مَــــــــنِ آرام💜✨
رسیدم بیمارستان ترس تمام وجودشو گرفته بود گفتم چرا میترسی گفت از زایمان طبیعی ترس دارم کاش صحبت کنی
تا اینکه برا اولین بار جدی رفت و بیخبر از من رفته بود ده بسته قرص تاخیر دهنده عادت ماهیانه خورده بودو منم بیخبر از ایشون سه بسته قرص خواب خوردم فردای اون روز با گیجی و حالت تهوع پاشدم نمیدونستم ساعت چنده نگاه کردم دیدم پنج عصره مادر خانوم پیام داده بود بیا بیمارستان زنت بیمارستانه ولی بدو بیراه اصلا نمیدونم چی شد چطور رفتم حالم اصلا خوب نبود هیچی یادم نمیا فقط میدونم تا رسیدم کنار تختش دستشو بوسیدم دستشو کشید منم با صورت خوردم تو بیمارستان زمین بحال خودم اومدم دیدم منم رو تخت بیمارستانم اون روزم گذشت شرط گزاشت که بریم مشاوره بعد برگردیم خونمون منم پذیرفتم هرچند سخت بود آخه تو ذهن ما جا انداخته بودن فقط دیوانه ها میرن پیش روانشناس و مشاور
ادامه 👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
تا اینکه برا اولین بار جدی رفت و بیخبر از من رفته بود ده بسته قرص تاخیر دهنده عادت ماهیانه خورده بود
رفتیم پیش مشاور تازه هر دوتامون فهمیدیم ک چقدر دوریم و نسبت بهم شناخت نداریم از اون ب بعد من تمام تلاشمو کردم ک بتونم کوتاهیامو جبران کنم من هر روز عاشق تر میشدم ایشون هر روز متنفر تر تا رسید ب روز ازدواج خواهر ایشون ک مراسم تالار بود گفت میخوام برم آرایشگاه گفتم میبرمت خودمم میبرمت تالار باهمم برمیگردیم خونه دوست ندارم اینطور کسی ببینتت گفت باشه ظهر بردمش آرایشگاه عصر رفتم دنبالش بردم تالار با اینه موقعیت شغلیم اجازه نمیداد وارد مجلس بشم تو حیاط تا آخر مجلس نشستم و موقع شام اومدم داخل کادورو دادم بنا شد عروس بگردونن ی رسمه تو شهر ما نمیدونم بقیه جاها هم هست عروسو وقتی میخوان خونه شوهر ببرن ی چرخی توی شهر و اماکن زیا رتی میزنن ما سوار ماشین شدیم ک بریم دامام حرکت کرد مصافتی کنار ماشینشون بودیم ک آقا دامادو جو گرفت پاشو گزاشت رو گاز و همه جاموندن خانوم بنده هم بنای مشاجره رو گذاشت فریاد میزد تو از بهنام بدت میاد از اول که اومد باهش خوب برخورد نکردی الانم از قصد جا موندی و.... تو دعوا بودیک ک دخترمون گفت بابا جون مامان جلو بهنام توی تالار میرقصید کاش بودی میدیدی دیگه خون جلو چشممو گرفته بود ولی باز چیزی نگفتم رفتیم جلو در خونه باباش طبق قرارمون بنا بود برگردیم خونه ولی خوب ایشون با حالتی طلبکارانه ایستاد گفت من نمیام امشب میخوام اینجا بمونم من با موندنش اونجا هیچ وقت مشکل نداشتم ولی چون مهمون از همه جا اومده بود غریبه و آشنا میخواستن اونجا بمونن دوست نداشتم زنم با اون همه آرایش جلو اونا خودنمایی کنه خلاصه چند بار گفتم نیومد منم که دیگه با حرف حلما و این مسئله خونم بجوش اومده بود بلند گفتم فردا تکلیفتو یک سره میکنم خسته شدم دیگه ماشینو روشن گردم گاز دادم جوری ک همه فهمیدن با ناراحتی رفتم ب باباشم زنگ زدم گفتم یا دخترتو امشب بفرست خونش یا بیا طلاقشو بگیر یا بدم یادم نیست
ادامه 👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
رفتیم پیش مشاور تازه هر دوتامون فهمیدیم ک چقدر دوریم و نسبت بهم شناخت نداریم از اون ب بعد من تمام تل
من دیگه بغضم ترکید گریه کردم تا دم دمای سحر گفتم تو اینطوری میخوای من نمیتونم زجرت بدم باشه هرچی تو بخوای فردا میریم درخواست میدیم برا طلاق فقط من بچرو نمیدم هرچی داریمم میزاریم وسط مال تو ولی بچه رو نمیدم اول یکم ناراحت شد گفت بچه مال منه ولی بعد پذیرفت من هنوز فکر میکردم این یک شوخیه هر لحظه ممکنه بگه علی سر کارت گزاشتم وللی نگفت من همچنان بهش میگفتم فائزه من طعم تلخ بچه طلاق بودنو کشیدم نکن این کارو با بچت تو همه دنیای منو نکن این کارو با من ولی مصمم جواب میداد من نمیخوام آینده بچم بهم بگم چرا موندی نمیخواستی منو تو باهم شباهت نداریم تو اومولی ومن آزادم دلم میخواد آزاد باشم
ادامه 👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جان Samira هستم راستش چند وقته شوهرم جلوی خانواده خودش از من نقطه ضعف های منو میگ
و اینکه جلوی خودمم میگه
خیلی ناراحت هستم
چند بار هم بهش گفتم از این رفتار متنفرم اما اون کاردخودش رو میکنه
یا یه وقتایی
پشت سرم غیبتم رو پیش خانواده خودش میکنه
واقعا نمیفهمم این دیگه چه جور زندگی هست
واینکه یه بار جلوی بابام بهم گفت نصفت که رو زمینه نصف دیگه تو زیر زمینه
راستش من هیچ. وقت هیچی بهش نمیگم یا خودمو میزنم به نفهمی
ولی خیلی ناراحت میشم بغض میکنم و تو خودم میشکنم
خیلی میترسم اون عصبانی بشه
منم یه ساله که عقد کردم ولی خیلی زجر کشیدم تو این یه ساله خیلی حرفایی که بهم زده زجرم داده
همیشه سعی کردم اروم باشم که اوضاع بد نشه
زبونش خیلی تیکه و کنایه داره
خیلی ناراحت میشم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام آبجی جون چرا از جای این که زندگی رو بسازی داری خرابش میکنی
خوب آخه تو این چند ماه فهمیدی زندگیت به درد نمیخوره من خودم رو میگم کاش مادر از جای اینکه بهم یاد بده صبر و بهم یاد داد که حساب گر خوبی باشم غیرت ماله مرده اما مادر به من آموخت ای کاش زندگی رو با کمی و کاستی هاش با بالا و پایین هاش با تلخ و شیرینی هاش دوست داشته باشیم قرار. نیست که تو زندگی همه چیز گل وبلبل باشه پس شما چه کاریه ای که با مشکل به این کوچیکی داری جا میزنی بساز زندگیت رو بساز با عشق با محبت با علاقه نه با زور که تو کت هیچ مردی نمیره شما که اول راهی کجا نیومده میخوای بری اینقدر بی جنبه نباش همه رو از روی خواهری بهت گفتم امیدوارم که ناراحت نشی
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خواهری که از خیانت همسرت خسته شدی
منم مثه شما خوب حالا چرا تو خودت میریزی !که چی!چرا اون حالشو میکنه تو غصه شو میخوری ببخشید ها ولی به درک که خیانت میکنه به جهنم بزار خودش بدونه خداش میفهممت چون خودم هم کشیدم اما الان به این نتیجه رسیدم خیلی با خودم کلنجار رفتم که مثه خودش باشم اما من اون دنیامو به کارهای همسرم نمیفروشم اول مواظب خودت باش بازم مواظب خودت باش که اونی که میبازه همسرت با همون زنه این در صورتی هست که شما سر حال تر سر زنده تر و عاشق تر از قبل بشی ببین سلامتید رو فدای خوشی بعضی ها نکن بسپارشون به خدا
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
در جواب دوست عزیزی که نامزدش دست تنهاس
دخترم نمی خوام سرزنشت کنم
ولی مقصر خودتی
وقتی شرایط خرید برای شما مقدور نشده بود
شب زنگ شوهرت میزدی میگفتی فردا امادگی خرید ندارید
ونمی رفتید خرید
بهشون حق بده به خصوص که خودتون پیشنهاد خرید دادید
بعد این طوری شده
یه حرف دارم برای تازه عروس ها هروقت ازطرف خانواده خودتون مطمین شدید
اون وقت چنین پیشنهاد های بدید
ولی وقتی خانواده خودت هنوز معلوم نیست که شرایطش اوکی هست یانه هیچ اصرار نکنید
گرون میشه که بشه به جهنم وظیفه اشه بخره
حالا تو تا قیامت بگو ما میخوایم بخریم اون باور نمیکنه
مقصرهم خودتی
مطمین باش هم همیشه میزنن این ماجرا را توسرت
که بابا ت اعتماد نکرد
پس باید کنار بیای
مقصرم خودتی
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام اون خانم ۱۸ساله که ازدواج کردن همسرشون قبلانامزد داشتن وجداشدن عزیزم اینکه چیزی مهمی نیست براخیلیا پیش میادشوهرعمم وقتی اومد خواستگاری عمم قبلش ازنامزدش جداشده بودچون خودش انتخاب نکرده بود...الان خیلی زندگی خوبی دارن وخوشبختن همودوست دارن ..مهم الان که همسرت دوست داره اصلابه گذشته فکرنکن همسرتوعاشقانه دوست داشته باش ..بایدازتمام لحظات زندگیت استفاده کنی..براماهم دعاکن خونه دارشیم منم ۲۲ساله مامان یاسمن ❤️❤️❤️❤️
🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️
سلام خانم کی ۷ماه ازدواج کردی اون خانم اومده توخانت به شوهرت شک نکن وقتی برات قسم میخوده حتماراست میگه که میگه بریم مشهدقسم میخورم اصلابه اون خانم فکر نکنید..اگرمن به جایه شمابودم عاشقانه به زندگیم ادامه میدم تاچشم اون خانم درشه
🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️
سلام دوست عزیزی که پرسیدن بعد استفاده از روغن رازیانه حتما باشید اپلاسیون کرد...
نه عزیزم من با ژیلت نتیجه گرفتم اول شیو کردم موهارو بعدش از روغن زدم حدود دوهفته هست از ده تاشون یکی در اومده خیلی خوبه ندیده دوستت دارم نتیجه گرفتی برا منم دعا کن
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ممنون از کانال خوبتون ادم واقعا سبک میشه و خیلی چیزا یاد میگیره ماهی جون خواهش میکنم
شوهرم میگه یا خودتو درست کن یا میبرمت خونه پدرت
شوهرم خیلی ادم تیزبینی به همه چی گیر میده گیر میده ک میگه همه چی سرجاش باشه یهنخ هم این ور و اون نباشه تو خونه از یجایی هم من سنم کم و کم تجربه زمان مجردی هم مامانم نذاشته کاری انجام بدم و یاد بگیرم😭😭😭مامانا تو حق دخترتون ظلم نکنین همه چی یادش بدین تا سرکوفتش نشه مخصوصا اگه راه دور ازدواجمیکنه و شما پشتش نیستین فکر میکنین ازدواج کرد یعنی بزرگشده و همه چی بلد😕
چیکار کنم هم خونم همیشه تمیز باشه هم خودم همیشه شنگول باشم
بهم میگه زندگی رو جدی بگیر جدی گرفتن یعنیچی اخه😭😭😭😢به خودم نمیرسم به خونم نمیرسم😭😭😭😭😭
بعدش مشکلم این که خیلی میخوابم شوهرم کمیره سرکار من میخوابم تا نزدیکای اون اومدن بلند میشم چیزی درست میکنم بعد شب اصلا خوابم نمیبره و نمیتونمتنظیمش کنم😭😭😭😭میگه میدونی چرا بچه دار نمیشم چون بهت اعتماد ندارم میگیری میخوابی بچه از گشنگی میمیره نمیتونم ابرومو تو دستم بگیرم😭😭😭یگن زن فلانی بچه هم نتونست نگه داره😭😭😭🤦🏼♀🤦🏼♀یاسمن تورهرکی دوست داری اعتقاد داری بذار زندگیم رو فنا
من Bitaباشم 18ساله از تبریز
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
در رابطه با فاطمه ی 17ساله ی عزیزم
چقدر پیام تو خوندم ناراحت شدم
متاسفانه بیشترین موضوعی که در رابطه باهاش خان وما ناراحت هستن خیانت
چقدر نامزدت پست و رزل بوده که جسارت کرده و بهت گفته تو شهر غریب یکی باید نیازم. و برطرف میکرد
چقدر آدم میتونه بیشعور باشه
البته ببخشید اینقدر رک حرف میزنم
واقعا حیفشون نمیاد به همچین دخترهای پاک و معصوم خیانت میکنن
؟؟؟؟
واقعا درکت میکنم چقدر دل شکسته باشی
اما عاقلانه تصمیم بگیر و احساسات و بذار کنار
اگر واقعا میدونی که ممکنه دوباره بهت خیانت کنه و یا دلت دیگه باهاش نیست همین اول کاری ازش جدا شو
به تهدید هاشم توجه نکن
این جور آدما هارت وپورت زیاد میکنن
بی توجه باش
بهش بگو اگه دوسم داشتی هرگز بهم خیانت نمی کردی
امیدوارم بهترین ها نصیبت بشه گلم
مامان جانا❤️
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882