مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 پس از مدتها دستی به قلم میکشم و عشقبازی با کاغذ را آغاز کنم
به نام ناگفتنیهای خیالم!
حال که پس از مدتها دستی به قلم میکشم و عشقبازی با کاغذ را آغاز میکنم، در بیحس و حالترین موقعیت خود به سر میبرم.
گویی حالم شبیه حال شهریاست که مغولان به غارت بردهاند و دگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
واگویههای مغزم برای یک عمر دیووانگی کافیاست و من، همان دخت عاقلشدهی دیوانهصفتیام که در پی دردهایش به فراموشی سپرده شدهاست.
اکنون یکسال و اندیاست که دگر عشقی به وسعت غم در قلبم جاندارد؛ قلمم از فراموشیام به گریه افتاده است!
گویی قلمم هم میداند که دگر هیچ سپیدی در راه نیست...
نمیدانم! وصف حال مادری را دارم که پس از سی و اندی سال نگهداری از فرزندش، تنها شکرانهای که دریافت کردهاست، خانهی سالمندان است.
شاید زمان جای دیگری شب را طلوع میبخشد و وصف حال ما کافیان ره عشق را به نسیان سپردهاست اما بیخبر از آن است که گر ما را به فراموشی بسپارد دگر شبی نخواهد بود که صبح گرداند آن را...
شاید غم و درد ریشهی ناامیدی است و ناامیدی اساس مرگ و ما چه امیدوارانی هستیم که ناامیدوارانه مردهایم.
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 دختر خالم عاشق پسرعمشه
سلام من نفس هستم
من یه دختر خاله دارم که از بچگی عمش اسم گذاشته سرش که اونو میخواد برای پسرش
دخترخالمم پسرعمش رودوست داره حتی تابستون سال پیش به پدر دخترخالم میگن برا خواستگاری بیایم البته خود پسر خدمت بود اونروز پدر دخترخالمم میگه بعد کنکور اونموقع پسر هم سربازی بود الان دختر کنکور رو داده درسشم تمام اما هنوز خبری نیست از طرفی عروسای عمه دخترخالم میگن که هر زمان میگیم به پسر که تورو میخوایم براش سکوت میکنه یا سرش رو میندازه پایین دخترخالم میگه پسرعمم کلا از بچگی باهام جور نبود روم غیرتی بود خیلی اما مثلا اگه بازی یا گردشی بود نمیومد یا مثلا زیاد تحویلم نمیگیره اما زیر چشمی نگاهم میکنه پسر هم دو روز قبل عید خدمتش تمام میشه ۲۵سالشه حالا دخترخالم مونده پسر عمش میخوادش یا نه از طرفی هم پسرعمش خیلی مغرور الان دخترخالم مونده چیکارکنه یه خواستگار خوبم داره اما دلش پسرعمش رو میخواد خیلی بلاتکلیف از طرفی هم منتظر تا عید بشه که جمع بشن خانوادگی شاید یه اتفاقی افتاد شاید پسرعمش منتظر تا سربازی تمام کنه دوستان اگه کسی چیزی بلده یا میدونه بگه ممنون میشم❤️
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خواهری که عاشق پسر عمه تی
معملا اینطوری که اگه کسی کسی رو بخواد باید چراغ سبز نشون بده میخوای اون یکی خواستگارت رو رد نکن بزار بیان ببین خوب گوش کن به خواستگارت تحقیق کن نکات مثبتش رو بنویس خوب اگه پسر عمت دوست داشته باشه که تا بفهمه خواستگاری رو قبول کردی که ببینی باید پا پیش بزاره واگر پا پیش گذاشت و اومد با اون هم میتونی حرف بزنی و دقیق بسنجی که چی تو دلش هست اگه چیزی متوجه نشدی رو راست ازش بپرس بگو به خاطر این چند سالی که مادرت منو عروس خودش خطاب میکرد مهرت به دلم هست اگه تو هم نسبت به من همین حس و داری بهم بگو به نظرم این صادقانه ترین راه هست اگه مهرتون دو طرف بود که خوشبخت بشین اما اگه این طور نبود حداقلش اینه که اون خواستگار خوب از دست نرفته
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 تجربه خانوم کانالمون از آشپزیش
دوسال بعد از ازدواج قرار بود خونمون رو عوض کنیم.خونه جدید یه اپارتمان بود کنار خونه قبلی که دو طبقه بود.بعد من یه ابگوشت بار گذاشتم که وقتی خسته از تمیزکاری خونه جدید برمیگردیم شام داشته باشیم.منم به خیال خودم زیرشو کم کرده بود از بعد از ظهر رفتییییم تا اخرشب .خسته و کوفته اومدیم و دلمونو صابون میزدیم که الان میریم ابگوشت...تو کوچه بوی سوختنی میومد.ماهم کلی دلمون سوخت غذای کدوم بدبختی اخه😔
وای خدا تا کلید انداختیم تو راهرو دوزاریم افتاد.در واحد رو باز کردیم به حدی توی خونه دود پیچیده بود که دست به دیوار رفتیم کلید برق رو پیدا کردیم.چشم چشمو نمیدید.وحشتناااک.
بوی گند وحشتناک.فکر کن دُمّه که جزغاله بود هیییچ.استخونا پودر پودر.قابلمه چودن نازنینم خرررراب...بعد دوساعت درگیری و خارج کردن دود تصمیم گرفتیم شب بریم رستوران. سرخیابون.هرچقدر میرفتیم.میدیدم بو میاد.راه طولانی بود یکم.میگفتیم وای خدا بوش تا کجاها اومده هاااا😳🥴
بعد تو رستوران موقع سفارش همه بینیهاشونو گرفته بودن که این چه بوی بدیه از کجااا میاد.میگفتیم بوی غذامون تا اینجاهم اومده.وقتی شوهرم سر میز تعریف کرد .یهو من لباسامونو بو کردم دیدم وااای لباسامون با اینکه داخل کمد بوده ولی بشدت بو گرفته بوده
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جون اگه میشه بازم بزار کانال قربون دستت
مرسی از راهنمایی هاتون منRmmmM5 هستم
ولی پنج ماهه دارم سعی میکنم ک فراموش کنم اما نمیشه نمیدونم چیکار کنم من راستش پدر ندارم اون تنها تکیه گاهمه دلمم نمیخاد زندگیمون بپاشه چون خیلی دوسم داشت خیلیییی بخاطرم خیلی کارا کرد ک خونوادم راضی بشن رفت سر یه کار بیمه دار رفت گواهینامه گرفت داره کارا پایان خدمتشو میکنه هربار اومد یه ایراد ازش گرفتن ولی اخرش ک نامزد کردیم خیلی خوشحال بود راستش دلم نمیخاد میدونو خالی کنم اگه میشه برام دعا کنید بخدا خیلی محتاجم به دعا هاتون میگن دعای دیگران زودتر میگیره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 همسرم به دوستاش بیشتر از من اهمیت میده
لطفا راهنمایی کنید
سلام خسته نباشی ممنون از کانالت و زحمتی ک میکشی
از دوستان میخوام ک ب من کمک کنن و راهنمایی ک چطور شوهرم بعضی ازکاراشوبزاره کنار
من۳ساله ک ازدواج کردم ۲۰سالمه شوهرم ۲۹
شوهرم اخلاقش خوبه امابیشترش نه یعنی اینکه توی هفته ۴روز یا بیشتر پیش دوستاش بساط مجردی دارن البته بگم یکیش برادرخودمه🤦♀️😓دورهم جمع میشن مشروب خوردن الکل خوردن و...😓😓😭مجردی مسافرت رفتن شمال بیرون گشتن باوجود اینکه هنوز منویبارم مسافرت نبرده باوجود اینکه عروسی برام نگرفت گفت مسافرت کیش و خارج کشورمیبرمت الانم خیلی ناراحتم هرکاری کردم دادوبیداد گریه زاری قهر کردن دوست ازین کارنمیکشه حتی یبارم منوبه این خاطرکتک زد درد دل زیاده بخوام بگم خیلی زیاده سرتون درد نیارم ولی لطفا کمک کنید حداقل بتونم این کارشوبزاره کنار🙏🙏لطفابگیدک چکارکنم
اسمم باشه دخترکورد امیدوار😕
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 یادمه همیشه میگفتم طرف باید ساز بلد باشه
_دلبـــرگوشکن..!
یادمہ همیشہ میگفتم طرف باید ساز بلد باشہ و هے بزنہ و من رو نوک انگشتاے پام بلند شم و براش برقصم..
آخرشم دلم رو طناب کسے افتاد که ساز بلد نبود ولی هر وقت حرف میزد، لا بہ لای صداش جا میموندم.
صداش مثل همه چیزاے خوب تو دنیا بود کہ بهم آرامش میدادن
شبیہ صداے ستاره ها کہ یکم بالاتر از اسمون رو سرمونہ یا نور خورشید که از پنجره اتاق میوفته رو گلای صورتی فرش یا اون صداے نم نم بارون تو کوچہ پس کوچہ های گلے شمال و اون صداے آروم دریا، موجاے ارومے کہ میان رو به ساحلو نسیمے که میوزه، صداے قدم زدن رو شناے ساحل و صداے اتیش.
میدونے اصلا اون شبے کہ تو بغلت بودم و داشتیم به هیزما نگاه میکردیم و برام از دریا و قشنگیش حرف میزدے و ابراے صورتے و بنفشے کہ بالاسرمون بودن، دقیقا اون لحظه اے کہ روے موهامو بوسیدے و چونتو گذاشتے رو سرم و گفتے
دوستت دارم!
من هنوزم همونجام، تو همون لحظہ، کنار ساحل و دریایی کہ به قشنگے اعتراف تو بود؛
غـ ـرق شدم توے قشنـگے صـ ـدات.♥️
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882