eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
780 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
hathis-kasa-salahshor_0 (1).mp3
زمان: حجم: 14.2M
⭕️ این صوت حدیث کسا رو در خانه با صدای بلند پخش کنید تا ملائک در خانه هایتان مهمان شوند 🌷حدیث شریف کساء یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام وافتخار تشیع است.🌷 🌷🍃 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ انشاءالله مورد عنایت امام زمان (عج ) باشید🙏 ❤
دعای عهددعای عهد.mp3
زمان: حجم: 1.8M
🔰دعای عهد 🎙با نوای استاد فرهمند من دعای عهد میخوانم بیا بر سر این عهد میمانم بیا الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلفــَرَج🤲 ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
◇ هـر کس به شـهـدا توسـل کند بـه بُن‌بست نمی‌خـورد😊 📆 روز دوازدهم چـلـه شـهـدا تاریخ : ۱۴۰۵/۷/۱۶ روز پنجـشـنـبـه اَعمال چـلـه : 📿👇🏼 ▫️سـوره یـس ▫️یا ۱۰۰ مرتبه ذکر صلوات از طرف شـهـیـد حاج‌حسین‌همدانی، هدیه می‌کنیم به حـضـرت مـعـصـومـه(س) از اذان صبح فردا تا اذان صبح روز بعد برای انجام اعمال چله فرصت دارید 🍃
حبیب حرم🥺🕌 🌷سردارشهید حاج‌حسین‌همدانی🌷 تاریخ تولد: ۲۴ / ۹ / ۱۳۲۹ تاریخ شهادت: ۱۶ / ۷ / ۱۳۹۴ محل تولد: آبادان مزار: همدان محل شهادت: سوریه علمدار خستگی ناپذیر جبهه‌ها، ۵۰ سال مجاهدت شبانه روزی، مبارزه با رژیم منحوص پهلوی، رشادت های فراموش نشدنی و دفاع مقدس⚡️بصیرت در دشمن شناسی و مقابله با فتنه ۸۸ و دفاع از حرم در سوریه🕌شهید حسین همدانی را به حبیب بن مظاهر انقلاب اسلامی تبدیل کرده است🇮🇷فرزند بزرگ ایشان وَهب نام دارد که به همین علت سردار در سوریه به نام ابووهب مشهور بود🌱یک هفته قبل از شهادت، سردار از همسرش خواسته بود تا تمام فرزندان را دور هم جمع کند با اینکه پسر بزرگشان مشغله داشت اما سردار اصرار کرد تا حتما خودش را به جمع خانواده برساند❗️آن شب روحیه شادابی داشت گویا می‌دانست قرار است دیگر بر نگردد🥺همسر سردار در این ملاقات گفت: از رفتن شما به سوریه راضی نیستم که سردار در پاسخ گفت شهادت آرزوی من است💔همسرش هم به شرط شفاعت وی بعد از شهادت آرام و راضی شد🥀آن شب سردار با هر کدام از پسرانش وهب و مهدی جداگانه صحبت و سفارش‌هایی کرد و عاقبت سردار هم به یارانش شهیدش پیوست🕊ایشان در سوریه پنجشنبه عصر با همکارانش برای شناسایی به منطقه‌ای رفته و در راه به کمین بر میخورند، پاره‌ای از آتشی که داعشیان در آن جا روشن کرده به ماشین اصابت میکند و ماشین را منحرف کرده و به رگبار می‌بندند.💥راننده از ناحیه کمر و سردار از ناحیه چشم و سر👀آسیب جدی دیده و به بیمارستان فرستاده می‌شود🥀که ساعت ۸ شب ۱۶ مهر ماه ۱۳۹۴ شهید می‌شود🕊 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
بلقیس خانم هم توان نگهداری از ستاره رو نداشت، برای همین وقتی بهش گفتم ستاره دوست داره با بچه ها بازی کنه به دایه اش سپرد هر روز بعد ناهار ستاره رو بیاره خونه‌ی ما و شب موقع خواب برش گردونه عمارت. دختر داشتن برای من حس و حال تازه ای داشت، عاشق این بودم که موهای ستاره رو شونه بزنم و ببافم، لباس های قشنگ تنش کنم و براش شعر بخونم، انگار ستاره، زرتاج کوچولویی بود که دلم میخواست تک تک کمبودهای بچگیم رو براش جبران کنم و یک دختر قوی و مستقل بسازم ازش... گاهی کنارم می‌نشست و به گلدوزی کردن هام نگاه میکرد و گاهی به تقلید از من نخود و لوبیا پاک میکرد و گاهی ماتیک من رو به لب هاش میزد و خنده به لبم میاورد... دلم میخواست بتونم یک بار دیگه بچه دار بشم و این بار صاحب یک دختر بشم اما با حرف هایی که از دکتر شنیده بودم بعید میدونستم دوباره بتونم بچه دار بشم و سعی میکردم ستاره رو عین دختر خودم بزرگ کنم. ستاره هم از بودن کنار ما راضی بود، حالش خوب بود و آب زیرپوستش افتاده بود، همیشه لباس هاش مرتب بود و موهاش شونه زده بود، من که کار خاصی تو خونه نداشتم و بیشتر وقتم رو با ستاره میگذروندم.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
خب اگر این دختر با این ریخت و قیافه از چشم شوهرش بیافته و پسش بیارن چی ! اون وقت بازم میگید غصه نداره ! مادرم با حرص نگاهی به اقدس انداخت و با تشر گفت : چرا یاوه بهم می بافی اقدس ! میگی چی کار کنم ؟! واسه چند تا دونه تار مو برم خونه ی حاج مراد و قشقرق درست کنم ؟! مهربانو الان دیگه عروس اون هاست ! من نمی تونم تو کار و بار مردم دخالت کنم ! اگر بگن دخترت مبارک خودت باشه چی کار کنم ؟! بیارمش بنشونمش وره دلم که چی . که موهای خانوم کوتاه شده ! اصلا تو بگو وسط این هاگیر واگیری که بچه های احمد و رضا ویلون و سیلون شدن و موندن رو دستم جایی واسه رسیدگی به زلف های مهربانو خانوم هست ؟! من از همن روز اول هم گفتم ! اگر این دختر زبون به دهن می گرفت و جواب یکی رو ده تا نمی داد الان این وضعیتش نبود ! سکینه رو تو هم دیدی ، هم من دیدم ! خدا وکیلی تو باورت می شه سکینه همچین کاری بکنه ! نه باورت می شه ؟! خدا می دونه این دختره ی آتیش به جون گرفته چی بهش گفته ، چه نیشی بهش زده اونم حرصش گرفته و گیس هاشو بریده تا دیگه غلط اضافه نکنه . با ناراحتی نگاهی به مادرم انداختم و گفتم : من هیچ کاری نکردم . سکینه می خواد من رو پیش بقیه دیوونه نشون بده . الان هم من رو با بهادر فرستاده این جا تا بهادر من رو ببره پیش طبیب . اگر چهار روز دیگه همه جا چو بندازه که من دیوونه م و عقلم سر جاش نیست چی ؟! اون وقت من رو نمیارن بنشونن وره دلت ؟! من نمیدونم بچه های احمد و رضا چطوری موندن روی دست شما ولی این رو میدونم که هیچ مشکلی براشون پیش نمیاد . یعنی شما نمیگذاری که مشکلی پیش بیاد مبادا اوقات شازده پسرهاتون تلخ شه اما من چی ؟! یعنی زندگی من هیچ اهمیتی برای شما نداره ! مهم نیست تو اون خراب شده سکینه داره با من چی کار می کنه ؟! مادرم که انگار کمی تحت تأثیر حرف هام قرار گرفته بود چینی به پیشونیش انداخت و گفت : خیلی خب بابا . ننه من غریبم بازی در نیار . بعد از ظهر می برمت پیش سید معصومه میدم یه دعا واسه سکینه بنویسه دهنش بسته شه بعد هم رو کرد به اقدس و با بی خیالی گفت : صنم و بچه ها رو صدا بزن بیان غذامون رو بخوریم یه چرت بخوابیم که خیلی خسته م ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 یکی هست خیلی مزاحمم میشه هرچند وقت برام استوری روبیکا شو برام می‌فرسته ولی نمیدونم دلیلش چیه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام یکی هست خیلی مزاحمم میشه هرچند وقت برام استوری روبیکا شو برام می‌فرسته ولی نمیدونم دلیلش چیه بعد چند روز دیدم بهم پیام داد و یه عکس از خودم برام فرستاد منم خیلی میترسیدم من مطمئنم به هیچ کسی هیچ عکسی نفرستادم نمیدونم از کجا آورده نمیتونم به خانوادم اطلاعی راجب این موضوع حرفی بزنم میگم نظرتون چیه با پلیس فتا تماس بگیرم و ازش شکایت کنم؟ اگر شکایت کردم چه کارهایی میتونه انجام بده کمکم کنید دارم دیوونه میشم. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من واقعا به راهنمایی نیاز دارم ۲۰سالمه 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام وقتتون بخیر من واقعا به راهنمایی نیاز دارم ۲۰سالمه من یک سال که عقد کردم و قرارع شیش ماه دیگه عروسی بگیریم اما من یه مدته درگیر شدم و مدام حس میکنم انتخابم اشتباه! حالا سر چی ؟ همسر من آدم مهربون با عرضه و دست دلبازیه اما خونوادش یعنی مادرش حس میکنم خیلی قصد فضولی داره نمیدونم از روی دلسوزیع یا زرنگی ! مثلا یکیش اینکه به من گفت رسمع که پولی که به عنوان هدیه روز عروسی برا خونواده عروس میوفته رو به خونواده دوماد بدن در صورتی که اصلا چنین چیزی من تا حالا نشنیدم یا میگه خرید ماشین ظرفشویی اصلا لازم نیست اونم در صورتی که تو لیست جهیزیه نوشته شده ! یا میگه تو مدل انتخاب کن رنگ انتخاب کن از دو نفر دیگه هم نظر بگیریم بریم برات انتخاب کنیم 😕 جدا از اون حس میکنم شوهرمم خیلی تابعه حرف مادرشه سر همین قضیه کادو عروسی اینجور چیزا اونم ادامه داد که من با بابات حرف میزنم که پول رو بدن به من با این چیزایی که الان دارم میبینم خیلی درگیر شدم از طرفی نمی‌خوام بین خونوادم و همسرم درگیری پیش بیاد از طرفی دلم نمی‌خواد سو استفاده کنند و اسمشو بزارن رسم ! به نظرتون اصلا راهی که رفتم درسته ؟ یا باید چه واکنشی نشون بدم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7