eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
کشکول ناظر
ضمن اینکه عیدتون مبارک و از این حرفا، داریم به اولین سالگرد [قمری] تولد کانال نزدیک میشیم! مدتی بود
📣 راهنمای مطالب کانال با هشتگ اسمم می‌تونید اشعار خودم رو که اینجا منتشر کردم پیدا کنید. طبیعتا اشعاری که از دیگر شعرا هستن، به اسم خودشون و با همون هشتگ منتشر میشن. برای موضوعات کلی و جزئی اشعار هم می‌تونید هشتگ اون‌ها رو جست‌وجو کنید. مثلا: و... این دو تا هشتگ خاص رو هم داشته باشید، ان‌شاءالله بیشتر ادامه خواهند داشت: 🟡 چند تا لیست موضوعی آماده کرده بودم و علاوه بر اون معرفی‌های تکی هم داشتم و [ان‌شاءالله] خواهم داشت. قسمت‌هایی که گاهی به خاطر زیبایی یا نکته دیگری از کتابی انتخاب می‌کنم و اینجا به اشتراک می‌گذارم. از عنوانش مشخصه دیگه! البته لزوما همیشه بدون مناسبت نیستن، ولی خب نکته‌ش اینه که غالبا پراکنده‌گویی‌های فی‌البداهه هستن. 🤷🏻‍♂ نوشته‌هایی با تمرکز بیشتر در موضوعات مختلف که یا برای انتشار در مجلات نوشتم، یا برای خودم نوشتم و بعد تصمیم گرفتم اینجا هم به اشتراک بگذارم. وقتی این کانال رو به یکی از دوستان شاعر معرفی کردم، چون قبلا صفحه اینستاگرامم رو دیده بود، پرسید: "اینجا که باز نمی‌خوای از فیلم و سریال حرف بزنی؟ اگه اینجوره، بگو که من عضو نشم!" و منم بهش گفتم که نه، اینجا خیلی از فیلم و سریال‌ها نمی‌نویسم. ولی شما عجالتا این هشتگ‌ها رو هم داشته باشید 😉 و حتی 😊 معرفی صفحه و کانال رو هم با همین هشتگ‌ها می‌تونید ببینید. 🔸 این پست احتمالا به مرور زمان به‌روزرسانی میشه، پس سنجاقش می‌کنم که هر موقع خواستید، راحت دسترسی داشته باشید. ❗️ پانوشت: این کانال، بیشتر از هر چیز دیگه، یه جور دفتر یادداشت شخصیه که صرفا تصمیم گرفتم دیگران هم بهش دسترسی داشته باشن. پس طبیعیه که فعالیت زیاد و منظم، مطالب مناسبتی همیشگی، تبلیغات و شلوغی و چیزهایی از این قبیل نداشته باشه. ضمن اینکه امیدوارم عضویت در این کانال فایده‌ای به شما برسونه، اما در کل در جریان باشید که من خیلی سخت نگرفتم. شما هم . 🌹 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 به محضر مبارک کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی علیه‌السلام همیشه رزق گرفتیم از دعای کریم زدیم تکیه به طوبای «ربّنا»ی کریم ذلیل گشت هرآنکه گدای مردم شد مگر کسی شود از لطف حق، گدای کریم فرشته بال گشوده به زیر پای کسی که مانده منتظر بوسه‌ای به پای کریم به خانواده‌ی اوصاف لم یزل بنگر به جز حسن، ننشسته کسی به جای «کریم» زیادیِ گِل این خاندان شدن فخری‌ست که لطف کرده به ما اینچنین خدای کریم غبار، غرق تمنای توتیا شدن است نشسته است از این روی بر ردای کریم دو آرزو به دل داغدار دنیا ماند کفن برای شهید و حرم برای کریم 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
📚 به مناسبت ۲۵ مارس، روز جهانی تالکین خوانی، بخشی از اواخر کتاب ارباب حلقه‌ها رو با هم بخونیم: گندالف، آراگورن را شبانه از شهر بیرون آورد و او را به دامنه جنوبی کوه "میندولوین" برد؛ و آنان آنجا جاده‌ای را یافتند که در اعصار گذشته ساخته شده بود و اندک کسانی جرات می‌کردند که پا در آن راه بگذارند؛ چه، این جاده از کوه بالا می‌رفت و به حرمی مرتفع ختم می‌شد که فقط شاهان اجازه ورود به آن را داشتند. و آن دو از راه های پر شیب بالا کشیدند تا به دشتی مرتفع در زیر قله‌های برف‌پوش رسیدند، و این دشت بالای دیواره‌ی پرتگاهی قرار داشت که در پشت شهر سر به آسمان کشیده بود. و آن دو آنجا ایستادند و زمین‌ها را از نظر گذراندند. چه، اکنون صبح شده بود؛ و آراگورن و گندالف آن دورها برج‌های شهر را به سان قلم‌های سفید در آن پایین می‌دیدند که پرتو خورشید بر آن‌ها افتاده بود و تمام دره‌ی "آندوین" همچون باغ می‌نمود، و "کوهستان سایه" حجابی از مه زرین بر رخ کشیده بود. نگاه‌شان از یک سو به "اِمین مویل" خاکستری می‌کشید، و برق "رائوروس" همچون درخشش ستاره‌ای دوردست بود؛ و در سوی دیگر، رودخانه را مثل نواری باز شده تا "پِلارگیر" می‌دیدند و در پس آن نوری در حاشیه‌ی آسمان دیده می‌شد که خبر از دریا می‌داد. و گندالف گفت: 《این قلمرو توست، و قلب قلمرو بزرگتری که در آینده از آن تو خواهد بود. دوران سوم جهان به پایان رسیده و دوران جدید آغاز شده؛ و این وظیفه توست که آغاز آن را سامان بدهی و هر آنچه را باید حفظ کرد، صیانت کنی. زیرا اگرچه بسیاری چیزها نجات یافته، دوران بسیاری چیزها نیز به سرآمده؛ و قدرت سه حلقه نیز پایان پذیرفته. تمام سرزمین‌هایی که می‌بینی، و تمام سرزمین‌های دور و اطراف آن منزلگاه آدمیان خواهد بود. چه، زمان سلطه‌ی آدمیان فرا رسیده است و نژاد پیشین یا رو به زوال می‌گذارد یا می‌کوچد.》 آراگورن گفت: 《من این را نیک می‌دانم دوست عزیز؛ اما هنوز می‌خواهم از مشاورت تو سود ببرم.》 گندالف گفت: 《اکنون این مشاوره به درازا نخواهد کشید. دوران سوم، دوران من بود. من دشمن سائورون بودم؛ و وظیفه من به انجام رسیده است. به زودی باید بروم و مسئولیت باید بر دوش تو، و نژاد تو قرار گیرد.》 📖 ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه. کتاب ششم، فصل پنج: کارگزار و پادشاه 🖋 جی. آر. آر. تالکین @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 زبان فارسی دارد مظلوم واقع میشود ✏️ رهبر انقلاب: به نظر من زبان فارسی کاملاً دارد مظلوم واقع میشود. حالا این اواخر یک کارهایی دارد میشود، بعضی‌ها در انجمنهایی یک کارهایی دارند انجام میدهند، امّا ما بیش از این احتیاج داریم به تقویت زبان فارسی. زبان فارسی زبان کشش‌داری است، جزو زبانهایی است که میتواند توسعه پیدا کند، چون زبان ترکیبی است و ترکیبهای زیبا [دارد که] انسان برای بیانِ هیچ معنایی گیر نمیکند. 🔹️بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار شاعران. ۱۴۰۳/۱/۶ 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 نگذارید حجم لغات فرنگی در زبان فارسی بیش از این بشود ✏️ رهبر انقلاب: ما از زبان فارسی داریم غفلت میکنیم. حالاها متأسّفانه هجوم زبانهای بیگانه هم زیاد شده؛ هجوم زبانهای اروپایی، غربی و بالخصوص انگلیسی زیاد شده، همین‌طور بی‌دریغ مصرف میکنند. به نظر من عکسش باید انجام بگیرد؛ بایستی معادلهای فارسی [ترویج بشود]... عجیب هم به نظر نیاید؛ یک مقداری که انسان عادت بکند، میبیند خیلی هم قشنگ است. به نظر من این کار هم بایستی انجام بگیرد... یعنی واقعاً نگذارند حجم لغات فرنگی در داخل زبان فارسی، دیگر بیش از این بشود؛ یک مقداری از این کم کنند و به زبان فارسی یک خلوصی بدهند تا یک زبانِ نابِ فارسی باشد ان‌شاءاللّه. 🔹️بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار شاعران. ۱۴۰۳/۱/۶ 💻 Farsi.Khamenei.ir
40.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عیدانه بازی‌بان، شماره هفدهم، منتشر شد🥳 تماشای نسخه کامل در آپارات: https://aparat.com/v/sqlLh بازی‌بان، دیده‌بان محتوای زیست‌بوم بازی @bazibaan www.bazibaan.com
کشکول ناظر
عیدانه بازی‌بان، شماره هفدهم، منتشر شد🥳 تماشای نسخه کامل در آپارات: https://aparat.com/v/sqlLh باز
اگه ویدیو رو توی آپارات تماشا کنید، معرفی من از بازی What Remains of Edith Finch رو می‌تونید حدود دقیقه ۳۲ ببینید.
کشکول ناظر
اگه ویدیو رو توی آپارات تماشا کنید، معرفی من از بازی What Remains of Edith Finch رو می‌تونید حدود دق
اون معرفی خیلی مختصر هستش. قبلا متن نسبتا کامل‌تری درموردش نوشته بودم که اینجا کپی می‌کنم: 🔳 زیر سایه‌ی موهوم مرگ ژانر وحشت برای من در عمارت‌های جن‌زده و زامبی‌های زوزه‌کش و جامپ‌اسکرهای ناگهانی معنا نمی‌شود. به نظرم بهترین نوع وحشت آن است که در اعماق جان آدم نفوذ کند و ترسی نهفته و پنهان را از زیر آوارهای روزمرگی بیرون بکشد و جلوی چشمان او بگذارد. هیچ جن و روح و زامبی و عروسکی به گرد پای این وحشت ساده و ژرف نمی‌رسد. و این کاری است که "ایدث فینچ" انجام می‌دهد؛ سفری پر پیچ و خم به سوی ناشناخته‌ترین ترس دیرینه‌ی انسان: مرگ. خانواده‌ی فینچ باور دارند که طلسمی قدیمی در میان آن‌ها وجود دارد و باعث می‌شود تا در هر نسل، همه‌ی اعضا به جز یک نفر با مرگ‌های دردناک و غیرمعمول از دنیا بروند. در این بازی شما در نقش ایدث، تنها بازمانده‌ی خانواده‌ی فینچ در زمان حال، به قسمت‌های مختلف خانه‌ی قدیمی این خانواده سر می‌زنید و با قصه‌ی اعضای آن در گذشته و حال آشنا می‌شوید. بار اصلی بازی بر روی داستان گذاشته شده و بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت آن نیز همین داستان پردازی زیبا است. با وارد شدن به اتاق هر یک از اعضای خانواده در این خانه‌ی پر اتاق و پر ماجرا، داستان او به نحوی خاص شما را درون خود می‌کشد و با خود همراه می‌کند. از کودکی که روی چهار دست و پا می‌خزد تا پیرمردی که اقیانوس اطلس را برای فرار از طلسم پشت سر می‌گذارد، و در نهایت آخرین قصه و آخرین بهانه برای شکستن بغضی که تا انتها در گلوی خود نگه داشته‌اید، این بازی سیزده داستان تکان‌دهنده و تامل‌برانگیز از زندگی و مرگ برای شما تعریف می‌کند. اما قصه‌گویی جذاب و تاثیرگذار با پایان‌بندی احساسی و تکان‌دهنده، تنها نقطه‌ی قوت بازی نیست. گیم‌پلی در مراحل گوناگون بازی به شکلی متنوع و مبتکرانه طراحی شده است. گاهی با یک اکشن اول شخص ساده طرف هستید، گاهی با فضای یک کتاب کمیک و گاهی با ترکیبی دوطرفه که از یک طرف باید سر ماهی‌ها را قطع کنید و از طرف دیگر یک ماجراجویی مینیمال و فانتزی داشته باشید. و چقدر فوق‌العاده‌ و شگفت‌انگیز بود سرگذشت لوییس فینچ! به این‌ها اضافه کنید موسیقی دل‌انگیز و مسحورکننده و همچنین صداگذاری مناسب را که با کیفیتی قابل قبول انجام شده است، و نیز طراحی چشم‌نواز محیط اطراف خانه و اتاق‌های درون آن. 《آنچه از "ایدث فینچ" به جا می‌ماند》 یک بازی مستقل در ژانر ماجراجویی و در سبک اول‌شخص است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از شعر هیأت
علیه‌السلام 🔹لحظه‌های مقدر🔹 در جان به‌جز جوانۀ باور نداشتی ای آن‌که در شکوه، برابر نداشتی رنگی نمی‌گرفت به خود باغ‌ها اگر این‌قدر جلوه‌های معطر نداشتی آری! تو در مقام فنا نیز از خودت جز انتظار فتح مکرر نداشتی مشتاق یاری‌اند تو را آسمانیان باور نمی‌کنیم که یاور نداشتی با من بگو کدام پیمبر کتاب داشت یا خواند حکمتی و تو از بر نداشتی؟! ای آن‌که سر نهاده جهانی به پای تو یک بار هم به بالش پَر سر نداشتی طوری گرفت هُرم تو دست عقیل را انگار غیر عدل، برادر نداشتی آن شب کنار سفرۀ افطارِ دخترت جز شوق لحظه‌های مقدر نداشتی ای زخمیِ تبار نمک‌ناشناس‌ها غیر از نمک ز سفره چرا برنداشتی؟ :: ای دل! خجل مباش که ابیات درخوری در مدح آن حقیقت برتر نداشتی تو پی به راز سورۀ کوثر نبرده‌ای تو غیر چند واژۀ ابتر نداشتی 📝 @ShereHeyat
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ به مظلومیت بی‌انتهای علی علیه‌السلام قصه کوتاه و غصه طولانیست شب کوفه چقدر ظلمانیست چاه برجاست، شاه اما نیست حسرت سال‌های دلتنگی از دم تیغ رد شد و دیگر حیدر از این به بعد تنها نیست جای ژرف جراحتی از جهل بر بلندای راست‌قامت عدل وقفه انداخت در بلوغ بشر و پس از قرن‌های طولانی سرنوشتی ورای حیرانی پیش چشم بشر هویدا نیست ماه مانده که بعد رفتن او به سراغ کدام کعبه رود که چنین از خروش جاذبه‌اش هر زمان دور او طواف کند باز پیش خود اعتراف کند در جهان مرکزی جز اینجا نیست؟ شاعران قرن‌هاست سرگردان وسط بحرهای ناهمسان در تلاشند تا که جانت را اقیانوس بی‌کرانت را در هزاران سبو قصیده کنند با زبانی که هیچ گویا نیست مرد مظلوم! مرد بی‌یاور! داغ یک شب وداع دردآور طی سی سال، ذره ذره تو را در خودت ذوب کرد و ریخت، ولی بیش از این انتظار پایا نیست لحظه‌ها، لحظه‌های پایانیست کاسه‌هایی لبالب از حسرت شیرها بی‌قرار یک فرصت به امید وصال شیر خدا صف کشیده میانه‌ی کوچه شب کوچه چقدر ظلمانیست شاه دیگر میان ماها نیست 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
تو اسم قشنگت چه رازی خوابیده که چشای من‌و بیدار و بارونی می‌کنه؟ تو این شب پر نور دعای کی بوده که دستت اینطور مجلس‌گردونی می‌کنه؟ با اشک تو چشمام با دستای خالیم اومدم پیشت یه حرفی دارم امشب: سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive