🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
فرض کن مهمونی هستید و همسرت یه چیزی رو اشتباه تعریف میکنه، اسم کسی رو یادش میره یا کاری انجام میده که از نظر تو درست نبوده. همون لحظه میتونی با یه جمله جلوی همه اصلاحش کنی و کاری کنی بقیه بخندن؛ اما میتونی هم چیزی نگی و بعداً توی خلوت باهاش حرف بزنی.
شاید خودت فکر کنی موضوع خیلی کوچیکه و فقط یه شوخی ساده کردی، ولی کسی که جلوی جمع احساس میکنه دستکم گرفته شده، ممکنه تا مدتها اون صحنه رو یادش بمونه.
این موضوع فقط مخصوص مهمونی نیست. بعضی وقتها جلوی بچهها، جلوی خانوادهها یا حتی توی جمع دوستان، اشتباهات همسرمون رو ردیف میکنیم تا ثابت کنیم خودمون دقیقتر، باسوادتر یا باتجربهتریم. غافل از اینکه قرار نیست برای بالاتر دیده شدن، نفر کناریمون رو پایین بیاریم.
البته این به معنی تأیید کردن همه رفتارهای همسر نیست. اگر حرف یا رفتاری اشتباهه، میشه محترمانه دربارهش صحبت کرد؛ فقط لازم نیست هر اشتباهی رو تبدیل به فرصتی برای اثبات برتری خودمون کنیم.
آدم توی خونه و کنار همسرش باید احساس آرامش داشته باشه، نه اینکه مدام نگران باشه مبادا یه کلمه اشتباه بگه و بعداً سوژه خنده دیگران بشه.
گاهی بزرگترین نشونه احترام اینه که میتونی اشتباه همسرت رو ببینی، اما برای کوچک کردنش ازش استفاده نکنی.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام و درود وقت بخیر.دخترم دوسال و نیم هستش چند ماه پیش از گوشش کنار گوشواره ی زخمایی دراومد که پوسته پوسته میشد و
آبکی،چند بار دکتر بردیم تا زمانی که پماد و دارو میخوره بهتره،ولی وقتی قطع میکنم باز شروع میشه امروز
دیدم بدنشم شکل جوش شده و خیلی میخارونه همش اذیت میشه😔دکتر گفت اگزماست،چرا آخه خوب نمیشه اونقدر غصه خوردم،چند روزی
هم هست کنار لب پسرم که هشت سالشه هم زخم و آبکی شده هر چی پماد اینا میزنم بی فایدس،خیلی
ممنون میشم اگه کسی اطلاعاتی داره راهنماییم کنه خیلی غصه میخورم دخترم اذیت میکشه.و اینکه باید
لباساشو جدا بشورم و با چی؟منتظر جواب هاتون هستم.منم باشم مامان لیانا و امیرعلی
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🌹داستان آموزنده🌹.
امام صادق عليهالسلام فرمودند: وقتى حضرت يوسف عليه السلام زندانى شد خداوند تعبير رؤيا را به او الهام نمود و ایشان خوابهاى زندانيان را تعبير مىكرد. همان روز كه او وارد زندان گرديد دو جوان ديگر هم با يوسف عليه السلام زندانى شدند صبح روز بعد پيش يوسف آمده عرض كردند ما ديشب خوابى ديده ايم؛ برايمان تعبير كن آنچه ديده ايم را بگو.
يكى گفت در خواب ديدم مقدارى نان بر روى سر گذاشته مىبرم و مرغى از نانها مىخورد؛ ديگرى گفت در خواب ديدم كه آب انگور مىگيرم، حضرت در جواب آن دو فرمود: اينك تعبيرى خواهم نمود كه قبل از غذا خوردن حقيقت آن آشكار شود.
يكى از شما ساقى ملك خواهد شد و به او شراب مىدهد. اما ديگرى را به دار مىآويزند، پرندگان بر سر او مىنشينند و با منقار از مغز سر وى تغذيه مىكنند.
آن يك كه تعبير خوابش به دار آويختن شد گفت دروغ گفتم خواب نديده بودم، فرمود آنچه پرسيديد گذشت دروغ و راستى ديگر تأثيرى ندارد همانطور كه گفتم خواهد شد، (ثم للذى ظن انه ناج منها اذكرنى عندربك) آنگاه حضرت يوسف به آن يك نفر كه میدانست نجات خواهد يافت فرمود از من هم در پيش پادشاه يادآورى كن؛ شيطان از خاطر جوان برد و در پيش پادشاه از يوسف عليه السلام يادى نكرد، مدت هفت سال ديگر در زندان ماند چون در آن حال متوجه پروردگار نشد و به ديگرى اعتماد كرد.
خداوند به يوسف عليه السلام وحى كرد چه كس آن رؤيا را به تو نشان داد و محبت را در قلب يعقوب انداخت؟ عرض كرد تو، پرسيد آن قافله را كه بر سر چاه فرستاد و كه آن دعا را به تو تعليم نمود تا از چاه نجات يافتى) جواب داد تو، سئوال كرد آن وقت كه تو را متهم كردند نسبت به زليخا چه كسى كودك را به زبان درآورد كه از زير بار تهمت خلاص شدى؟ گفت پروردگارا تو، فرمود چه كس حيله زن عزيز مصر و ساير زنان را از تو دور كرد؟ عرض كرد تو.
فرمود: پس چرا به ديگران پناه بردى و به من پناهنده نشدى و درخواست ننمودى تا از زندان نجاتت بدهم، اميدوار به يكى از بندگان من شدى كه او در پيش بنده ديگرى كه در اختيار من است از تو يادآورى كند؟ اينك هفت سال ديگر در زندان بمان چونكه بنده اى را پيش بنده ديگر فرستادى.
📕(منبع:تبيان)
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام خسته نباشید لطفا پیام منو بزارید گروه خواهش میکنم💔به حدی ناراحتم قابل توضیح نیست دوتا بچه
۵ساله و۹ساله دارم ازدواج با فامیل کردم از اون روز ازدواجمون تا بحال
بادوستم بهم خیا..نت کرد چند دوست دختر داشت خیلی قهر کردم رفتم اما
خانواده ام پشتم نبودن هر دفه مجبورم کردن برگردم 😭شرایط طلاق ندارم فقط از اعضا گروه خواهش
میکنم بگن با یه آدم عصبی دست بزن هردفه بهم حمله کنه همچی ازچشم
من ببینه ازیتم کنه نزاره تنها برم بیرون
و الا با یه خانمی در ارتباط البته ازهمه خوشش میاد ولی چند ماهه با یه خانم متاهل یه دختر داره به خانم چند بار
گفتم فایده ندارد شوهرم از اون خانم بدتر من چکار کنم روانی شدم خیلی سخته برام خواهش میکنم پیامم بزار
گروه خواهش میکنم خواهراکمکم کنن چکار بایه شوهر خ.یانت کار بد
دهن اس پاس کنم چطور کار کنم خودم پول در بیارم تو خونه راهی نشونم بدن
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🌱 تاثیر خواب کم یا زیاد بر عملکرد شناختی افراد
به گفته محققان، خواب کمتر از ۷ ساعت یا بیش از ۹ ساعت می تواند بر عملکرد شناختی فرد نظیر حافظه بصری و زمان واکنش به شیوه منفی تاثیر گذارد.
در این مطالعه، محققان دانشگاه کالج لندن داده های حدود ۴۰۰ هزار شرکت کننده از بریتانیا و داده های مربوط به شرکت کنندگان در پروژه بین المللی آلزایمر را بررسی کردند تا به این موضوع پی ببرند که ایا رابطه احتمالی بین خواب و عملکرد شناختی و زوال عقل وجود دارد.
آنها دریافتند افرادی که خواب کمتر از ۷ ساعت در روز داشتند در تست حافظه بصری خطای بیشتری (۵ درصد بیشتر) داشتند و همچنین افرادی که خواب بیش از ۹ ساعت داشتند اشتباهاتشان در این تست به مراتب بیشتر بود (۹ درصد بیشتر).
«ویکتوریا گارفیلد»، پژوهشگر ارشد مطالعه، در این باره می گوید: «توصیه ما به افراد بزرگسال خواب ۷ تا ۹ ساعت در روز است.»
وی در ادامه می افزاید: «در مجموع مطالعه ما بر اهمیت طول مدت خواب در رابطه با عملکرد شناختی تاکید دارد. به عبارتی بهبود عادات خواب می تواند برای سلامت شناختی مفید باشد.»
به گفته محققان خواب کوتاه مدت یا بلندمدت با خطر ابتلا به دمانس یا زوال عقل مرتبط است.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود.
گلدانهای شمعدانی روی پله ها
كاجهای يک اندازه
و من دخترکی بازیگوش که دل دادم به خانزاده....#پریماه🍃🍃🍃🍃🍃🍃
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
خیلی دلم میخواست می فهمیدم به چی یا کی فکر میکند، شاید ... شاید به من.
ظهر ناهارش را بی میل خورد.
فرانک پرسید:«چته بهرام، تو چه فکری؟»
از روی صندلی بلند شد و باز نگاه کوتاهی به من کرد و بعد گفت:« شکر، دست شما درد نکند.»
و به اتاقش رفت. اتاقی که از زمان بچگی به او تعلق داشت و هنوز بیلچه و سطل و قایق بادی کوچکش دیوارش را تزئین کرده بودند. کم کم فکر بهرام مغز مرا هم پر میکرد.
راه رفتنش ، حرف زدنش ، نگاههای دزدانه یا خیرهاش ، نگاههای تحسین آمیزش که وقتی به صورتم نگاه میکرد ، فقط از نگاهش زیباییام را میخواندم. میدانستم دلش چه می گوید: آنچه را که هیچ وقت به زبان نیاورده بود. از نگاهش حسرت را می خواندم. عصر حالم بهتر شده بود. بهرام و شهرزاد تنیس بازی میکردند. همگی دور هم نشسته بودیم و چای میخوریم. باران تازه بند آمده بود. بلند شدم که برم. مادرم پرسید:« کجا؟»
گفتم:« دریا.»
گفت:« یک چیزی بپوش ، سرما میخوری.»
هنگامی که از حیاط می گذشتم بهرام دوید تا توپش را بردارد. توپی که در یک قدمی من افتاد. همزمان به توپ رسیدیم. هر دو ایستادیم. چشم در چشم هم، قبل از اینکه توپ را بردارد گفت:« کجا میری پری؟».
دلم فرو ریخت. چه قدر لحن کلامش مهربان شده بود. آهسته گفتم:« میرم دریا.»
گفت:« کدام دریا؟»
ابروهایم را بالا انداختم و پرسیدم:« منظورت چیه؟»
خم شد و توپ را برداشت.
چند بار توپ را پایین و بالا انداخت و آهسته با صدایی بسیار نرم گفت:« فکر کردم میری دریای دل.»
این را گفت و رفت. دیگر نتوانستم حتی یک قدم بردارم. خشکم زده بود. صدایش در گوشم تکرار میشد. دریای دل ، دریای دل ، دریای ...
شهرزاد صدایم زد. بلند و خندان:« پری ، پری؟»
گفتم:« بله» ولی به بهرام نگاه میکردم. توپ را محکم پرتاب کرد و به سویم برگشت. مانند کسی که از احساس خودش فرار میکند. شروع کردم به دویدن. به ساحل رسیدم. نفس نفس میزدم. دریای دل؟ منظورش چه بود؟
بهرام بی منظور حرف نمیزند. دوست داشتم همین یک جمله را مرتب به زبان بیاورم و از تکرارش لذت میبردم. شاید چون از زبان بهرام بیرون آمده بود.
غروب آفتاب مرا متوجه کرد که خیلی وقت است از خانه بیرون آمدم. پاچۀ شلوارم هنوز خیس بود. باد تندی که میوزید خبر میداد که قرار است امشب هوا طوفانی بشه..
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..