شو فروختم رفتم با پولش یه مانتو واس خودم خریدم وقتی عمه ام فهمید مانتو جلو چشم منو شوهرم پوشید واسش کوچیک بود از تنش دراورد انداخت تو حیاط اتیشش زد گف نمی زارم اینو بپوشی و... 👇👇👇ادامه . . .
👇👇👇ادامه . . . لوازم ارایشی هم که می فروختم ریخت تو دسشویی بعد اون یکی عمه ام عروسش حامله بود منم شش ماه بود مثلا عروس شدع بودم اومد شب پیش شوهرم گف زن فلانی حامله اس بعد گف بیا تو اتاق کارت دارم رفتن تو اتاق یه ساعت پچ پچ کردند امد بیرون گفت بچه پسر میخوام خلاصه دوماه از اون ماجرا گذشت با هزار طعنه وکنایه با مادر شوهرم رفتیم ازمایش فهمیدم حامله ام چهار هفتمه خلاصه اومدیم خونه یه ذره فقط یه ذره اخلاقشون بهتر شد تا پنج ماه بعد رفتیم سونو فهمیدیم پسره اخلاقشون خیلی بهتر شد بعد مامانم یه سیسمونی اورد هنوزم مردم تعریفشو میکنه بعد مادر شوهرم گفت شما جا ندارین بچینین تو یکی از اتاق های خونه من شوهرم که غلام حلقه به گوش فوری عمل کرد بعد این‌ که بچه ام به دنیا اومد مادر شوهرم قبلا یه پسر داشته ولی تو پنج ماهگی مرده بود اسمش هم سجاد اسم اونو گذاشت رو پسرم همه گفتند شگون نداره واینا ولی اون گف چی میخواد بشه فوق فوقش اینم تو پنج ماهگی می میره تا سه ماهگی پسرم از مای بی بی های سیسمونی استفاده میکردم ولی بعد از اون که تموم شد مادرشوهرم میخرید هر روز فقط یدونه میداد طفلی پسرم قرمز میشد جیغ میزد شوهر هم واسه این که صداش اذیتش نکنه میرف خونه مامانش میخوابید بعد چند وقت لباس های پسرم تنه پسر جاریم دیدم هیچی نگفتم این موضوع بارها وبارها تکرار شد بعد خدا شاهد یه کلمه فقط گفتم این لباسای سجاد نیست تن حسام (پسر جاریم)یه دعوا انداختند بیا وببین بعد به شوهرم زنگ زدن اونم اومد یه کتک حسابی بهم زد مثلا تازه زایمان کرده بودم در اخر سیلی بهم زد حس کردم سرم تکون خورد بعد از اون افسردگی گرفتم اعصابم ضیعف شد تو بیمارستان بستری شدم ۱۷ سالم بود اون موقعه داداشم اومد بیمارستان گفت دیگه نمیزارم عذاب بکشی طلاق و گرفت حضانت بچه رو هم داد دادگاه به من الان بیست سالمه وسه ساله از اون ماجراها میگذره خونه اجاره کردم تو مغازه داداشم کار میکنم خرج خودمو پسرمو درمیارم ولی هنوز کاملا سالم نشدم اثرات افسردگی هنوز هم مونده واعصابم ضعیفه وشبها کابوس خونه اون عمه ظالم ورابطه هام با شوهر سابقم عذابم میده هیچ کدومشون حلال نکردم ونمیکنم 😪 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خاطره . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• اقا این خاطره ای که میخوام بگم مال هفته پیشه من امسال زیست و فیزیک و شیمی و زمین هم به درسام اضافه شده کسایی که تیزهوشانین یا خانم هایی که بچه هاشون توی مدارس تیزهوشان تحصیل میکنن میدونن چی میگم بعد من تو این درس زیست این بشدت ضعیف شدم یعنی خیلی زیاده و معلمش هم بشدت بی اعصاب خلاصه که من دقیقا روز امتحان میان ترم این مریض شدم و نرفتم خلاصه من یه هفته کامل خوندم که هم جبران نمره قبلیو کرده باشم هم یه خودی نشون داده باشم خلاصه که بجز خوندن میرفتم از همه بچه ها میپرسیدم ازمون راجع به کدوم بخش ها بود اوناهم میگفتن من دوباره میرفتم میخوندم خلاصه من پیش خودم میگفتم این هفته حتما میگیره دیگه بهش پیام دادم که چجوریه ازمونش که گفت من نمیتونم بگیرم منم خیلی ناراحت شدم گفت با مدیر حرف میزنم بهت میگم خلاصه که من روز های سه شنبه که یکی از سخت ترین روزهاست خیلی اذیت میشم روزی که گفته بود نمیگیرم که من رفتم ازش پرسیدم چی شد خانم مدیر چی گفت؟ گفت هنوز بهش نگفتم منم خیلی ناراحت شدم من جایی که نشستم دورووریام خیلیییی شیطونن خیلی حرف میزنن معلم ها هم بخاطر این فکر میکنن منم شیطونم طوری که من بیش از حد تو مدرسه ساکتم این وسط کلاس هی به من اخم میکرد میگف بچه ها ساکت شید، ساکت شید که من داشتم مینوشتم که بغل دستیام دوباره سر صدا کردن نه گذاشت نه برداشت گف برو بیرون بغل دستیام تعجب کرده بودن چرا من، من خیلی ناراحت شدم ولی بغضمو خوردم و رفتم بیرون بعد با هزار بدبختی که تلاش میکردم گریه نکنم رفتم دفتر که گفتم چی شده گفتن که بیرون تو سالن منتظر باش تا زنگ بخوره بعد من رفتم نشستم بیرون رو صندلی منتظر که زنگ تفریح رو زدن معلم امد بیرون که من رفتم سمتش هرچی صداش کردم جواب نداد که من وسط سالن که یه سکوت بدی داشت داد زدم توروخدا صبر کنید که وایساد بدون اینکه حتی برگرده سمتم نگاهم کنه گفت بیا دنبالم همه یجوری تو سالن نگام میکردن که انگار مجرم دیدن منو برد توی دفتر معلم ها هیچکس نبود شروع کرد به دادو بیداد که اره تو سروصدا میکنی و درس نمیخونی باید خانوتدت بدونن سر کلاس من چه کارا میکنی من بغضم ترکید شروع کردم گریه کردن اونم بی سر صدا روم نمیشد سرمو بیارم بالا سرم بیش از حد پایین بود که داد زد وقتی باهات حرف میزنم سرتو بیار بالاااا من با هزار خجالت سرو اوردم بالا و معلم با چشای قرمز من روبه رو شد من مث چی خجالت میکشیدم چون قدم بلنده و احساس میکنم نباید با این قد گریه کنم ولی معلمه بهم زیاد گیر نداد من شدم سوژه که مث دیوونه ها عر زدم بزام دعا کنید میخوام تجربی بخونم😭😢😔 خیلی طولانی شددد 😔 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر https://eitaa.com/virane/17371 سلام در جواب خانمی که سه تا بچه دارن. به نظرم کم کم برای این آقا پسرتون آستین بالا بزنید و برایش زن بگیرید. بالاخره تو سن بدیه نیاز جنسی داره چه بهتر که این نیاز از راه حلال انجام بشه. اون این نیاز رو خواسته با خواهرش ببره جلو که معلومه از روی سادگیش بوده. شما زودتر براش زن بگیرید که یه وقت به راه های بدتر کشیده نشه. ‌‍‌‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر https://eitaa.com/virane/17371 درباره پیشنهاد اون داداش به خواهرش خواهش میکنم اصلا به رو پسرتون نیارید چون قبحش اگر شکست خیلییی بدتر میشه بذارید به عنوان راز بمونه شما سعی کنید شرایط ازدواج برا پسرتون و دخترتون فراهم کنید بعدش هم مادر هم دختر باید جلوی برادر شرم و حیا رو رعایت کنن و لباس چسبان و راحتی نپوشن واقعا موافقم قرار نیست جلوی هرررررر محرمی بجز همسر، حتما لباس راحت بپوشیم چقدر منزجر کننده هست برام خواهری که به بهانه ی محرم بودن جلوی برادرش لباس باز بپوشه منزجرررررم😁 ‌‍‌‌ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_88‌2