eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.1هزار دنبال‌کننده
40.6هزار عکس
696 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه🌼🍃 از قدیم گفتن زن باید ناز کنه و مرد باید ناز بکشه ولی برای من برعکس بود یه وقتایی ک
یه روز که سریک مسئله الکی دعوامون شد پشت سرش راه افتادم که دوباره منت کشی کنم،داشتم میرفتم تو اتاق درو قفل کرد وگفت دوباره بیای قلم پاتو میشکونم!😞 منم رفتم با گریه گرفتم خوابیدم تو پذیرایی😔تا اینکه صبح شد وباصدای یه زن از خواب پریدم، چشمم روکه باز کردم مادرشوهرم بالاسرم بود من هاج و واج مونده بودم این کله سحر اینجا چکار میکنه که برگشت بهم گفت شمادو تاچرا با هم نمی سازید!!!! من که اصلا هنوز تو هپروت بودم سریع خودمو جمع کردم وگفتم سلام مامان جون چی شده؟ شوهرمم گفت من گفتم مامانم بیاد مشکلاتمون رو حل کنه🤨 تو دلم گفتم خاک بر سر من که اینقدر مامانی و لوس تشریف داری. هیچی دیگه باگردنی کج هرچی مادرشوهرم گفت روقبول کردم وقول دادم که دیگه پسرلوس و قَرقَروشو نرنجونم😒 ولی چقدر احساس حقارت میکردم که بخاطر یک مسئله ی که اصلا ارزش نداشت باید اینجوری سنگ رویخ میشدم ولی عزمم رو جزم کردم و با خودم گفتم میدونم باهات چکارکنم دیگه این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست😈 بعد از رفتن مادرشوهرم،بازم شوهرم توقع داشت برم سمتش ویه ناز حسابی ازش بکشم ولی کور خونده بود اولش رفتم تو دستشویی وحسابی لفتش دادم،بعدش یه سفره جانانه چیدم و شروع کردم از حرصم به خوردن. همین که بلندشدم،دیدم اومد تو آشپزخونه ونشست که صبحونه بخوره منم محلش ندادم و رفتم حمام وقتی هم اومدم بیرون دیدم نیستش و رفته سرکار. اول کارهای خونه رو کردم،یه قرمه سبزی شوهر پسند هم پختم و نزدیکای رسیدنش که شد یه آهنگ شاد گذاشتم و رفتم حسابی به خودم رسیدم،لباسی که برای مهمونیم بود رو پوشیدم. همین که رسید بدون هیچ سلام و علیکی رفت تو اتاق همیشه کلی پشت سرش راه می افتادم ولی این دفعه مرگ یه بار شیون هم یه بار بود برام. مشغول چیدن میز شدم و نشستم به ناهار خوردن،اصلا هم صداش نزدم ناهارم که تموم شد سفره و جمع کردم😝 و غذاها رو تو ظرف ریختم و گذاشتم تو یخچال. رفتم گوشیمو برداشتم و شماره دوستم رو گرفتم بلند بلند باهاش حرف میزدم و میخندیدم و قرار گذاشتیم که بعد از ظهر بریم کافی شاپ. چندروز به همین منوال گذشت،ترسمو از اینکه اگرمن نرم سراغش میره بایه خانم دیگه سرگرم میشه رو هم گذاشتم کنار این قضیه باید یه جایی تموم میشد یا حداقل بهتر میشد دیگه قهر دو جانبمون سه روز طول کشیده بود و من داشتم آماده میشدم که برم بیرون که اومد تو اتاق و گفت کجا میری هر روز هر روز؟ منم خیلی عادی جواب دادم استخر، و دیگه هیچی نگفتم،ولی تو دلم غوغا بود که دارم موفق میشم،یکم تو اتاق الکی لفتش داد ببینه من چیزی میگم یانه وقتی دید هیچی نمیگم سرشو انداخت پایین و رفت بیرون. هنوز صدای مادرش که یه طرفه به قاضی رفته بود و به ناحق داشت برام حکم صادرمیکرد توگوشم بود. بعد از اون روز شوهرم سوال میپرسید و منم عادی جوابش رو میدادم و تعداد سوالاتش هر روز بیشتر میشد تارسیدیم به یه زندگی عادی. خیلی براش سخت بود که غرورش رو زیر پا بزاره ولی اگر واقعا من مقصر ماجرا بودم خیلی زودتر بعد از رفتن مادرش عذرخواهی میکردم ولی چون حق بامن بود وخودش اینو میدونست کوتاه نیومدم،از اون به بعد هم قهراش کمترشد و فقط سرسنگین میشد.گاهی اوقات که مقصر من بودم کوتاه میومدم و عذر خواهی میکردم ولی دیگه خبری از اون نازکشیدن هانبود وگاهی که اشتباه میکرد خودش یه جورایی که میدونستم نازمو میکشید.☺️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام من شیدا هستم ۲۵ساله سه ساله پیش چند تا خواستگار برام اومد ک از بینشون به یه نفر جواب مثبت دادم چونکه خانوادم راضی بودن البته خودم هم تو جلسه خواستگاری ک با همسرم صحبت کردم ب دلم نشست و این شد ک نامزد کردیم و چند ماه بعد ازدواج کردیم .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #مشکلانه سلام من شیدا هستم ۲۵ساله سه ساله پیش چند تا خواستگار برام اومد ک از بینشون به یه
بعد از عروسی اختلاف های زیادی بینمون ب وجود اومد سر خانواده هامون همسرم وابستگیه شدیدی ب خانوادش داشت البته اینو در دوران نامزدی متوجه شدم چند بار هم باهاش بحث کردم اما فایده ای نداشت یه بار هم خاستم نامزدیم رو بهم بزنم بزرگتر ها نزاشتن و گفتن ک درست میشه. اما بدتر شد و الان هر اتفاقی ک میفته همسرم پشت خانوادش در میاد و منو نا دیده میگیره هر چی هم خودمو بهش نزدیک میکنم ک اونا واسش کم رنگ تر بشن فایده ای نداره بیشتر میره سمتشون مخصوصا مادر و پدرش خیلی موقع ها سر اینکه همسرمو ازم دور کردن و ازش زیاد توقع دارن باهاشون بحثم شده . دیگه واقعا خسته شدم و نمیدونم باید چکار کنم خاهش میکنم کمکم کنید مشکلم حل بشه و بتونم زندگیم رو حفظ کنم.لطفا اینو تو کانالتون بزارین تا دوستان یه راهی بهم نشون بدن.مرسی 🙏🙏🙏 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
سلام و عرض ادب خدمت ماهی خانم عزیز و تمامی دوستان جااان😍 همین حالا یه متن خوندم به نظرم خیلی زیبا و جالب بود. میخواستم در کانال پر محتواتون بذارید تا عزیزان دیگر هم استفاده بکنند 😘 ‼️پیرمرد بیمار در انتظار پسر ‼️ پرستار یک صندلی برایش آورد و سرباز توانست کنار تخت بنشیند. تمام طول شب آن سرباز کنار تخت نشسته بود و در حالیکه نور ملایمی به آنها می تابید، دست پیرمرد را گرفته بود و جملاتی از عشق و استقامت برایش می گفت. پس از مدتی پرستار به او پیشنهاد کرد که کمی استراحت کند ولی او نپذیرفت. آن سرباز هیچ توجهی به رفت و آمد پرستار، صداهای شبانه بیمارستان، آه و ناله بیماران دیگر و صدای مخزن اکسیژن رسانی نداشت و در تمام مدت با آرامش صحبت می کرد و پیرمرد در حال مرگ بدون آنکه چیزی بگوید تنها دست پسرش را در تمام طول شب محکم گرفته بود. در آخر، پیرمرد مرد و سرباز دست بیجان او را رها کرد و رفت تا به پرستار بگوید. منتظر ماند تا او کارهایش را انجام دهد. وقتی پرستار آمد و دید پیرمرد مرده، شروع کرد به سرباز تسلیت و دلداری دادن، ولی سرباز حرف او را قطع کرد و پرسید:«این مرد که بود؟» پرستار با حیرت جواب داد:«پدرتون!» سرباز گفت:«نه اون پدر من نیست، من تا بحال او را ندیده بودم.» پرستار گفت:«پس چرا وقتی من شما را پیش او بردم چیزی نگفتید؟» سرباز گفت:«میدونم اشتباه شده بود ولی اون مرد به پسرش نیاز داشت و پسرش اینجا نبود و وقتی دیدم او آنقدر مریض است که نمی تواند تشخیص دهد من پسرش نیستم و چقدر به وجود من نیاز دارد تصمیم گرفتم بمانم. در هر صورت من امشب آمده بودم اینجا تا آقای ویلیام گری را پیدا کنم. پسر ایشان امروز در جنگ کشته شده و من مامور شدم تا این خبر را به ایشان بدهم. راستی اسم این پیرمرد چه بود؟» پرستار در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت:«آقای ویلیام گری...» دفعه بعد زمانی که کسی به شما نیاز داشت فقط آنجا باشید و بمانید و تنهایش نگذارید. ما انسانهائی نیستیم که در حال عبور از یک تجربه گذرای روحی باشیم بلکه روح هائی هستیم که در حال عبور از یک تجربه گذرای بشری هستیم. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون ❤️ دلم خیلی گرفته  ما چند ساله پیش یه خونه رو معامله کردیم ولی صاحبخونه نمیاد سند بزنه هر دفعه یه بهانه میاره
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون ❤️ دلم خیلی گرفته  ما چند ساله پیش یه خونه رو معامله کردیم ولی صاحبخونه نمیا
میخواستم ببینم خانومای کانال اگه راهکاری ، تجربه ای ،ذکری ، دعایی میدونن بگن خیلی داغونیم اصلا موندیم چیکار کنیم شکایت هم کردیم ولی انگار شدنی نیس تو رو خدا اگه کسی تجربه ای داره بگه ممنون میشم 😔 و یه خواهش دارم دخترم ۷ سالشه ریزش مو سکه ای گرفته😔 که دکترا گفتن آلوپسی هست مریضیش.اگر کسی هست که بچش این مریضی رو داشته تجربش رو بزاره واینکه بعد چند وقت خوب شدن بچه من حدود ۵ ماهه درگیره ولی متاسفانه مریضیش پیشرفتش زیاد شده موهای بدنش همه ریخته حداقل ۵۰ درصد موهای سرش از دست داده و ابرهاشم داره میریزه😔😭 هرجا میبرم دکتر میگن مریضی نادری هست که علتی نداره و درمانی هم نداره که موهاش نریزه چون بچه هست نمیتونن یه سری داروهارو بهش بدن چون تو رشدش تاثیر میزاره 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 💕 سلام ماهی گلی جون ی توصیه به خانمای گروه دارم تورو خدا شما ک میفهمید شوهرتون معتادیاخیانت میکنه یامشروب میخوره چرابچه دارمیشین؟ خواهشا تامشکل حل نشده پای ی موجود بیزبون دیگه روبه دنیابازنکنید اونا چه گناهی کردن اولی رو نمیدونستید دیگه بعدیا ک میدونیدشوهرتون اینجوریه چرابدنیامیارین باورکنیدبچه هیچ کمگی به ثبات اخلاق همچین ادمی نمیکنه ،اینجورمردا مشکلاتشون خیلی پیچیدست خیلیا اصلا نمیتونن ترک عادتشون کنن اونی ک بتونه ترک کنه هم خیلی زمانبرهست توروخدا موجودبیگناه دیگری رو درگیر این مسائل نکنید،دست وپای خودتونم بسته ترمیشه بخاطربچه مجبورید هرچیزی روتحمل کنیدفقط بخاطریکه بچه اواره وسرگردون نشه😓 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 اون اقایی که باچهارتابچه خیانت کرده... اقای محترم اگه بفکر زن وچهارتابچه بودی ک اینکارا رونمیکردی برای یکساعت لذت اعتبارواعتمادت پیش خانمت ازبین رفته بنظرم خانم شماحق داره بهتون بی اعتمادباشه😒 وقتی میدونید کارتون خیانته وبی تعهدی چراانجام میدین اگه خانمتون مشکلی داره با همون زبونی ک برای بقیه خانما میریزی باهاش حرف بزن وسعی کن باهم سازگاربشید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 حرف اعضا اعضا سلام وقتتون بخیر. اینقد دلم گرفته ک‌گفتم بیام‌اینجا درد دلمو‌بگم شاید کمی سبک شم😭ازتون خواهش میکنم بزارین تو کانال تا شاید تلنگری بشه برا بقیه ک مراقب رفتارشون باشن تا دل ما مادرا اینجوری نشکنه. من ک‌دلم خیلی شکست .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 حرف #دل اعضا #مادرانه اعضا سلام وقتتون بخیر. اینقد دلم گرفته ک‌گفتم بیام‌اینجا درد دلمو‌بگم
من دوتا پسر و یک دختر دارم ک دخترم ۶ ساله ازدواج کرده .و پسرام ۱۸ و ۱۲ ساله هستن..راستش دخترم برای بار دوم باردار شد و از روزی ک خبر بارداری رو ب من داد تا لحظه ای ک بچه ش بدنیا اومد من مرتب مراقبش بودم.توی همه مراحلش. از دکتر گرفته تا ......تا اینکه هفته پیش سزارین شد و تموم اون یک روز و نصف بیمارستان رو خودم بالا سرش بودم .و حتی خانواده شوهرش برای عیادتش نیومدن بعد ترخیصش هم اوردمش خونه خودمون. شب اول از بس خسته بودم رفتم استراحت کردم خیالم راحت بود همسرش هست و خودشم تجربه داره چون بارداری دومش بود. تموم کارای آشپزی .شستشو و همه کارها ب عهده خودم تنها بود. روز ۵ زایمانش تا ۵ صبح باهاش بیدار بودم بعداز اذان صبح همسرم گفت بخواب من بیدارم خسته شدی .ولی دوستان بعد از بیدار شدن ازخواب دخترم هرچی از دهنش در اومد بهم گفت  ک منو تنها گذاشتی رفتی خوابیدی. منو درک نکرد ک منم خسته میشم خب بعدشم به شوهرش گفت منو ببر. و رفت خونه مادر شوهرش. بااینکه تا اون روز مادر شوهرش پیشش نیومده بود .دلم خیلی گرفته 😭😭ازاین حرکتش. توروخدا نکنید این کارا رو با دل ما مادرها.خب منم انسانم خسته شدم خوابیدم دوستان شما بگید کار من اشتباه بوده؟؟درضمن این ۶ سال زندگی متاهلی دخترم تا حالا هیچ وقت موقع بیماری من .دخترم نیومده ازم پرستاری کنه 😭برام دعا کنید حال دلم خوب بشه نکنید اینکارو با مادرا🥲💔 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام من الان ۸ ساله ازدواج کردم اوایل یک دختر شاد بودم ولی الان تبدیل شدم یک زن افسرده 🍂🍂🍂 شوهرم توی ۸ سال هیچ وقت مثل بقیه نبود نه ابراز محبتی بهم کرده نه دوست داشتنی اگه هم چیزی بخوام همیشه میگه تو همیش یچیز میخوای پول تو جیبی هم هیچ وقت بهم نمیده خیلی کم حرفه اصلا نمیشه باهاش حرف زد تا باهاش حرف بزنی یا خواسته ای ازش داشته باشی بهش برمیخوره من خیلی کم حرف وگوشه گیر شدم واز دست زندگی خسته شدم یه دوباربه این فکرکردم که خودمو خلاص کنم ولی میترسم واقعا دیگه بی توجهی کردن بهم خسته شدم ازتون خواهش میکنم یه راه حلی بهم پیشنهاد بدین 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍂🍂🍂 - خوشحالی یعنی چی؟ + یعنی یه رفیق پایه پیدا کنی. - آرامش یعنی چی؟ + یکیو داشته باشی بهش اعتماد کنی و توی هر شرایطی پشتت باشه. - امید یعنی چی؟ +یکی باشه بهت انگیزه بده و کنار هم پیشرفت کنین. - عشق یعنی چی؟ + یکی باشه دوسش داشته باشی، دوست داشته باشه، از ته قلب و خالصانه. - خوشبختی یعنی چی؟ + همه ی اینارو خیلی غیر منتظره توی یک نفر پیدا کنی❤️ 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂