دیگروقت آنروزی را که انتظار داشتیم کم کم محقق میشود با کمک خداوند بر روی این صندلی ها بنشینیم وبا اقتدار جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران در برابر مدعی قدرت پوچ جهان
به نمایش گذاشته و این پرچم را زیر پا له کرده وبگوییم به اندازه یک لیوان هم از گندم ری وخاک این کشور امام زمان عج را به دشمن منحوس ندادید
چشمانم تو را دیدند،
و من نتوانستم دریابم که آیا قلب من تکه تکه می شود یا به تپش افتاده است؟
دیشب که دیدمش... انگار تمام جهان در دستانش خلاصه شده بود. و من؟ من فقط با حسرت به آن تسبیح نگاه میکردم؛ که چطور با هر دانه، آرامشِ او را لمس میکرد و چطور اجازه داشت میان انگشتانش پناه بگیرد. کاش من هم همان دانهی کوچک بودم، تا ذره ذره در میان دعاهای او گم میشدم