eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11هزار دنبال‌کننده
41.9هزار عکس
709 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 سلام دوستان من خانم ۵۳ ساله هستم الان ۳۶ ساله از دارم زندگی میکنم بقولدهمه فامیل تو اشپزی و دسپخت خوب وزرنگی نمونه هستم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام دوستان من خانم ۵۳ ساله هستم الان ۳۶ ساله از دارم زندگی میکنم بقولدهمه فامیل تو اشپزی و
میخوام از سوتی اول زندگیمون بگم روز سوم شوهر داری میخواستم اقامونو غافلگير کنم غذای جدیدی بپزم که مامانا تا حالا نپخته بودن چون فامیل هستیم از همه چی هم خبر داریم خلاصه صبح بلند شدم سر فرصت لوبیا قرمز خیس کردم پیاز داغ درست کردم لوبیا نپخته توش تفت دادم وبرنج ابکش ریختم تو قابلمه لوبیا با رب گوجه لابلاش گذاشتم دم کشید ظهر که شد سالاد وماست تزیین شده وخلاصه غذا کشیدم سر سفره اوردم شوهرم که مردی شکمو بود منم با ذوق براش غذا کشیدم اونم زیاد دیدم شوهرم میخوره ولی با احتیاط منم بدم امد گفتم با اشتها بخور بیچاره میگفت دارم به صبر میخورم که حسابی طمعش بهم بچسبه خلاصه شوهر جان نصف بشقابش خورد منم برای خودم کشیدم مشغول شدم چشمتون روز بد نبینه لوبیاها چون فقط خیس خوده بود نپخته بودم مثل سنگ ورب شور وای افتضاح بود به شوهر کفتم چرا نگفتی میگفت ترسیدم ناراحت بشی همه لوبیاهارو قورت میداده خلاصه خاطره خوبی شد برای همه که بخندن ببخشید طولانی شد اینو نوشتم برای تازه عروسا حواسشون باشه به شوهرای مظلوم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿 خاطره ی زایمان.....🤰 سلام و وقت بخیر اینم ی خاطره من ب خاطر زایمان طبیعی تو سن خیلی کم بواسیر شدیدی داشتم ،ی روز ک حالم خیلی بده بود رفتم پیش دکتر جراح ک آقا بود اونم گفت بخواب معاینه کنم (معاینه اش شرایط بدی داره 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀) منم ک تحقیق کرده بودم میگفتم آقای دکتر میشه نکنید اونم می‌گفت نه امکان نداره من اینجوری نمی‌دونم در چه حدیه باز من می‌گفتم من نمیتونم ، میشه نکنید و هی اصرار اون انکار دیدم راهی نیس گفتم من دردم میاد اون طوری بکنید میگفت نه روان کننده میزنم و ... دکتر خیلی آدم آرومی بود صداش در نمیومد و من ب گفته شوهرم ک پشت در اتاق بود صدام کمی بلند بود و صدای منو حضار واضح می‌شنیدند بعد ک اومدم بیرون دیدم اکثرا قرمز و آماده انفجارند (بیشتر مرد بودند ) نمی‌دونستم چخبره دیدم شوهرم ثانیه ای نگام نکرد قرمز از مطب زد بیرون تا وقتی اومدم تو ماشین و شوهرم حسابی دعوام کرد و می‌گفت لالی کلمه معاینه رو بگی آب شدم آبرومو بردی دیگ میخواستم بیام تو اتاق ببینم داره چیکارت می‌کنه 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ نتیجه گیری : دیوارا نازکه دکتر می‌رید حرف نزنید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿 تجربه اقتدار بخشی به آقایان.. من الان یه ساله مباحث اقتدار بخشیدن به مرد رو شنیده بودم و از اونموقع رعایت میکنم. مثلا حتما اسمش رو با پیشوند اقا صدا میکنم. تو پیامک ها و وقتی کارش داشتم مینوشتم سلام بر تکیه گاهم سلام بر کوه محکم زندگیم سلام به مرد زحمتکش زندگیم سلام بر مردترین مرد دنیا. ازین القاب که گویای محکم بودن مردها باشه مینویسم. وقتی از سر کار میاد محاله به استقبالش نرم با روی خوش ازش استقبال میکنم نشون میدم خیلی منتظرش بودم و از اومدنش خوشحالم. هروقت کاری رو از بچه ها کاری بخواد که در توانشون نیست یا دعواشون میکنه اصلا دخالت نمیکنم بعد از چند دقیقه بهش میگم مثلا اقا،،، بنظرت فلان کاری که گفتی بچه انجام بده سختش نیست تو این سن؟ این کارا رو قبلا نمیکردما همه ش برعکس بود سیزده سال که از ازدواجمون میگذشت مدام بحث و دعوا و جنگ اعصاب و له شدن غرور خودم و خار و ذلیل شدنم بود اما . از وقتی شروع کردم به اقتدار بخشیدن بهش ارزش و شان و مقامم رو دیگه حفظ میکنه خیلی براش عزیز شدم. این چهار پنج ماه اخیر حس دوران نامزدیمونو دارم اونقدر که باهام خوب شده. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿 💕🍃 سلام ادمین جان لطفا پیاممو بذار دفعه قبل نذاشتی🙏❤️ میخواستم مادرای کانال بپرسم ایا همه شما بچه، پسر دوست دارین؟💔 من یه دختر روستایی ام، که تقریبا بیشتر زنای روستا فقط بچه پسر دوست دارن، مثلا یکی میخاد بچش بشه بهش میگن خدا بهت پسر بده، یا مثلا میخان ازهم تشکر کنن میگن خدا پسراتو نگه داره💔 فقط خاستم بگم هیچ وقت، تحت هیچ شرایطی بین دختر رو پسر فرق نذارین نگین چون تو دختری نمیتونی، نمیشه. انقد تبئیض قائل میشن که حد نداره😔💔 توخونه انقد نگین، چون تو دختری فقط باید بسابی و بشوری، وچون اون پسره باید فقط بخوره و بخوابه یا موقع پریودی دخترا، بهش نگید، ی وقت بابات نفهمه، داداشت نفهمه.. خب بفهمه چی میشه چرا موقع خ*تنه کردن پسرا(البته ببخشید ولی لازم دونسم بگم)کادو میبرن جشن میگیرن کیک میگیرن، واسه پریودی دخترا میکنن؟وخیلی چیزای دیگه هست. فقط خواهش میکنم فرق نذارین🙂 ادمین عزیز ممنون که میزاری🙂❤️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 باعرض سلام ووقت بخیر خواستم منم سوالموبپرسم تا دوستای باتجربه وعزیزراهنماییم کنن. من۶ساله که ازدواج کردم یه پسر۲۰ماهه دارم.خیلی زود ودرسن پایین ازدواج کردم.من۱۵سالم بود وهمسرم۲۴سالشون.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #زندگی_من باعرض سلام ووقت بخیر خواستم منم سوالموبپرسم تا دوستای باتجربه وعزیزراهنماییم کنن.
ازهمون اول اختلاف زیاد داشتیم ولی از اونجایی که تاپای جون عاشق همسرم بودم همه جوره کوتاه میومدم تاکارمون به جدایی نکشه.همسرم فوق لیسانس حقوق بود ولی کار دولتی نداشت و آشپزبود.همیشه تویه شهردیگه کار میکرد ومن تنها میموندم شبا مادرشوهرم میومد پیشم.پدرشوهرم۱۱سال پیش فوت شدن.کلی از مادرشوهرم تیکه وکنایه میشنیدم ناراحت میشدم به همسرم میگفتم اونم عوض اینکه با مادرش صحبت کنه بامن دعوا میکرد میگفت تو نباید به دل بگیری ناراحت بشی مادرشوهر کارش تیکه انداختنه دیگه.هی گفتم یامنم ببر پیش خودت یا حداقل اسباب کشی کنیم یه جای دیگه اخه تو حیاط مادرشوهرم زندگی میکنیم.ولی قبول نکرد گفت تا آخر عمرت باید همونجا بمونی.خیلی سختیا کشیدیم خیلی قرض وبدهی داشتیم چندین با مامور اومد درخونمون حکم جلب همسرمو گرفتن ولی فرار میکرد نمیتونستن بگیرنش.کلی حرف بارمون میکردن خونمونو گذاشته بودن واسه مزایده به زور تونستیم آزادش کنیم.کلی بلاسرمون اومده همسرم مشکل داشت بچه دار نمیشدیم با کلی دعا وتوسل ونذر خدایه پسرداده بهمون.امسال مهرماه همسرم معلم شد دیگه همه چی عوض شده دیگه منوقبول نداره فکرمیکنه خیلی از من سرتره.به زور تونستیم پول جمع کنی وبا کلی وام یه ماشین خریدیم.تازه زندگیمون داشت درست میشد هنوز بدهیامونوکامل نداده بودیم که همسرم با برادرش شریکی نونوایی خریدن بااینکه دستمون خالی بود وبدهکار بودیم ماشینوفروخت وچندتا وام گرفت.خیلی خیلی بلند پروازه.ازاولش میگه نباید پول خرج کنی باید جمع کنیم آیندمونو بسازیم.بخدا من اصلاولخرج نیست حتی هرچی لازم دارم شوهرم نمیخره بابام برام میخره.خداشاهده بیشتر لباسای منو پسرمو حتی همسرمو بابام خریده برامون.لباسای کوچیک شده ی داداشمو میارم میپوشونم به پسرم هرجور که بگید قناعت میکنم حمایتش میکنم بازم ازم ناراضیه.کوچیکترین چیزی که واسه خونه میخره سرم منت میذاره.حتی واسه خونه میوه میخره میگه فقط خواستم دهن توروببندم خریدم وگرنه نمیخریدم.ازهر۵ماه یکبار میرم آرایشگاه فقط برای اصلاح.همه ی طلاهاموفروخته هیچی برامون خرج نمیکنه هرچی هم خرج کنه چندین بارمنت سرمون میذاره.میخوام خودم کار کنم براخودمون خرج کنم نمیذاره میگه پولی که توبیاری خونه رو نمیخوام.همش دنبال بهونه میگرده منوطلاق بده بچموازم بگیره.همش یا مامانش خونمون دعوا میندازه یاخودش.هردفعه به خاطربچم کوتاه اومدم نذاشتم طلاقم بده گریه کردم قول دادم دیگه دعوانکنیم بدتر پررو تر شده.تاحالا من تو آرایشگاه موهامورنگ نکردم تاحالا لباس گرون قیمت یامد روز نپوشیدم۲۱سالمه هیچ خوشی توزندگیم ندیدم همیشه حسرت به دل موندم یه مسافرت نرفتم.دیروز از شوهرم پول خواستم برم آرایشگاه با کلی من من کردن پول داد. رفتم خونه ی مامانم اونجا خودم صورتمو اصلاح کردم گفتم اینجوری زیربار قرضیم ۳۰ تومن هم غنیمته بذار نگهش دارم لازم میشه.اخه هیچوقت بهم پول تو جیبی نمیده.سراون باهام دعواکرده میگه همش پول خرج میکنی اصلامنو درک نمیکنی نیاز نبود بری آرایشگاه.پولو آوردم دادم بهش گفتم آرایشگاه نرفتم خودم صورتمو اصلاح کردم پولشوپس نگه داشتم.ادامه تا تااینکه بهم دروغ گفتی هیچوقت حمایتم نکردی عین دندون خراب میمونی اینبار طلاقت میدم روم دست بلند کرد بچم ترسید گریه کرد.امروز صبح رفته درخواست طلاق داده میگه الاوبلا میخوام طلاقت بدم برم گمشواز خونه ام بیرون.نمیتونم پسرمو ول کنم برم مادرشوهرمم خیلی بدجنسه نمیتونه درست از پسرم نگه داری کنه.میدونمتا۷سالگی دست منه ولی همسرم میگه هروقت دادگاه گفت بچه رو میدم بهت تااون موقع هم دوسه ماه طول میکشه.دیگه واقعا خسته شدم نمیدونم چیکارکنم کم آوردم نه میتونم برم نه میتونم بمونم همش فحشم میده شمابگید چیکارکنم؟ ببخشید خیلی طولانی شد.دلم خیلی خیلی پره 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام اسم من زینبه و دختری هستم سی سه ساله وقتی هجده سالم بود خاستگاری داشتم که از همه نظر عالی بود برای همین بهش جواب مثبت دادم. .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #حکمت_مجرد_موندن_من سلام اسم من زینبه و دختری هستم سی سه ساله وقتی هجده سالم بود خاستگاری د
بله برون به خوشی تموم شد و قرار شد سه هفته بعد مبعث پیامبر جشن عقدکنون بگیریم. سعید از هر نظر بهترین بود از خوشی سراز پا نمیشناختم. از هفته ی بعد دنبال کارهای ازمایش و محضر و تالار و خرید عقد بودیم همه چی عالی بود تا اینکه درست روزی که قرار محضر داشتیم خونواده ی سعید با مادرم تماس گرفتند و گفتند مادربزرگ سعید فوت شده و فعلا همه چی کنسله. تو مراسمش شرکت کردیم اما کلا رفتار خونواده سعید باهام تغییر کرده بود نسبت به چند روز اخیر کاملا مثل غریبه ها باهام برخورد میکردند. خود سعید هم که کلا ازم فراری بود چند هفته گذشت و هنوز خبری از سعید نبود. بعد از مراسم چهلم مادربزرگش پیغام فرستادند که همه ی قول و قرارها و عقد و ازدواجمون منتفیه و کنسل شده. خیلی بهم برخورده بود و پیش خونواده م خجالت میکشیدم . ‎‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌هنوز خودمم نمیدونستم به کدوم گناه نامزدی رو بهم زده بودن مدام مامان و بابا میپرسیدن چکار کردی تو که اونا نامزدی رو بهم زدن؟ اما من روحمم خبر نداشت قضیه از چه قراره تا اینکه خاله ی سعید گفته بود بخاطر فوت مادرش همگی از این ازدواح دل چرکین شدند درواقع بهمون فهموندن که بخاطر پاقدم من مادرشون مرده. اخه این هم شد دلیل؟ حالا که همه ی فامیل و اهل محل و دکست و اشنا از نامزدی ما باخبر شده بودند خیلی اتفاق بدی بود مگه کسی باور میکرد دلیل اصلی همین موضوع مسخره باشه. گذشت دیگه برام خاستگاری نیومد تا اینکه هر سه تا خواهر کوچکتر از خودمم در طی سالهای بعدی یکی یکی ازدواج کردند و حسرت زندگی مشترک و عروس شدن و استقلال به دل من موند. من بخاطر اون افکار مسخره شدم به دختر افسرده و تنها ولی سعید ازدواج کرد اونم با دختر همون خاله ی مذکور و بعد از یسال صاحب یه دختر بنام نغمه شد. شنیدم دخترش چند ماه پیش ازدواج کرده . 👇👇👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
بله برون به خوشی تموم شد و قرار شد سه هفته بعد مبعث پیامبر جشن عقدکنون بگیریم. سعید از هر نظر بهترین
و مشغول مراقبت از پدرو مادر پیرم هستمو همه ی دلخوشیم دیدار با خواهرها وخواهرزاده هام در اخر هفته هاست هفته ی پیش خواهرم یه خبری رو از سعید بهم داد. خیلی سال بود ازشون بیخبر بودم چون همون سال ما از اون محله نقل مکان کردیم. خواهرم در کمال ناباوری گفت همون سال که سعید با دختر خاله ش ازدواج کرده اولین عید نوروز همون سال طی یه تصادف مادرشو از دست داده و ماشین روبرویی هم چند فوتی داشته. از اونجایی که خودش مقصر بوده و ماشینش بیمه نداشته تمام این سالها توی زندان به سر میبرده. وزنش هم غیابی طلاق گرفته . خواهرم گفت میبینی خدا همون سالها انتقام تورو از سعید و خونواده ش گرفته و ما بیخبر بودیم. مادرم با نکته سنجی گفت اتفاقا بحث انتقام نیست چرا یه جور دیگه به این اتفاقات نگاه نمیکنید؟ مامان ادامه داد: اتفاقا من که میگم شاید در تقدیر سعید این بوده که دچار اون تصادف بشه هم باعث مرگ مادر خودش بشه و هم باعث مرگ چند نفر دیگه بعد هم بیفته زندان، البته شاید این چوب ظلمی بوده که به زینب ما کرده،ولی میشه اینجوری هم گفت که خدا اونقدر زینب رو دوست داشته با توجه به شناختی که از قلب رئوف و مهربون و تعهد پدیری زینب داشته میدونسته َزینب اگه شوهرش بخاطر چنین وقایعی بیفته زندان هیچوقت طلاق نمیگیره .شده سالها غصه بخوره و تلاش کنه برای حل مشکل شوهرش اما طلاق نمیگیره،پس موندنش هم توی اون زندگی جز عذاب و سختی و چشم براهی و استرس و نگرانی چیزی نداشت اونم چندین سال... وای خدای من مامان چقدر خوب تحلیل کرد این موضوع رو. راست میگفت من که ادم طلاق نبودم. تموم این سالهای مجردیم از وقتی نامزدیم بهم خورده بوده تنها عذابی که کشیدم حرف مردم بود و تنهایی، ولی ازدواج با سعید با تقدیری که اون داشته، بجز حرف مردم و تنهایی، عذابهای بزرگتری رو هم برام بهمراه داشت. خدایا تو چقدر بزرگی تازه متوجه حکمت خدا میشدم. خدایا شکرت که تموم این سالها حواست بهم بوده . پایان. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿🧿💙🧿 ❤️یادتون باشه یه سری از ایده ها رو به صورت قانون تو زندگیتون در بیارید مثلا به همسرتون بگید اگر با هم دچار مشکل شدیم و قهر کردیم اونی که پیشقدم میشه ،اون یکی باید براش یه کاری انجام بده و یا یه هدیه ای بخره ❤️این چیزهای خیلی ساده و شیک باعث میشه روابطتون از حالت یکنواختی خارج بشه و با هم صمیمی تر بشید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 موهای دخترم سفید شده..... سلام به همه ی دوستان گلم،خواهشا هرکسی تجربه ای داره بهم بگه چون خیلی نگرانم دخترم۱۳سالشه موهای سرش داره سفید میشه پیش متخصص پوست و مو هم بردم ولی اثری نداشته در ضمن بگم که هیچ کسم در خانواده ارثی نداره،اگه هر کسی تجربه ای داره حتما پیام بزاره،ممنون منم مامان گل دخترام 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882