eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
41هزار عکس
698 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 و تغییر مثبت زندگی 😍💕 سلام به همگی. میخواستم تجربه مو براتون بگم پسرم وقتی هجده سالش بود خیلی لجباز و پرخاشگرو عصبی شده بود .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه و تغییر مثبت زندگی #اعضا😍💕 سلام به همگی. میخواستم تجربه مو براتون بگم پسرم وقتی هجد
جدیدا با دوستان لاابالی هم رفت و امد داشت . من که زورم بهش نمیرسید. پدرش هم صبح زود تا اخر شب سرکار بود . و اگه دررابطه با اخلاقهای پسرم حرفی بهش میزدم اول از همه سرکوفت برادرهامو میزد و میگفت بچه ی حلال زاده به داییش میره دیگه این بچه هم پاشو جاپای داییهاش گذاشته بعد هم چنان با پسرم دعوا و جنگ راه مینداخت که بدتر اونو سرلج مینداخت.. کاسه ی چه کنم چه کنم دستم گرفته بودم اصلا از زندگی سیر شده بودم، تا اینکه توسط یه بنده خدایی با کلاسهای اخلاق اشنا شدم. کلی التماس شوهرمو کردم تا راضی شد برم.چون اصلا از دین و اخوند و روحانی خوشش نمیاد . خلاصه یمدت که رفتم اونقدر رفتارهام تغییر کرده بود که شوهرم میگفت کاش زودتر میرفتی این کلاسها رو . اونجا چشمم به حقایق زندگی باز شد. امام زمانم رو چراغ هدایت میدیدم. روی خودم و رفتارهام کلی کار کردم. کلی ایده ی همسرداری و فرزندپروری یاد گرفتم. چله ی سوره ی نور گرفتم به نیت سربه راهی پسرم .بعد از جهل رو همینطور ادامه دادم به خوندنش بس که تغییراتی تو رفتارهای پسرم ایجاد شده بود تشویق شدم ادامه بدم. جالب تر اینکه بعد از مدتی همسرم شبها زودتر به منزل بر میگشت نماز میخوند رفتار های زننده ی قبلش رو تکرار نمیکرد. من کار خاصی نکرده بودم. فقط مداومت بر خوندن نماز اول وقت و سوره ی نور. بعلاوه ی یاد گرفتن رفتارهای مناسب با همسر و فررند و پذیرفتن امام زمان بعنوان چراغ هدایت. الحمدلله یکسال بعد پسرم کلی تغییر کرد و الان در شرف ازدواجه. برای سلامتی امام زمان و خوشبختی همه ی جوونا لطفا صلوات بفرستید❤️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 💕🍃 دلسوزی بیجا سلام یکی از جالبترین نکته هایی که توی کلاسها یاد گرفتم رو براتون بگم. از وقتی یادمه هروقت کسی مشکلی براش پیش میومد من خیلی دلم براش میسوخت و برای شرایطش افسوس میخوردم.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا 💕🍃 دلسوزی بیجا سلام یکی از جالبترین نکته هایی که توی کلاسها یاد گرفتم رو براتو
یادمه یبار که فهمیدم شوهر دختر عمه م بیکار شده اونقدر دلسوزی کردم براش که خدا میدونه،مدام میگفتم طفلکی فریده توی ان شرایط اقتصادی با یه بچه ی کوچیک چطوری زندگیشو بگذرونه تا یادش میفتادم اعصابم بهم میریخت اما زد و یه ماه بعدش شوهر خودمم بخاطر مسایلی شغلشو از دست داد، خدا میدونه با دوتا بچه چه ها که نکشیدم. شوهرم هرروز به هر دری میزد تا کار پیدا کنه که اخرسر مجبور شد به شغلی که اصلا مناسب شرایطش نبود مشغول بشه. از این اتفاقات تا دلتون بخوار داشتم‌ مثلا یبار هم یکی از اشناهام که تلفنی باهم احوالپرسی میکردیم گفت دقیقا یماه مونده به عید موعد خونه مون سر میاد و دنبال خونه میگردیم اما پیدا نمیکنیم . چقدر ناراحت بود و میگفت اگه پیدا نکنیم مجبوریم بریم و زیر زمین خونه ی عموی شوهرم ساکن بشیم که در این صورت عید امسال حسابی اواره و اذیت میشیم. خدا میدونه چقدر براش دلسوزی کردم روزو شبم فکر کردم به اون خانم بود. اخرش هم عید اون سال در زیرزمین عموی شوهرش مهمونهاشون رو پذیرایی کرده بود. چند هفته بعد از عید که باهم صحبت میکردیم از سختی های اون عید و شرایط بدش گفت کلی باهاش همدردی کردم و امید میدادم. خدا شاهده عید سال بعد لوله های فاضلاب منزلمون دچار مشکل شد و عیدمون رو یمدت منزل پدرو مادر خودم یا مدرو مادر همسرم میگذروندیم .حس سربار بودن اوارگی داشتم. کاری هم از دستمون برنمی اومد. درسته بیست روز بعد از عید خونمون اماده شد اشکم در اومده بود و یبار که یاد سال گذشته و شرایط بد دوستم افتادم یادم اومد چقدر براش دل سوزونده بودم گریم گرفته بود با خودم گفتم من که اینقدر دلسوز دیگرانم چرا برام مشکل پیش میاد؟ پارسال اگه یبار با خودم میگفتم بمن چه که اون خانم امسال اواره میشه یا اگه اونهمه دلسوزی براش نکرده بودم کمتر دلم میشکست. چرا باید جواب دلسوزیهام این طور داده میشد. انگار خدا هم بامن لج کرده بود... اعصابم بهم ریخته و افکارم مشوش شده بود خیلی ازاین اتفاقات برام افتاده بود. ادمای زیادی رو دیده بودم هیچوقت به فکر کسی نبودند اما اتفاقی هم براشون نمی افتاد اونوقت منی که اونهمه همدل بودم با اطرافیان همون اتفاقات بد برام میفتاد همیشه... اما از وقتی تو کلاسهای اخلاق شرکت میکنم خیلی چیزا از زندگی صحیح فهمیدم. فهمیدم دلسوزی بیجا بوده دلسوزیهای بنده،میدونید چرا؟ چون من یادم میرفته اون شخصی که مشکل براش پیش اومده خدایی داره که صددرصد بخاطر یسری حکمتها اون مشکل رو برای اون شخص ایجاد کرده . من حق دلسوزی در حد کمک کردن داشتم. نه اینکه بنشینمو دلسوزی بیجا کنم اگه کاری برای کمک به ایشون از دستم اگه برمیومده باید تا حد توان کمکش میکردم نه اینکه بجای خدا براش دل بسوزونم . مگه استغفروالله من از خدا دلسوزترم به بنده هاش؟ فهمیدم میتونستم با طرف همدردی کنم بهش قوت قلب بدم و کمکش کنم . چون دلسوزی هیچ مشکلی از اون بنده خداها برطرف نمیکرده. از وقتی سعی میکنم بجای خدا برای بنده ها دلسوزی نکنم دیگه خداروشکر سرم نمیاد. صلوات برای امام زمانمون فراموش نشه🌺🌿🌺 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
± یه‌جاخیلی‌قشنگ‌نوشته‌بود : توزندگیتون‌یکی‌وپیداکنیدکه‌باهاش‌آهنگای موردعلاقتونوگوش‌بدید،باهاش‌سفربرید، کنسرت‌برید‌برایِ‌همه‌خوب‌وبدتون‌بمونه،‌کلی باهم‌کیف‌کنید؛ یکی‌که‌باوجودش‌بدون‌هیچ دغدغه‌ای‌زندگی‌کنید،بدون‌اینکه‌مهم‌باشه‌چی پیش‌روتون‌هست :)!🔒′💙
🎶♥️🎶 سلام من داداشم ۲۰ سالشه و حدود دو سالی میشد که بایه دختری اشنا شده بود اوایل دوره ئ سربازیش بود که به شوق زن گرفتن مرخصی گرفت وگفت یا وا سه این دختر پا پیش بزارین یا من خود کشی میکنم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #زندگی #برادرم سلام من داداشم ۲۰ سالشه و حدود دو سالی میشد که بایه دختری اشنا شده بود اوایل
ولی مامانم اینا چون خانوادشو میشناختن هیچ جوره تن به این ازدواج نمیدادن ولی داداشم بعد از خیلی اصرار بلاخره موفق شد ومامانم اینا واسه خواستگاری و عقد کردنشون پا پیش گذاشتن و...تمام خرید هاشم انجام دادن حتی سرویس ها طلاهاشم گرفتن ولی دختر واقعا دختر پرتوقعی بود که داداشم از پس مخارجش برنمیومد ولی بااین حال هم هیچی براش کم نمیزاشت و بعداز هفت ماه نامزدی مامانم اینا داشتن تدارک عروسی رو میدیدن که یه روز برسر رفتن به مدرسه داداشم اینا به مشکل برخوردن چون موقع عقد قرار شده بود درس را ول کند ولی الان پدر اصرار به ادامه تحصیل داشت و هیچ جوره کم نمییامد پدرم گفت اجازه بدین عروسیشون انجام بشه اینم ادامه تحصیل بده ولی پدر دختر میگفت الا وبلا باید اینا نامزد بمونن سه سال درس دختر من تموم بشه بعد عروسی کنن ولی بازم بعد چند هفته کلا نظرش عوض شد وگفت اصلا این دختر وپسر به درد هم نمیخورن باید جدا بشن ودختر هم از ترس پدرش که تهدیدش کرده بود پشت پدرش درامد وبعد از کلی بدبختی بلاخره داداشم تصمیم به جدا شدن گرفت وازهم طلاق توافقی گرفتن و۲۰روز از طلاقشون نگذشته بود که به داداشم پیام میداد ومیگفت من پشیمان شدم و الانم از داداشم میخواد که دوباره باهم باشن وهمه چیزرا از نو شروع کنن ولی داداشم نمیدونه چیکار کنه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿 سلام ماهی گلی جونم این متن را برای دوستای گلم که خدای نکرده دچار رابطه چه در حد پیامک وچت وچه رابطه ی دیگه با نامحرم وخدای نکرده گناهان ریزو درشت دیگه شدن بزار... ديدار دانشجوي مشروب خور با آيت الله بهجت(ره) و لبخند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دانشجو بود... دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی... از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم... قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه... وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت، بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن... من چندبار خواستم سلام بگم.. منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن.. اما اصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن... درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن... یه لحظه تو دلم گفتم: ""حمید، میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه... تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!! تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!! "خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم... تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم. مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن، اما به هرحال قبول کردن... اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن. "حمید..حمید...حاج آقا باشماست" نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر... 💭آهسته در گوشم گفتن... "یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..." 📗این داستان رو آیت الله احدی نقل کردند... دوستان عزیزم ماهم به زندگیهامون نگاه کنیم وببینیم چه گناهی را داریم انجام میدیم که دل امام زمانمون را ناراحت میکنیم... سعی کنیم اون گناه را هرچند کوچیک باشه ترک کنیم تا ان شاءلله بتونیم نظر لطف آقا جانمون را به خودمون جلب کنیم برای سلامتی وفرج مولاجانمون صلوااات مهدی پسند بفرستید اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم💝 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی گلی لطفا بزارین گروه تا دوستان راهنماییم کنن من از وقتی ازدواج کردم تا وقتی که چهار سال گدشته بود دخالتهای مادرشوهرم که عمم میشد تمومی نداشت.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی گلی لطفا بزارین گروه تا دوستان راهنماییم کنن من از وقتی ازدواج کردم تا وقتی که چها
اونقدر با سیاست بود و پیش مامان و بابا و دیگران با احترام با من برخورد میکرد که هیچ کس باور نمیکرد تو زندگیم دخالت میکنه و باعث دعوا و جنگ و فتنه بین منو همسرم میشه. همسرم خودش مادرش رو اصلا قبول نداشت ولی وقتی در هر چیزی که اصلا بهش مربوط نبود نظر میداد از من توقع همکاری و احترام داشت. خیلی دوست داشتم از طبقه پایین خونه ی مادرشوهرم به ای دیگ برم و مستقل باشم اما چون از اول قبول کرده بودم اصلا همسرم توجهی به این خاسته ی من نداشت. روز به روز افسرده تر میشدم تا اینکه تصمیم گرفتم خودم رو سرگرم کنم هرروز با بچه مو میداشتم پیش مامانم و میرفتم اموزش ارایشگری. در مورد این موصوع هم مادرشوهرم چندبار بین منو همسرمو بهم زد ولی خانمی که مربی ارایشگریمون بود خودش در کلاسهای اخلاقی شرکت کرده بود و تمام راهکار هارو به من و بقیه ی کاراموزا هم توضیح میداد. اوایل اصلا اهمیت نمیدادم. حتی یکی از خانمها گفت که از وقتی توصیه های خانم مرادی رو عملی میکنه روابطش با شوهرش خیلی بهتر شده . اما من هیچوقت تلاشی نکردم چندروزه عصو کانالتون شدم با خوندن مطالب انگیزه گرفتم من هم عمل کنم. فقط اگه ممکنه بهم بگید چکار کنم شوهرم به حرفای مادرش زیاد اهمیت نده و چکار کنم مادرشوهرمم دیگه دخالت نکنه؟ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
یادمه یبار که فهمیدم شوهر دختر عمه م بیکار شده اونقدر دلسوزی کردم براش که خدا میدونه،مدام میگفتم طفل
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ماهی جان. ببخشید اون خانمی که نوشته بودن کلاس های اخلاق رفتن برای مشکلات پسر شون بهشون بگید میشه توصیح بدن کلاس اخلاق چیه و کجا برگزار میشه در ضمن ما تهرانیم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882