◇
هـر کس به شـهـدا توسـل کند بـه بُنبست نمیخـورد😊
📆 روز سی و سوم چـلـه شـهـدا
تاریخ : ۱۴۰۵/۸/۷ روز پنجـشـنـبـه
اَعمال چـلـه : 📿👇🏼
▫️سـوره یـس
▫️یا ۱۰۰ مرتبه ذکر صلوات
از طرف شـهـیـد سید محمدسعید جعفری، هدیه میکنیم به حـضـرت مـعـصـومـه(س)
⏰ از اذان صبح فردا تا اذان صبح روز بعد برای انجام اعمال چله فرصت دارید
مردی که فراتر از زمانهی خود میاندیشید🧠
🌷شهید سید محمدسعید جعفری🌷
تاریخ تولد: ۱۸ / ۱۱ / ۱۳۳۱
تاریخ شهادت: ۴ / ۸ / ۱۳۵۹
محل تولد: کرمانشاه/ قصر شیرین
محل شهادت: قراویز،دشت ذهاب
🌼 #هدایتگری| سرش درد میکرد برا هدایتِ مردم. با همه بحث میکرد. از بهایی و کمونیست گرفته؛ تا مسیحی و یهودی و متصوفه...گاهی هم از زیر مُشت و لگد مخالفانِ بیمنطق بیرونش میکشیدند؛ اما کوتاه نمییومد. بعد از انقلاب مجاهدینخلق و تودهایها و... هم به کسانی که باهاشون بحث میکرد؛ اضافه شد.
🌼 #سپاه|ددو سه هفته بعد از پیروزی انقلاب به رفیقش گفت: بیا سپاه پاسداران تشکیل بدیم. هنوز امام دستور تشکیل سپاه رو نداده بود؛ که چنین حرفی رو زد. با ۱۲ نفر از رفقاش اینکار رو کردند و بعدها ۱۱ نفرشون شهید شدند.
🌼 #فرمانده| هیچوقت خودش رو فرمانده نمیدونست. میگفت: ما کارگزاریم و امامزمان(عج) فرمانده هستند. برا همین زیر نامهها رو از طرف... امضاء میکرد.
همرزم شهید ←رفتیم به سمت پیکر مطهر شهدا، به پیکر شهدا که رسیدیم ناگهان نور و صدای دو یا سه انفجار دیده و شنیده شد💥همهی ما بر روی زمین افتادیم پس از لحظاتی دیدم كه شهید جعفری رو به قبله و به حالت سجده بر زمین افتاده بود بدنش را به غسالخانه آوردند تا لباسهایش را در بیاورند و غسلش بدهند💫بدن و لباسهایش غرق خون بود از جیب مبارکش جانمازش را درآوردم📿از بس خون از فرق سرش به لباس ها و جیبش سرازیر شده بود مُهر نماز او خمیر شده بود، این فرمانده بر اثر اصابت انفجار مین در حالت سجده میهمان سفره اهل بیت شد🕊️
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃
شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن...
اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم!
شروع دلانه ی زرتاج
🌾🌾🌾
صدای جیغ خفه و همهمه از هر طرف به گوش میرسید، عقب ایستاده بودم و تلاش میکردم پسرها رو آروم کنم
عباس با خشم ادامه داد
+خان رو کشتن و تو چاه انداختن... همتون میدونید خان، ارباب من نه... بلکه پدر من بود... پسرای خودش سنی ندارن، برای همین من خ.ونخواه خان ام... میدونم ق.اتلش کیه و قول شرف میدم قبل سوم خان ج.نازه ی جفتشون رو بندازم وسط همین حیاط تا عبرتی بشه برای بقیه... تا جرات ت.عرض به خانواده ی خان رو نداشته باشن... هرکسی مرد این راهه بسم الله... خودتون خوب میدونید خان به گردن همتون حق داره، نباید بذارید خ.ونش پایمال بشه... ق.اتل خان و باعث و بانی مرگ بلقیس خانم یکی هستن...
از بین جمعیت کسی فریاد زد
+خان در حق همه ی ما بزرگی کرده بود، مردهای این ده باید بی غی.رت باشن تا بذارن خ.ون بزرگ دهشون پایمال بشه آقا عباس... لب تر کن هرکسی هرکاری ازش بربیاد انجام میده...
همهمه که بالا گرفت شهریار رو بغ.ل گرفتم و همراه عطیه و خسرو به سمت یکی از اتاق ها رفتم، بچه ها به شدت بی تابی میکردن و من نمیخواستم وسط اون جمعیت باشن و حرفا رو بشنون
با عطیه که تنها شدیم اشک نشست روی گونه ام و زمزمه کردم
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
حدود یکی دو ساعتی گذشته بود که سکینه با قیافه ی درهم و گرفته ای به اتاق ما اومد تا به مادرم خوش آمد بگه .
مادرم که حسابی هول زده شده بود و انگار خودش یا من رو مقصر شکل و شمایل بچه می دونست با شرمندگی سرش رو پایین گرفت و با لحن جویده جویده ای گفت : سلام خانوم بزرگ حالتون خوبه چشمتون روشن !
سکینه با غیظ پشت چشمی نازک کرد و با کنایه در جواب مادرم گفت : چشم شما که بیشتر روشن شده مریم خانوم ! بلاخره هر چی نباشه دخترت به جای آدمیزاد آل زاییده .
مادرم که توقع نداشت سکینه این طور جوابش رو بده نگاهی به من انداخت و انگار که جواب رو از قبل آماده داشته باشه کنایه وار گفت : ننه ی خدا بیامرزم از قدیم می گفت زن عین زمین کشاورزیه و مرد شبیه ت.خمیه که توش می کارن .
مهربانو همون چیزی رو برداشت کرده که بهادر خان کاشته . و گرنه کل فک و فامیل ما روهم بزنی یه بچه ی عیب دار توشون پیدا نمی شه .
شما هم به جای زخم زبون زدن به من و دخترم برید ببینید این بچه به کدومتون برده ! هر تو چند تو نگاه اول این بچه به چشم من خیلی شبیه شما بود !
همین یک جمله کافی بود تا خانوم بزرگ آتیش به جون بشه و اون روی خودش رو نشون بده .
جر و بحث بین مادرم و خانوم بزرگ بالا گرفته بود و هر کدوم حرف هایی که تو این مدت ته دلشون مونده بود رو بی هیچ رودروایسی بهم می گفتن و سعی می کردند همدیگه رو بیشتر بسوزونن
با این که مادرم داشت از حق من دفاع می کرد اما حقیقتا از بحثی که بین اون و سکینه به وجود اومده بود ناراضی بودم و حس می کردم همه ی این اتفاقات عجیب و غریب و تلخی ها فقط از پا قدم این بچه ست و خدا می دونه بعد از این چه بلاهای دیگه ای قراره سرمون بیاد .
حدود نیم ساعتی گذشته بود و پوران خانوم و ننه صدیقه با هزار سختی سکينه رو از اتاق بیرون برده بودند و من با کلی التماس مادرم رو ساکت کرده بودم .
مادرم کنج اتاق کز کرده بود و بار و بندیلش رو جمع کرده بود تا وقتی بهادر اومد به خونه برگرده و من با نوزادی که اون رو عامل تمام مشکلاتم می دونستم توی رختخواب نم نم اشک می ریختم که بهادر ضربه ای به در زد و وارد اتاق شد
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام و عرض ادب خدمت سایه خانوم گلم
عزیزم میخواستم بگم بعضی مخاطبهای عزیز میگن«زندگیتون خوب نیست چرا بچه میارید؟»
اول اینکه خداوند صلاح میدونه بچه به آدم میده،خیلیها هستن که ملیونها خرج میکنن و بچهدار نمیشن
خوب صلاح خداست و بچه دست خود آدم نیست!
نمونهاش خواهر خودم
سالها بچهدار نشد،چقد دوا و دکتر،چقد هزینه کرد،بچهدار نشد سالها
یه دفعه از دکتر خسته شد و گفت«دیگه عمرا دکتر نمیرم» ولی خدا خواست و یهو بچهدار شد
بچهاش ۷ سالش بود که همسرش رو از دست داد
الان ۵ ساله که یتیمداری میکنه
حالا بگذریم
اونی که خیلی راحت طلاق میگیره،پشت و پناه محکمی داره
نمیشه گفت همه وقتی سخت میگذره طلاق بگیرن،باید وقتی طلاق میگیری ببینی آیا پشت و پناه داری،خونواده حمایتت میکنن،آیا طلاق بگیری یه کانون گرم داری،یه جای امن داری؟؟
من خودم چندین نفر از فامیلهای نزدیکم هستن که همچنان میسوزن و میسازن،نه برای بچه،برای اینکه خونواده دارن،اما انگار ندارن!
از خودشون شنیدم که میگن«طلاق بگیرم کجا برم که بدتر از خونهی شوهر نباشه؟»
بعضی سوختن و ساختنها برای بچه نیست،برای بیکسی و داشتنِ خونوادهی دل سنگِ،اگه نه هیچکس دوست نداره بسوزه
هرکسی دلش خوشی میخواد ولی کو پشت و پناه و پدر مادر دلسوز؟
بعضی پدر مادرها میگن«وقتی دختر رفت دیگه رفت،میخواد بسوزه،میخواد بسازه، سربار ما نشه هرچی به سر دخترمون اومد،اومد»
این رو با چشم خودم دیدم،اونی که راحت طلاق میگیره،اونی که تحمل نمیکنه،پدر مادر منحصربهفردی داره
جسارت نمیکنم چنین برنامهها رو دیدم که میگم
این متن طولانی جواب اون خانومه که میگه«طرف اذیت میشه چرا بچه میاره؟چرا طلاق نمیگیره؟طلاق حلال»
خیلی خواستم چیزی نگم ولی چون همچین زندگیهایی رو دیدم از نزدیک دلم کباب شده ولی طرف خودش گفته«بیکسم و تحمل میکنم»
وقتی از شرایط خونواده و اخلاق خانوادش تعریف کرده،گفتم«پس بمون خونهی شوهر بازم بهتره»
۵۰ درصد ما خانوما از طرف پدر مادر زمین میخوریم و از بیکسی تحمل میکنیم
فقط باید پشتوانه داشته باشی
سایه جونم،سنگ صبورم،من خیلی تنهام اینجا از خونواده دورم،دو سه ماه یه بار میبینمشون
کانال شما دلگرمی و سرگرمی منه و خیلی هم دوست دارم کانال شما رو واقعا آموزندهست و تنهاییم پر میشه
خیلی دوستون دارم
قلمت توانا عزیزم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سایه جان
سوال داشتم دخترم
من یه مادربزرگم که ۶تا نوه دارم،یکی از یکی ماهتر
۴تا پسر و ۲تا دختر هستن از سه تا فرزندی که داریم
من و همسرم عاشقانه بچهها و عروس و دامادها و نوهها را دوست داریم و همیشه سعی کردیم با بچههامون رفیق باشیم
خداروشکر با نوهها هم رابطهی خیلی خوب و صمیمی داریم
مسئلهای که پیش اومده اینه که دوتا از نوهها همزمان عاشق دخترداییشون شدن و هیچکدوم هم کوتاه نمیان
دوتا دخترامون من و همسرم رو واسطه کردن که از دخترِ پسرمون خواستگاری کنیم!
الان ما این وسط گیر کردیم
هرکاری بکنیم،به دل هرکی پیش بریم،قطعا اونیکی ناراحت و دلخور میشه
من با نوهم(دختر) صحبت کردم و فهمیدم که خودش تمایل داره با پسرِ عمه کوچیکه ازدواج کنه ولی خب نمیدونیم این چجوری بگیم که به خیر و خوشی تموم بشه و مشکل و اختلافی پیش نیاد...
ممنون از کانال فوقالعاده خوب و آموزندهی شما
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلااااام سایه جونم
عاشق خودت و کانالتم😍
من ۲۴سالمه و چندتا خواستگار داشتم
چند ماهی میشه که تو کانال شما عضوم و بدون اغراق میگم که همهی خاطرات رو خوندم،حتی یه شب تا صبح رفتم از اول کانال همه رو خوندم
من یکی خیلی خیلی از این کانال و خاطراتی که دوستان تعریف کردن استفاده کردم
بین دوتا از خواستگارا مونده بودم و واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم
ولی طبق چیزایی که از همین کانال و راهنمایی سایه جون یاد گرفتم،حواسم خیلی جمع کردم و وقتی برای آشنایی رفتم،به همه چی توجه کردم
ظاهر،تیپ و طرز لباس پوشیدن،مدل نشستن و غذا خوردن،طرز نگاه کردنش به من و بقیه،طرز صحبت کردنش با من و بقیه و...
واقعا خیلی به دردم خورد و یکی از این خواستگارا تو جلسهی دوم رد شد چون وقتی تو رستوران داشتیم ناهار میخوردیم با گارسون با لحن بدی حرف زد و تو پیادهرو هم که یه بچه اومد بهمون فال بفروشه گفت«ببین با کیا شدیم ۸۰ میلیون!هرچی گدا گشنهست دور ما رو گرفته»!
به خیال خودش فکر میکرد داره پیش من نمک میریزه ولی من اینارو به قول سایه جون زنگ خطر دیدم
البته فقط این نبود،از لحاظ پوشش و عقاید مذهبی هم باهم خیلی فرق داشتیم
درکل این آقا به دلم ننشست و جواب مفی دادم
امااااا
خواستگار دوم پسر خوبی بود و از آزمونهای من سربلند بیرون اومد و یه ماهه که محرم شدیم ولی فعلا عقد رسمی نکردیم
چون غریبه هستیم،من از خانوادهم خواستم اجازه بدن بیشتر بشناسمش و با چشم باز تصمیم بگیرم،اونا هم قبول کردن
سایه جووون خییییلی خوشحالم که زمان خوبی با خودت و کانال خوبت آشنا شدم
واقعا برای من مثل راهنما بود و خیلی کمکم کرد
یه دنیا ممنونم ازت
دعا کنید انتخابم درست بوده باشه و اگه به هر دلیلی این ازدواج به صلاحم نیست،هرچه زودتر تو همین مرحله مشخص بشه🙏🏻
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7