مَــــــــنِ آرام💜✨
یادمه یبار که خواهرام مدرسه بودند و مادرم رفته بود بیمارستان عیادت پدربزرگم و من بخاطر ابله مرغون مد
شاید باورتون نشه من چند روز بعد دلیل ناراحتیای مادرمو فهمیدم چون با کفگیر استیل قابلمه ی تفلون نو رو خراب کرده بودم.
اگه مامانم یا خواهرام کمی سعی میکردن منو درک کنن باید متوجه میشدن چقدر بابت اون کارها زحمت کشیدم و اگر خرابکاری هم شده بدون عمد بوده.
در واقع دلیلش این بوده که هر وقت خطایی میکردم بدون اینکه دلیلش رو بگن فقط سرزنشم میکردند.خوب طبیعتا منم نمیتونستم خودمو اصلاح کنم و تکرار نکنم خطاهامو.
اما حالا خودم مادر سه تا دختر شاد و پرانرژی و کدبانو هستم
اولی شونزده سالشه و دومی دوازده ساله و کوچکه هشت سال.
همیشه حواسم هست که اگه خطایی میکنند بدون سرزنش بهشون توضیح بدم ...
اگه کاری میکنند اول کلی ازشون تشکر میکنم و هیچوقت ایراد کارشونو همون اول بهشون مستقیم نمیگم.
برای همین حتی دختر هشت سالم الان عاشق کمک کردن به منه و برای خودش کدبانویی شده هرسه تاشون عاشق کار خونه و کمک به من هستند..
الان خواهرام حتی نوه هم دارند اما رابطه ی خوبی نه با دختر و عروسشون دارن نه نوه.
ولی همه به من میگن مادرزن و مادربزرگ مهربونی میشم.😄
به احساسات بچه ها بیشتر اهمیت بدید
پایان.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
سلام ماهی بانو ی عزیز طاعات قبول
برای دوستمون که کبد چرب دارن
خودم یه دوره پاکسازی خانم محمدی طب سنتی برام دادن ..عالی بود..مراجعه کنین بهشون مشاوره رایگان میکنن تلفنی ..راهکار و ارسال داروی سنتی ...خدایی کارش خوبه
+989108410591
خانم محمدی ..واتساپ و اینا هم هستن
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
چشم زخم.....🧿
باسلام وقبولی طاعات و عبادات همگی شما وباتشکر از کانال خوب اموزندتون ببخشید خانمها کسی چیزی در مورد چشم زخم میدونه خواهشن اگر میدونید راهنمایی کنید خدا خیرتون بده و چه چیزی باعث جلوگیری از چشم زخم میشه.حدیثی دعایی هر کی میخونه اگر تجربه داره لطفا راهنمایی احتیاج دارم.بعد از اینکه چشم نخوریم سر چشم نباشیم سز زبون مردم نیفتیم باید چکار کرد.لطفا کمکم کنید🙏
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
.
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خطاب به او خانمی که شوهرش بهش خیانت میکنه.
عزیزم دقیقا شرایطت مثل منه من ۱۸ سال این کارو باهام کرد اول قسم ولی مدام با یه زن بنظرمن چون تجربه دارم طلاق بگیر هیچ مشاوره یا بزرگ فامیل هم نمیتونن سر عقل بیارنش من پسرم الان ۲۰ سالشه هیچ کسم ندارم پدر مادرم خیلی وقت فوت شدن ولی من نمیتونم طلاق بگیرم چون عمل شدید دیسک داشتم نمیتونم کارکنم جرجمو بدم نذار بچه شمام مثل گل پسر من افسرده بشه ارامشت به مرور زمان از بین میره چون براش عادی میشه اول قسم میخورن بعد دیگه کاملا علنی به گوشت میرسه من شوهرم مدام میگه برو طلاق بگیر ولی شرایط من اجازه نمیده.نزارین خانمهایی که این وضعیت دارین بیشتر ازاین کوچیکتون کنن.ببخشید پرحرفی کردم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام وعرض ادب واحترام 🌹 خدمت ماهی گلی جون 🌹 عیدتونم مبارک🥰🥰💝💝
اون خانم که گفتن بچشون دختره
بخدا قدر بدون رحمت ونعمت خدا رو
کاش منم یه دختر دیگه داشتم ومیتونستم بیارم. اخه من دوتا دارم یه پسر یه دختر
حالا 6 سال هست دیگه هر کاری بگید کردم هر دکتری بوده رفتم نشد. ارزو میکنم بچتون عاقبت بخیر بشه. بچه یا دخترِ یا پسر. خدا به هر کی داد نگهش داره واسش
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#قضاوت_عجولانه🍃
داشتم چمدون همسرم رو اماده میکردم که برای گوشیش پیامک اومد.
بازش کردم باورم نمیشد زنداداشم بهش پیامک داده بود:((بیصبرانه منتظر چنین روزی بودم))
داشتم دیوونه میشدم.اخه دیشب همسرم گفت که قراره بره ماموریت کاری.درست مثل داداشم که دوروز قبل رفته....
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #قضاوت_عجولانه🍃 داشتم چمدون همسرم رو اماده میکردم که برای گوشیش پیامک اومد. بازش کردم باور
ولی اون داشت به بهانه ی ماموریت میرفت پیش زنداداشم؟...
خدای من مگه ممکنه؟؟؟
همسرم حاضر و اماده وسایلش رو برداشت و راه افتاد ولی من....
ولی من که از شدت عصبانیت داشتم منفجر میشدم سریع حاصر شدم که برم خونه ی داداشم ببینم چه خبره.
پنج دقیقه بعد سر کوچه بودم یه ماشین دربست گرفتم و نیمساعت بعد دم در خونه شون بودم.
توی تاکسی چند بار از شدت غصه و هیجان نزدیک بود قلبم از تپش بایسته.
هنوز یسالم نمیشد که قلبم رو عمل کرده بودم.
داداشم رضا خیلی توی این یسال زحمتم رو کشیده بود تا جایی که کلا خودشو فراموش کرده بود.
مونا زنداداشم میگفت خیلی ساله بخاطر کلیه هاش دکتر میرفته ولی اجازه نداده من مطلع بشم که من توی رفت وامد های این یکسال متوجه بیماریش شده بودم.
مونا چقدر خوب بلد بود فیلم بازی کنه .
شوهرم حمید هم همینطور.
از هردوشون بعید بود...
لابد این یکسال که مونا برای رسیدگی به من به خونه مون میومده روابطش رو با حمید شروع کرده.
اونا که پیش ما خیلی سنگین و معذب برخورد میکردند.
اشکام همینطور بی مهابا فرو میریخت.
خیلی برام سنگین بود فهمیدن این موضوع .
اگه رضا بفهمه چه حالی میشه؟
با دستانی لرزون و حالی خراب زنگ خونه رو زدم .
اما کسی درو باز نکرد.
با خودم گفتم خوب احمق الان اونا فهمیدند تویی توقع داری درو برات باز کنند؟
طبقه ی بالا دختر عمه ی مامان زندگی میکرد.
زنگ رو زدم و در باز شد.
بسختی یه طبقه رو رفتم بالا پاهام توان رفتن نداشتند.
قلبم تیر میکشید. بلاخره رسیدم جلوی در...
ادامه دارد...
مَــــــــنِ آرام💜✨
ولی اون داشت به بهانه ی ماموریت میرفت پیش زنداداشم؟... خدای من مگه ممکنه؟؟؟ همسرم حاضر و اماده وسایل
هرچقدر زنگ رو زدم فایده نداشت.گریه م گرفته بود با عصبانیت و عجز و گریه به در میکوبیدم و داد میزدم این در لعنتی رو باز کنید .
چه غلطی دارید میکنید ؟
که یدفعه صدای عمه رو شنیدم:
تو اینجا چکار میکنی چرا گریه میکنی؟
مونا صبح زود رفته بیمارستان.
پرسیدم بیمارستان برای چی؟
مگه خبر نداری که برای داداشت کلیه ی اهدایی پیدا شده؟داداشت از دیشب بستری شده و امروز اهدا کننده بستری میشه...
قراره بزودی پیوند کلیه انجام بشه.
دیگه نمیتونستم روی پام بایستم همونجا نشستم پشت در .
چی میگفت عمه؟
بیمارستان ؟عمل؟داداشم؟
مگه اون الان ماموریت نیست؟
مگه وضع کلیه هاش چقدر خراب بود که نیاز به پیوند داشت؟
بیخود نبود پس
وقتی غرغر میکردم که با این وضعیت بیماریت چطوری میخوای بری ماموریت میخندید و مسخرم میکرد و میگفت فکر کردی تو خارج دستگاه دیالیز ندارن؟واقعا دیالیز میشده و من که خواهرشم بیخبر بودم؟
مسخره کردن هم داشت چه راحت باور کرده بودم با اون حالش ماموریت خارج از کشور بهش دادند.
از عمه پرسیدم توروخدا راستشو بگید چی شده؟
هیچی والا چند وقت پیش مونا خانم گفت که برای رضا یه کلیه پیدا شده و موعد عمل پیوندش هم اونطور که میگفت فرداست...
نالیدم پس چرا بمن نگفتند؟
نمیدونم شاید مراعات قلبتو کردند مادر .
از وقتی تو قلبتو عمل کردی مونا میگفت یسره ورد زبون رضا شده سهیلا.
حتما نخواستند تو اذیت بشی.
از قضاوت بیجایی که کرده بودم اونم در حق عزیزانم همسرم و زنداداشم که همیشه از گل پاکتر بود.
به عمه گفتم تروخدا به کسی نگید منو اینجا دیدید.
مثلا من خبر ندارم باشه!!!
باشه عزیزم بیا حالا بریم خونه ما یکم حالت جا بیاد.
پاشدم بزور دستمو از نرده ها گرفتم و راه رفتن رو پیش گرفتم.
نه عمه جان من طاقتم نمیاد باید زودتر برم بیمارستان
رفتم دم در و نشستم توی ماشین دربستی که گفته بودم منتظرم بمونه.
زنگ زدم به شوهرم جواب نداد.
شماره ی مونا رو گرفتم .
بعد از دوتا بوق جواب داد.
سلام سهیلا جان خوبی؟
سلام کجایی مونا؟
من ؟من خونه ام دیگه.
دروغ نگو سهیلا من میدونم رضا رو بردید بیمارستان عمل کنید .
فقط بهم بگو همون بیمارستان همیشگی رفتید؟
ای وای کی به تو گفت اره همونجاییم.
تروخدا هول نکن.
نترس چیزی نیست...
ادامه دارد...
مَــــــــنِ آرام💜✨
هرچقدر زنگ رو زدم فایده نداشت.گریه م گرفته بود با عصبانیت و عجز و گریه به در میکوبیدم و داد میزدم ای
دکترا از شرایطش راضی هستند تروخدا تو بیمارستان نیا وگرنه ممکنه حالت بد بشه.
یعنی چی داداشم داره عمل میکنه من مگه طاقت میارم بمونم خونه؟
وقتی رسیدم بیمارستان فهمیدم کلیه ی اهدایی مال شوهرمه.
و اون بندگان خدا برای اینکه دکتر سفارش کرده بوده نباید دچار هیجان و استرس بشم بمن نگفته بودند .
واقعا هم برام سخت بود.
همزمان دوتا از جگرگوشه هام گوشه ی بیمارستان روی تخت خوابیده بودند.
یکی همسر فداکارم و یکی برادر عزیزم.
الحمدلله جراحی موفقیت امیز بود...
من و رضا جز عمه ی پیرمون کسی رو نداشتیم خدا رحمت کنه پدرومادرمو توی اون شرایط خیلی به وجودشون احتیاج داشتم اما نبودند و دستشون از دنیا کوتاه بود..
همسرمم نخواسته بود خانواده ش در جریان اهدای کلیه ش قرار بگیرند.
ولی پدرو مادر و دوتا برادرهای مونا خیلی کمک احوالمون بودند...
حالا که دوازده سال از اون زمان میگذره برای اولین بار برای شما دوستان عزیز قضاوت بیخود و عجولانه م رو افشا کردم .
خداروشکر اون روز کذایی من وقتی رسیدم دم در خونه ی مونا که اون رفته بود.
وگرنه معلوم نبود چه عکس العملی نشون میدادم و چه ابروریزی میشد.
الحمدلله که خدا زود بفریادم رسید و اجازه نداد به دست خودم و با قضاوت عجولانه غرور و شخصیت همسرم رو از بین ببرم و زندگیم رو از هم بپاشم.
پایان.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام یه خانمی تو گروه گفتن ک کبدشون چربه و یه خانم طب سنتی بوده راه حلی گفتن
فک کنم اون خانم طب سنتی ایشون بودن منم صورتم جوش میزنه از پیام ایشون اسکرین گرفتم ک این چیزیایی رو ک گفتن تهیه کنم و بخورم ببینم چی میشه عزیزم بنظرم پیامشون این بود
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام برای اون خانمی که دخترشون تو زمان پریودی دردزیادی داره
حتماهرچه زودتردخترتوببر پیش دکتر طب سنتی یا اسلامی داروهاشونم گیاهیه عوارض نداره میتونن دخترتو خوب کنن من خودم هم تو زمان پریودیم دل درد وکمردرددارم ۴یا۵ تا لیوان دمنوش گرم میخورم تا خوب میشم دوای سیاه هم بعضی وقتا درست میکنم خیلی خوبه هم رحم رو گرم میکنه هم پاک میکنه نبات داغم خیلی خوبه ودمنوش تخم شوید هم خیلی خوبه دو قاشق تخم شوید رو با دوتا لیوان آب بزارروگاز بزار تا بجوشه که بشه یه لیوان بعد از صافی ردش کن بده دخترت بخوره کاچیم خیلی خوبه به هیچ وجه هم نزار دخترت تو موقع پریودی سردی بخوره غذاهای با طبع گرم بهش بده امیدوار م پریودی دخترت بهتر بشه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882