eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.2هزار عکس
764 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 🌹داستان آموزنده🌹. امام صادق عليه‌السلام فرمودند: 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌹داستان آموزنده🌹. امام صادق عليه‌السلام فرمودند: وقتى حضرت يوسف عليه السلام زندانى شد خداوند تعبير رؤيا را به او الهام نمود و ایشان خوابهاى زندانيان را تعبير مى‌كرد. همان روز كه او وارد زندان گرديد دو جوان ديگر هم با يوسف عليه السلام زندانى شدند صبح روز بعد پيش يوسف آمده عرض كردند ما ديشب خوابى ديده ايم؛ برايمان تعبير كن آنچه ديده ايم را بگو. يكى گفت در خواب ديدم مقدارى نان بر روى سر گذاشته مى‌برم و مرغى از نانها مى‌خورد؛ ديگرى گفت در خواب ديدم كه آب انگور مى‌گيرم، حضرت در جواب آن دو فرمود: اينك تعبيرى خواهم نمود كه قبل از غذا خوردن حقيقت آن آشكار شود. يكى از شما ساقى ملك خواهد شد و به او شراب مى‌دهد. اما ديگرى را به دار مى‌آويزند، پرندگان بر سر او مى‌نشينند و با منقار از مغز سر وى تغذيه مى‌كنند. آن يك كه تعبير خوابش به دار آويختن شد گفت دروغ گفتم خواب نديده بودم، فرمود آنچه پرسيديد گذشت دروغ و راستى ديگر تأثيرى ندارد همانطور كه گفتم خواهد شد، (ثم للذى ظن انه ناج منها اذكرنى عندربك) آنگاه حضرت يوسف به آن يك نفر كه میدانست نجات خواهد يافت فرمود از من هم در پيش پادشاه يادآورى كن؛ شيطان از خاطر جوان برد و در پيش پادشاه از يوسف عليه السلام يادى نكرد، مدت هفت سال ديگر در زندان ماند چون در آن حال متوجه پروردگار نشد و به ديگرى اعتماد كرد. خداوند به يوسف عليه السلام وحى كرد چه كس آن رؤيا را به تو نشان داد و محبت را در قلب يعقوب انداخت؟ عرض كرد تو، پرسيد آن قافله را كه بر سر چاه فرستاد و كه آن دعا را به تو تعليم نمود تا از چاه نجات يافتى) جواب داد تو، سئوال كرد آن وقت كه تو را متهم كردند نسبت به زليخا چه كسى كودك را به زبان درآورد كه از زير بار تهمت خلاص شدى؟ گفت پروردگارا تو، فرمود چه كس حيله زن عزيز مصر و ساير زنان را از تو دور كرد؟ عرض كرد تو. فرمود: پس چرا به ديگران پناه بردى و به من پناهنده نشدى و درخواست ننمودى تا از زندان نجاتت بدهم، اميدوار به يكى از بندگان من شدى كه او در پيش بنده ديگرى كه در اختيار من است از تو يادآورى كند؟ اينك هفت سال ديگر در زندان بمان چونكه بنده اى را پيش بنده ديگر فرستادى. 📕(منبع:تبيان) پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 از اعضا گروه خواهش میکنم بگن با یه آدم عصبی دست بزن هردفه بهم حمله کنه همچی ازچشم...🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خسته نباشید لطفا پیام منو بزارید گروه خواهش میکنم💔به حدی ناراحتم قابل توضیح نیست دوتا بچه ۵ساله و۹ساله دارم ازدواج با فامیل کردم از اون روز ازدواجمون تا بحال بادوستم بهم خیا..نت کرد چند دوست دختر داشت خیلی قهر کردم رفتم اما خانواده ام پشتم نبودن هر دفه مجبورم کردن برگردم 😭شرایط طلاق ندارم فقط از اعضا گروه خواهش میکنم بگن با یه آدم عصبی دست بزن هردفه بهم حمله کنه همچی ازچشم من ببینه ازیتم کنه نزاره تنها برم بیرون و الا با یه خانمی در ارتباط البته ازهمه خوشش میاد ولی چند ماهه با یه خانم متاهل یه دختر داره به خانم چند بار گفتم فایده ندارد شوهرم از اون خانم بدتر من چکار کنم روانی شدم خیلی سخته برام خواهش میکنم پیامم بزار گروه خواهش میکنم خواهراکمکم کنن چکار بایه شوهر خ.یانت کار بد دهن اس پاس کنم چطور کار کنم خودم پول در بیارم تو خونه راهی نشونم بدن پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 🌱 تاثیر خواب کم یا زیاد بر عملکرد شناختی افراد 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌱 تاثیر خواب کم یا زیاد بر عملکرد شناختی افراد به گفته محققان، خواب کمتر از ۷ ساعت یا بیش از ۹ ساعت می تواند بر عملکرد شناختی فرد نظیر حافظه بصری و زمان واکنش به شیوه منفی تاثیر گذارد. در این مطالعه، محققان دانشگاه کالج لندن داده های حدود ۴۰۰ هزار شرکت کننده از بریتانیا و داده های مربوط به شرکت کنندگان در پروژه بین المللی آلزایمر را بررسی کردند تا به این موضوع پی ببرند که ایا رابطه احتمالی بین خواب و عملکرد شناختی و زوال عقل وجود دارد. آنها دریافتند افرادی که خواب کمتر از ۷ ساعت در روز داشتند در تست حافظه بصری خطای بیشتری (۵ درصد بیشتر) داشتند و همچنین افرادی که خواب بیش از ۹ ساعت داشتند اشتباهاتشان در این تست به مراتب بیشتر بود (۹ درصد بیشتر). «ویکتوریا گارفیلد»، پژوهشگر ارشد مطالعه، در این باره می گوید: «توصیه ما به افراد بزرگسال خواب ۷ تا ۹ ساعت در روز است.» وی در ادامه می افزاید: «در مجموع مطالعه ما بر اهمیت طول مدت خواب در رابطه با عملکرد شناختی تاکید دارد. به عبارتی بهبود عادات خواب می تواند برای سلامت شناختی مفید باشد.» به گفته محققان خواب کوتاه مدت یا بلندمدت با خطر ابتلا به دمانس یا زوال عقل مرتبط است. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دخترکی بازیگوش که دل دادم به خانزاده....🍃🍃🍃🍃🍃🍃
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
خیلی دلم میخواست می فهمیدم به چی یا کی فکر میکند، شاید ... شاید به من. ظهر ناهارش را بی میل خورد. فرانک پرسید:«چته بهرام، تو چه فکری؟» از روی صندلی بلند شد و باز نگاه کوتاهی به من کرد و بعد گفت:« شکر، دست شما درد نکند.» و به اتاقش رفت. اتاقی که از زمان بچگی به او تعلق داشت و هنوز بیلچه و سطل و قایق بادی کوچکش دیوارش را تزئین کرده بودند. کم کم فکر بهرام مغز مرا هم پر میکرد. راه رفتنش ، حرف زدنش ، نگاه‌های دزدانه یا خیره‌اش ، نگاه‌های تحسین آمیزش که وقتی به صورتم نگاه میکرد ، فقط از نگاهش زیبایی‌ام را میخواندم. میدانستم دلش چه می گوید: آنچه را که هیچ وقت به زبان نیاورده بود. از نگاهش حسرت را می خواندم. عصر حالم بهتر شده بود. بهرام و شهرزاد تنیس بازی میکردند. همگی دور هم نشسته بودیم و چای میخوریم. باران تازه بند آمده بود. بلند شدم که برم. مادرم پرسید:« کجا؟» گفتم:« دریا.» گفت:« یک چیزی بپوش ، سرما میخوری.» هنگامی که از حیاط می گذشتم بهرام دوید تا توپش را بردارد. توپی که در یک قدمی من افتاد. همزمان به توپ رسیدیم. هر دو ایستادیم. چشم در چشم هم، قبل از اینکه توپ را بردارد گفت:« کجا میری پری؟». دلم فرو ریخت. چه قدر لحن کلامش مهربان شده بود. آهسته گفتم:« میرم دریا.» گفت:« کدام دریا؟» ابروهایم را بالا انداختم و پرسیدم:« منظورت چیه؟» خم شد و توپ را برداشت. چند بار توپ را پایین و بالا انداخت و آهسته با صدایی بسیار نرم گفت:« فکر کردم میری دریای دل.» این را گفت و رفت. دیگر نتوانستم حتی یک قدم بردارم. خشکم زده بود. صدایش در گوشم تکرار میشد. دریای دل ، دریای دل ، دریای ... شهرزاد صدایم زد. بلند و خندان:« پری ، پری؟» گفتم:« بله» ولی به بهرام نگاه میکردم. توپ را محکم پرتاب کرد و به سویم برگشت. مانند کسی که از احساس خودش فرار میکند. شروع کردم به دویدن. به ساحل رسیدم. نفس نفس میزدم. دریای دل؟ منظورش چه بود؟ بهرام بی منظور حرف نمیزند. دوست داشتم همین یک جمله را مرتب به زبان بیاورم و از تکرارش لذت میبردم. شاید چون از زبان بهرام بیرون آمده بود. غروب آفتاب مرا متوجه کرد که خیلی وقت است از خانه بیرون آمدم. پاچۀ شلوارم هنوز خیس بود. باد تندی که میوزید خبر میداد که قرار است امشب هوا طوفانی بشه..
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
تمام تلاشم رو کرده بودم و به همه تذکر داده بودم که مواظب ایوب باشن و اگر این وسط کسی نمی خواست به حرف من گوش بده ، تقصیر خودش بود ! حضور بچه ای که لحظه به لحظه زندگیم رو شیرین و شیرین تر می کرد اون قدر به زندگیم رنگ داده بود که هر بار سکینه در سایه ی مهربونی و دلسوزی بدِ من رو پیش بهادر می گفت و پای توران رو پیش می کشید ، بهادر با بداخلاقی حرفش رو قطع می کرد و بحث رو عوض می کرد ! حتی چند باری به صراحت گفته بود من زنم رو دوست دارم و دلیلی نمی بینم بخوام دوباره تن به ازدواج بدم و پنهان و آشکارا از من دفاع کرده بود و به قول خودش زندگیمون رو با چنگ و دندون حفظ کرده بود ! از پوران شنیده بودم ، بی محلی های بهادر برای سکینه گرون تموم شده و به واسطه ی کارهای بهادر رابطه ش دوباره با خانواده ش کمی شکر آب شده و دنبال راه حلی برای نرم کردنِ دلِ بهادر و سر و سامون داده اوضاع می گرده اما با آبگینه وجود خیالم راحت بود که مهرم طوری به دل بهادر رسوخ کرده که با هیچ نقشه ای این عشق و علاقه از بین نمی ره . روز ها از پی هم می گذشت و وارد ماه چهارم بارداری شده بودم و شکمم کمی بیرون زده بود . با وجود پوشیدن پیراهن های بلند و گشاد باز هم مخفی کردن شکمم کمی برام سخت بود مخصوصا این که ویار بدی داشتم و با حس کردن هر بویی عقم می گرفت و حالم بد می شد ! یک روز که روی ایوون نشسته بودم متوجه شدم سکینه بهم زل زده و خیره نگاهم می کنه ! با دیدن نگاه خیره ی سکينه رنگم پرید و احساس کردم دستپاچه شدم . سکینه که متوجه هول زندگیم شد ، نگاهی به حیاط انداخت و بی توجه به جکحال و روز پریشون من زبیده رو صدا زد . وقتی زبیده اومد ،. سکینه زیر چشمی نگاهی به من انداخت و رو به زبیده گفت : خیلی وقته می خواستم بگم یه دست به سر و روی انباری بکش ! زیبده با گیجی نگاهی به من انداخت و با تعجب گفت : انباری خانوم بزرگ ؟! سکینه ابروهاش رو بالا داد و گفت : آره ! انباری . یه صندوقچه تو انباری هست که می خوام برام بیاریش بیرون . ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
میخوای پروفایل عوض کنی ولی نمیتونی پیدا کنی؟ بیا اینجا کلی پروفایل زیبا داریم👇 https://eitaa.com/joinchat/350355973C949c2ce589
هدایت شده از تبلیغات دنیای بانوان
عکس برای پروفایلت نداری؟😢 بیا اینجا کلی پروفایل زیبا داریم🙈👇 https://eitaa.com/joinchat/350355973C949c2ce589