eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.7هزار عکس
689 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 سلام خدمت ماهی گلی عزیزم لطفاً پیام منم تو گروه بزارید من 37سالم همسرم 42سالشون من تو سن15سالگی عقد کردم 17سالم بود پسر اولم دنیا اومد
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام خدمت ماهی گلی عزیزم لطفاً پیام منم تو گروه بزارید من 37سالم همسرم 42سالشون من تو سن15
از همون اول خانه داری شوهرم بد دهن بود و دست بزن داشت زمان عقدمون شوهرم بازن همسایشون که دوتا بچه هم داشت ارتباط داشت تا گذشت و بعد از خانه دارشدنمون پسرم دوساله بود به یک خونه اجاره‌ای رفتیم ما با صاحب خونه تا حدودی رفت و آمد داشتیم یک سال اونجا بودیم خونه خریدیم بعد چند سال پسرم 14سالش شد باز رفت وامدهامون شروع شد همسرم از لباس پوشیدن این زن خیلی تعریف میکرد من دیدم اینجوری باهاشون قطع رابطه کردم نگو بعد من خانم باشوهرم رابطه برقرار میکنن دوست میشن پیامهایی که به هم میدادن افتضاح بوده من فهمیدم و زنگ زدم به خانم فحش زیر وبالاش را دادم الان 8ماه میگذره من هنوز حرفهاشون وپیامهاشون تو ذهنم داغون شدم عصبی میشم خودم نمیفهمم چی میگم بس که گریه کردم فشار خون گرفتم با شوهرم درگیر میشم با وجودی که الان سه تا بچه دارم باز هم شوهرم دست به زن داره تو را خدا راهنماییم کنین چیکار کنم که هم به اعصابم مسلط بشم هم می‌ترسم شوهرم دوباره با اون خانم ارتباط برقرار کنه چیکار کنم به نظر شمااینم بگم همسرم نزدیک به 8ساله اعتیاد داره وضع مالیمون هم خوب 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام دوست خوبم که نظرتون بر اینه که عروس باید سیاست داشته باشه اینقدر خوبی کنه تا مادر شوهرش شرمنده بشه. عزیز دلم مادرشوهر وهمه انسان ها نیاز به محبت دارن من نظرم براینه که خوب باشیم ورفتارمان باعث آزار هیچ کس نباشه اما اگر احتمالا در مقابل خوبی هایمان بدی دیدیم حتما روی آن شخص شناخت نداشتیم وبهش زیاد نزدیک شدیم در کل همیشه خوب باشیم اما هرگز نخواهیم خوب بودنمان رو ثابت کنیم ودرمورد همه فاصله را رعایت کنیم .ومادر شوهرم مثل مادر خودتون بدونید ونصیحت هاشون رو فتنه ندونیم ودر هر صورت بی احترامی نکنیم اگر هم بی احترامی دیدیم کمی فاصله بگیریم نه قطع رابطه وهرگز ما بی احترامی نکنیم جایی که بزرگتر ها کوچک بشن بچه ها خودمان هرگز فهمیده نمیشن وفراموش نکنیم ما الگو بچه ها هستیم. یا حق🌷 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 با سلام بنده مرد ۳۳ساله هستم که دارای ۴تا فرزندم مدت زندگی مشترکم ۱۲سال میباشد من با همسرم هیچ گونه مشکلی نداشتم ولی یک روز که تلگرامم رو چک میکردم خود تلگرام یه کانال ازدواج موقت رو به من پیش نهاد کرد
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 با سلام بنده مرد ۳۳ساله هستم که دارای ۴تا فرزندم مدت زندگی مشترکم ۱۲سال میباشد من با همسرم هی
ومن عضو کانال شدم و ‌از همون جا بود که وسوسه شدم تا من هم برای یک بار هم که شده امتحان کنم ویکروز هم که سر کار نرفته بودم به حساب صاحب کانال مبلغی رو واریز کردم و اون هم یه خانوم رو برام معرفی کرد ومن هم چند دفعه صیغه ساعتی بدون دخول رفتم که خانومم متوجه شدن بعد مدتی قهر با هم آشتی کردیم به شرطی که دیگه تکرار نکنم ومن هم به این شرط به مدت یک سال وفا دار بودم تا اینکه یه روز خانومی رو که مسافرم بود باهاش آشنا شدم و یک ماهه عقدش کردم که خیلی زود بازهم خانومم شک کرد ومن هم بیخیال اون خانوم شدم و اون خانمم تا فهمید خانومم شک کرده دیگه از هم جدا شدیم تا همین چند روز قبل که به من پیام داد و منهم با اون خانوم دوباره گرم گرفتم و شب که خانه رسیدیم یادم رفت پیامها رو پاک کنم وباز خانومم پیامها رو دید و من هم به ناچار همه چیزی رو که بین من و اون خانوم بود رو به خانومم گفتم وخانومم هم قهر کرد و رفت خانه پدر شون بعد یک شب قهربا بچهام رفتم دنبالش و بهر صورتی که بود آوردمش خونه ولی بعد اون شب دیگه چند بار ازمن درخواست طلاق کرده هیچی به من اعتماد نداره نمیتونه منو ببخشه در حالی که من در حرم امام رضا بهش قول دادم که دیگه تکرار نشه واز ته دلم واقعا پشیمونم چی کار کنم تا اعتمادشو دوباره جلب کنم چون برام خیلی مهمه خیلی دوستش دارم ونمیخام از هم جدا شیم ممنون میشم منو راهنمایی کنید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 به گوشی 🤦‍♀‼️ سلام ماهی جون از دوستان یه کمکی میخواستم اگه میشه حتماحتمااااا راهکاراشونو بگن... راستش من خیلی به گوشی اعتیاد پیدا کردم ازاین بابتم خیلی رنج میبرم واقعا. تاحدامکان همه برنامه هایی که باعث میشد من طرف گوشی بیامو پاک کردم ولی بازم بیخودوبی جهت گوشی میگیرم دستموالکی میگردم توش(البته اینم بگم خیلی رمان میخونم ) درسام خیلی برام اهمیت داره ومیخوام گوشیو یجوری از خودم دورکنم. خودمم خیلی راه هارو امتحان کردم نتیجه نداد😅 اگه کسی راه خوبیو سراغ داره که واقعا نتیجه میده برای ترک گوشی لطفالطفالطفاااااا بگه مرسی♥ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی مهربونم مثل همیشه برای تو و همه ی دوستان کانال بهترین آرزوها رو دارم مطمئنا خیلی از اعضا چون خودشون تجربه ش رو داشتن مثل من ،میدونن افسردگی بعد از زایمان چیه
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_بارداری_اعضا #افسردگی #زایمان سلام ماهی مهربونم مثل همیشه برای تو و همه ی دوستان ک
من خودم تجربه ش رو داشتم و توی اون دوران فوق العاده بهونه گیر و بداخلاق شده بودم به مادرم،به خواهرام،به همسرم خلاصه به زمین و زمان میپریدم و خیلی روحیاتم بهم ریخته بود بعد از چند روز مامانم و همسرم رو از خونه بیرون کردم و گفتم میخوام تنها باشم😔 ولی باز بعد رفتنشون بدتر آتیش گرفتم و گفتم چرا تنهام گذاشتن در حالی که اصلا آدم بد اخلاقی نیستم و همه میگن خیلی صبورم ولی توی اون دوران اصلا دست خودم نبود و عوارضش هم خیلی دیر رفع شد من تا سه سال حدودا این افسردگی رو کم و بیش داشتم حالا میخوام بگم که مادر مهربون تو خیلی خوبی که انقدر هوای دخترت رو داری ولی بعد از زایمان،مخصوصا سزارین،چون از لحاظ علمی خون خیلی زیادی از دست میره و عوارض دارو ها هم زیاده ،روحیات مادر خیلی بهم میریزه پس انقدر سخت نگیر و مث همیشه فداکاری کن و شرایط دخترت رو درک‌کن اینو به همه ی اعضای کانال میگم افسردگی بعد از زایمان وحشتناکه و البته درجه هم داره که من واقعا بدجور ضربه خوردم ازش و حتی زندگیم تا مرز پاشیدن رفت و هیچکس منو درک نمیکرد حتی همسرم😔 همه فقط سرکوفت میزدن که معلوم نیست چته و چرا یهو اینجوری شدی و .... حتی گاهی  از بچه ی خودمم متنفر میشدم ‌الان بعد از گذشت زمان همه چی خوب شده و مثل قبل صبور شدم و دیگه کامل اون حس رفته ولی خیلی وقتا مادرم،خواهرام و مادرشوهرم میگن خیلی تغییر کردی،کمتر میخندی ،قبلا خیلی سرزنده تر بودی..‌. ممنون خوندین لازم دونستم از همه خواهش کنم که خیلی مادرایی که تازه زایمان کردن رو درک‌کنن شاید واقعا دست خودشون نیست 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون میشه پیام منو بزارین میخواستم بگم من شوهرم اولا خیلی سخت گیر بود قلبش مشکی بود نمیزاشت برم جایی من ۱۲ ساله ازدواج ۳ تا بچه دارم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #گفتمان #اعضا سلام ماهی جون میشه پیام منو بزارین میخواستم بگم من شوهرم اولا خیلی سخت گیر ب
الان خیلی خوب شده ولی من بعضی وقتها خیلی ازش بدم میاد اصلا نمیخوام قیافشو ببینم با اینکه بهم چیزی نگفته کاری نکرده ولی بعضی وقتها بهش میگم که یه چیزی برای خونمون بخر بعد از مدتی میخره الان ماشین سنگین خریده ۱۸ چرخ میگه قرض دارم ما هم با مادر شوهرم اینا زندگی میکنیم یعنی ۲ طبقه هس خونمون من بالا مادر شوهرم هم پایین زندگی میکنیم خورد خوراک پولها مون یکی هس فقط برای خواب میرم خونمون بعد وقتی میگم مرغ یا برنج برای خونه خودمون بخر یکم خسیسی میکنه با اینکه میگه قرض دارم ولی هفته ای ۵۰ملیون پول درمیاره یعنی نمیتونه یه برنج ومرغ بخره واسه خونش منم اینارو واسه وقتی که یه مهمون یا مامانم اینا میاد استفاده میکنم وگرنه خونه مادر شوهرم اینا چون یکی هس خورد خوراک اونجا میخوریم ولی من چند روزه بخاطره این کاراش ناراحتم بهش هم ناراحتیم رو نشون میدم من دوست ندارم اینطور باشه شب روز کار میکنه واسه کی چند تا ماشین هس پدر شوهرم هیچکدوم رو به نام شوهرو برادر شوهرم نمیکنه منم میگم یه کاری کن بزنه واسه کی جمع میکنی واسه ۳تا خواهرات شوهراشون بخورنو فوش بدن من زیاد از این بابت ناراحتم اگه همه چیز یکمش مال ما بود منم به این زندگی دلم میسوخت میگفتم اگه نمیخرید هم ناراحت نمیشدم میگفتم برای ما پس انداز میکنه ولی داره برای داماداشون پس انداز میکنن بااینکه جونشون سر راه میزارن رو با ماشین سنگین شبو روز کار میکنن ببخشید طولانی شد اکه میشه راهنماییم کنید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 🌼🍃 از قدیم گفتن زن باید ناز کنه و مرد باید ناز بکشه ولی برای من برعکس بود یه وقتایی که شوهرم باهام سرسنگین میشد اینقدر نازشو میکشیدم که وای دوباره چکارکردم که ازم ناراحتی اونم بدتر محل نمیداد تا اینکه.....
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه🌼🍃 از قدیم گفتن زن باید ناز کنه و مرد باید ناز بکشه ولی برای من برعکس بود یه وقتایی ک
یه روز که سریک مسئله الکی دعوامون شد پشت سرش راه افتادم که دوباره منت کشی کنم،داشتم میرفتم تو اتاق درو قفل کرد وگفت دوباره بیای قلم پاتو میشکونم!😞 منم رفتم با گریه گرفتم خوابیدم تو پذیرایی😔تا اینکه صبح شد وباصدای یه زن از خواب پریدم، چشمم روکه باز کردم مادرشوهرم بالاسرم بود من هاج و واج مونده بودم این کله سحر اینجا چکار میکنه که برگشت بهم گفت شمادو تاچرا با هم نمی سازید!!!! من که اصلا هنوز تو هپروت بودم سریع خودمو جمع کردم وگفتم سلام مامان جون چی شده؟ شوهرمم گفت من گفتم مامانم بیاد مشکلاتمون رو حل کنه🤨 تو دلم گفتم خاک بر سر من که اینقدر مامانی و لوس تشریف داری. هیچی دیگه باگردنی کج هرچی مادرشوهرم گفت روقبول کردم وقول دادم که دیگه پسرلوس و قَرقَروشو نرنجونم😒 ولی چقدر احساس حقارت میکردم که بخاطر یک مسئله ی که اصلا ارزش نداشت باید اینجوری سنگ رویخ میشدم ولی عزمم رو جزم کردم و با خودم گفتم میدونم باهات چکارکنم دیگه این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست😈 بعد از رفتن مادرشوهرم،بازم شوهرم توقع داشت برم سمتش ویه ناز حسابی ازش بکشم ولی کور خونده بود اولش رفتم تو دستشویی وحسابی لفتش دادم،بعدش یه سفره جانانه چیدم و شروع کردم از حرصم به خوردن. همین که بلندشدم،دیدم اومد تو آشپزخونه ونشست که صبحونه بخوره منم محلش ندادم و رفتم حمام وقتی هم اومدم بیرون دیدم نیستش و رفته سرکار. اول کارهای خونه رو کردم،یه قرمه سبزی شوهر پسند هم پختم و نزدیکای رسیدنش که شد یه آهنگ شاد گذاشتم و رفتم حسابی به خودم رسیدم،لباسی که برای مهمونیم بود رو پوشیدم. همین که رسید بدون هیچ سلام و علیکی رفت تو اتاق همیشه کلی پشت سرش راه می افتادم ولی این دفعه مرگ یه بار شیون هم یه بار بود برام. مشغول چیدن میز شدم و نشستم به ناهار خوردن،اصلا هم صداش نزدم ناهارم که تموم شد سفره و جمع کردم😝 و غذاها رو تو ظرف ریختم و گذاشتم تو یخچال. رفتم گوشیمو برداشتم و شماره دوستم رو گرفتم بلند بلند باهاش حرف میزدم و میخندیدم و قرار گذاشتیم که بعد از ظهر بریم کافی شاپ. چندروز به همین منوال گذشت،ترسمو از اینکه اگرمن نرم سراغش میره بایه خانم دیگه سرگرم میشه رو هم گذاشتم کنار این قضیه باید یه جایی تموم میشد یا حداقل بهتر میشد دیگه قهر دو جانبمون سه روز طول کشیده بود و من داشتم آماده میشدم که برم بیرون که اومد تو اتاق و گفت کجا میری هر روز هر روز؟ منم خیلی عادی جواب دادم استخر، و دیگه هیچی نگفتم،ولی تو دلم غوغا بود که دارم موفق میشم،یکم تو اتاق الکی لفتش داد ببینه من چیزی میگم یانه وقتی دید هیچی نمیگم سرشو انداخت پایین و رفت بیرون. هنوز صدای مادرش که یه طرفه به قاضی رفته بود و به ناحق داشت برام حکم صادرمیکرد توگوشم بود. بعد از اون روز شوهرم سوال میپرسید و منم عادی جوابش رو میدادم و تعداد سوالاتش هر روز بیشتر میشد تارسیدیم به یه زندگی عادی. خیلی براش سخت بود که غرورش رو زیر پا بزاره ولی اگر واقعا من مقصر ماجرا بودم خیلی زودتر بعد از رفتن مادرش عذرخواهی میکردم ولی چون حق بامن بود وخودش اینو میدونست کوتاه نیومدم،از اون به بعد هم قهراش کمترشد و فقط سرسنگین میشد.گاهی اوقات که مقصر من بودم کوتاه میومدم و عذر خواهی میکردم ولی دیگه خبری از اون نازکشیدن هانبود وگاهی که اشتباه میکرد خودش یه جورایی که میدونستم نازمو میکشید.☺️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882