اِسما خیلی مهمن، خیلی!
توی بیهوشی، وقتی عمل تموم شد
و مریضو باید برگردونیم،
بهش ریوِرس می زنیم...!
یکم بعدش آروم آروم به هوش میاد
و بیشترِ وقتا زیر لب هی با خودش
یه اسمیو تکرار می کنه...!
میگن تاثیر داروهای بیهوشیه!
میگن هذیون بعد از عمله و هیچ
اهمیتی نداره؛
اما یه بار یکی از مربیامون که
حسابی پیرِ این رشته بود میگفت
اگه به مریضاتون دقت کنین می بینین بیشتریاشون
توی اوج بی قراری و
درد و لرز بعد از عمل، وقتی که هوش
و حواسشون سر جاش نیست و
هویت خودشونم هنوز یادشون نمیاد،
هی یه اسمو تکرار می کنن...!
صاحب اون اسم عزیزترین شخص
زندگیِ اون مریضه!
حتی اگه ازش بپرسین،
میفهمین اون موقعی که بیهوشیش
عمیق شده بوده هم،
توی رویا و توهمش، صاحب اون
اسمو کنار خودش می دیده
و حسش میکرده و گاهی وقتا
که سطح هوشیاریشون نسبتا
بالا بره میپرسن فلانی که
الان اینجا بود، بالا سرم وایستاده بود،
کجا رفت پس؟!
استادمون راست می گفت!
خیلیا وقتی به هوش میان اسم
همسرشونو میگن، اسم نامزدشونو،
یا اسم خواهر و برادر و مادر و پدر
و رفیقشونو حتی؛
انگار بهشون قوت قلب میده،
انگار به خاطر اون اسمه دوباره
برمیگردن به این دنیا و سیاهیاش!
اما بعضیام اسمایی رو میگن که
وصل میشه به یه احساس ناب
و خالص ولی از دست رفته توی گذشته، اسمی که هیچ ربطی به حالِ الانشون و آدمای زندگیشون نداره...^^
میدونی؟!
من یه نفر مطمئنم موقع برگشتن
از بیهوشی که سهله، روز محشر هم،
موقع رستاخیز و بلند شدن از قبر،
باز اسم تورو میارم...(=💛🌱
حتی اگه اون روز
اسمِ تو،
بی ربط ترین اسمِ زندگیِ من باشه!❤️
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
خانواده همسرم اذیتم میکنن . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
بابت کانال واقعا تشکر میکنم
من ۱۷ سالم و همسرم ۲۷ خیلی خانواده شوهرم دخالت میکنم نمی تونم جواب بدم وقتی شوهرم نیس چیزی نمیگن ولی وقتی هس خیلی بهم تیکه میندازن و حرفای بدی میزنن به شوهرم میگم البته یا جلو خودش بهم توهین میکنن اون چیزی نمیگه حتی میگه چی بگم نمی تونم چیزی بگم فلان راستم میگه درکش میکنم ولی دخالت میکنن یه خونه خریدیم بیشتر پولش پدرم داده یکمم پدرشوهرم الان میگه عروسی نمیگیریم ولی تعیین تکلیف میکنه فلان جا میگیریم با بهترین چیز از این حرفا
خواهر شوهرم خیلی دخالت میکنه اصلا نمی دونم چیکار کنم به هرکیم میگم فقط میگه هیچ نگو منم نمیگم شوهرم خیلی واقعا خیلی ناراحته چون یه جاری دارم انقد دخالت کردن کلا رفته حتی هر دوسالم سر نمیزنه بهشون
بعدم شوهرم سرکاره هر ماه میاد اونم نمیزارن پیشم باشه شب میخابیم صبح زود زنگ میزنه ظهر شب زنگ میزنه اصلا نمیزاره نمی دونم چیکارشون کنم شوهرمم میترسه چون میگن گوش نکنی عروسی نمیگیریم فلان شوهرم مجبوره یکی در میون حرفاشون گوش بده
واقعا چیکارشون کنم روانی شدم از دستشون
شوهرم از دستشون فراری چون ۹ سال کار کرده پولاشو جمع نکردن هیچ کاری براش نکردن پولشون واسه خواهر برادراش جهاز عروسی فلان الانم نمی دونه چیکار کنه هر کار میکنه از دستشون فرار کنه نمیشه😂🤦♀
منم بهش میگم میگه چیکار کنم تو بگو من همون کارو انجام میدم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام
دخترخانمیکه گفتن توعقدهستن و پدرشوهرشون ،قدپدربزرگشونومسخره میکنن وطعنه میزنن بهش.درحالیکه پدربزرگش فوت کرده😔
عزیزم اول بهت تبریک میگم الهی خوشبختشی
دوم که.
اندام وظاهرهممه ی مادست خداست.وهرکس به ظاهرانسان ایرادبگیره ،ازخالق وآفریدگارآدم اشکال وایرادگرفته .
پس هرکس شعورودرک خودشونشون میده.ناراحت نشو
توکه عیبی نداری.اون شخص .حالا هرکی داره .درون خودشو نمایان میکنه.شایدنیتش اینه کمی شوخی کنه یاهرچی ..ولی تونرنج.توهم ادب خودتو نمایان کن.مودب باش واحترام خانواده شوهروهممه روداشته باش ،بزارهمه به ادبت وشخصیتت پی ببرن.توخودت باش اصلنم بهم نریز جوابشم نده.اگه دیدیخیییییلی ولکن نبودو ادامه داد.یاخودت یابه شوهرت بگو باااحترام👌🏼✔.که پدرجان.کوتاهی قدهرانسان که دست خودش نیس خدااونجورآفریدتش.ودیگ ادامه نده
من عقلم تااین اندازه کارمیکنه .نبایددهن به دهن این افرادگذاشت.چون افراد بهانه گیریا که هدفشون اکثرن شوخیه ولی شوخی نبایدزننده باشه نبایددلی بکشنی اون دنیاجواب پس خاهیداد.ودل معمن خداست روح خدا دروجودتک تکمونه ونبایددل هموبشکنیم چون راهی بسوی خداداره توهم هیچوقت دل هیچکسونشکن دخترگلم وبسپورش دست خدا
دلتونوبزرگ کنیددخترا.زودبخاطرهیچ وپوچ بهم نریزیدونشکنیدقوی باشید
الله نظره گلمین بلالاردان حفظ السین هامیمیزی.یعنی خداازبلاهاییکه حتی به ذهنمونم نمیگنجه حفظمون کنه هممونو.الهی آمین
زهراهستم تورک
صلوات براهدایت هممه جوونا،نوجوونا،وهممه ی آدما 🌹🙏
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
خواب جن میبینم . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام من R هستم و ۱۸ سالمه
راستش من نزدیک به یک ماه یا بیشتر هست که هر شب خواب جن میبینم ، شاید بنظرتون مسخره بیاد ولی من خودم کلافه شدم هر چقدر صلوات سوره قرآن میخونم فایده نداره و به خوابم میان
و اینکه من خواستگار خوب برام نمیاد هر آدمی که دستش یکم به دهنش میرسه میاد زود بهم میخوره شرایط درس خوندن ندارم و از یه طرفم این مشکل باعث شده افسرده بشمو خیلی لاغر بشم
و راستش من پ*ری*ود نمیشم دکتر رفتم آمپول زد، دردم دارم ولی خبری از پ*ری*ود شدنم نیست دکتر میگفت تنبلی تخمدان داری
خواهش میکنم کمکم کنین ! خیلی دارم اذیت میشم 🙏
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
در مورد همسرتان بد صحبت نکنید . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
به عنوان یک دوست #وفادار حتما اجازه نمیدهید کسی در مورد دوستتان بد حرف بزند و شما هم پشت سر او حرف ناخوشایندی نمیزنید.
در زندگی #زناشویی هم باید در مورد همسرتان و پشت سر او، از هر گونه کلام #منفی خودداری کنید.
وفاداری یعنی اینکه تحت هر شرایطی پشت سر همسرتان خوب حرف بزنید.
اگر مشکلی دارید که باید آن را مطرح کنید، فقط با همسرتان و در خلوت خودتان این کار را بکنید
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام خانمها، من توی زندگی اطرافیانم خیلی دقت میکنم و همیشه سعی میکنم از تجربیات دیگران درس بگیرم ☺️
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مثلا" زنداییم تو زندگیش خیلی موفقه😍👌
یه مدت زیر نظرش گرفته بودم ؛ دیدم برنامه ریزی 📝🕰 داره تو زندگیش و یه وقتایی رو کاملا" به خودش اختصاص میده (برخلاف خیلی از خانمها که خودشونو وقف زندگی وشوهر وبچه میکنن)😐
یه مواقعی آهنگ میزاره 🎶🎵 و انواع و اقسام رقص ها 💃💃💃 رو تمرین میکنه ، یه وقتایی صبح زود میره پیاده روی ، یه وقتایی میره استخر 🏊 میره کوه نوردی با دوستاش ،
خونش همیشه تمیز و باسلیقه چیده شده 👌، همیشه درعین حال که قیمت 💵💲لباساش مناسبه ولی شیکه وبهش میاد👜👢👗💄 ،
به فکر سلامت پوست و موهاشه💇👸 و همیشه از چیزای طبیعی🌿☘ استقبال میکنه ،
همیشه برای یادگیری آمادست مثلا" رانندگیش 🚘 بیسته درصورتیکه اول زندگیشون بلد نبود ، مطالعش📖📚 ترک نمیشه و همیشه سطح اطلاعات عمومیش بالاست 🤓، ناهار و شامش🍝🍲 همیشه به موقع آمادست و سفره رو با سلیقه میچینه 😋
بسیار خوش قوله و سرموقع حاضر میشه👌 ، حتی نماز خوندنشم به موقع و با صبره وعینه فرشته ها میشه👰 موقع نماز خوندن ، فوق العاده با آرامش و طمانینه صحبت میکنه ☺️ حتی تو اوج عصبانیت😡 فقط یه جمله میگه : ( الان عصبانیم بعدا" صحبت میکنیم) 🙂
و کلا" مصداق این ضرب المثله که یه زن باید از هر انگشتش 10تا🖐🖐 هنر بریزه ، و باور کنید دایی من که تو مجردیش بسیار آدم خشک و مغروری بود😣 و به اصطلاح از اونا بود که معتقد بود به زن اگه رو بدی پررو میشه😕😕
الان مثه پروانه دور زنداییم میچرخه😧 و در کمال ناباوری یه مواقعی جلوی همه وقتی میخواد یه تصمیمی بگیره میگه هر چی خانمم بگه😳 ، یه پسر 4ساله هم دارن💕
اینو گفتم بدونید با پیله کردن به شوهر و هی برید خودتون به زور بهش بچسبونید بیشتر ازتون دور میشه ، یکمم به فکر خودتون باشید👌
البته نه افراط نه تفریط ، میانه روی مثه زندایی من ☺️
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام
برای دختر خانم 18 ساله ای که چند وقت هست جن میبینند و اذیت می شوند.
این ها رو بخون عزیزم و به همراه داشته باش
انشالله که مشکلت حل میشه
دفع جن
أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون»
براي درامان ماندن از جن زدگی و خنثي شدن آنها، در روايات راههايي ذكر شده است.
1- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان.»
2-خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک«أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون»
3-امام صادق علیه السلام فرمود: در شگفتم ازکسی که مورد مکر و حیله واقع شده و به این ذکر پناه نمیآورد. «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ »(غافر،43)
4- همراه داشتن انگشترعقیق یمنی وحرز امام جواد علیه السلام
5- خواندن ذکر لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم که حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: شیطان بر دو قسم است: شیطان جنى، كه با گفتن «لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم» از شما دور مىشود. وشیطان انسى، كه با فرستادن صلوات «اللهم صل على محمد و آل محمد» از شما دور مىشود.
6- قرآن کوچک دراتاق و همیشه همراه داشته باشید.
7- معوذتین [سورههای مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید.
8- آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید.
9- چهار قل[سورههای مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب.
10- در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگویید
11- روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید.
12- همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
#چالش_فردای_روز_عروسی
سلام ماهی جون 😍
با دیدن این چالش یاد سه ساله پیش افتادم🙂
بعد از اون همه جنگ و جدل خانواده من راضی شدن که عروسی کنیم اوایل کرونا هم بود همه میترسیدن که مریض نشن آخرش یه جشن سبک خونه پدر شوهرم توی روستا گرفتیم چون جمعیت زیاد نبود زود تموم شد منم با کمک دختر خاله ام لباس هامو عوض کردم و چند تا عکس گرفتیم و من تو اتاق خودمون خونه پدر شوهرم یه دو سه ساعتی خوابیدم وقتی بیدار شدم مامانم اینا میخواستن برن که با گریه و زاری من رفتن منم نشستم تو اتاق شوهرم اومد پیشم بغلم کرد و بوسم کرد گفت چیه نکنه از آخر شب میترسی 😉🤭 گفتم نه فقط دلم تنگ شده
همین دیگه آخرای شب بود که خواهر شوهرم و مادر شوهرم خونه بردار شوهرم برامون جا پهن کردن ماهم رفتیم بخوابیم اول یه کم غذا شوهرم گرم کرد خوردیم بعد دیگه رفتیم سر اصل مطلب دیگه چون گفتم درد دارم فقط یه بار گذاشتم دیگه خوابیدیم صبح مادر شوهرم اومد بیدارمون کرد رفتیم خونه اونا همه بهمون تبریک گفتن خواهر شوهرم پیشونی مو بوسید و گفت مبارک باشه زن داداش 😘 برای همه دخترا این روزا رو آرزو میکنم 🥰😍
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 سلام خدمت تمام اعضای کانال و ماهی عزیز.من تازه عضو کانالتون شدم و با خوندن بعضی سرگذشت ها خاست
من 16ساله بودم یه دختر سرزنده باهوش و خوشگل و زبانزد همه..شیطونی هایی داشتم ولی در کنارش درسم رو هم ادامه میدادم و خوووب میخوندم.رشتم تجربی بود عاشق شیمی بودم جوری ک معلممون بعضی وقتا میگقت میخای تو بیا جای من درس بده😅با یه دختر دوست بودم ولی بهترین دوستام دخترخالم و خواهرم بودن.پای همه دیوونه بازی های همدیگه بودیم..باهم میرفتیم میگشتیم بعضی وقتا انقدر میخندیدیم دهنمون دردمیگرفت.دخترخالم چندسال با یه پسری دوست بود و بدجور خاطرشو میخاست ولی اون آدم هوسبازی بود کل دوستاش ب من پیشنهاد دادن من قبول نمیکردم چون واقعا اعتماد ب نفس بالایی داشتم.همینجوری برای مسخره بازی بعضی وقتا میشد با یکی حرف بزنم ک بعد یکی دوهفته تموم میشد و جدی نبود هیچکدوم.دخترخاله ام ولی بدجور دلبسته ی اون پسره بود اونا تو روستا زندگی میکردن ما تو شهر دخترخالم(عاطفه)هرشب بخاطر اون کارش گریه بود بخاطر اون از بهترین خانواده های ردستا براش خواستگار رفت ولی نمیرقت و منتظر اون بود ولی اون فقط برای خوش گذرونی میخاست روزاشو بگذرونه اینو وقتی متوجه شد ک اون پسره ب من پیشنهاد دوستی داد با اینک میدونست من همه چیزو ب عاطی میگم گاهی وقتا وسیله ای برای عاطی میخرید میداد من ببرم براش حتی یبار مامانم دید و یه سال گوشیمو گرقت ازم ولی برا من مهم نبود چون خاطر عاطی برام خیلی عزیز بود خلاصه وقتی عاطی دید اون ب من پیشنهاد داده دیگ زد ب سیم آخر و گفت ب ادلین خاستگارم جواب مثبت میدم..ماهم موافق بودیم چون داشتیم میدیدیم داره آب میشه از کارای پسره.خلاصه یکی از نزدیکاشون از روستای نزدیک اومد و اونم جواب داد
👇👇👇ادامه . . .
بعدازجواب اون همه تو شک بودیم.من برای عقد و همه چیش پیشش بودم و تموم شد و اون زن یکی ب اسم محمد شد.گذشت بعد از چند ماه عید رسیده بود اونروز عاطی میخاست بیاد خونه ما ناهار من سراز پا نمیشناختم وقتی عاطی زنگ زد ک سر خیابونه من یه چادر پیچیدم دور کمرم چون داشتم سیب رمینی خورد میکردم چاقو و سیب زمینی تو دستم و دمپایی های آبی بزرگ بابامو پوشیدم و رقتم سرکوچه وقتی رسیدم اوناهم رسیده بودن و داشتن از ماشین پیاده میشدن با دوست محمد اومده بودن من عاطی رو بغل کردم و سرسری با دوست محمد و خودش احوالپرسی کردم و اومدیم خونه چنددقیقه بعد محمد اومد داخل و عاطی رو صدا زد وقتی عاطی اومد گفت هوهو هوهو دوست محمد خوشش اومده ازت گفته اینو برا من جورش کن منم ک اصلاااا تو اینچیزا نبودم زدم تو شوخی و اینچیزا مامان من ازاون آدمای بدجور مهمون پرسته وقتی فهمید دوست محمد تا سر کوچه اومده بهش گفت باید زنگ بزنی دوستت بیاد زشته موقع ناهار رفته خلاصه اون پسر ک اسمش مهدی بود اومد و ناهارخورد و رفتن.ب من گفتن منم گفتم ب هیچ وجه قصد ازدواج ندارم.یه سال گذشت و من ب کل یادم رفته بود پسری ب اسم مهدی هست تا اینک یه روز عاطی زنگ زد ک مهدی تو این یه سال با دختر عمه اش نامزد کرده ولی ب دوماه نکشیده داره طلاقش میده میگ فکر تو از سرش درنمیاد میگه بذار یه بار حرف بزنیم باهم ققط..منم بامشورت خواهرم گفتم اشکال نداره حرف میزنم.با گوشی محمد زنگ زد و حرف زدیم همون یبار جوری شد ک دلم براش رفت ازش خوشم اومد گفتم سرمسخره بازی باهاش چندمدت میگذرونم.خلاصه چندوقت یبار با گوشی محمد بهم زنگ میزد و میگفت خیلی باید التماس محمد کنم تا بیاره گوشی رو بده شماره خودتو بده ولی من بهش اعتماد نداشتم میگفت میتونم وقتی دارم حرف میزنم شمارتو بردارم ولی میخام خودت بهم اعتماد کنی من یه شب ازاولین شب ها بهش گفتم چجوری بهت اعتماد کنم ک تو منو بازی نمیدی گفت ثابت میکنم
👇👇👇ادامه . . .