🎶♥️🎶
سلام ماهی جون
سلام به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه.
میخواستم بدونم بنظرتون ممکنه دو شخص مذهبی در فضای مجازی اشنا بشن ازدواج کنن و خوشبخت بشن؟
در این مدت کوتاه اشنایی هردوشون واقعا رعایت کردن تا چتشون درچهارچوب شرع و عرف باشه.(حتی مفرد باهم صحبت نکردن چه برسه به ابراز علاقه و...) و این چت هم فقط محض اشنایی بیشتر بوده و میخوان چت رو هم تموم کنن تا زمانی که اقاپسر بره خواستگاری و برن پیش مشاوره و...
خیلی نگرانن که کارشون حتی با چیزایی که گفتم گناه باشه و خوشبخت نشن.💔
اسم من هم باشه رقیه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی گلی عزیز برای اون دخترخانمی که گفتندچیکارکنن تابه نماز اهمیت بدن
برن تواینترنت سخنرانیهای دکترشاهین فرهنگ راجب نماز رو ببینن کلیپاشون خیلی خوبه عالین ایشون به خانم هاوآقایون متاهل هم توصیه میکنم برن تواینترنت بنویسن کلیپ های شاهین فرهنگ راجب زن وشوهر منو شوهرم هردو نگاه کردیم کلیپاشون رو و واقعا هم خودم وهم همسرم روابطمون باهم بهتر شده بعدازدیدن کلیپاشون برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
#برمنتقم_آل_محمد_صلوااات
خدایا هروقت آماده شدم یه نمازی بخونم و مناجاتی باهات بکنم یه چرت و خستگی برا من بوجود آوردی حال راز و نیاز رو از من گرفتی. 😔
نمیدونم چرا هروقت باخودم گفتم که چقدر باطنم خوب شده، انگار اصلاح شدم، به یه گرفتاری افتادم که پاهام دوباره لغزید که باعث شد از خدمت به تو فاصله بگیرم
خدایا
نکنه منو از در خونهت طرد کردی و از خدمت به خودت منو محروم ساختی؟
شایدم دیدی من حقت رو سبک میشمرم پس از درگاهت منو دور کردی؟
شایدم دیدی من شکرگذار نعمتهات نیستم پس محرومم کردی.
شایدم چون از مجالس علما دور شدم منو خوار کردی
شایدم دیدی من جزو گروه غافلان شدم پس از رحمتت ناامیدم کردی
شایدم دیدی با مجالس بطالتگران بیشتر انس دارم، پس من رو با اونا تنها گذاشتی
خدایا، نکنه دیگه دوست نداشتی صدام رو بشنوی تا دعا کنم، پس دورم کردی؟ 😭
شایدم بخاطر جرم و گناهانم کیفرم دادی؟
شایدم دیدی کم حیا شدم، مجازاتم کردی
خدایا اگه منو ببخشی، خیلی عجیب نیست. تو سابقه طولانی داری تو بخشیدن گنهکاران قبلتر از من، چون فضل و کرمت از مجازات اهل گناه خیلی بزرگتره. من به فضل و مهربانی تو پناه میارم، از تو به خود تو فرار میکنم (مثل بچهای که وقتی کار اشتباهی میکنه و میترسه مامانش تنبیهش کنه، سریع میره سمت مادر و بغلش میکنه، این یعنی فرار از مادر به خود مادر، منم اینطوری به سمت خودت فرار میکنم)
خدایا ازت میخوام اونچه وعده دادی رو عملی کنی یعنی چشمپوشی از کسایی هست که به تو گمان خوب دارن. خدایا تو فضل و کرمت خیلی گستردهتر، و حلم و بردباریت خیلی عظیمتر از اونی هست که بخوای منو با اعمال خودم بسنجی....
✍نویسنده امام سجاد علیه السلام
چقدر امام سجاد علیه السلام قشنگ باخدا حرف زده. برگردید و دوباره از زبون امام سجاد علیه السلام متنو بخونید.
این بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی امام سجاد علیه السلام هستش. همهی دعا همینطوری قشنگه. دقت کنید حضرت وقتی از خودشون حرف میزنن از بدیها میگن از نقصها و ضعفها میگن و وقتی درباره خدا حرف میزنه همش فضل و بزرگواری و بخشش و کرم. بعضیا اشتباهی وقتی به خودشون نگاه میکنن، میگن خدا بخشندهس خدا مهربانه، چرا هی از عذاب حرف میزنید، خدا خیلی مهربونتر از این حرفاس، نتیجهش میشه اینکه هرکاری دلشون میخواد میکنن. این اشتباهه. ما وقتی به خودمون نگاه میکنیم باید بترسیم، باید مراقبت کنیم، باید حیا کنیم، باید خودمونو جمع کنیم. باید به اشد المعاقبین بودن خدا توجه کنیم. و وقتی با خدا راز و نیاز و عشقبازی میکنیم هی از صفات رحمانیت و بخشندگیش بگیم.
صفات رحمانی خدا برای اینه ما ناامید نشیم، اگه ازش دور شدیم برگردیم. قرار نیست فقط به این صفات توجه کنیم و جوری توجه کنیم که همه چیز رو رها کنیم و بیقید بشیم.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#برشی_از_یک_زندگی
سلام ماهی جون من و همسرم تازه ازدواج کردیم.. ایشون 20 خرداد گوشیشون ربوده شد و عروسیمون عید نوروز برگزار شد...
و از اونجایی که همسرم تازه سرکار میره و شغلش هم سخته و حقوقش کم خیلی غصه خورد
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #برشی_از_یک_زندگی سلام ماهی جون من و همسرم تازه ازدواج کردیم.. ایشون 20 خرداد گوشیشون ربوده
من و همسرم اوایل نامزدی با هم اختلاف داشتیم ولی نه اختلافی که با هم دعوا کنیم چون ایشون کار نداشتن دچار بحران افسردگی از نوع وسواس فکری شدن و من روز های سختی رو گذروندم و الان خودم هم دچار افسردگی شدم من تک فرزندم پدر و مادرم جوان هستن و ما با آنها زندگی میکنیم همسرم اوایل ناراحت میشد ولی الان خودش میگه با هم زندگی کنیم من بدون مامان اینا حوصله ام سر میره رابطه اش با خانواده ام خوبه خانواده ی خودش هم شهرستان هستن ما ترکیم و تهران زندگی میکنیم و همسرم اصالتا لر هستن دو فرهنگ متفاوت از اینها بگذریم بعد از گم شدن گوشی من خیلی ترسیدم نکنه همسرم باز هم دچار افسردگی بشه هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد من کم سن و سال هستم تجربه ای ندارم ولی دلم میخواد خودم همسرم رو آروم کنم دلم نمیخواد غصه بخوره خانواده ی من از لحاظ مالی تامین هستن و منو هم ساپورت میکنن ولی همسرم آدمیه که بدش میاد کسی ساپورتش کنه وقتی میبینم از سرکار میاد بی حال میخوابه بیدار میشه سریال نگاه میکنه دلم میگیره فکر میکنم داره رنج میکشه و من نمیتونم کاری براش انجام بدم و تو دلم میگم کاشکی جدا شیم بره پیش خانواده اش اینطوری من باز هم تنها میشم ولی تنهای واقعی همسرم بار ها وقتی افسرده بود منو تنها گذاشته و رفته پیش خانوده اش شهرستان یه کاری کرد که بیچاره خانواده اش هم از چشمم افتادن الان نسبت بهشون یه طوریم همش با خودم فکر میکنم من الویت آخر زندگیشم چون تو روز های سخت منو نخواست همش فکر میکنم با من به آرامش نمیرسه احساس میکنم با خواهرش بیشتر به آرامش میرسه من خیلی ضربه خوردم حالا میخوام بدونم با همسرم چطور رفتار کنم تنهاش میزارم با خودش باشه خودش میاد سراغم میرم پیشش میگه سیس ببینم سریال چی شد نمیدونم چیکار کنم احساس بی ارزشی میکنم ...
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#چوب_روزگار🍂
سکانسی از زندگی من
سلام ماهی بانو ممنون از کانال خوبت گل بانو من یه سری تجربه دارم درباره چوب روزگار که مثل داستان سریالی مینویسم ممنوم میشم بذاری تو کانال خوبت
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #چوب_روزگار🍂 سکانسی از زندگی من سلام ماهی بانو ممنون از کانال خوبت گل بانو من یه سری تجر
من معلمم حدود ۱۵سال قبل که سالهای اول استخدامم بود پستم افتاد یه شهر دور از شهرمون حدود ۷ساعت راه بود من مجرد بودم و هنوزم هستم با همکار مجردم هم خونه بودیم اون سالها مسیر اون شهر اتوبوسهاش درب و داغون داشت و ما هم هر دوسه هفته ای یک بار بدو بدو می رفتیم شهر خودمون و با این قراضه ها بر میگشتیم و چه ماجراها و مصیبت هایی داشتیم با این اتوبوسها تا برسیم به مقصد 🤣🤣از پارچ آب چرکولک تا به هر دونفری یک لیوان یک بار مصرف بدن تا همیشه یا وسط راه خراب شن یا اونقدر مورچه ای و یواش برن که راه ۷ساعته بشه ۱۰ ساعت که بالاخره ما را برسونن به محل کارمون که هر بار از رفت و آمدمون پشیمان تر بشیم از گذشته .خوب این رو داشته باشید فعلا '
صل ماجرای ما از یکی از همین سفرها شروع شد که یه بار که خواستیم از شهر خودمون به محل کار بریم ساعت ۱ بعد از ظهر حرکت کردیم حدود ۲ساعت راه رفتیم البته یه راهی که باید ۱ساعته به اون منطقه برسیدیم که اتوبوس طبق معمول پشت تونل خراب شد از ۳ بعد از ظهر مسافرها معطل ماندند تا ۵که اتوبوس را رو به راه کردند و حرکت کردیم .در زمان دوساعته توقف متوجه شدم که اتفاقا اون روز همه مسافرها بومی هستن جز من و هم اتاقیم و یه آقای همکار منتها از یه منطقه نزدیک شهر محل کار ما یعنی روستایی زیر مجموعه محل کار ما که از سرحس همکاری و هم فکر و فرهنگی ماسه نفر با هم گپ و گفتی داشتیم و اون دو ساعت را طی کردیم. اتوبوس بالاخره حرکت کرد و ما خسته و داغون رفتیم نشستیم داخل اتوبوس و روی صندلی هامون خوابیدیم تا نزدیکای مقصد به مقصد که نزدیک شدیم دوستم که صندلی بغلی نشسته بود صدام کرد و از خواب بیدارم کرد و گفت فلانی پاشو اون آقا کارت داره و منظورش همون همکارمون که قبلا گفتم بود بیدار شدم گفتم بفرمائید دیدم صندلی پشتی من نشسته و کله کشیده جلو و گفت ببخشید ممکنه شماره تلفن شما رو داشته باشم؟گفتم برای چی؟ گفت حالا یه وقت برای امر خیری لازم بشه با خودم فکر کردم شاید این همون سوار بر اسب سفید خوشبخت باشه🤣🤣😉😉و شماره را دادم و آقا ۲۰ دقیقه مانده بود به مقصد ما پیاده شد و رفت به روستای محل کار خودش حدودا ساعت ۱۰ شب بود .
به محض پیاده شدن آقا از اتوبوس یک پیامک برای من رسید (اون موقع دوره نت و واتس آپ و... نبود)کل پیشرفت گوشی ها پیامک و بلوتوث و اینفرر بود🤣🤣خلاصه پیام از آقا بود که گفته بود امیدوارم بقیه راه را به سلامتی سپری کنیدبا در دلم گفتم بگو به تو چه ولی یه کم ساده لوحانه از این پیام خوشم اومد اما جوابش ندادم
تا رسیدیم مقصد ساعت حدودا ۱۱شده بود
👇👇👇👇ادامه دارد....