eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.9هزار عکس
683 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی خانم خسته نباشید میخواستم منم درد دلم رو بگم و اگه میشه شما داخل کانال بزارید ت
سلام من m هستم ۱۳ سالم هست تازگی ها متوجه شدم که پدرم با خانمی ارتباط داره ( البته بیشتر مجازی )و حتی تا به حال دیدم که تماس تصویری یا چیزی دارن و واقعا دیگه ما براش معنی نداریم و همش در حال چت کردن با اون خانم هست و میدونم که مادرم هم ناراحت هست و این موضوع رو میدونه ولی هیچی نمیگه و من واقعا دیگه خسته شدم و از شما کمک میخوام چون دیگه کم کم اصلا دیگه ما در زندگی پدرم فکر میکنم وجود نخواهیم داشت و من از شما کمک میخواهم و ازتون خواهش میکنم کمکم کنید😔😭 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام عزیزم خوبید ممنون از کانال خوبتون یه مشکلی داشتم اسمم m هست لطفاً پیامم رو بزارید داخل گروه من یه دختر ترک هستم بابام و مامانم روی من خیلیییی حساس هستند
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام عزیزم خوبید ممنون از کانال خوبتون یه مشکلی داشتم اسمم m هست لطفاً پیامم رو بزارید داخل
خلاصه من یه پسر عمه دارم دو سال ازم بزرگ تره خودمم ۱۴ سالمه از اول کودکی به من میگفتن تو مال اون هستی اما قبلا اصلا بهش حسی نداشتم ولی الان عاشقش هستم خلاصه بخواطر درخواست زیاد داخل روبیکا بهش پیام دادم وگفتم لطفاً درخواست نده اون بهم گفت از بچه گی عاشقم بوده و هست خیلیی . منم دوستش دارم الان میگه بیا به هم پیام بدیم از طرفی من از بابام و عمو هام میترسم و از موقعی که پیام داده از نظر درسی خیلی ضعیف شدم لطفاً کمکم کنید بگید بهش پیام بدم یا ندم بهم گفته وقتی رفت سربازی میاد منو نشون خودش میکنه پسر خوش تیپ هست البته شاید از نظر من ممنون از کانال خوبتون لطفاً پیامم رو بزار و لطفاً کمکم کنید از طرفی هم میگن پسر عمه و دختر دایی بچه دار نمیشن 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی سلام امیدوارم همیشه زندگیتون پر از شادی باشه من فاطی هستم ۱۹ سالمه ۱۳ سالم بود که به عقد پسر عموم به خواست خوانوادم در اومدم اصلا راضی نبودم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی سلام امیدوارم همیشه زندگیتون پر از شادی باشه من فاطی هستم ۱۹ سالمه ۱۳ سا
تا یک سال پس از نامزدی حتی با هم حرفم نزدیم اینو به خوبی احساس میکردم اونم به اندازه من مشتاق این وصلت نبود سه سال نامزد بودیم خونه ما سه واحد داشت وقتی همه میخوا بیدن میرفتم طبقه بالای خونمون شیر حموم باز میکردم مینشستم فقط گریه میکردم ووقتی میومدم بیرون از پنجره اتاق به بیرون نگاه میکردم‌ میدیدم صبح شده تا جایی برام عادت شده بود و سه سال نامزد بود یم حرف هامون در حد سلام‌ خوبی کجایی بود سهماه مونده بود به عروسی یکم با هم بهتر شدیم تازه داشتم به این زندگی خوشبین میشدم حتی ۶ ماه بعد عروسی تو اتاق مادر شوهرم موندیم جهازم گذاشتم تو خونه بابام بعد عروسی نمی تونستم با این همه بی محلی کنار بیا انگار اصلا منو نمیدید و حتی نفرت رو در نگاه های عمو و زنعموم هم میتونستم ببینم کسی به من تعارف نمیکرد بیا سر سفره با خجالت و عذاب غذا میخوردم حتی وقتی میخواستم برم خونه مادرم اینا یه دعوای بزرگ میشد با اینک نمیخواستم خانوادم متوجه این همهه ناراحتی من بشن ولی نمشد که نگم نه خرجی نه خرید نه حتی مغازه رفتن ساده هم از من صلب شده بود‌ که بعداز شش ماه خونه سه واحده خریدن ‌ ادامه دارد .....👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
تا یک سال پس از نامزدی حتی با هم حرفم نزدیم اینو به خوبی احساس میکردم اونم به اندازه من مشتاق این و
این منو خوشحال میکرد که حد اقل میتونم جهازم بیارم خلاصه بازم همون بی محلی ها میومد میخوابید میرفت پیش مادرش غذا میخورد و براش مهم نبود چی میخورم من احساس خیلی بدی داشتم و مادر وپدرم بزرگترین مقصر میدونستم خیلی سعی میکردم باشوهرم حرف بزنم تا حد اقل واسه خونه مرغ و برنج بگیر ولی حرف مون کش پیدا میکرد و به زدن من تموم میشد چون خورد و خراکمون با هم بود و اکثرن با مادرش بود اگ اون میگف زنتو خفه کن همین کار میکرد خیلی برام سخت بود که با این همه نفرت که از من دارن همیشه نا سزا و بد میگن از من برم پیششون همسفرشون باشم که تصمیم گرفتم یک روز حتی اگه گرسنه هم بمونم نرم پیششون که فرداش وقتی عموم دید شوهرم مرغ گرفته واسه خونش اومد دستم و گرفت و از خونه منو انداخت بیرون شوهرمم مثل سیب زمینی فقط نگاه میکرد خانوادم واقعا ناراحت شدن ومادرم از من حمایت میکرد ولی پدرم نمیخواست روی برادر بزرگترش وایسه اگه پدرم حمایتم‌میکرد مطمعنا طلاق میگرفتم شاید زندگی بهتری داشتم این میان برادر شوهر بزرگترم با زنش که باهاشون قطع رابطه بودن اومدن وصاتت کردن تا میونشو ن با باباش خوب کنه چون پول نیاز داشت و میخواست از باباش بگیره منم دست از پا درازتر برگشتم همون خونه خلاصه کنم خیلی شاهد گرم گرفتن شوهرم با جاریم بودم در حدی بود شده بود که پنهون نمیکرد دیگه تو روم میگفت اونو دوست دارم از تو متنفرم یک سال این روال تحمل کردم تا وقتی که شوهرم ماشین گرفت و اونا دعوا کردن که چرا گذاشتین ماشین بخره بعد از یه مدت با خواهرش به خاطر دخالت هاش دعوام شد رفتم خونه پدرم با اینکه از سوی پدرم باز هم ترد شدم ولی به گریه کر دم ازش خواستم که بمونم دو ماه موندم شوهرم نیومد دنبالم هیچ زنگ زد مقصر دونست منو یه عمو دارم واقعا خوبه اون اومد دنبالم مجبور شدم برگردم بابام واقعا تحت فشار میذاشت منو که برگردم برگشتم خلاصه اینکه همیشه فقط عقل معیار ازدواج نیست این اقا نه اعتیاد داره خیلی هم کاری هس فاصله سنیمون ۷ ساله پیش همه ساکته و سر به زیر ولی عرضه نداره انگار نه‌من زن اونم نه این خونه مال اونه میاد میخوره میخوابه میره مغازه و همه هزینه هاش هم مال خونوادش خیلی مشتاق طلاقم ولی دلیل موجهی ندارم چند بار دیدم به دختر عموش بده منو میگه هنوزم که هنوزه همون ادم نمیدونه زن چیه تاحالا یه کادو نگرفته واسه من به من که هیچ تا لباسش جر نخوره واسه خودش لباس نمیگیره ارایشگاه نمیره من قبلا اونقدر به خودم‌میرسید م که نگو الان تا میام جلو اینه افسوس میخورم ببخشید طولانی شد ولی امیدوارم هیچ کس زندگیشو اینجوری نسوزونه همه‌چیز اعتیاد و خیانت نیس خیلی چیز ها از درون ادمو میشکنن نمی دونم چیکار کنم بتونم از این زندگی بدون محبت خوشحالی راحت شم اگه پیشنهادی دارین بدین ممنون میشم🖤 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام بچها من ی مشکلی دارم ک فکرم درگیره اگر کسی میدونه راهنمایی کنه من چند ماهع ک تو ی تولیدی کیف کار میکنم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #گفتمان #اعضا سلام بچها من ی مشکلی دارم ک فکرم درگیره اگر کسی میدونه راهنمایی کنه من چند م
حقوقم زیاد نیس،۳۶۰۰ صاحبکار من مجرده ی پسر ۳۰ ساله ک اونجا رو میگردونه چند نفر هستن ک خیلی با من لجن همونایی آن ک خودش رو داده بهشون تا هواشو داشته باشن پاشو از در میزاره بیرون اینا هر چی میخوان میگن بهش پیام میدم میگم خانم فلانی چرا توهین میکنه میگه اینا رو پای من ننویسید وقتی هم هست اصلا جدی نیس و حرف اونا رو قبول داره چند روز پیش یکی بدون اجازه نون منو برداشته بود با هم حرف نمیزدیم بعد گفت واست دوتا نون آوردم من ناراحت سدم گفتم باید اجازه میگرفتی اینو گفتم داد و بیداد کرد توهین کرد گفت بیشعور صاحبکارمون هم هیچی بهش نگفت یکی از بچها اومد پیشم،گفتم ایشون جذبه نداره اگر داشت جلوی خودش کسی ب کسی بی احترامی نمی‌کرد اینو ب گوشش رسوندن تو این مدت یکی از آشنا های من اومده اموزشی کار کنه چند روز نتونست بیاد چون شماره منو داشت پیام داد من میرم مشهد فعلا نمیتونم بیام من اینو گوشی دستم بود ب پیامش نگا کردم خوندم بعد صاحبکارمون رفته ب همین پیام داده گفته ب خانم فلانی پیامی میدید اینجا خونده میشه اعتماد نکنین ادمتون رو بشناسید خواسته فقط منو خراب کنه منم فعلا نمیتونم دیگ کار نکنم آرزومه دیگ کار نکنم اونجا ولی اگر بیام بیرون میدونم مامانم همش،میخواد بزنه تو سرم و قسط دارم نمیدونم چی کنم اسمم باشه خانم mh 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 راز زندگی من سلام خسته نباشید خواستم رازی باهاتون در میان بزارم که تا حالا به هیچ کس نگفتم وکمکم کنید از روز اول عروسیم شروع شدروز اول عروسیم همه فامیلها را دعوت کرده بودیم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 راز زندگی من سلام خسته نباشید خواستم رازی باهاتون در میان بزارم که تا حالا به هیچ کس نگفت
البته فامیلهای خودم شوهرم یکی اند نسبت فامیلیمون زیاده من در زمان مجردی اکثر موقع خونه بودم زیاد یا پدر ومادرم جایی نمیرفتم ومشغول درس ومدرسه بودم تا شدم ۱۸ سال عروسی کردم همون روز اول عروسی پسر عموی مادرم امده عروسی مجرد بود مهندس بود تا منو دید امد که تبریک بگه البته به بهانه ی این کار تو گوشم فقط این وگفت اگه میدونستم اینقدر بزرگ شدی ورفت دیگه رفته بود خونشون با مامان وباباش دعوا کرده بود چرا برا من نگرفتیتش اونا هم گفته بودند ما هیچ ندیدیمش الان که اون ازدواج کرده بچه هاش بزرگن ولی هر وقت میبینم بهم دست میده محکم دستم وفشار میده خیلی از این کار بدم میاد بعد دستم ندم ناراحت میشه میگه مگه من قریبه ام من الان ۴۵ سالمه دو تا هم بچه دارم تعریف نکنم زیادی هم خوشگلم ولی هر وقت میرم بیرون با اینکه کوچکترین ارایش هم نمیکنم ولی خیلی چه مردها چه پسرهای از خودم کوچکتر مزاحمم میشن حرف میزنند من جراعت نمیکنم برای هیچ کس بگم اعصابم دیگه خورد شده مدتی مریض بودم تحت درمان دکتری بودم بعد یکروز رفتم پیش دکتره موقع میخواستم بیام بیرون دکتر صدام کرد مگه شمارم نداری گفتم چرا دارم گفت هر موقع وقت کردی بهم زنگ بزن منم دیگه پیشش نرفتم عمو شوهرم شاید ۲۰سال از خودم بزرگتره یک روز امد خونمون گفت شمارتو بهم به گفتم شماره من مخوای چکار گفت بهت زنگ میزنم اگه تنها بودی بگو تنهام تا بیام منهم گفتم من شمارم به هیچ کس نمیدم الان این ۳ساله باهاش حرف نمیزنم مغازه میرم متلک میندازند نانوایی میرم همچنان اونوقت بخدا حجابم کاملا رعایت میکنم یعنی یک تار مو ازم بیرون نیست همیشه لباس مناسب میپوشم مانتو تقریبا بلند شلوار های مناسب هر جا که میرم اذیت میشم همیشه با شوهرم میرم بیرون شوهرم خیلی گیر میده هی میگه تو خودت هیچ کاری انجام نمی دی بعضی موقع کار بانکی چیزی داریم مگیه بیکار نیستم برو انجام بده مخالفتم میکنم ناراحت میشه تو تنبلی دیگه نمیدونه مرض من چیه جرعت هم نمکنم بهش بگم میگم اگه بگم میترسم شکاک بشه بدتر زندگیم نابود بشه اصلا تنها بیرون نمیرم یا با شوهرم اگه شوهرم خونه نباشه زنگ میزنم برادر شوهرم چند وقت پیش عمه ام مریض بود شوهرم بردم گذاشتم دم خونه عمه ام میخواست بره سرکار دیگه گفت خودت برو خونه میخا گرگ بخورت برگشتنی اومدم سر خیابون تو یه تاکسی نشستم راننده تاکسی تامسیر خونه خودش که دو سه کوچه اونورخونه ما بوداوردم معذرت خواهیم کرد گفت کاردارم کرایه هم ازم نگرفت گفتم اشگال نداره خونه نزدیکه پیاده میرم وقتی دو سه قدم رفتم از پشت صدام کرد خواهر برگشتم گفت تو را خدا هواست به خودت باشه بنظر شما چکار کنم بخدا دیگه خسته شدم از دست همه ی مردم از اشنا تا قریبه همه ی فامیلا هر وقت میبیننم بهم دست میدن حتی مجردها بدم میاد از این کار دست هم ندم گلایه میکنند میگم هم اگه راست میگن فامیلن چرا به بقیه خواهرام دست نمیدن شوهرم هم اصلا ناراحت نمیشه میگه من به تو اطمینان دارم ببخشید طولانی شد چون بخدا میترسم در این باره بجز شما تا حالا با هیچ کسی حرف نزدم حتی مادرم یا خواهرام میگم شاید روزی پیش شوهرم بگن زندگیم خراب شه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام خسته نباشید ببخشید دارم برای دومین بار ازتون خواهش میکنم پیام منم بزارین داخل کانال شاید کسی راهنمایی بکند