eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.9هزار عکس
680 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام دخترخانمیکه گفتن توعقدهستن و پدرشوهرشون ،قدپدربزرگشونومسخره میکنن وطعنه میزنن بهش.درحالیکه پدربزرگش فوت کرده😔 عزیزم اول بهت تبریک میگم الهی خوشبختشی دوم که. اندام وظاهرهممه ی مادست خداست.وهرکس به ظاهرانسان ایرادبگیره ،ازخالق وآفریدگارآدم اشکال وایرادگرفته . پس هرکس شعورودرک خودشونشون میده.ناراحت نشو توکه عیبی نداری.اون شخص .حالا هرکی داره .درون خودشو نمایان میکنه.شایدنیتش اینه کمی شوخی کنه یاهرچی ..ولی تونرنج.توهم ادب خودتو نمایان کن.مودب باش واحترام خانواده شوهروهممه روداشته باش ،بزارهمه به ادبت وشخصیتت پی ببرن.توخودت باش اصلنم بهم نریز جوابشم نده.اگه دیدیخیییییلی ولکن نبودو ادامه داد.یاخودت یابه شوهرت بگو باااحترام👌🏼✔.که پدرجان.کوتاهی قدهرانسان که دست خودش نیس خدااونجورآفریدتش.ودیگ ادامه نده من عقلم تااین اندازه کارمیکنه .نبایددهن به دهن این افرادگذاشت.چون افراد بهانه گیریا که هدفشون اکثرن شوخیه ولی شوخی نبایدزننده باشه نبایددلی بکشنی اون دنیاجواب پس خاهیداد.ودل معمن خداست روح خدا دروجودتک تکمونه ونبایددل هموبشکنیم چون راهی بسوی خداداره توهم هیچوقت دل هیچکسونشکن دخترگلم وبسپورش دست خدا دلتونوبزرگ کنیددخترا.زودبخاطرهیچ وپوچ بهم نریزیدونشکنیدقوی باشید الله نظره گلمین بلالاردان حفظ السین هامیمیزی.یعنی خداازبلاهاییکه حتی به ذهنمونم نمیگنجه حفظمون کنه هممونو.الهی آمین زهراهستم تورک صلوات براهدایت هممه جوونا،نوجوونا،وهممه ی آدما 🌹🙏 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خواب جن میبینم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• ‌ سلام من R هستم و ۱۸ سالمه راستش من نزدیک به یک ماه یا بیشتر هست که هر شب خواب جن میبینم ، شاید بنظرتون مسخره بیاد ولی من خودم کلافه شدم هر چقدر صلوات سوره قرآن میخونم فایده نداره و به خوابم میان و اینکه من خواستگار خوب برام نمیاد هر آدمی که دستش یکم به دهنش میرسه میاد زود بهم میخوره شرایط درس خوندن ندارم و از یه طرفم این مشکل باعث شده افسرده بشمو خیلی لاغر بشم و راستش من پ*ری*ود نمیشم دکتر رفتم آمپول زد، دردم دارم ولی خبری از پ*ری*ود شدنم نیست دکتر میگفت تنبلی تخمدان داری خواهش میکنم کمکم کنین ! خیلی دارم اذیت میشم 🙏 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
✨♥️✨ پدربزرگم میگفت هروقت مادربزرگم باهاش قهر میکرد در ظرف ترشی رو سفت میکرد که مادربزرگم نتونه بازشون کنه و مجبور شه باهاش حرف بزنه. من همچین زندگی میخوام💍💋    ✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨
در مورد همسرتان بد صحبت نکنید . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• به عنوان یک دوست حتما اجازه نمی‌دهید کسی در مورد دوستتان بد حرف بزند و شما هم پشت سر او حرف ناخوشایندی نمی‌زنید. در زندگی هم باید در مورد همسرتان و پشت سر او، از هر گونه کلام خودداری کنید. وفاداری یعنی اینکه تحت هر شرایطی پشت سر همسرتان خوب حرف بزنید. اگر مشکلی دارید که باید آن را مطرح کنید، فقط با همسرتان و در خلوت خودتان این کار را بکنید ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام خانمها، من توی زندگی اطرافیانم خیلی دقت میکنم و همیشه سعی میکنم از تجربیات دیگران درس بگیرم ☺️ •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• مثلا" زنداییم تو زندگیش خیلی موفقه😍👌 یه مدت زیر نظرش گرفته بودم ؛ دیدم برنامه ریزی 📝🕰 داره تو زندگیش و یه وقتایی رو کاملا" به خودش اختصاص میده (برخلاف خیلی از خانمها که خودشونو وقف زندگی وشوهر وبچه میکنن)😐 یه مواقعی آهنگ میزاره 🎶🎵 و انواع و اقسام رقص ها 💃💃💃 رو تمرین میکنه ، یه وقتایی صبح زود میره پیاده روی ، یه وقتایی میره استخر 🏊 میره کوه نوردی با دوستاش ، خونش همیشه تمیز و باسلیقه چیده شده 👌، همیشه درعین حال که قیمت 💵💲لباساش مناسبه ولی شیکه وبهش میاد👜👢👗💄 ، به فکر سلامت پوست و موهاشه💇👸 و همیشه از چیزای طبیعی🌿☘ استقبال میکنه ، همیشه برای یادگیری آمادست مثلا" رانندگیش 🚘 بیسته درصورتیکه اول زندگیشون بلد نبود ، مطالعش📖📚 ترک نمیشه و همیشه سطح اطلاعات عمومیش بالاست 🤓، ناهار و شامش🍝🍲 همیشه به موقع آمادست و سفره رو با سلیقه میچینه 😋 بسیار خوش قوله و سرموقع حاضر میشه👌 ، حتی نماز خوندنشم به موقع و با صبره وعینه فرشته ها میشه👰 موقع نماز خوندن ، فوق العاده با آرامش و طمانینه صحبت میکنه ☺️ حتی تو اوج عصبانیت😡 فقط یه جمله میگه : ( الان عصبانیم بعدا" صحبت میکنیم) 🙂 و کلا" مصداق این ضرب المثله که یه زن باید از هر انگشتش 10تا🖐🖐 هنر بریزه ، و باور کنید دایی من که تو مجردیش بسیار آدم خشک و مغروری بود😣 و به اصطلاح از اونا بود که معتقد بود به زن اگه رو بدی پررو میشه😕😕 الان مثه پروانه دور زنداییم میچرخه😧 و در کمال ناباوری یه مواقعی جلوی همه وقتی میخواد یه تصمیمی بگیره میگه هر چی خانمم بگه😳 ، یه پسر 4ساله هم دارن💕 اینو گفتم بدونید با پیله کردن به شوهر و هی برید خودتون به زور بهش بچسبونید بیشتر ازتون دور میشه ، یکمم به فکر خودتون باشید👌 البته نه افراط نه تفریط ، میانه روی مثه زندایی من ☺️ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‎ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام برای دختر خانم 18 ساله ای که چند وقت هست جن می‌بینند و اذیت می شوند. این ها رو بخون عزیزم و به همراه داشته باش انشالله که مشکلت حل میشه دفع جن أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون» براي درامان ماندن از جن زدگی و خنثي شدن آنها، در روايات راههايي ذكر شده است. 1- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان.» 2-خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک«أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون» 3-امام صادق علیه السلام فرمود: در شگفتم ازکسی که مورد مکر و حیله واقع شده و به این ذکر پناه نمی‌آورد. «أُفَوِّضُ‌ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ »(غافر،43) 4- همراه داشتن انگشترعقیق یمنی وحرز امام جواد علیه السلام 5- خواندن ذکر لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم که حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: شیطان بر دو قسم است: شیطان جنى، كه با گفتن «لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم» از شما دور مى‌شود. وشیطان انسى، كه با فرستادن صلوات «اللهم صل على محمد و آل محمد» از شما دور مى‌شود. 6- قرآن کوچک دراتاق و همیشه همراه داشته باشید. 7- معوذتین [سوره‌های مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید. 8- آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید. 9- چهار قل[سوره‌های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب. 10- در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگویید 11- روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید. 12- همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید. ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام ماهی جون 😍 با دیدن این چالش یاد سه ساله پیش افتادم🙂 بعد از اون همه جنگ و جدل خانواده من راضی شدن که عروسی کنیم اوایل کرونا هم بود همه می‌ترسیدن که مریض نشن آخرش یه جشن سبک خونه پدر شوهرم توی روستا گرفتیم چون جمعیت زیاد نبود زود تموم شد منم با کمک دختر خاله ام لباس هامو عوض کردم و چند تا عکس گرفتیم و من تو اتاق خودمون خونه پدر شوهرم یه دو سه ساعتی خوابیدم وقتی بیدار شدم مامانم اینا میخواستن برن که با گریه و زاری من رفتن منم نشستم تو اتاق شوهرم اومد پیشم بغلم کرد و بوسم کرد گفت چیه نکنه از آخر شب میترسی 😉🤭 گفتم نه فقط دلم تنگ شده همین دیگه آخرای شب بود که خواهر شوهرم و مادر شوهرم خونه بردار شوهرم برامون جا پهن کردن ماهم رفتیم بخوابیم اول یه کم غذا شوهرم گرم کرد خوردیم بعد دیگه رفتیم سر اصل مطلب دیگه چون گفتم درد دارم فقط یه بار گذاشتم دیگه خوابیدیم صبح مادر شوهرم اومد بیدارمون کرد رفتیم خونه اونا همه بهمون تبریک گفتن خواهر شوهرم پیشونی مو بوسید و گفت مبارک باشه زن داداش 😘 برای همه دخترا این روزا رو آرزو میکنم 🥰😍 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 سلام خدمت تمام اعضای کانال و ماهی عزیز.من تازه عضو کانالتون شدم و با خوندن بعضی سرگذشت ها خاستم منم قصه ی زندگیم رو بگم اگه کسی کمکی راهکاری هم داره خوشحال میشم خواهرانه منو از این گردآب نجات بده. •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 سلام خدمت تمام اعضای کانال و ماهی عزیز.من تازه عضو کانالتون شدم و با خوندن بعضی سرگذشت ها خاست
من 16ساله بودم یه دختر سرزنده باهوش و خوشگل و زبانزد همه..شیطونی هایی داشتم ولی در کنارش درسم رو هم ادامه میدادم و خوووب میخوندم.رشتم تجربی بود عاشق شیمی بودم جوری ک معلممون بعضی وقتا میگقت میخای تو بیا جای من درس بده😅با یه دختر دوست بودم ولی بهترین دوستام دخترخالم و خواهرم بودن.پای همه دیوونه بازی های همدیگه بودیم..باهم میرفتیم میگشتیم بعضی وقتا انقدر میخندیدیم دهنمون دردمیگرفت.دخترخالم چندسال با یه پسری دوست بود و بدجور خاطرشو میخاست ولی اون آدم هوسبازی بود کل دوستاش ب من پیشنهاد دادن من قبول نمیکردم چون واقعا اعتماد ب نفس بالایی داشتم.همینجوری برای مسخره بازی بعضی وقتا میشد با یکی حرف بزنم ک بعد یکی دوهفته تموم میشد و جدی نبود هیچکدوم.دخترخاله ام ولی بدجور دلبسته ی اون پسره بود اونا تو روستا زندگی میکردن ما تو شهر دخترخالم(عاطفه)هرشب بخاطر اون کارش گریه بود بخاطر اون از بهترین خانواده های ردستا براش خواستگار رفت ولی نمیرقت و منتظر اون بود ولی اون فقط برای خوش گذرونی میخاست روزاشو بگذرونه اینو وقتی متوجه شد ک اون پسره ب من پیشنهاد دوستی داد با اینک میدونست من همه چیزو ب عاطی میگم گاهی وقتا وسیله ای برای عاطی میخرید میداد من ببرم براش حتی یبار مامانم دید و یه سال گوشیمو گرقت ازم ولی برا من مهم نبود چون خاطر عاطی برام خیلی عزیز بود خلاصه وقتی عاطی دید اون ب من پیشنهاد داده دیگ زد ب سیم آخر و گفت ب ادلین خاستگارم جواب مثبت میدم..ماهم موافق بودیم چون داشتیم میدیدیم داره آب میشه از کارای پسره.خلاصه یکی از نزدیکاشون از روستای نزدیک اومد و اونم جواب داد 👇👇👇ادامه . . .
بعدازجواب اون همه تو شک بودیم.من برای عقد و همه چیش پیشش بودم و تموم شد و اون زن یکی ب اسم محمد شد.گذشت بعد از چند ماه عید رسیده بود اونروز عاطی میخاست بیاد خونه ما ناهار من سراز پا نمیشناختم وقتی عاطی زنگ زد ک سر خیابونه من یه چادر پیچیدم دور کمرم چون داشتم سیب رمینی خورد میکردم چاقو و سیب زمینی تو دستم و دمپایی های آبی بزرگ بابامو پوشیدم و رقتم سرکوچه وقتی رسیدم اوناهم رسیده بودن و داشتن از ماشین پیاده میشدن با دوست محمد اومده بودن من عاطی رو بغل کردم و سرسری با دوست محمد و خودش احوالپرسی کردم و اومدیم خونه چنددقیقه بعد محمد اومد داخل و عاطی رو صدا زد وقتی عاطی اومد گفت هوهو هوهو دوست محمد خوشش اومده ازت گفته اینو برا من جورش کن منم ک اصلاااا تو اینچیزا نبودم زدم تو شوخی و اینچیزا مامان من ازاون آدمای بدجور مهمون پرسته وقتی فهمید دوست محمد تا سر کوچه اومده بهش گفت باید زنگ بزنی دوستت بیاد زشته موقع ناهار رفته خلاصه اون پسر ک اسمش مهدی بود اومد و ناهارخورد و رفتن.ب من گفتن منم گفتم ب هیچ وجه قصد ازدواج ندارم.یه سال گذشت و من ب کل یادم رفته بود پسری ب اسم مهدی هست تا اینک یه روز عاطی زنگ زد ک مهدی تو این یه سال با دختر عمه اش نامزد کرده ولی ب دوماه نکشیده داره طلاقش میده میگ فکر تو از سرش درنمیاد میگه بذار یه بار حرف بزنیم باهم ققط..منم بامشورت خواهرم گفتم اشکال نداره حرف میزنم.با گوشی محمد زنگ زد و حرف زدیم همون یبار جوری شد ک دلم براش رفت ازش خوشم اومد گفتم سرمسخره بازی باهاش چندمدت میگذرونم.خلاصه چندوقت یبار با گوشی محمد بهم زنگ میزد و میگفت خیلی باید التماس محمد کنم تا بیاره گوشی رو بده شماره خودتو بده ولی من بهش اعتماد نداشتم میگفت میتونم وقتی دارم حرف میزنم شمارتو بردارم ولی میخام خودت بهم اعتماد کنی من یه شب ازاولین شب ها بهش گفتم چجوری بهت اعتماد کنم ک تو منو بازی نمیدی گفت ثابت میکنم 👇👇👇ادامه . . .
فردای اونشب عصری دیدم عاطی زنگ زد ک داریم میایم اونجا گفتم چخبره گفت مهدی داره میاد خاستگاری من کپ کردم ینی چی اینا ولی دیگ کاراز کارگذشت و اومدن خودش تنهایی با عاطی و شوهرش اومده بود.اومد و من حق داخل شدن نداشتم از پشت در گوش میدادم ک من ته تغاری عزیردوردونه ی بابام بودم هیچوقت منو با سن کمم نمیداد ب کسی ک یبار زن طلاق داده ولی همین کار مهدی منو عاشق خودش کرد ک فهمیدم این ازاون حرفا رودارتره ک بخاد با یه جواب نه پدر من جا بزنه.پس دوستیمو باهاش محکمتر کردم.یه ماه ب عید سال93بود ک من از زمین و زمان حالم بد بود زنگ زدم محمد ک ببر گوشی رو بده ب مهدی چون اون میتونست حالمو خوب کنه زنگ زدم عاطی ولی هیچکدوم جواب درست ندادن انگار خسته شده بودن از اینک واسطه ی ما بودن محمد بهانه اورد همش امروز قردا کرد و آخرش تا 23فروردین سال 93نبرد گوشی رو بده محمد و منم دستم ب جایی بند نبود تو همین روزا ی روز مهدی ب محمدگفته بود یه چیز میخرم شما ازطرف خودتون بدین ب مهدیه عیدیش باشه ک عاطی زنگ زد ب من و یه عالمه حرف بار من کرد ک من واسه تو کادو نمیارم اگ خاله بفهمه منو دعوا میکنه و این حرفا این درحالی بود ک من بخاطر اون حتی یه سال گوشی نداشتم خییییلی ناراحت شدم و چیزی نگفتم بعداز چندوقت بالاخره تونستم بامهدی صحبت کنم اولین حرفش این بود ک چ عجب بالاخره افتخار دادی دوماهه دارم ب محمد میگم میگه مهدیه نمیتونه حرف بزنه وقتی اینو شنیدم سریع گفتم شماره خودتو بده من خودم بهت زنگ میزنم و دیگ ب محمدالتماس نمیکنیم.درست فردای اون روز از مدرسه برمیگشتم ک مهدی رو تو ماشین دیدم کنارشم یه کسی بود ک داشت برام دست تکون میداد منم خیال کردم محمده و براش دست تکون دادم و رفتم نزدیک تا سلام بدم ولی وقتی رسیدم دیدم اینک محمد نیس یکی ازدوستای مهدی بود ک برای کرم ریزی برای دخترا داشته دست تگون میداده خلاصه ازاون روز دیگ با گوشی خودم باهاش درتماس شدم و عاشقیمون محکمتر شد و اون تو گیر ودار طلاق دخترعمه اش بود میگفت اصلا نفهمیدم چیکارکردم بهم پیشنهاد دادن منم همینجور یه آره گقتم و بعد عقد دیدم هیجوره نمیتونم دوستش داشته باشم ن اینک اون مشکلی داشته من نمیخاستمش هرکاری کردم نتوستم دوسش داشته باشم بعددوماه حتی دستم بهش نخورد و طلاقش دادم این درحالی بود ک اون دختره خیلی مهدی رو دوست داشت و طلاق نمیگرفت میگفت هرکاربگی میکنم طلاقم نده.ما رابطمون هروز قشنگترازدیروز بود برای 10دقیقه ک منو ببینه 25کیلومترراه میومد.نصف شبا من تو پشت بوم اون تو خیابون روب رو خونمون ساعتها درددل میکردیم.یروز ک روز اخر دادگاهشون بود بعد دادگاه اومد دنبالم و حالش خیلی بد بود خیلی سرعت میگرقت تو خیابون ک گفت با دختره قراربوده ک بگه نمیخاد و امروز همه چی تموم شه ولی اون دبه دراورده ک من میخام مهدی رو.حالا باز دادگاه افتاده عقب.من گریه کردم و گفتم برو سراغ زندگیت مهدی اون تورو میخاد توام منو فراموش کن و سعی کن دوستش داشته باشی مهدی اونروز تا تونست گریه کرد و گفت چطور میگی ازت دل بکنم من نمیتونم بدون تو.خلاصه ب هر زحمتی بود اونو طلاق داد و بابامامانشو فرستاد اول من رفتم تو بیرون دیدمشون اوناهم ازم خوششون اومد و بعدش اومدن خاستگاری انقدر اومدن و رفتن نمیدونم 10باری شد ک صبح و شب اومدن تا بابام راضی شد . 👇👇👇ادامه . . .
بهش اس دادم ک تو چی ازجون زندگی ما میخای د درهمین حین مهدی رو ارخواب بیدار کردم و با دست و پای لرزان پرسیدم اینا چیه اونم هول کرد و گفت ک زن عموم ول کن نیس و اینچیزا ولی من تمام رویاهام خراب شده بود.گذشت بعداز چندروز من ارومتر شدم و مهدی رو بخشیدم زندگی میگذشت ک دوباره یروز دیدم زن عموش باز اس داده ک دلم برات تنگ شده.دیگ زدم ب سیم آخر قرص خواب خوردم و ب زنعموش زنگ زدم و گفتم الان ب عمو میگم اخه ما رابطمون زیاد و نزدیک بود اونم گریه و غلط کردم گفت دیگ زنگ نمیزنم و دیگه واقعا هیچوقت نزد.بعداون انگار مهدی یکی دیگ شد با دوست دختر زمان نوجوانیش ارتباط گرقت من اصلا نمیفهمیدم مشکل چیه من ک هرچی این میخاد میکنم.شب و روزم شده بود گریه دوست نداشتم اصلا ازخواب بیدار شم استرس باعث شد معده دردعصبی بگیرم و راهم ب دکتر باز شه انقدر عصبی بود ک جرعت نمیکردم بگم کیه داری اس میدی وقتی براش اس میومد تپش قلب شدید میگرقتم ب هیچکسم نمیتونستم بگم چون مهدی انتخاب خودم بود.حتی شب سالگرد ازدواج دوسالگیمون یه تبریک نگقت و وقتی من اس دادم اون بهم بدوبیراه گفت.زد و تو همین احوال دخترعموش با یه پسری دوست شد و فرارکرد پسره هم دوست مهدی بود بعدازدوروز اون برگشت ولی مهدی کاسه ی داغتراز آش شده بود ک باید پسره رو ال کنم بل کنم دوسه بارم تو روستا دعوا کرد با نزدیکان پسره همین موضوع باعث شد ما زودتر از خانواده اش خونمون رو بیاریم شهر.چون قراربود باهم بیایم و بماند ک این وسط چقدر حرف شنیدم از مامانش چون بااینک میدونست من کاری ندارم قکر میکرد من میخام پسرشو ازش بگیرم چون خونه ای ک ما قراربود بریم توش خونه بابام بود..خلاصه ما رفتیم شهر و جدا زندگیمونو شروع کردیم خوب و بد میگذشت ولی بازم مهدی با اون زنه بود و تموم نشده بود این قصه..تا اینک خودش ازاونم خسته شد و رابطش تموم شد.ماهم یه خونه خریدیم و رفتیم اونجا و من حامله شدم اوایلش همه چی خوب رفت جلو و بعد از 5ماه فهمیدم با یکی دیگه اس 👇👇👇ادامه . . .