ویرگول؛
دیشب که دیدمش... انگار تمام جهان در دستانش خلاصه شده بود. و من؟ من فقط با حسرت به آن تسبیح نگاه میک
به آن تسبیح حسادت کردم؛ چون او تنها چیزی است که اجازه دارد تمامِ آرامشِ دستانت را لمس کند. کاش من هم همان دانهای بودم که در میانِ ذکرِ تو، خانه پیدا میکرد