1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام درمورد خانمی که ازنامزدش طلاق گرفته اون دیگه طلاق گرفته
چرا باید براش دلیل بیارن که رابطه داشته یانه این مسله تمام شده است دیگه به اون اقا ربطی نداره چرا باید این موضوع برای پدرومادرش مهم باشه درصورتی میتونست مهم باشه که دخترشون طلاق نمیگرفت درضمن الان جراحی میکنن ومثل روز اول دختر میشی ولی خیلی احتمالش زیاد هست که دقیق بهش بگن با یک نفربوده
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
میخام به اون خانمی که گفتن میترسم دخترمو شوهر بدم و عذاب بکشه
بگم که تو همه زندگی ها مشکل هست به خود طرف ربط داره که تحملش چقدره و رگ خواب شوهرشو دستش بگیره و یه جاهایی هم باید کوتاه بیاد
همه عیب دارن و همه باهم تفاوت دارن شما باید آدم درست رو برای دخترتون انتخاب کنید و اینکه من بعد از ازدواج خوشبخت شدم و اما مشکلاتی هم در زندگی دارم اما با شوهرم مدارا میکنم و الحق که ایشونم کنم نذاشتن برام و ما عاشقانه همدیگه رو دوس داریم و درکنار هم هستیم
ممنون از کانال خوبت😘
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جون❤️
🌸برای اون خانمی که دوست دارند فرزند سومش پسر باشه
باید تا چهل روز لبنیات نخورید مرغ ویا هرچیزی که طبعش سرد هست نخورید چیزاییکه طبع گرم دارند استفاده کنید
عرق کاسنی همسرتون زیاد بخوره
بقیه ش هم بسپرید بخدا که اگر صلاح ومصلحت شما هست ان شاالله پسردار بشید👦🏻
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
یه پسر چهارساله دارم
سلام عزیزم خوبین من خانمی هستم ۳۲ سالم از ۱۸ سالگی ازدواج کردم بعد ۷ سال خدا بهم یه فرزند پسر داد الان پسرم ۴ سالش خلاصه بگم موقع خواب پسرم وسط ما دو تا میخوابه من رفتم کنار شوهرم بخوابم بهم میگه نخواب من خودمم را در حد عروس ملایم آرایش میکنم چون تو آرایشگاه یه مدت کار کردم هروز تو خانه آرایش میکنم ولی شوهرم دیدم هیچ علاعم خاصی نشان نمیده فقط میگه خانم خوشگله منم یه شب آرایش نکردم آمد از سر کار دید آرایش ندارم با هاش صحبت نمیکنم خودش فهمید آمد سمتم
برای خانمهایی که باردار نمیشن عزیزم اعلام کن دکتر مهدی ترک زاده تو مشهد کارش عالی خودمو به هر دری که میگفتن زدم ولی جای دکتر ترک زاده رفتم با دو تا آمپول بار دار شدم
حتی ای وی اف کردم جواب نگرفتم رفتم جای ترک زاده از جاهای بسیار دور میان نوبتم ۳ صبح شد باور میکنین به هر کی میگم تعجب میکنه
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
درجواب مامان ارش که چشمش چرک میاد
مجرای اشکی اش بسته هست و میل میزنن باز میشه
هرچی سنش کمتر باشه عملش راحت تره
عمل سختی نیست نگران نباشید
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
گفتمان اعضا #دختران💕
سلام عزیزم ممنونم که پیام قبلیم رو گذاشتید 🌺
یه پیام دیگه میفرستم ممنون میشم بگذارید تو کانال
خانمهای عزیز و دختر خانم های مهربون لطفاً از مسائل و مشکلات جسمانی مربوط به خانم ها که مختص خانم ها هست تو کانال ارسال نکنید.
داخل کانال حتماً آقایان و پسران نوجوان هم هستند چه معنی داره مشکلات مربوط به دوره ی ماهیانه رو تو کانال مطرح میکنید این مسائل رو از پزشک یا اطرافیان با تجربه یا معلمین مدرستون بپرسید عزیزان درک کنید همه جا همه حرفی رو نمیزنند واقعاً متأسفم از این نوع پیام ها
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام به نرگس ۱۵ ساله
عزیزم لخته خون گاهی اوقات در صورتی که خون باقی مونده ی قاعدگی قبلی هم وجود داشته باشه ممکنه بعضی وختا به شکل لخته خون شبیه جگر توی پریودی خودت ببینی
پس لخته خون که توی پریودی میبینی ترکیبی از بافت رحم و رگ ها و خ ن و ترشحات رحمی هست. عزیز دلم نگران نباش چیزه طبیعیه اگر خیلی نگرانت میکنه این موضوع ب زن بابات بگو گلم ببرتت پیش دکتر پریود.
ولی جای نگرانی نیس قشنگم ❤️💙
منم باشم N 16💜
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 میخوام داستان زندگی پسر بچه ی چهار سالمونو بگم که . . . 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی عزیزم ♡♡
....................................................
امیدوارم دنیا ب کام همه دوستا شیرین باشه
امشب تصمیم گرفتم داستان زندگی پسر بچه چهار سالمونو بگم ک اسمش موندنیه
شاید بگید موندنی چ جور اسمیه باید بگم موندنی پسر عمومه عموم ی بار ازدواج ناموفق داشت زنشو طلاق داد بعد از دو سال زن عمو سمانه ب خانواده ما اضافه شد خیلی زن خوب مهربون و خوش رو و خانوم بود عموم دستو پایی کرد بعد از چهار ماه اومدن خونه خودشون دوسال گذشت ولی زن عمو سمان هنوز باردار نشده بود از این موضوع خیلی ناراحت بود چون عموم بچه کوچیک ک میدید حالی ب حالی میشد دلش غش میرفت تا این ک ی روز میرن دکتر میفهمن زن عموم مشکل داره زن عموم افسرده میشه هر چی عموم باهاش حرف میزنه فایده نداشته دکتر رفتنو ادامه میده با کلی مداوا و هشدار پزشک ک بارداری برای زن عمو خطر داره این ریسک رو قبول میکنن و ب اصرار زن عمو اقدام میکنن بعد از شش ماه زن عمو باردار میشه و بچه خارج از رحم شروع ب رشد میکنه زن عموم تصمیم داشت هر جور شده بچه رو حفظ کنه اما تو ماه سوم متاسفانه بچه میوفته زن عموم دوباره شرایطش وخیم میشه انقدر ک شبو روز گریه میکنه و خودشو عذا دار بچه میدونه هشت ماه میگذره ک دوباره حامله میشه اما تو ماه هفتم فشار خون زن عموم میره بالا در حدی ک بیهوش میشه و بخش مراقبت ویژه بستری و جنین ک دختر هم بوده نابود دوباره حال وخیم زن عموم جوری ک انگار گرد غم تو خونشون پاشیده شده وقتی میرفتم خونشون تمام پرده هارو کشیده تاریک سوت کور همیشه لباش از شدت غصه لرزش داشت بغض داشت میگفت اگه صدای بچه اینجا میپیچید این نبود وضع من ماهم هر چی دلداری میدادیم فایده نداشت و حتی بدتر هم میشد میشد فهمید چقدر داره عذاب میکشه و شبانه روز ب بچه فکر میکنه کنار همه اینا عموم خیلی مواظبش بود دلداری میداد اما بازم زن عموم حال فجیع ودردناکی داشت خیلی شکسته شده بود
ادامه 👇👇👇👇
دوباره بارداری و دوباره افتادن بچه انقدر تکرار میشه ک زن عموم پنج تا بچه سقد میکنه ناخاسته چون نمیتونسته نگه داره فشارش بالا پایین میشد ی بارم ک گفتن قلب بچه تشکیل نشده و مجبور ب کرتاژ شدن بعد از 12 سال خدا بهشون بچه میده تو 9 ماه بارداری همه چیز خوب پیش میره معلوم میشه بچه پسره تصمیم میگیرن اسم بچشونو یوسف بزارن چون واسه اومدنش خیلی انتظار کشیدن تو مدت بارداری من بیشتر خونه عموم بودم تا مبادا اتفاقی بیوفته کار هارو انجام میدادم تا زن عموم راحت باشه تو ماه 8 دکتر وقت عمل سزارین میده مقدمات ب خوبی چیده میشه همگی خوش حال بویم زن عمو سمان از همه خوشحال تر میره حموم ب خودش میرسه از من میخاد خونه رو مرتب کنم ک ی مهمون استثنا داره میاد ی ساک بر میداره توش لباس نوزاد شیشه پوشک همه چیزایی ک نیازه آماده میکنه از زیر قرآن رد میشه و ب بیمارستان میره منم دل تو دلم نبود تا پسر عموم و زود تر بغل بگیرم همش اون صورت کوچولوشو تصور میکردم ک شبیه کیه .....................................🍂
عمو پشت در اتاق عمل منتظر میمونه در اتاق بعد از دو ساعت باز میشه دکتر با دستکش خونی بیرون میاد وانمیسته عموم ازش سوال کنه مادرو بچه خوبن ک پشت سرش ی خانوم میاد جلو عموم وامیسته میگه همراه خانم گلزاری؟؟ عموم با هیجان خوشحالی میگه بله شوهرشم حالشون خوبه اون خانوم میگه متاسفم کاری ازمون بر نیومد مادر رو از دست دادیم بعد از برداشتن بچه دچار ایست قلبی شدن ک دنیا رو سر عموم خراب میشه ک اون خانوم میگه بچه بدنیا اومد و حالش خوبه بعد از این ک کاراشو انجام بدیم میتونید ببریدش با چشمای پر اشک ب پسرش نگا میکنه ساکی ک زن عموم آماده گذاشته بودو بر میداره و میاد خونه ک توش آشوبه خبری از تبریک قدم نورسیده نیست یادمه تا چهلم زن عموم بچه اسمی نداشت انقدر درگیر بودیم ک فقد نیاز هاشو برطرف میکردیم فکر دیگه ای نداشتیم بعد از چهلم زن عموم گفتم اسم این بچه چیه یوسف؟! عمو نگاهی ب پسرش کرد گفت مامانش برای رفتن پنج تا بچه کلی غصه خورد این دفه خودش رفت این موند اسمشو میزارم موندنی همه با تعجب نگاش کردیم خیلی قاطع حرف میزد ماهم هیچی نگفتیم بعد از اون شناسنامه گرفت با همون اسم تا الان ک موندنی چهار سالشه با این ک مامانشو ندیده همیشه ازش حرف میزنه عکساشو نگا میکنه و نقاشی مامانشو میکشه یادمه ی بار آوردمش خونمون ک ب یکی از دوستام نشونش بدم یکم باهم بازی کنیم دوستم پرسید اسمت چیه گفت موندنی دوستم با تعجب گفت این چ اسمیه فسقلی موندنی با لحن بچگانه گفت مامانم رفته پیش خدا من بجاش موندم پیش بابام واسه همین بابام اسم منو موندنی گذاشته خوب یادمه هر سه تامون بغض گرفتیم ......
وقتی فکرشو میکنم چقد برا زن عموم سخت گذشت بعد از تلاش زیاد بچشو بغل نگرف رفت چقد موندنی حسرت میخوره ک از مامان فقد ی عکس داره و هر روز نقاشی مامانشو میکشه
باید بگم موندنی خیلی خوب درک کرده و جای خالی مامانش رو حس کرده امیدوارم هیچ موندنی تو این دنیا تنها نمونه زیر سایه پدر مادر ب خوبی خوشی زندگی کنه بزرگ بشه
...ممنون از وقتی ک گذاشتید ♡♡
مرسی از زحماتی ک میکشی کانال واقعا عالیه❤️
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
الینا هستم
سلام الینا۱۹سالمه😭
من پسر عمه ام دو سال از خودم بزرگتره یبار که مامانم اینا خونه نبودن(اینم بگم که همو خیلی دوس داشتیم)اومد خونمون وقتی اومد داخل فهمید که من تنهایی خونه ام و من باهاش خیلی راحتم یجورایی رلم بود😭ساعت ۶بعد از ظهر شد من چایی و پذیرایی رو انجام دادم بعد مامانم زنگ زد گفت که ما امشب خونه مامانبزرگ اینا میمونیم مامانی مریضه منم گفتم باشه گفت که داداشمو میفرستم بیاد خونه نترسیا گفتم باشه و قطع کردم و ماجرا رو به پسر عمم گفتم 😭بعد پسرعمم ازم درخواست رابطه کرد منم قبول کردم 😭😭😭خیلی درد داشت بعد منو ب تخت بست زنگ زد دوستاش،دوستاش هم اومدن ۳نفری ب جونم افتادن....😭😭الان که دوماه روز از اون ماجرا میگذره حالت تهوع و سرگیجه داشتم رفتم سونووو گفت که بارداری...😭چیکار کنم ب مامانم اینا چی بگم😭😭😭😭😭کمکم کنید
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882