🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام، در جواب خانم ۱۸ ساله ای که گفتن ۱۵ سالگی ازدواج کردن،
خانمی این افکار بچه گانه رو از خودتون دور کنید و به زندگیتون بچسبید، همسرتون احتمالا چون از سما بزرگترن این رفتار شمارو بچه گونه میبینن و فعلا میگذرن ولی ادامه این روند میتونه زندگی شما دو نابود کنه، شوهر شما خیانت نکرده که شما حرف از خیانت میزنید زن عقدی داشتن که بدون داشتن حتی رابطه ای جدا شدن و حتی میگید خانواده شما در جریان بوده، این مسئله رو برای خودتون بزرگ نکنین و زندگی رو برای خودتون سخت نکنین، شاید ازتون پنهان کرده که شمارو از دست نده، اگه اول ازدواج میگفتن شما شناخت الان رو ازشون نداشتید و بدون شناخت کافی رد میکردین،ضمنا میگید خانواده میدونستن پس اونها باید به شما میگفتن، بهتره زیاد به گذشته فکر نکنید و از این افکار بیاید بیرون و در کنار همسرتون اینده رو بسازید
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه #تلخ سلام لطفا مشکل منم بزارین من یه زن میانسالی هستم که خیلی روزهای بدی رو تجربه ک
زخمایی که برجسموروحم واردشدن بی شمارهستش ازبی مهر یو مریضی و تنهایی گرفته تا جدایی وداغ عزیزان خوب طبیعتابایدهم ناراحت و افسرده باشم و خودم نیز قبول دارم که الهی هیچ کس این همه مشکل یه جاسراغش نیاد ولی مشکل من با خودم هست زیاد گریه میکنم و حالم از خودم به هم میخوره تو خلوت گریه کنم زیاد عصبی نمیشم ولی هرکیومیبینم درددل میکنم وپیشش گریه میکنم واین باعث میشه ازدست خودم عصبی بشم دوست ودشمن هم حالم نمیشه هرکیومیبینم سفره دلموپیشش باز میکنم همه راههارورفتم گاهی خودموتوخونه حبس میکنم جایی نمی رم که حرف اضافه بزنم گوشیموشارژنمی کنم تابه کسی زنگ نزنم یه هفته خودمونگه میدارم ولی خب دائم که نمیشه زندونی موند تایکی و میبینم اونقدرازغصه هام میگم که اون یه هفته دیگه هیچه لطفا راهنماییم کنین🌺
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#خاطرات
سلام دوستان بعد مدتهای بسیاربسیار طولانی زدو عروسی دعوت شدم 😍😍😍البته نه من😂😂😂😂خواهرمو ننه جونم 😍😍😍
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #خاطرات سلام دوستان بعد مدتهای بسیاربسیار طولانی زدو عروسی دعوت شدم 😍😍😍البته نه من😂😂😂😂خواه
😂😂😂حالا چی شد که من رفتم میگم. اقا عروسی پسرعمه دوست خواهرم بود حالا دوست ابجیم ابجیمو دعوت میکنه(ازاین دوستاهم نداشتم هی عروسی داشتین دعوتم کنینا 😂😂😂😂) ننه جونم قربونش برم دلش برام سوخت (آخی بامرام منه عاشقشم ب مولا )گفت من نمیرم تو برو من بچه هارو نگه میدارم منو میگی 😂😂😍😍😍😍😍اقا مجلس شنبه هفته قبل بود منم خوشحال چی بپوشم چی نپوشم چندساعت بعد گفت عروسی کنسله منو میگی دوست داشتم عین بچه ها گریه کنم 😂😂😂خب دیگه بی خیالش شدیم گفتیم قسمت نی زدو دوباره گفتن این شنبه برگزارمیشه وتو خونشونه باز ما 😍😍😍گفتیم بهتر خونشونم نزدیکه دیگه راحتتریم 😂😂😂اقا بماند که چجور حاضر شدم 😂😂😂(کلا خودش سوژه ای بود قبلش روضه داشتیم بعدش عروسی 😂😂)خلاصه رفتیم عروسی من نشستم یک جا خانومی اومد پیشم نشست منم چون کسی رو نمی شناختم مثلا اومدم ازخانومه اطلاعات کسب کنم هرچی پرسیدم ازش این کیه اون کیه نمیشناخت 😂😂😂😂بازنوبت خانومه شد هرچی اون پرسبد من نمی دونستم 😂😂😂ازاخر گفتم بگیم خودمون کیش میشیم 😂😂😂😂خانومه همسایه عروس میسد منم همسایه داماد 😂😂😂😂😂بعد که فهمیدیم. دوطرف ازبی اطلاعیمون قانع شدیم 😂😂😂خلاصه که خیلی خندمون گرفته بود حالا این همه باخانومه حرفیدم گفت مراقب جام باش میرم ومیام رفت بعدمدت اومد گفتم نشینین جای کسی دیدم نه ب حرفم گوش نمیکنه نشست 😂😂😂دیگه. میخواست. دعوام بسه باهاش که گفت خودم بهتون گفتم جامو برام نگه دار 😂😂😂😂😂(سوتی بالاتر ازاین ناامیدی خاصی تو نگاهش بود )😂😂😂😂
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 ۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه دارد آبروریزی به پا کرد بعد فهمید
مدتی دعوا و جار و جنجال کرد ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند
عمه ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان ...
۲۲ سالم بود که عمه ام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد
نقاشی هایی که می کشید در حد بچه های دبستانی بود در نظرم یک آدم داغون و شکست خورده بود به قول فرنگیها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال هم شاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره
پدرم در نظرم یک قهرمان بود یک سال با عمه ام اختلاف سنی داشتند
همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود بچه هاش درسخون بودند کار زندگی مرتبی داشتند و کم کم آماده میشد برای بازنشستگی...
ده سال از آن زمان گذشت ۳۲ ساله بودم درسم تمام شده بود در شرکتی کار میکردم
اتفاقی با خواهرم تلفنی حرف میزدم گفت الان گالری هستیم رفتیم خونه بهت زنگ میزنیم
پرسیدم گالری چی؟
گفت نقاشی های عمه دیگه
عمه؟ نقاشی؟
گفت اره دیگه الان خیلی وقته این کارو میکنه نقاشی هاش رو میفروشه اینجا هم تدریس میکنه خیلی معروف شده
داشتم شاخ در میآوردم...
حالا بعد از چند سال که نگاه می کنم میبینم آدم شکست خورده من بودم که چنین دیدگاهی به زندگی داشتم و فکر میکردم از یه جایی به بعد پیر هستیم و نمیشه چیز جدید یاد گرفت و زندگی را تغییر داد و بعضی کارها را باید از بچگی شروع کرد وگرنه دیگه خیلی دیره...
عمه ام بعد از بازنشستگی زندگی جدید برای خود شروع کرد و آدم متفاوتی شد
اما پدرم یاد گرفت چطور با کامپیوتر بازی کنه و سر خودش را با بازی کردن و شکستن رکورد های پیاپی خودش گرم کنه
عمه ام تبدیل شده به الگوی خانواده...
دوتا از خواهر هام بعد از لیسانس رشته هاشون رو عوض کردند و رفتند سراغ چیزی که دوست داشتند
یکیشون کامپیوتر را ول کرد رفت مترجمی زبان ، دومین علوم سیاسی را ول کرد رفت سراغ معماری که از بچگی بهش علاقه داشت
می خوام بگم
مهم نیستن تا حالا جلو بودی یا عقب ، زندگی یک مسابقه جدیده
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
در جواب اون خانمی که ۱۵سالشونه
ببین عزیزم منم ۱۵سالمه اما من جای شوهر دوست پسر دارم😂
ببین وقتی میبینی شوهرت اینجوریه یه جورایی یه کاری کن که با رفیقاش کمتر باشه وبهم زنگ بزنن وزیاد حساس نباش روی این مسئله و اونجایی که گفته بودی خیلی کم حرف میزنید اینکه نباید اینجوری باشه حتی شده تو آغاز کننده بحث باش داخل کانال های ترفندهای دلبری عضو شو😂وهمیشه در مورد هوا در مورد خودتون ،خونه،وچیزهای دیگه حرف بزنید که کم کم عادت کنه ☺️😉
حالا درمورد اون خانم بگم که شوهرشون با جاریش هست😒چه مردا کثیف شدن😒
ببین اول از اینکه خونسردی خودتو حفظ کن وطوزی رفتار کن که از چیزی خبر نداری دوم از اینکه برای شوهرت دلبری کن😊😁بعدش برای بدست آوردن مدرک به اون برنامه ای که باهم هستن وصل شو😉به طور مثال اگه روبیکا هست یه حساب جدید با شماره شوهرت بزن وکدی که براش ارسال میشه رو بزن بهش وصل شو از پیام هاشون شات بگیر برای مدرک صداها هم ذخیره کن وبه برادرشوهرت نشون بده وبعد کاری کن که جاریت پشیمون بشه
دختر بهمنی😘
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام در جواب اون خانمی ک گفتن ۱۴سالگی ازدواج کردن
خواهر گلم چرا زود؟حیف جونیت نبود؟حالا دوتام بچه داری
ولی تو که نباید تاوان زود ازدواج کردنتو بدی حالام که سنی نداری خودتو خوشگلیتو تباه زندگی تو روستا نکن اگه رگ خواب شوهرتو بلدی یکم نرمش کن شاید راضی شد بیایین شهر زندگی کنید اگه نه راضی نمیشه و ب حرف دیگرون گوش میده بهتره باهم ب تفاهم برسید که جدا شی شاید اون میتونه خونوادشو تحمل کنه ولی تو که جونی داره جونیت تباه میشه من خودم ۱۹سالگی نامزد کردم بچه شهر بودم و شوهرم بچه روستا قبول نکردم باهاش روستا باشم چون میدونستم خانوادش دخالت میکنن خداروشکر پافشاری کردم اومدم شهر حالا دوسال از زندگیمون میگذره و بچه ندارم توام سعی کن راضیش کنی بیای شهر چون بچه داری چون مادری نمیتونی از اونا که بگذری در جواب اونا ک فوشت میدن سکوت کن خدا خودش یجایی عوضش در میاد ک تورو یادشون میره اینو مطمئن باش میدونم که سخته ولی تو دختر قوی بودی که تا الان پای اون زندگی موندی
امیدوارم شوهرت سر ب راه بشه قدر تو بچه هاشو بدونه ندیده برام عزیزی😘😘
ببخشید طولانی شد
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 اعتقاد به تک فرزندی
#پیام_مخاطبین
یکی از همکارای همسرم که اعتقاد داشت به تک فرزندی و معتقد بود بچه باید در ناز و نعمت باشه، هر چی خواست باید براش فراهم بشه، با وجود اینکه دخترشون ۸ ساله بود به بچه دوم اصلا فکر نمیکردن واین رو هم بگم وضع مالیه خوبی هم دارن،تا اینکه با خانواده ما داخل پارک آشنا شدن و بچه ها را دیدن که با هم بازی میکنند و شاد هستند دیگه از تصمیم اول شون منصرف شدن و الان در انتظار فرزند دوم هستند.
اما از حال و احوال بچه هام براتون بگم. بچه ها خداروشکر خوب تربیت شدن، در انتظار این نیستند که فلان اسباب بازی رو حتما براشون بخریم یا فلان رستوران ببریمشون تا خوشحال بشن، دیگه فهمیدن با حداقل امکانات هم میشه خوشحال بود.
مثلا آخر هفته یا تابستان های صبح ها زودتر بلند میشیم با کمک هم غذا آماده میکنیم و با خوراکی هایی که تو خونه هست تخمه، میوه، شیرینی خونگی، هر چی باشه برمیداریم (من تنقلات وهله وهوله خوشم نمیادبه بچه هام بدم ولی برای سفر استثنا دارد) برمیداریم، میریم امام زاده، کوهنوردی یا طبیعت اطراف شهرمون...
اونجا کلی بچه ها بازی میکنن، با حالی خسته و لباس های پر از خاک برمیگردن. البته ناگفته نماند، فرصت باشه سفر بیرون استانی هم داریم، گاهی اوقات رستوران هم میریم.
در مورد همکاری کردن در منزل هم بگم با وجود اینکه کوچک هستن، مخصوصا زینب خانوم و علی آقا ولی مسئولیت پذیرن و در کار منزل کمک میکنند.
من و همسرم به خاطر افزایش نسل شیعه و اطاعت از حرف آقا، در انتظار فرزند چهارم و پنجم هم هستیم.
التماس دعا
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882