eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.1هزار دنبال‌کننده
40.6هزار عکس
692 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 به گوشی 🤦‍♀‼️ سلام ماهی جون از دوستان یه کمکی میخواستم اگه میشه حتماحتمااااا راهکاراشونو بگن... راستش من خیلی به گوشی اعتیاد پیدا کردم ازاین بابتم خیلی رنج میبرم واقعا. تاحدامکان همه برنامه هایی که باعث میشد من طرف گوشی بیامو پاک کردم ولی بازم بیخودوبی جهت گوشی میگیرم دستموالکی میگردم توش(البته اینم بگم خیلی رمان میخونم ) درسام خیلی برام اهمیت داره ومیخوام گوشیو یجوری از خودم دورکنم. خودمم خیلی راه هارو امتحان کردم نتیجه نداد😅 اگه کسی راه خوبیو سراغ داره که واقعا نتیجه میده برای ترک گوشی لطفالطفالطفاااااا بگه مرسی♥ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی مهربونم مثل همیشه برای تو و همه ی دوستان کانال بهترین آرزوها رو دارم مطمئنا خیلی از اعضا چون خودشون تجربه ش رو داشتن مثل من ،میدونن افسردگی بعد از زایمان چیه
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_بارداری_اعضا #افسردگی #زایمان سلام ماهی مهربونم مثل همیشه برای تو و همه ی دوستان ک
من خودم تجربه ش رو داشتم و توی اون دوران فوق العاده بهونه گیر و بداخلاق شده بودم به مادرم،به خواهرام،به همسرم خلاصه به زمین و زمان میپریدم و خیلی روحیاتم بهم ریخته بود بعد از چند روز مامانم و همسرم رو از خونه بیرون کردم و گفتم میخوام تنها باشم😔 ولی باز بعد رفتنشون بدتر آتیش گرفتم و گفتم چرا تنهام گذاشتن در حالی که اصلا آدم بد اخلاقی نیستم و همه میگن خیلی صبورم ولی توی اون دوران اصلا دست خودم نبود و عوارضش هم خیلی دیر رفع شد من تا سه سال حدودا این افسردگی رو کم و بیش داشتم حالا میخوام بگم که مادر مهربون تو خیلی خوبی که انقدر هوای دخترت رو داری ولی بعد از زایمان،مخصوصا سزارین،چون از لحاظ علمی خون خیلی زیادی از دست میره و عوارض دارو ها هم زیاده ،روحیات مادر خیلی بهم میریزه پس انقدر سخت نگیر و مث همیشه فداکاری کن و شرایط دخترت رو درک‌کن اینو به همه ی اعضای کانال میگم افسردگی بعد از زایمان وحشتناکه و البته درجه هم داره که من واقعا بدجور ضربه خوردم ازش و حتی زندگیم تا مرز پاشیدن رفت و هیچکس منو درک نمیکرد حتی همسرم😔 همه فقط سرکوفت میزدن که معلوم نیست چته و چرا یهو اینجوری شدی و .... حتی گاهی  از بچه ی خودمم متنفر میشدم ‌الان بعد از گذشت زمان همه چی خوب شده و مثل قبل صبور شدم و دیگه کامل اون حس رفته ولی خیلی وقتا مادرم،خواهرام و مادرشوهرم میگن خیلی تغییر کردی،کمتر میخندی ،قبلا خیلی سرزنده تر بودی..‌. ممنون خوندین لازم دونستم از همه خواهش کنم که خیلی مادرایی که تازه زایمان کردن رو درک‌کنن شاید واقعا دست خودشون نیست 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون میشه پیام منو بزارین میخواستم بگم من شوهرم اولا خیلی سخت گیر بود قلبش مشکی بود نمیزاشت برم جایی من ۱۲ ساله ازدواج ۳ تا بچه دارم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #گفتمان #اعضا سلام ماهی جون میشه پیام منو بزارین میخواستم بگم من شوهرم اولا خیلی سخت گیر ب
الان خیلی خوب شده ولی من بعضی وقتها خیلی ازش بدم میاد اصلا نمیخوام قیافشو ببینم با اینکه بهم چیزی نگفته کاری نکرده ولی بعضی وقتها بهش میگم که یه چیزی برای خونمون بخر بعد از مدتی میخره الان ماشین سنگین خریده ۱۸ چرخ میگه قرض دارم ما هم با مادر شوهرم اینا زندگی میکنیم یعنی ۲ طبقه هس خونمون من بالا مادر شوهرم هم پایین زندگی میکنیم خورد خوراک پولها مون یکی هس فقط برای خواب میرم خونمون بعد وقتی میگم مرغ یا برنج برای خونه خودمون بخر یکم خسیسی میکنه با اینکه میگه قرض دارم ولی هفته ای ۵۰ملیون پول درمیاره یعنی نمیتونه یه برنج ومرغ بخره واسه خونش منم اینارو واسه وقتی که یه مهمون یا مامانم اینا میاد استفاده میکنم وگرنه خونه مادر شوهرم اینا چون یکی هس خورد خوراک اونجا میخوریم ولی من چند روزه بخاطره این کاراش ناراحتم بهش هم ناراحتیم رو نشون میدم من دوست ندارم اینطور باشه شب روز کار میکنه واسه کی چند تا ماشین هس پدر شوهرم هیچکدوم رو به نام شوهرو برادر شوهرم نمیکنه منم میگم یه کاری کن بزنه واسه کی جمع میکنی واسه ۳تا خواهرات شوهراشون بخورنو فوش بدن من زیاد از این بابت ناراحتم اگه همه چیز یکمش مال ما بود منم به این زندگی دلم میسوخت میگفتم اگه نمیخرید هم ناراحت نمیشدم میگفتم برای ما پس انداز میکنه ولی داره برای داماداشون پس انداز میکنن بااینکه جونشون سر راه میزارن رو با ماشین سنگین شبو روز کار میکنن ببخشید طولانی شد اکه میشه راهنماییم کنید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 🌼🍃 از قدیم گفتن زن باید ناز کنه و مرد باید ناز بکشه ولی برای من برعکس بود یه وقتایی که شوهرم باهام سرسنگین میشد اینقدر نازشو میکشیدم که وای دوباره چکارکردم که ازم ناراحتی اونم بدتر محل نمیداد تا اینکه.....
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه🌼🍃 از قدیم گفتن زن باید ناز کنه و مرد باید ناز بکشه ولی برای من برعکس بود یه وقتایی ک
یه روز که سریک مسئله الکی دعوامون شد پشت سرش راه افتادم که دوباره منت کشی کنم،داشتم میرفتم تو اتاق درو قفل کرد وگفت دوباره بیای قلم پاتو میشکونم!😞 منم رفتم با گریه گرفتم خوابیدم تو پذیرایی😔تا اینکه صبح شد وباصدای یه زن از خواب پریدم، چشمم روکه باز کردم مادرشوهرم بالاسرم بود من هاج و واج مونده بودم این کله سحر اینجا چکار میکنه که برگشت بهم گفت شمادو تاچرا با هم نمی سازید!!!! من که اصلا هنوز تو هپروت بودم سریع خودمو جمع کردم وگفتم سلام مامان جون چی شده؟ شوهرمم گفت من گفتم مامانم بیاد مشکلاتمون رو حل کنه🤨 تو دلم گفتم خاک بر سر من که اینقدر مامانی و لوس تشریف داری. هیچی دیگه باگردنی کج هرچی مادرشوهرم گفت روقبول کردم وقول دادم که دیگه پسرلوس و قَرقَروشو نرنجونم😒 ولی چقدر احساس حقارت میکردم که بخاطر یک مسئله ی که اصلا ارزش نداشت باید اینجوری سنگ رویخ میشدم ولی عزمم رو جزم کردم و با خودم گفتم میدونم باهات چکارکنم دیگه این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست😈 بعد از رفتن مادرشوهرم،بازم شوهرم توقع داشت برم سمتش ویه ناز حسابی ازش بکشم ولی کور خونده بود اولش رفتم تو دستشویی وحسابی لفتش دادم،بعدش یه سفره جانانه چیدم و شروع کردم از حرصم به خوردن. همین که بلندشدم،دیدم اومد تو آشپزخونه ونشست که صبحونه بخوره منم محلش ندادم و رفتم حمام وقتی هم اومدم بیرون دیدم نیستش و رفته سرکار. اول کارهای خونه رو کردم،یه قرمه سبزی شوهر پسند هم پختم و نزدیکای رسیدنش که شد یه آهنگ شاد گذاشتم و رفتم حسابی به خودم رسیدم،لباسی که برای مهمونیم بود رو پوشیدم. همین که رسید بدون هیچ سلام و علیکی رفت تو اتاق همیشه کلی پشت سرش راه می افتادم ولی این دفعه مرگ یه بار شیون هم یه بار بود برام. مشغول چیدن میز شدم و نشستم به ناهار خوردن،اصلا هم صداش نزدم ناهارم که تموم شد سفره و جمع کردم😝 و غذاها رو تو ظرف ریختم و گذاشتم تو یخچال. رفتم گوشیمو برداشتم و شماره دوستم رو گرفتم بلند بلند باهاش حرف میزدم و میخندیدم و قرار گذاشتیم که بعد از ظهر بریم کافی شاپ. چندروز به همین منوال گذشت،ترسمو از اینکه اگرمن نرم سراغش میره بایه خانم دیگه سرگرم میشه رو هم گذاشتم کنار این قضیه باید یه جایی تموم میشد یا حداقل بهتر میشد دیگه قهر دو جانبمون سه روز طول کشیده بود و من داشتم آماده میشدم که برم بیرون که اومد تو اتاق و گفت کجا میری هر روز هر روز؟ منم خیلی عادی جواب دادم استخر، و دیگه هیچی نگفتم،ولی تو دلم غوغا بود که دارم موفق میشم،یکم تو اتاق الکی لفتش داد ببینه من چیزی میگم یانه وقتی دید هیچی نمیگم سرشو انداخت پایین و رفت بیرون. هنوز صدای مادرش که یه طرفه به قاضی رفته بود و به ناحق داشت برام حکم صادرمیکرد توگوشم بود. بعد از اون روز شوهرم سوال میپرسید و منم عادی جوابش رو میدادم و تعداد سوالاتش هر روز بیشتر میشد تارسیدیم به یه زندگی عادی. خیلی براش سخت بود که غرورش رو زیر پا بزاره ولی اگر واقعا من مقصر ماجرا بودم خیلی زودتر بعد از رفتن مادرش عذرخواهی میکردم ولی چون حق بامن بود وخودش اینو میدونست کوتاه نیومدم،از اون به بعد هم قهراش کمترشد و فقط سرسنگین میشد.گاهی اوقات که مقصر من بودم کوتاه میومدم و عذر خواهی میکردم ولی دیگه خبری از اون نازکشیدن هانبود وگاهی که اشتباه میکرد خودش یه جورایی که میدونستم نازمو میکشید.☺️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام من شیدا هستم ۲۵ساله سه ساله پیش چند تا خواستگار برام اومد ک از بینشون به یه نفر جواب مثبت دادم چونکه خانوادم راضی بودن البته خودم هم تو جلسه خواستگاری ک با همسرم صحبت کردم ب دلم نشست و این شد ک نامزد کردیم و چند ماه بعد ازدواج کردیم .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #مشکلانه سلام من شیدا هستم ۲۵ساله سه ساله پیش چند تا خواستگار برام اومد ک از بینشون به یه
بعد از عروسی اختلاف های زیادی بینمون ب وجود اومد سر خانواده هامون همسرم وابستگیه شدیدی ب خانوادش داشت البته اینو در دوران نامزدی متوجه شدم چند بار هم باهاش بحث کردم اما فایده ای نداشت یه بار هم خاستم نامزدیم رو بهم بزنم بزرگتر ها نزاشتن و گفتن ک درست میشه. اما بدتر شد و الان هر اتفاقی ک میفته همسرم پشت خانوادش در میاد و منو نا دیده میگیره هر چی هم خودمو بهش نزدیک میکنم ک اونا واسش کم رنگ تر بشن فایده ای نداره بیشتر میره سمتشون مخصوصا مادر و پدرش خیلی موقع ها سر اینکه همسرمو ازم دور کردن و ازش زیاد توقع دارن باهاشون بحثم شده . دیگه واقعا خسته شدم و نمیدونم باید چکار کنم خاهش میکنم کمکم کنید مشکلم حل بشه و بتونم زندگیم رو حفظ کنم.لطفا اینو تو کانالتون بزارین تا دوستان یه راهی بهم نشون بدن.مرسی 🙏🙏🙏 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
سلام و عرض ادب خدمت ماهی خانم عزیز و تمامی دوستان جااان😍 همین حالا یه متن خوندم به نظرم خیلی زیبا و جالب بود. میخواستم در کانال پر محتواتون بذارید تا عزیزان دیگر هم استفاده بکنند 😘 ‼️پیرمرد بیمار در انتظار پسر ‼️ پرستار یک صندلی برایش آورد و سرباز توانست کنار تخت بنشیند. تمام طول شب آن سرباز کنار تخت نشسته بود و در حالیکه نور ملایمی به آنها می تابید، دست پیرمرد را گرفته بود و جملاتی از عشق و استقامت برایش می گفت. پس از مدتی پرستار به او پیشنهاد کرد که کمی استراحت کند ولی او نپذیرفت. آن سرباز هیچ توجهی به رفت و آمد پرستار، صداهای شبانه بیمارستان، آه و ناله بیماران دیگر و صدای مخزن اکسیژن رسانی نداشت و در تمام مدت با آرامش صحبت می کرد و پیرمرد در حال مرگ بدون آنکه چیزی بگوید تنها دست پسرش را در تمام طول شب محکم گرفته بود. در آخر، پیرمرد مرد و سرباز دست بیجان او را رها کرد و رفت تا به پرستار بگوید. منتظر ماند تا او کارهایش را انجام دهد. وقتی پرستار آمد و دید پیرمرد مرده، شروع کرد به سرباز تسلیت و دلداری دادن، ولی سرباز حرف او را قطع کرد و پرسید:«این مرد که بود؟» پرستار با حیرت جواب داد:«پدرتون!» سرباز گفت:«نه اون پدر من نیست، من تا بحال او را ندیده بودم.» پرستار گفت:«پس چرا وقتی من شما را پیش او بردم چیزی نگفتید؟» سرباز گفت:«میدونم اشتباه شده بود ولی اون مرد به پسرش نیاز داشت و پسرش اینجا نبود و وقتی دیدم او آنقدر مریض است که نمی تواند تشخیص دهد من پسرش نیستم و چقدر به وجود من نیاز دارد تصمیم گرفتم بمانم. در هر صورت من امشب آمده بودم اینجا تا آقای ویلیام گری را پیدا کنم. پسر ایشان امروز در جنگ کشته شده و من مامور شدم تا این خبر را به ایشان بدهم. راستی اسم این پیرمرد چه بود؟» پرستار در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت:«آقای ویلیام گری...» دفعه بعد زمانی که کسی به شما نیاز داشت فقط آنجا باشید و بمانید و تنهایش نگذارید. ما انسانهائی نیستیم که در حال عبور از یک تجربه گذرای روحی باشیم بلکه روح هائی هستیم که در حال عبور از یک تجربه گذرای بشری هستیم. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون ❤️ دلم خیلی گرفته  ما چند ساله پیش یه خونه رو معامله کردیم ولی صاحبخونه نمیاد سند بزنه هر دفعه یه بهانه میاره
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون ❤️ دلم خیلی گرفته  ما چند ساله پیش یه خونه رو معامله کردیم ولی صاحبخونه نمیا
میخواستم ببینم خانومای کانال اگه راهکاری ، تجربه ای ،ذکری ، دعایی میدونن بگن خیلی داغونیم اصلا موندیم چیکار کنیم شکایت هم کردیم ولی انگار شدنی نیس تو رو خدا اگه کسی تجربه ای داره بگه ممنون میشم 😔 و یه خواهش دارم دخترم ۷ سالشه ریزش مو سکه ای گرفته😔 که دکترا گفتن آلوپسی هست مریضیش.اگر کسی هست که بچش این مریضی رو داشته تجربش رو بزاره واینکه بعد چند وقت خوب شدن بچه من حدود ۵ ماهه درگیره ولی متاسفانه مریضیش پیشرفتش زیاد شده موهای بدنش همه ریخته حداقل ۵۰ درصد موهای سرش از دست داده و ابرهاشم داره میریزه😔😭 هرجا میبرم دکتر میگن مریضی نادری هست که علتی نداره و درمانی هم نداره که موهاش نریزه چون بچه هست نمیتونن یه سری داروهارو بهش بدن چون تو رشدش تاثیر میزاره 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882