eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.6هزار عکس
778 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
hathis-kasa-salahshor_0 (1).mp3
زمان: حجم: 14.2M
⭕️ این صوت حدیث کسا رو در خانه با صدای بلند پخش کنید تا ملائک در خانه هایتان مهمان شوند 🌷حدیث شریف کساء یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام وافتخار تشیع است.🌷 🌷🍃 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ انشاءالله مورد عنایت امام زمان (عج ) باشید🙏 ❤
دعای عهددعای عهد.mp3
زمان: حجم: 1.8M
🔰دعای عهد 🎙با نوای استاد فرهمند من دعای عهد میخوانم بیا بر سر این عهد میمانم بیا الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلفــَرَج🤲 ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
زری خانم چشم هاش رو گرد کرد و گفت +خبر نداشتی؟ ای زبونم لال بشه... به خدا نمیدونستم خبر نداری، وگرنه لال میشدم و چیزی نمیگفتم هول کرده گفتم +تو رو خدا درست بگید ببینم چی شده؟ من خیلی ساله ازشون خبری ندارم... +خب... خب چطور بگم... ننه ات یک سالی هست زمین گیر شده، یک مدت مریض احوال بود، زرد و زار شده بود و کل تنش دونه های قرمز زده بود... هربار یکی تجویزی میکرد براش اما افاقه نمیکرد، انواع و اقسام داروهای گیاهی رو خورد ولی حالش بهتر نشد، ورم کرده بود جوری که چشم هاش شده بود یک خط ریز! خلاصه که یک مدت گذشت تا بالاخره برادرت مجبورش کرد بره شهر دکتر... رفتن دکتر و بعد کلی آزمایش و اینور و اونور رفتن گفتن س. رطان داره، میگن د رد بدیه ننه، میگن درمونی هم نداره ... خدا خودش بهش رحم کنه... عصمت سنی نداره... دیگه حرف هاش رو نمیشنیدم، گوشم انگار سنگین شده بود و چشم هام داشت سیاهی میرفت...چهره ی ننه میومد تو ذهنم و تو دلم خودم رو لع نت میکردم که چرا تو اون سال ها هيچوقت نخواستم ننه رو ببینم... لااقل تنهایی ببینمش و باهاش حرف بزنم و از درد هام بگم... من خودم مادر بودم و میدونستم ننه هرچقدر هم بد بازم مادره... مادری که اگرچه اخلاق های بدی داره اما لااقل سر مر. گ حمیرا نشون داد بچه هاش رو خیلی دوست داره فقط بلد نیست دوست داشتنش رو نشون بده زری خانم لیوان آب قندی به دستم داد و با نگرانی گفت +زرتاج! خوبی؟چت شد؟ ای خدا منو م. رگ بده با این خبر دادنم.... بیا اینو بخور رنگ به صورت نداری... به سختی کمی آب قند خوردم و با صدای گرفته ای گفتم +الان حالش چطوره؟ +چی بگم والا! خیلی وقته ندیدمش... فرنگیس رو چند وقت قبل تو کوچه دیدم، سراغش رو گرفتم میگفت حال و روز خوبی نداره، میگفت دکترا کاری از دستشون ساخته نیست و ننه اتم روز به روز داره ضعیفتر میشه... خدا رحمت کنه ننه ی آقا محمود رو، اونم با همین در. د فوت کرد نگاه بدی به زری خانم انداختم و با ح رص گفتم +دور از جون ننه ام.... من میرم سری بهشون میزنم بعد برمیگردم، محمود آقا اومد بگو اگر کاری نداره منتظرم بمونه اصرار های زری خانم رو برای موندن نشنیده گرفتم و با عجله به سمت خونه ی پدریم رفتم، دلم عین سیروسرکه میجوشید، از طرفی به خودم حق میدادم که تو اون سال ها خبری از خانواده ام نگرفتم و از طرفی خودم رو سرزنش میکردم که چرا لااقل دورادور از حالشون با خبر نمیشدم. جلوی در که رسیدم ...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
مهربانو اگر حرفی هم میزنه از حسادتشه ! و گرنه هر آدم بی عقلی می دونه ، این سعادت نصیب هر کسی نمی شه که عروس مصطفی بشه . این خطا هم ممکنه از هر کسی سر بزنه ،. حتی خود تو و الان مهم اینه که این گند جمع و جور شد رفت پی کارش ! می خواستی ببینی این دختره مرده یا زنده ست که دیدی ! حالا دیگه بهتره به جای این که این جا وایسی و به مزخرفات این دختره گوش کنی ، بری خونه ی مصطفی ببینی کاری هست یا نه ! بعد هم با حرص دارو ها رو از دست محمد کشید و با دست به در اشاره کرد و گفت خیر پیش ! محمد با نا امیدی نگاهش رو بین من و منیژه و مادرم چرخوند و بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت . نمی دونم محمد چش شده بود و اصلا چرا تا این حد در برابر این موضوع کوتاه می اومد و کاری نمی کرد . اما من اگر جای اون بودم حتی اگر بیشتر از این حرف ها هم زیر دین آقا جانم بودم تن به همچین کاری نمی دادم و دست خودم و خواهرم رو می گرفتم و تا جایی که می تونستم از این جا فرار می کردم . تو همین فکر و خیال ها بودم که مادرم لگد آرومی به پهلوم زد و گفت : اگر بلبل زبونی هات تموم شد پاشو برو خونه ی داییت تا بعدا به حساب توأم برسم . هر چی من کوتاه میام و چیزی نمی گم تو پررو تر می شی و بیشتر بلبل زبونی می کنی ! حرفی با مادرم نداشتم . از وقتی اون اتفاق افتاده بود همش غیظ و غضب دیده بودم و بی محبتی ! حالم هم از حال و احوال منیژه کمی راحت تر شده بود و به نظرم رسید که با خوردن دواهای طبیب حالش بهتر شه و زودتر از جا بلند شه . به خونه ی دایی مصطفی که رسیدم خبری از ایوب نبود و جای خالیش روی صندلی مخصوصی که براش بالای حیاط گذاشته بودند به چشم می خورد . اهمیتی ندادم و با نا امیدی از پله ها بالا رفتم . انگار با مرگ بچه ی منیژه تمام امید و دلخوشی من هم مرده بود و هیج انگیزه ای نداشتم . فردا روز عروسی بود و می دونستم بعد از این عروسی دوباره سایه ی نحس ایوب روی زندگیم هوار می شه و آسایش و آرامش نصف نمیه ای رو که دارم ازم میگیره . ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 پاسخ اعضا🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خانمیکه طلاق گرفتی وی روانی توروگرفته و همه جور اذیتت کرده تودوران بارداریتم بهت رحم نکرده واقعا توخودتم مشکل داری وگرنه زودتر خلاص میشدی اون جونور روانییییه بابامو قم.ه نی.زه😭🙊😱 بازم دلت براش میسوزه بره سراغ موادگوووورباباش بره اون دوست نداره تواونودوست داری بعداینهمه به بچتم رحم نکرده گور بابای مردم ول کن بررو 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
◇ هـر کس به شـهـدا توسـل کند بـه بُن‌بست نمی‌خـورد😊 📆 روز سوم چـلـه شـهـدا تاریخ : ۱۴۰۵/۷/۷ روز سـه‌شـنـبـه اَعمال چـلـه : 📿👇🏼 ▫️سـوره یـس ▫️یا ۱۰۰ مرتبه ذکر صلوات از طرف شهیــد سـجــاد زبـرجــدی، هدیه می‌کنیم به حـضـرت مـعـصـومـه(س) از اذان صبح فردا تا اذان صبح روز بعد برای انجام اعمال چله فرصت دارید
🍃🌸🍃 خطاب ب خواهری ک امروز از دست پدر ومادر شون دلشون شکسته. عزیزم کامل درکت میکنم آخه من همون خانمی هستم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خطاب ب خواهری ک امروز از دست پدر ومادر شون دلشون شکسته. عزیزم کامل درکت میکنم آخه من همون خانمی هستم ک چند روز قبل پیام گذاشتم واز دست فرق گذاشتن مادرم بین من و خواهرم گفتم وگفتم دلم محبت مادرم میخواد ازبین خانمهای ک جواب داده بودن چند نفر فقط قضاوت ناحق کرده بودن ک انگار خودم مقصرم ایقد دلم شکست از پیامهاشون ک تا چند روز ناراحت پودم وحالم بد بود یکی ازخانمها گفته بود ک شما ک میگین مادرتون ب خواهرتون محبت میکنه پس آدم بی محبتی نیست حتما یه کاری کردی ک بهت محبت نمیکنه. میخوام بگم تو رو خدا درست متن بخونید بعد جواب بدین همین طوری یه چیزی نگین ک مدیون بشین .من وقتی گفتم فرق می‌گذاره یعنی همین یعنی خواهرم بیشتر دوست داره اونوقت میاین میگین رفتارت درست کن.وقتی کسی میاد اینجا دردول میکنه یعنی خیلی تنها و دلشکسته است اگه نمی‌تونید درکش کنید حداقل نمک روزخمش نباشید پیام‌ها رو بادقت بخونید بعد جواب بدید من خودم ک از فرق گذاشتن مادرم غصه میخورم میتونم آیت خانم درک کنم .وبفهمم چه غمی تو دلش داره .در پایان از خانمهای ک پیامی سرسری میخونن ومیان قضاوت میکنن ویا علمش ندارن فقط میخوان یه چیزی گفته باشن بهتر بهشون بگیم لطفا ساکت بمونید وبا قضاوت های بی مورد واشتباه دل کسی نشستید ک باید تاوان بدید.مت خودم شخصا خانمی ک قضاوتم کرد و گفتن مشکل از خودت ومادر آدم بی محبتی نیست نمیبخشم .چون باعث شد خیلی حالم بد بشه وباور کنم هیچ عدالتی نیست .خواهر گلم باتمام وجود درکت میکنم واینم بدون مادرهای ک بین بچها فرق میگذارن ب هیچ وجه درست نمیشن فقط خودت اذیت نکن بسپار ب خدا.قطعا خدا یه جای برات جبران میکنه.بهترینها نصیب قلب مهربونت ❤️ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃