انگار تازه متوجه شده بودم چه قدر از آخرین باری که دیدمش شکسته تر و پیرتر شده و یا چرا تو این مدت هیچ سراغی ازم نگرفته ! اون قدر مادرم رو می شناختم که بتونم بفهمم رفتن رضا چه قدر توانش رو ازش گرفته و دلش رو خو.. ن کرده .
اما سعی کردم روی زخمش نمک نپاشم و فقط جلوی بدتر شدن اوضاع رو بگیرم .
برای همین کمی خودم رو جلو کشیدم و هیجان زده گفتم : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست . ایوب خیلی نامرده . از ما کینه به دل گرفته . از من می شنوید تا زوده دمش رو بگیرید و از حجره پرتش کنید بیرون و گرنه همه ی ما رو به خاک سیاه می نشونه !
مادرم در حالی که سعی می کرد جلوی ریختن اشک هاش رو بگیره با صدای بغض داری گفت : کدوم حجره ؟! دیگه چی میخواد بشه که تا حالا نشده ! بلایی مونده که سرمون نیاد ! هنوز آقا جانت زنده ست هر کس یه تیکه از مالش رو به دندون گرفته و رفته برای خودش . وای به روزی که زبونم لال اتفاقی برای آقا جانت بیافته !
با ناراحتی نگاهی به مادرم انداختم و گفتم : چی میگی مامان ! مگه احمد و محمود هم از آقا جان جدا شدن ؟!
مادرم آه سردی کشید و با لحن غمگینی گفت : احمد نمی خواست از آقا جانت جدا بشه اما آقا جانت خودش نگذاشت بمونه ! گفت تو یک نفر حرمتم رو نگهداشتی ! پس تا پرده ی احترام بین من و تو هم پاره نشده ، سهمت رو بردار و برو ! از اون همه مال و اموال یه حجره مونده براش و یه اون خونه ی سوت و کوری که گذاشته برای شما دخترها . نمی دونم والا چه بلایی سرمون اومد !
آقا جانت ندار نبود که بچه هاش با دو قرون پول خودشون رو گم کنن و بزنن زیر کاسه کوزه ی هم نمی دونم این ایوب خونه خراب چی در گوش رضا خوند که بچه م این طور یاغی شد و آتیشش دامن بقیه رو هم گرفت ، بعد هم ریز ریز شروع کرد به گریه کردن .
حرفی نداشتم که بزنم ! از روزی که خاطرم بود مادرم همیشه پسرهاش رو خیلی بیشتر از ما دخترها دوست داشت و حالا غصه ی رفتنشون داشت داغونش می کرد . اصلا شاید به همین دلیل مادرم مهربون شده بود و برای من دلسوزی می کرد . هر چی چه بود دیگه حرفی نزدم تا مادرم بیشتر از اون ناراحت نشه اما تاکید کردم هر طور شده باید کاری کنه که ایوب دیگه دور و بر پسر ها نباشه تا اوضاع به روال قبل برگرده !
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
hathis-kasa-salahshor_0 (1).mp3
زمان:
حجم:
14.2M
#رزق_معنوی
⭕️ این صوت حدیث کسا رو در خانه با صدای بلند پخش کنید تا ملائک در خانه هایتان مهمان شوند
🌷حدیث شریف کساء یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام وافتخار تشیع است.🌷
🌷🍃 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ
انشاءالله مورد عنایت امام زمان (عج ) باشید🙏 ❤
دعای عهددعای عهد.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
🔰دعای عهد
🎙با نوای استاد فرهمند
من دعای عهد میخوانم بیا
بر سر این عهد میمانم بیا
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلفــَرَج🤲
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
◇
هـر کس به شـهـدا توسـل کند بـه بُنبست نمیخـورد😊
📆 روز سی و سوم چـلـه شـهـدا
تاریخ : ۱۴۰۵/۸/۷ روز پنجـشـنـبـه
اَعمال چـلـه : 📿👇🏼
▫️سـوره یـس
▫️یا ۱۰۰ مرتبه ذکر صلوات
از طرف شـهـیـد سید محمدسعید جعفری، هدیه میکنیم به حـضـرت مـعـصـومـه(س)
⏰ از اذان صبح فردا تا اذان صبح روز بعد برای انجام اعمال چله فرصت دارید
مردی که فراتر از زمانهی خود میاندیشید🧠
🌷شهید سید محمدسعید جعفری🌷
تاریخ تولد: ۱۸ / ۱۱ / ۱۳۳۱
تاریخ شهادت: ۴ / ۸ / ۱۳۵۹
محل تولد: کرمانشاه/ قصر شیرین
محل شهادت: قراویز،دشت ذهاب
🌼 #هدایتگری| سرش درد میکرد برا هدایتِ مردم. با همه بحث میکرد. از بهایی و کمونیست گرفته؛ تا مسیحی و یهودی و متصوفه...گاهی هم از زیر مُشت و لگد مخالفانِ بیمنطق بیرونش میکشیدند؛ اما کوتاه نمییومد. بعد از انقلاب مجاهدینخلق و تودهایها و... هم به کسانی که باهاشون بحث میکرد؛ اضافه شد.
🌼 #سپاه|ددو سه هفته بعد از پیروزی انقلاب به رفیقش گفت: بیا سپاه پاسداران تشکیل بدیم. هنوز امام دستور تشکیل سپاه رو نداده بود؛ که چنین حرفی رو زد. با ۱۲ نفر از رفقاش اینکار رو کردند و بعدها ۱۱ نفرشون شهید شدند.
🌼 #فرمانده| هیچوقت خودش رو فرمانده نمیدونست. میگفت: ما کارگزاریم و امامزمان(عج) فرمانده هستند. برا همین زیر نامهها رو از طرف... امضاء میکرد.
همرزم شهید ←رفتیم به سمت پیکر مطهر شهدا، به پیکر شهدا که رسیدیم ناگهان نور و صدای دو یا سه انفجار دیده و شنیده شد💥همهی ما بر روی زمین افتادیم پس از لحظاتی دیدم كه شهید جعفری رو به قبله و به حالت سجده بر زمین افتاده بود بدنش را به غسالخانه آوردند تا لباسهایش را در بیاورند و غسلش بدهند💫بدن و لباسهایش غرق خون بود از جیب مبارکش جانمازش را درآوردم📿از بس خون از فرق سرش به لباس ها و جیبش سرازیر شده بود مُهر نماز او خمیر شده بود، این فرمانده بر اثر اصابت انفجار مین در حالت سجده میهمان سفره اهل بیت شد🕊️
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃
شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن...
اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم!
شروع دلانه ی زرتاج
🌾🌾🌾
صدای جیغ خفه و همهمه از هر طرف به گوش میرسید، عقب ایستاده بودم و تلاش میکردم پسرها رو آروم کنم
عباس با خشم ادامه داد
+خان رو کشتن و تو چاه انداختن... همتون میدونید خان، ارباب من نه... بلکه پدر من بود... پسرای خودش سنی ندارن، برای همین من خ.ونخواه خان ام... میدونم ق.اتلش کیه و قول شرف میدم قبل سوم خان ج.نازه ی جفتشون رو بندازم وسط همین حیاط تا عبرتی بشه برای بقیه... تا جرات ت.عرض به خانواده ی خان رو نداشته باشن... هرکسی مرد این راهه بسم الله... خودتون خوب میدونید خان به گردن همتون حق داره، نباید بذارید خ.ونش پایمال بشه... ق.اتل خان و باعث و بانی مرگ بلقیس خانم یکی هستن...
از بین جمعیت کسی فریاد زد
+خان در حق همه ی ما بزرگی کرده بود، مردهای این ده باید بی غی.رت باشن تا بذارن خ.ون بزرگ دهشون پایمال بشه آقا عباس... لب تر کن هرکسی هرکاری ازش بربیاد انجام میده...
همهمه که بالا گرفت شهریار رو بغ.ل گرفتم و همراه عطیه و خسرو به سمت یکی از اتاق ها رفتم، بچه ها به شدت بی تابی میکردن و من نمیخواستم وسط اون جمعیت باشن و حرفا رو بشنون
با عطیه که تنها شدیم اشک نشست روی گونه ام و زمزمه کردم
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
حدود یکی دو ساعتی گذشته بود که سکینه با قیافه ی درهم و گرفته ای به اتاق ما اومد تا به مادرم خوش آمد بگه .
مادرم که حسابی هول زده شده بود و انگار خودش یا من رو مقصر شکل و شمایل بچه می دونست با شرمندگی سرش رو پایین گرفت و با لحن جویده جویده ای گفت : سلام خانوم بزرگ حالتون خوبه چشمتون روشن !
سکینه با غیظ پشت چشمی نازک کرد و با کنایه در جواب مادرم گفت : چشم شما که بیشتر روشن شده مریم خانوم ! بلاخره هر چی نباشه دخترت به جای آدمیزاد آل زاییده .
مادرم که توقع نداشت سکینه این طور جوابش رو بده نگاهی به من انداخت و انگار که جواب رو از قبل آماده داشته باشه کنایه وار گفت : ننه ی خدا بیامرزم از قدیم می گفت زن عین زمین کشاورزیه و مرد شبیه ت.خمیه که توش می کارن .
مهربانو همون چیزی رو برداشت کرده که بهادر خان کاشته . و گرنه کل فک و فامیل ما روهم بزنی یه بچه ی عیب دار توشون پیدا نمی شه .
شما هم به جای زخم زبون زدن به من و دخترم برید ببینید این بچه به کدومتون برده ! هر تو چند تو نگاه اول این بچه به چشم من خیلی شبیه شما بود !
همین یک جمله کافی بود تا خانوم بزرگ آتیش به جون بشه و اون روی خودش رو نشون بده .
جر و بحث بین مادرم و خانوم بزرگ بالا گرفته بود و هر کدوم حرف هایی که تو این مدت ته دلشون مونده بود رو بی هیچ رودروایسی بهم می گفتن و سعی می کردند همدیگه رو بیشتر بسوزونن
با این که مادرم داشت از حق من دفاع می کرد اما حقیقتا از بحثی که بین اون و سکینه به وجود اومده بود ناراضی بودم و حس می کردم همه ی این اتفاقات عجیب و غریب و تلخی ها فقط از پا قدم این بچه ست و خدا می دونه بعد از این چه بلاهای دیگه ای قراره سرمون بیاد .
حدود نیم ساعتی گذشته بود و پوران خانوم و ننه صدیقه با هزار سختی سکينه رو از اتاق بیرون برده بودند و من با کلی التماس مادرم رو ساکت کرده بودم .
مادرم کنج اتاق کز کرده بود و بار و بندیلش رو جمع کرده بود تا وقتی بهادر اومد به خونه برگرده و من با نوزادی که اون رو عامل تمام مشکلاتم می دونستم توی رختخواب نم نم اشک می ریختم که بهادر ضربه ای به در زد و وارد اتاق شد
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام و عرض ادب خدمت سایه خانوم گلم
عزیزم میخواستم بگم بعضی مخاطبهای عزیز میگن«زندگیتون خوب نیست چرا بچه میارید؟»
اول اینکه خداوند صلاح میدونه بچه به آدم میده،خیلیها هستن که ملیونها خرج میکنن و بچهدار نمیشن
خوب صلاح خداست و بچه دست خود آدم نیست!
نمونهاش خواهر خودم
سالها بچهدار نشد،چقد دوا و دکتر،چقد هزینه کرد،بچهدار نشد سالها
یه دفعه از دکتر خسته شد و گفت«دیگه عمرا دکتر نمیرم» ولی خدا خواست و یهو بچهدار شد
بچهاش ۷ سالش بود که همسرش رو از دست داد
الان ۵ ساله که یتیمداری میکنه
حالا بگذریم
اونی که خیلی راحت طلاق میگیره،پشت و پناه محکمی داره
نمیشه گفت همه وقتی سخت میگذره طلاق بگیرن،باید وقتی طلاق میگیری ببینی آیا پشت و پناه داری،خونواده حمایتت میکنن،آیا طلاق بگیری یه کانون گرم داری،یه جای امن داری؟؟
من خودم چندین نفر از فامیلهای نزدیکم هستن که همچنان میسوزن و میسازن،نه برای بچه،برای اینکه خونواده دارن،اما انگار ندارن!
از خودشون شنیدم که میگن«طلاق بگیرم کجا برم که بدتر از خونهی شوهر نباشه؟»
بعضی سوختن و ساختنها برای بچه نیست،برای بیکسی و داشتنِ خونوادهی دل سنگِ،اگه نه هیچکس دوست نداره بسوزه
هرکسی دلش خوشی میخواد ولی کو پشت و پناه و پدر مادر دلسوز؟
بعضی پدر مادرها میگن«وقتی دختر رفت دیگه رفت،میخواد بسوزه،میخواد بسازه، سربار ما نشه هرچی به سر دخترمون اومد،اومد»
این رو با چشم خودم دیدم،اونی که راحت طلاق میگیره،اونی که تحمل نمیکنه،پدر مادر منحصربهفردی داره
جسارت نمیکنم چنین برنامهها رو دیدم که میگم
این متن طولانی جواب اون خانومه که میگه«طرف اذیت میشه چرا بچه میاره؟چرا طلاق نمیگیره؟طلاق حلال»
خیلی خواستم چیزی نگم ولی چون همچین زندگیهایی رو دیدم از نزدیک دلم کباب شده ولی طرف خودش گفته«بیکسم و تحمل میکنم»
وقتی از شرایط خونواده و اخلاق خانوادش تعریف کرده،گفتم«پس بمون خونهی شوهر بازم بهتره»
۵۰ درصد ما خانوما از طرف پدر مادر زمین میخوریم و از بیکسی تحمل میکنیم
فقط باید پشتوانه داشته باشی
سایه جونم،سنگ صبورم،من خیلی تنهام اینجا از خونواده دورم،دو سه ماه یه بار میبینمشون
کانال شما دلگرمی و سرگرمی منه و خیلی هم دوست دارم کانال شما رو واقعا آموزندهست و تنهاییم پر میشه
خیلی دوستون دارم
قلمت توانا عزیزم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7