eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.6هزار عکس
795 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🚩 زیارت عاشورا 🔹️با نوای استاد علی فانی السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 💚💚💚💚💚
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان: حجم: 6.8M
🕋 دعای توسل 🎧 با نوای : حاج سماواتی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻🕊 __________________________
AUD-20220414-WA0027.
زمان: حجم: 22.9M
🔸دعای مجیر با نوای حاج مهدی سماواتی 🔸این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است که از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بود آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن به فضیلت آن اشاره دارد، از جمله اینکه هر که این دعا را در ایام البیض(روزهای سیزدهم چهاردهم، و پانزدهم) ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده می‌شود، هرچند به عدد دانه‌های باران و برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ و خواندن آن برای شفای بیمار و ادای دین و بی‌نیازی و توانگری و برطرف شدن غم و اندوه سودمند است 🔸متن این دعا در لینک زیر https://erfan.ir/m46 🕊اللهم عجل لولیک الفرج🕊
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
سری تکون دادم و گفتم +حواست بهش باشه عطیه! خودت میگی بدری عقل درست و درمونی نداره، دخترشم قش نگه و تو چشم... درسته بچه است اما باز تو حواست رو جمع این دختر کن... حس بدی داشتم به نگاه اون م. رد! عطیه خیالم رو راحت کرد که خودش حواسش به ستاره هست، نمیدونم چرا انقدر روی این دختر ح ساس شده بودم، شاید به خاطر این بود که اگر بچه ی خودم زنده بود الان همسن و سال ستاره بود، شایدم به خاطراین بود که همیشه دوست داشتم دختری داشته باشم و مهر ستاره بدجور به دلم افتاده بود مدتی از اون ماجراها گذشته بود، بلقیس خانم کم کم حال و روزش بهتر میشد اما با سردتر شدن هوا کمتر به من سر میزد، عطیه میگفت مدام از دست و پا د رد ش کایت میکنه و کل روز تو اتاقشه... سنش هم بالا رفته بود و به سختی با عصا میتونست راه بره، اما هنوز صلابت سابق رو داشت و کسی جرات نداشت روی حرفش حرف بزنه یادمه آذر ماه بود و هوا بعد بارون شدیدی که شب گذشته زده بود به شدت سرد شده بود، مشغول ریختن نفت تو چراغ نفتی بودم که کسی به در کوبید، به خیال اینکه پسرها هستن با عجله به سمت در رفتم، با باز کردن در چشمم به خان افتاد که جلوی در ایستاده بود، هول ورم داشت، کمی در رو هول دادم تا بسته تر بشه و با صدای لرزونی گفتم +چیزی شده؟ کسی طوریش شده؟ پسرا خوبن؟ خان بی توجه به نگرانی من فش اری به در آورد و وارد حیاط شد، سریع در رو پشت سرش بستم و نگران دنبالش راه افتادم به صورت خونسرد و لبخندش نمیومد اتفاقی برای کسی افتاده باشه، دور تا دور حیاط رو خوب نگاه کرد و گفت +خوبه... خوب به این خونه و باغچه اش رسیدگی کردی! باید زودتر از این ها بهت سر میزدم... چیزی که کم و کسر نداری؟ ها؟ لب گزیدم و گفتم +نه... همه چیز هست... طوری شده خان؟ اتفاقی افتاده که اومدید اینجا؟ سرخوش به سمتم برگشت، نگاهی به شکم چاق ش انداختم و با خودم گفتم چطور چند سال با این مرد زندگی کردی ! با فاصله ی کمی روبه روم ایستاد، واقعا از حضورش معذب بودم، انگار نه انگار سال ها با این مرد زندگی کرده بودم، اون لحظه برام از هر غر یبه ای غر. یبه تر بود... قدمی به عقب برداشتم تا فاصله ام رو باهاش حفظ کنم، لبخندی زد و دست گذاشت زیر چ ونه ام و خیره شد به صورتم +دوری از عمارت بهت ساخته انگار!
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
با التماس نگاهم رو به چشم های مادرم دوختم و در حالی که سعی می کردم خودم رو از دستش خلاص کنم گفتم : چرا حرفم رو باور نمی کنی مامان ! مگه ندیدی اون روز چه قدر گریه کرده بود ! منیژه تو این چند روز لباس سیاهش رو از تنش در نیاورده ! ندیدی لباسش چقدر گشاده ! به خدا خودش بهم گفت حامله ست و گرنه من که مرض ندارم از خودم حرف در بیارم . اصلا اگر باور نمی کنی خودم منیژه رو به حرف میگیرم تو بیا یواشکی گوش کن . بعدش اگر حرف هام دروغ بود هر کاری دلت خواست با من بکنی ، بکن ! مادرم که انگار کمی دو دل شده بود با حرص گوشم رو رها کرد و گفت : حرف هات راست باشه یا دروغ نمی خوام به گوش هیج کس برسه ! مخصوصا به گوش بی بی و محبوبه و زندایی صفورا . فهمیدی ؟! با اطمینان سرم رو به نشونه ی آره تکون دادم و گفتم : پس اون وقت تکلیف منیژه چی می شه ! چطوری بچه ش رو به دنیا بیاره ! مادرم با عصبانیت نگاهش رو بین من و اقدس چرخوند و با حرص لب زد : حالا که معلوم نیست تو راست میگی یا دروغ ! اگر حرف هات راست بود بعدا خودم‌ یه فکری برای منیژه می کنم . اگر هم حرف هات دروغ باشه که کاری می کنم تا عمر داری جرأت نکنی اسم فک و فامیل من رو بیاری ، چه برسه به این که بهشون بُهتون بزنی ! بعد هم‌ زیر چشمی نگاهی به اقدس انداخت و گفت : یادت باشه به جز من و مهربانو تو تنها کسی هستی که این حرف ها رو شنیدی . خوش ندارم ، حرفی از در این مطبخ بیرون بره ! اقدس که از قیافه ش معلوم بود حسابی فضولیش گل کرده و می خواد بیشتر بدونه محکم روی دهانش کوبید و گفت : به روی چشم خانوم جان . من لال بشم اگر پیش کسی حرفی بزنم خانوم جان . اما می شنوید این دختر چی میگه خانوم جان ! والا دیگه به هیچ کس نمی شه اعتماد کرد ! به نظرم ایوب خیلی مارمولکه که همچین کاری کرده و هیچ کس خبر دار نشده . صفورا خانوم رو بگو چطوری باد به غبغش می ندازه و پز شازده پسرش رو می ده ! الان کجاست بیاد ببینه ایوب خان چه دسته گلی به آب داده ! این طور که بوش میاد محبوبه ی بیچاره ، از چاله افتاده توی چاه ! دختر بی نوا وقتی خونه ی بی بی بود ، درد فقر و نداری و بی مادری رو تحمل می کرد ، از این بعد باید الواطی های ایوب خان حقه باز رو تحمل کنه ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 انتظارات یک مادر شوهر...🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 . سلام جانم من فقط یه چیز از عروسم می‌خوام؛ پسرمو بین من و خودش قرار نده. من مادرشم، اون هم همسرشه، هرکدوم جای خودمون رو داریم. وقتی میگه «یا من یا مادرت»، قلبم واقعاً می‌شکنه. من هیچ‌وقت نگفتم پسرم زن و زندگی نداشته باشه. اتفاقاً دلم می‌خواد خوشبخت باشه. ولی اینکه برای داشتن زندگی خودش، منو از زندگی‌ش حذف کنه، خیلی دردناکه.» 🍃🌸 «من از عروسم انتظار ندارم منو مامان صدا بزنه یا مثل مادر خودش دوستم داشته باشه. این چیزا زورکی نیست. فقط احترام می‌خوام. مثلاً وقتی مریضم یه زنگ بزنه، وقتی تولدمه یه پیام بده. همین. منم اگر ازش ناراحت باشم، نباید برم برای پسرم ازش بد بگم. چون اون انتخاب کرده با این زن زندگی کنه و من باید به انتخابش احترام بذارم.» 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان چند سال خواننده خاموشم برای اولین بار چند بار پیام دادم نزاشتی تو گروه من بر اثر بیماری سی...نه ام تخلیه کردم کسی میدونه ترمیم درد داره چکار کنم تو خونه لباس پوشیدنم بد شده اعتماد به نفسم اومده پایین خواهش میکنم بزار گروه تا راهنماییم کنن ممنون 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 با آقایی تو دانشگاه آشنا شدم هردو رادیولوژی میخونیم و سال آخر هستیم خیلی پسر خوب و متشخص و مهربون و خلاصه از نظر من همه‌چی تمومه... 🍃