eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
779 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 امروز هوس کردم کیک بپزم. همین که گذاشتمش توی فر، کم‌کم بوی کیک پیچید توی خونه و منم هی می‌رفتم سراغش ببینم آماده شده یا نه. 😄 وقتی از فر درش آوردم، یه تیکه‌ش رو بریدم و گذاشتم توی یه ظرف قشنگ. گفتم اینم ببرم برای آقای خونه، خستگیش در بره. شاید یه تیکه کیک چیز خاصی نباشه، ولی وقتی با ذوق درستش می‌کنی و می‌بری می‌ذاری جلوی کسی که دوستش داری، خودش یه حس خوب داره. حالا مونده بیاد خونه و در ظرف رو باز کنه و بوی کیک تازه بهش بخوره… همین لحظه‌های کوچیکن که خونه رو دوست‌داشتنی می‌کنن. 🍰🤍 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🚩 زیارت عاشورا 🔹️با نوای استاد علی فانی السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 💚💚💚💚💚
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان: حجم: 6.8M
🕋 دعای توسل 🎧 با نوای : حاج سماواتی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻🕊 __________________________
AUD-20220414-WA0027.
زمان: حجم: 22.9M
🔸دعای مجیر با نوای حاج مهدی سماواتی 🔸این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است که از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بود آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن به فضیلت آن اشاره دارد، از جمله اینکه هر که این دعا را در ایام البیض(روزهای سیزدهم چهاردهم، و پانزدهم) ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده می‌شود، هرچند به عدد دانه‌های باران و برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ و خواندن آن برای شفای بیمار و ادای دین و بی‌نیازی و توانگری و برطرف شدن غم و اندوه سودمند است 🔸متن این دعا در لینک زیر https://erfan.ir/m46 🕊اللهم عجل لولیک الفرج🕊
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
یک سرویس کامل با نگین های قرمز که چشم هرکسی رو خیره میکرد. دهنم از تعجب باز مونده بود، باورم نمیشد خان در این حد دست و دلبازی کرده باشه! اونم برای زنی که میتونست خیلی راحت تر از این حرفا به دستش بیاره... بلقیس خانم دستم رو گرفت و انگشتر رو از تو جعبه برداشت و انداخت دستم و گفت +پسرم این بار خیلی با دلت راه اومده زرتاج، به خدا من خوب میدونم فرج از ته دلش تو رو دوست داره. حالا یک اتفاقاتی افتاد و یک سری دلخوری‌ها پیش اومد و باعث شد چند سالی بین شما فاصله بیفته...دیگه باید گذشته‌ها رو فراموش کنید و به خاطر دل بچه‌هاتون هم که شده زندگی جدیدی رو شروع کنید... من اشتباه کردم که زودتر پیش قدم نشدم و سعی نکردم این رابطه رو درست کنم، اما حالا هم دیر نشده. فرج تا اینجا خیلی کوتاه اومده، ازت میخوام قدر محبتش رو بدونی و بعد این نذاری کسی بینتون فاصله بندازه. به خواست خودت عقد رو میندازیم برای بعد سالگرد قادرخان، اما بعدش دیگه هیچ بهونه‌ای رو قبول ندارم... میخوام تا زنده‌ام یک بار دیگه شما رو کنار هم بیینم... امروزم اومدیم اینجا تا بدونی پسر من هنوز رو حرفش هست و برای اینکه دلت رو به دست بیاره و دلخوری‌های گذشته رو از بین ببره هرکاری لازم بوده انجام داده... لبخند محوی زدم و زیر لب تشکر کردم، حرف کم کم کشیده شد به آینده‌ی پسرها و مدرسه رفتنشون، مشخص بود خان از فرستادن پسرها به شهر پشیمون شده، از اولم اینو گفته بود تا من رو بترسونه و حالا که مطمئن بود من زنش میشم دیگه حرفی از رفتن نمیزد و بیشتر دلش میخواست پسرها درس بخونن و سری تو سرها در بیارن... منم از فرصت استفاده کردم و بین حرف ها ماجرای به نام زدن زمین ها رو پیش کشیدم. برای اینکه فکر نکنن قصد و غرضی دارم پای خجسته رو کشیدم وسط و گفتم +چند وقت قبل خجسته اومده بود خونه‌ام... خان با تعجب نگاهم کرد، گلویی صاف کردم و گفتم +تهدیدم کرد... گفت اگر سر سفره‌ی عقد با شما بشینم بیچاره‌ام میکنه... خان با غیظ گفت +غلط میکنه، خودم حساب کار رو میدم دستش. زیر چشمی نگاهی به بلقیس خانم که با نگرانی داشت نگاهم میکرد انداختم و با صدای لرزونی گفتم +من نگران خودم نیستم خان... نگران پسرهام هستم، که اگر روزی خدایی نکرده من و شما نبودیم چی به سرشون میاد! خجسته تو گذشته ثابت کرده برای نابود کردن من دست به هرکاری میزنه...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
با نا امیدی نگاهی به صنوبر انداختم ! با شرمندگی به من نگاه می کرد و حرصی لبش رو می جوید . سکینه که دید صنوبر از جاش تکون نمی خوره با تشر گفت : حرفت رو زدی دیگه صنوبر ! منتظر چی هستی ؟ برو سر کارت ! همتون برگردید سر کارتون و خودش جلوتر از من به سمت ساختمون رفت . احساس می کردم تمام بدنم خالی شده و هر لحظه ممکنه زمین بیافتم . با نا امیدی نگاهی به جای خالی صنوبر انداختم و با قدم های سست و بی جونی به سمت اتاقم رفتم . زانوهام رو بغل گرفته بودم و نم نم اشک می ریختم که بهادر وارد اتاق شد . با دیدنش از جا پریدم و با التماس گفتم : تو حرف های من رو باور می کنی ! مگه نه ؟! بهادر با کلافگی نگاهی بهم انداخت و گفت : همه چیز که داشت خوب پیش می رفت ! من که داشتم زندگیم رو می کردم ! خانوم بزرگ هم که کاری به کارت نداشت . پس دیگه چه مرگت شده بود که این بازی رو راه انداختی مهربانو ؟! با درموندگی بغضم رو قورت دادم و گفتم : مگه من دیووونه م که همچین بلایی سرموهای نازنینم بیارم ! اون هم به خاطر بدنام کردن خانوم بزرگ ! چرا حرفم رو باور نمی کنی بهادر ! چرا نمی فهمی چی میگم ؟! بهادر با ناراحتی روی زمین نشست و دستش رو روی زانوش گذاشت و گفت : فردا می برمت شهر ! باید بری پیش طبیب ، خانوم بزرگ می گه چند سال پیش زن اوس یعقوب نجار باشی هم به همین درد گرفتار شد و به چهار ماه نرسیده کامل عقلش رو از دست داد ! من دوست ندارم تو عقلت رو از دست بدی مهربانو ! من دوستت دارم ! خانوم بزرگ می گه جن و پری به روحت نفوذ کردن و اختیارت رو ازت گرفتن . میگه احتملا جنازه ی اون دختره که تو عروسی ایوب خودش رو پرت کرد پایین شیطانی بوده و همین کار باعث شده اجنه به روحت نفوذ کنن ! نمیدونم از دست طبیب کاری بر بیاد یا نه اما اگر خوب نشی می برمت پیش ننه بتول . خانوم بزرگ می گه اون می تونه جن و پری رو موکل خودش کنه و اختیارشون رو دست بگیره.... با حرف به حرف بهادر پریدم و گفتم : مجنون دیگه چیه بهادر ! جن و پری چه صیغه ایه ! اون همه آدم بالای سر جنازه ی منیژه بود ، چرا فقط جن و پری به روح من نفوذ کرده ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 سلام یه سوال دارم من خانمی ۳۲ ساله هستم پاهام ضربدری است به خاطرشون خیلی عذاب میکشم کارم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام یه سوال دارم من خانمی ۳۲ ساله هستم پاهام ضربدری است به خاطرشون خیلی عذاب میکشم کارم شده گریه آیا از دوستان کسی بوده با ورزش یا حرکات اصلاحی پاهاش به حالت عادی باز گرده تو رو خدا اگه کسی تجربه ای داره کمک کنه پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
هدایت شده از گسترده امید
وااااییی این کلیپ کچل خان رو دیدی🤣؟ 🚷 دیشب خواب دیده که. . .😱😂 کامله کلیپش اینجاست بیاببین😍👇 https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22 https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22 ❌فقط تیکه آخرش که میگه . .😂🫣☝️🏼
🍃🌸🍃 💟هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده... 🍃