🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام بر خانمی که رحم اجاره میخوان .
عزیزم رحم اجاره بر عکسی انجام میدن که رحم خودش توانایی نگهداری بچه رو نداره .
بدعزیزم رحم اجازه ای تو مراکز ناباروری انجام میدن جنین شمارو تو رحم خانم دیگه میزارن واون بزرگ میکنه به دنیا میاره میدن به شما بچه اتون رو.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام دیدم کانالتونو خوشم اومد خواستم منم مشکلم بگم البته دیگه فراموش کردم شاید مشکلی که قبل
من ۱۸ سالمه من یه پسر عمو دارم که از بچگی ازش خوشم می اومد حتی نمی دونستم عشق چیه دوس داشتن چیه چون همه از اخلاق خوبش می گفتن می دیدم که اخلاقش خیلی خوبه ازش خوشم می اومد می گفتم خوش به حالش هی از بچگی نگاش می کردم می خواستم با من بازی کنه خلاصه از بچگی دوسش داشتم تا این که ۱۵ سالم شد نمی دونم چی شد که از طریق چت بهش گفتم که دوسش دارم ولی اون خودش دوست دختر داشت یک سال هم بود که باهاش حرف می زد منم وقتی فهمیدم دیگه پیگیرش نشدم تا اینکه فهمیدم از دوس دخترش جدا شده منم چون می ترسیدم از این جور کارا و تو مجازی نبودم با گوشی دختر داییم چت می کردم
خلاصه یه روز به دختر داییم گفته بود که به خودش بگو بیاد منم بهش پیام دادم و باهم حرف زدیم اونم دقیقا همون زمان سربازی رفت رابطه من و اون عین بقیه نبود فقط ور حد سلام و احوال پرسی بود می دیدم که داره تو تلگرام و ...داره با دخترا چت می کنه رل داره ولی نمی خواستم بگم چون دوسش داشتم هفته ای شاید یک بار دو بار یه ۵ دیقه حرف می زدیم البته منم گفتم که تو مجازی نبودم فقط از طریق پیام حرف می زدیم خلاصه ۶ ،۷ ماهی این طوری گذشت تا اینکه به من گفت ما فاملیم به درد هم نمی خوریم به هم نمی رسیم منم گفتم از اول میدونستی چرا حرف زدیم گفت تو گفتی به من چه خلاصه براش آرزوی سلامت و خوشبختی کردم و تمام ولی باز دلم می گرفت از طرفی پسر عموم بود و میدمش اما جلوش بروز نمی دادم م محکم بودم ولی خلوت هام گریه می کردم همش خلاصه بعد از اینکه سربازیش تموم شد منم تلگرام رفته بودم یه روز دیدم یه شماره ناشناس پیام داد و فهمیدم اونه گفت که جدی است و می خواد باهم باشیم تا اونم کار کنه پول جمع کنه ازدواج کنیم منم چون قلبم شکسته بود گفتم اخه می ترسم و اینکه فاملیم مشکل ژنتیک گفت من فکر هام رو کردم اومدم ک با قبلا خیلی فرق داشت خیلی دیگه احساس می کردم واقعا خوشبختم و ۱۷ سالم بود خلاصه سه ماه همین طوری بود تا اینکه یه لحظه گوشیم بدون رمز داداشم دید ولی پی ویشو ندید فقط به عکسش شک کرد و گفت اون پسر عمو هست منم انکار کردم ولی اون مطعن بود رفت و به مامان گفت منم اول پیش اونا پیش مامانم انکار کردم ولی بعد تو خلوت بهش گفتم اره مامان پسر عمو منو دوست داره و ما باهمیم مامانم اون رو هم خیلی دوس داشت کلا چون خصوصیات اخلاقی خوبی داشت همه دوسش داشتن ولی نمی دونم چرا گفت اگه دوس داره باید عقد کنین باید پا پیش بزارم گفتم اخه مامان اون هیچی نداره الان تازه ۳ ماهه کار میکنه گفت اگه یکی یکی رو دوست داشته باشه می یاد تو اشتباه کردی که ۳ سال وعده دوستی دادی اگه نشد چی اگه ازدواج نکردین چی اگه تو فامیل یکی فهمید چی و.......حرف های زیادددد ولی من به اون نگفتم که مامانم فهمیده از خونه اعصابم خورد میشد و با اونم بد رفتاری میکردم و یه روز تصمیم گرفتم بهش بگم که صبر کنه تا بزرگ بشین و ازدواج کنیم ولی حرف نزنیم من می ترسم یکی بدونه و ابروم بده و بابام منو میکشه اونم گفت باشه و خدافظ فقط همین
ولی دوسش داشتم و تمام روزا دلتنگش می شدم اما دیگه مثل قبلنا نگاش نمی کردم نمی دونم چرا ولی انگار قهر بودم شاید دلم می خواست اون موقع ها یه یادی ازم بکنه ولی نمی دونم چرا تا اینکه یه خواستگار جدی داشتم حرف خواستگار که می یاد خودمو پیش اون تصور می کنم گریم میگیره یادش می افتم و خلاصه بهش پیام دادام گفتم من خواستگار دارم و جدی هست تو چی میگی گفت تو جوونیتو منتظر من نباش جوونتو از دست نده من می خوام پولام جمع کنم و ازدواج کنم اگر آخر هم با تو نشد تو هم خواستگار هم خوبتو از دست میدی هم جوونیتو پس اگه خواستی ازدواج کن منم گفتم باشه از این به بعد دختر عمو پسر عموییم شماره منم پاک کن اونم گفت باشه و پاک کرد دیگه اصلا نگاش هم نمی کردم ولی بعد ۵ ماه بازم دیدم شمارمو سیو کرده و عید که رفته بودیم خونشون دیدم نگام می کنه اما من نگاه نمی کردم اصلا یک دفعه سرما بالا آوردم چشم تو چشم شدیم من زود نگاهمو دزدیدم جریان کلا این بود اما من موندم با این سوالا که اگه دوسم نداره چرا باز شمارمو سیو کرده و تمام میکنه اگه دوسم داشت چرا اون طوری گفت فقط سوال هاس که اذیتم میکنه دیگه مثل قبلنا نیستم که گریه د فلان ولی بازم دلم واسه خاطراتمون تنگ میشه ولی مثل قبلا نه چون شاید بزرگ شدن و بل عقل و منطق فکر می کنم واسه همون ولی می خوام نظر شما هارد هم بدونم
و اصلا این حور دختر نیستم که با پسر و اینا حرف بزنم اون اولین و آخرین فرد زندگیم بوده
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🧿💙🧿
#گفتمان_اعضا💕🍃
بزرگترين دشمن يك زن فقط از بين همجنسهاي خودش ميتواند باشد .
اگر خانمي رنگ شاد بپوشد يك زن اورا متهم به جلف بودن ميكند .
اگر بلند بخندد از ديد يك زن سبك سر است .
اگر دختري شاد و سرحال باشد براي جلب توجه است .
اگر از داشتن خواستگار مناسب خوشحال باشد منتظر شوهر و بيحياست .
اگر از ازدواجش ناراضي باشد ، حواسش جاي ديگري است .
اگر طلاق بگيرد خطرناك براي زندگي ديگران است .
اگر شوهرش بميرد بايد تارك دنيا شود .
اگر وارد ميانسالي شود همه چيز از او گذشته ......
و همه ي اين حرفها را ما خانمها ميزنيم .
اما اگر پسري با چند دختر دوست باشد افتخار است
اگر صد جا خواستگاري برود و دختران ديگر را منتظر بگذارد زرنگ است .
اگر چند زن را هم زمان بخواهد از ديد همه مقصر زن اوست كه نتوانسته نيازهايش را برطرف كند .
اگر زنش را طلاق بدهد يعني زنش عرضه ي نگهداري زندگيش را نداشته .
اگر همسرش بميرد بايد سريع زن بگيرد چون مرد بدون زن نميتواند خودش را جمع و جور كند!
مسلما مردان کمتری در موردش سخن پراکنی خواهند نمود،
کاش ما خانمها کمی باملاحظه تر در مورد همدیگر صحبت کنیم.
ناشناس
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
سلام به اعضای گروه ومدیر مهربان گروه من وقتی پیام های شما رامیخونم خیلی ناراحت میشم منم با شما همدردم من سختی های زیادی کشیدم همسرم حدود 20سال زندانی داشت.......
اون تو زندان بود من با دوتا بچه خیلی سختیها کشیدم با زحمت وقالی بافتن زندگی وبچه هام ابرومندانه نگه داشتم باور کنید بعضی مواقع چیزی برای خوردن نداشتیم حتی خواهر وبرادرهاش سراغی از ما نگرفتن خودم یک تنه تمام مشکلات را بدوش کشیدم زندان در استان دیگری بود ومن یک زن تنها دنبال کارهاش میرفتم تا از طریق زندان سر کار گذاشتنش ولی منم مثل بعضی از عزیزان همسرم بهم خیانت کرد بجای اینکه بگه خانوادم خیلی سختی کشید با یه خانم دوست شده بود وگفته بود چون من زندان بودم خانمم طلاق گرفته وبچه هام تنها گذاشته وبخاطر اون زن خیلی توهین ها به من کرد وبااون خانم وارد رابطه شده بود وحتی به خواستگاری اون خانوم رفته بودخدا لعنت کنه تمام زن ها ومردهایی که زندگی را از هم میپاشونن من الان باگریه دارم این مطالب را مینویسم منی که همه به پاکدامنی قسم میخورن همیشه توکلم به خدا بوده وهست وهیچ وقت نه همسرم را ونه اون زن ها را حلال نمیکنم باشد حسابرسی پیش خداواز خدا میخام تمام اعضای گروه چه زن وچه مرد مشکلاتشون حل بشه🌺🌺🌺 منم باشم مامان امیر🌺🌺🌺
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
نامزدم رفیق بازه.......☹️💔
سلام ماهی جون من 17سالمه نامزدم 25 چیکار کنم نامزدم شدید وابستم بشه و رفیق بازی نکنه
ما باهم دوست بودیم چجوری قلقش به دست بیارم کمکم میکنید😞 اوایل با دختر حرف میزد الان دو سه ماه نه
فقط بگید چیکار کنم که وابسته ام بسه و فقط پیش خودم باشه نره رفیق بازی
و خانما یه چیز کسی دعا نویس خوب خبر داره
احتمال میدم دعا نوشتن
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام من یه دختر جنوبی ام هرموقع برام خواستگاری میومد ک دور بود پدرم موافقت نمیکرد ......
اخه من ته تغاری و عزیزبودم و چون شباهت زیادی ب مادر بزرگم(مادر پدرم)داشتم پیش پدرم و خانواده اش عزیز بودم..همیشه منو مادرم صدا میزد
تا میگفت از راه دور خواستگار داره مینشست گریه میکرد
تا اینکه از طریق یه نفری با جناب همسر آشنا شدیم برای ازدواج
همسرم همیشه عادت داشتن ساعت ده شب بخوابن ولی اون روز ک ب من پیام دادن منم متوجه نشده بودم اون طفلکس از ظهرش تا ساعت دو شب منتظر من بوده
ساعت دو شب اتفاقی رفتم دیدم پیام دادن
خلاصه ک باهم صحبت کردیم قرار شد من جوابمو فرداش بگم
منم از اونجایی ک تا صبح باهاشون چت کردم فرداش خیلی خوابیدم و اینم بگم( همسرم خیلی عجوله همیشه میگم مامانت تورو هفت ماه زاییده)ظهرش بیدار شدم دیدم پیام داده ک از این پیام ندادنت مشخصه جوابت منفیه باشه خداحافظ
دیگه کلی باهاش حرف زدم و قانعش کردم
خلاصه ک بعد یک هفته جون کندن و ریش سفید اوردن و رو این حساب ک همسرم طلبه و سید بودن دلش اروم گرفت و راضی شد و بعد یکی دوروز حرف زدن خانواده ها همسرم پدرشون تشریف اوردن ک ازمایش بدیم اگه جور شد مادرشون با خانواده تشریف بیارن
اون روز رسیدن وروز بعدش رفتیم ازمایش و جواب گرفتیم همون روزو عصرش پدرشوهرم صیغیه محرمیت بینمون خوند تا باهم راحت باشیم همون عصرم مادرشون اینا حرکت کردن
یکی دو روز بعدشم جشن گرفیتم و بعدشم منو بردن ب خونشون و چقدر خوش شانس بودم ک شدم همسایه حضرت معصومه س
یک ماه بعد ازدواجمون باردارشدم و الان دوساله ازدواج یه گل پسرم داریم
تو این دوسال منو همسرم بیشتر عاشق هم شدیم و مثل دوتا رفیقیم و چون تقریبا هم سنیم فقط چندماه بینمون فاصله س خیلی خوب همو درک میکنیم .🥰
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
خیلی ناراحت شدم برای برادری که همسرش بهش خیانت کره 😔
برادرگلم اول خیلی دوستانه از همسرتون بپرسید کمبودش توی زندگی چی بوده که این کارو کرده بعداز دونستن علت همیشه یادتون باشه باهرکسی هرکسی زیادی صمیمی نباشید که خیلی به خانواده تون نزدیک بشن واینطور خیانت کنن
کم نبودن پیامایی که دوستامون گذاشتن که بافلان کس رفت وآمد زیادداشت وعاقبتش به روابط نامشروع رسید😔
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
دوست عزیزی که به اون آقا که خیانت دیدن میگی خیانت کن
عزیزم شما اگربلد نیستی مشاوره بدی سکوت کن یعنی چی شماهم خیانت کن
انگار یادمون رفته ((عالم محضر خداست))
اگر قراره آقاهم مثل خانم خیانت کنه چه بلایی سربچه ها میاد جدای اینکه زنا از گناهان کبیره هست
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🧿💙🧿
#ارسالی_اعضا 🍃
#یک_لقمه_کوچولو ❤
.
میگن مگه میشه یه پسر عاشق گل و گیاه باشه؟
و توی اتاقش گل داشته باشه و...؟
باید خدمتتون عرض کنم که اتفاقا این مردها هستن که عاشق چیزهای زیبا میشن..
مگه نه اینکه زیباترین مخلوق خداوند وجود ارزشمندیه به نام زن و همسر؟
مگر نه اینکه مرد عاشق و خواهان زن میشه؟
.
شاید بهتره اینجوری بگم مردهایی که عاشق گل و گیاه نیستن هیچوقت نمیتونن عاشق یک زن بشن..
شاید ازدواج کنن..شاید بگن دوستت دارم..ولی عاشق نیستن..
ازدواجشون دلایل دیگه ای داره 🙃🌸🍃
.
من معتقدم خلقت گل ها و خانم ها توی یک روز و همزمان بوده❤
.
حتی مولامون هم میفرماین:
إِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ ولَيسَت بِقَهرَمانَةٍ ، فَدارِها عَلى كُلِّ حالٍ ، وأحسِنِ الصُّحبَةَ لَها لِيَصفُوَ عَيشُكَ .
زن ، گُل است ، نه پيشكار . پس در همه حال ، با او مدارا كن ، و با وى ، به خوبى همنشينى نما تا زندگى ات باصفا شود
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
از دخترم بدم میاد ......😣‼️
سلام ماهی گلی جان.ممنون ازکانال خوبتون. توروخدا به من کمک کنید.من خیلی عصبی هستم.یه دختر دارم۶ سال ونیمه کلاس اوله.امامتاسفانه هیچی بلد نیست همش باید دعواش کنم بزنمش.برای درس نخوندن.ازمدرسه بیزاره.نه تکالیفش مینویسه نه درس میخونه یعنی امشب اینقد زدمش سر درس ریاضی که صدام گرفته.بسکه داد زدم.وقتی میبینمش میگم تقصیر خودمونه بی احتیاطی کردیم همش عادت کردم با بچه ها مقایسه کنم.نمیذونم چرا.اصلا دوس نداره خونمون بمونه همش شبا خونه مامانم میخابه.ببخشید طولانی شد.ممنون میشم راهنمایی کنید من الان چه کنم با اعصابم وبا درس نخوندن این
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882