eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
کشکول ناظر
📚 مبارزه انقلابی در بستر فانتزی عرفانی خواندنش تجربه‌ی عجیبی بود. شاید اغراق نکرده باشم اگر بگویم خاص‌ترین کتابی است که تاکنون خوانده‌ام؛ نه صرفا خاص‌ترین کتابی که "من" خوانده‌ام، چرا که بعید می‌دانم داستانی شبیه به این در تاریخ ادبیات نوشته شده باشد! اما سوال اصلی اینجاست که منحصربه‌فرد بودن مدرسه شبانه، نقطه قوت آن است یا نقطه ضعف؟ در مدرسه شبانه با گروهی چهار نفره (و در ادامه پنج نفره) از دانش‌آموزانی همراه می‌شویم که در دهه ۴۰ شمسی به سر می‌برند و پس از اینکه توسط ناظم مدرسه مأمور می‌شوند تا سر از کار معلمی انقلابی درآورند، با شیفت شب مدرسه آشنا می‌شوند و اسراری را می‌یابند که در خواب هم نمی‌دیدند. برای سوالی که پیشتر مطرح کردم، بهترین پاسخی که به ذهنم می‌رسد این است: هر دو. ویژگی‌های خاص مدرسه شبانه همزمان او را بالا می‌برند و پایین می‌کشند. برای مشخص‌تر شدن منظورم، بهتر است نگاهی نزدیک‌تر به این ویژگی‌ها داشته باشیم. مدرسه شبانه، خودش را در ژانر فانتزی جا می‌دهد. نمی‌توان انکار کرد که با داستانی قوی و خوش‌ساخت روبه‌رو هستیم که با هویت بومی و تاریخی و مضامین ارزشمند، یک پله از هم‌قطاران فارسی‌زبان خود بالاتر ایستاده است. اما از دیگر سو، برجستگی المان‌های فانتزی که باید هویت ژانری خود را در آن‌ها نشان دهد، به حد انتظار نمی‌رسد. در واقع با فانتزی خوبی سر و کار داریم که کلاس کار را بالا برده ولی به اندازه کافی فانتزی نیست. اگر در "ژانر" (نه لزوما آن فانتزی که از غرب آمده) به قدری مستقل ایستاده و ساختار خود را منسجم ارائه داده بود، می‌شد گفت در مسیر بنا نهادن الگوی ژانری خود قدم برداشته است؛ اما چنین بار سنگینی را نیز نتوانسته به دوش بکشد. گرچه تلاش خوبی دارد و قطعا حرکتی قابل تقدیر انجام داده است. برجسته‌ترین ویژگی داستان، درون‌مایه عرفانی آن است. همین‌جاست که با بزرگ‌ترین نقطه قوت کتاب، و همچنین جدی‌ترین نقطه ضعف آن مواجه می‌شویم. نویسنده برای بخشی از مفاهیم داستان، شبکه‌ی نماد طراحی کرده و مطالب عمیق عرفانی را به وسیله نمادگرایی درون داستان جای داده است. اما این نمادگرایی در جای‌جای کتاب از قالب خود خارج می‌شود و جلوه‌های دیگری به خود می‌گیرد که گاه مستقیم‌گویی متضاد با سمبلیسم و گاه ساده‌انگاری متضاد با عمق معنای خود را به دنبال دارد. از این گذشته، مبنای عرفانی که از بخش‌های مختلف داستان برداشت می‌شود بیشتر تکثرگرا است تا وحدت‌بخش، و اگر نویسنده زمان و تلاش بیشتری برای انسجام بخشیدن به مطالعات خود در عرفان نظری صرف می‌کرد، با خروجی بهتری مواجه می‌شدیم. داستانی که می‌توانست با یک مبنای مشخص و شبکه نماد منسجم، به یک شاهکار در زمینه ادبیات عرفانی تبدیل شود، در سطح نمادهای غیر مرتبط و ارجاعات پراکنده باقی مانده است. همین مسئله (نقاط قوت و ضعفی که دو روی یک سکه هستند) در جنبه‌های دیگر داستان مانند زاویه دید، لحن روایت و حتی پایان‌بندی آن نیز دیده می‌شود؛ پایانی که ضربه‌ای ناگهانی اما ضعیف به مخاطب وارد می‌کند و نه آنقدر مقدمه‌چینی دارد که نتیجه‌ای طبیعی و منطقی به نظر برسد، نه آنقدر قدرتمند است که ناگهانی بودن خود را توجیه کند. با این وجود قابل درک است و خواننده را تکان می‌دهد؛ تکانی که می‌توانست محکم‌تر باشد، اما باز هم تاثیر مطلوب را دارد. جمع‌بندی: از ۰ تا ۱۰ چه اندازه خواندن کتاب را پیشنهاد می‌کنم؟ ۹ چه اندازه محتوای آن را تأیید می‌کنم؟ ۵ نمره نهایی‌ام به کتاب: ۷ 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
💬 علی: مردم زیادی وجود دارن که درگیر اعتیاد و مشکلات عاطفی هستن، اون‌ها خانواده خودشون رو تهدید به مرگ نمی‌کنن؛ ولی تو این کار رو کردی. و مجازات تو، این حکمی که علیه خودت صادر کردی، اینه که به خودت میگی: 《من، رُو بِنِت، کارم از بخشش گذشته.》 با این مجازات، هم داری به خودت بی‌رحمی می‌کنی، و هم داری به خودت خیلی آسون می‌گیری. باعث میشه با همین فرمون بری جلو، بدون هیچ تغییری؛ چون لیاقتت همینه. امیدی وجود نداره. کارت از بخشش گذشته. پس اینطوری یه راست به قهقرا میری، چون این دختر آشغال لیاقتش همینه. به خاطر همینه که دنیا بدتر و بدتر میشه. ما مردم گندهایی می‌زنیم که فکر می‌کنیم قابل بخشش نیست و بعدش میگیم پس نیازی به تغییر کردن نداریم. اینطوری دنیایی به وجود میاد با کلی آدم گناهکار که رستگاری هیچ اهمیتی واسه‌شون نداره. این وحشتناکه. 🎥 @virtual_pilgrim_archive
خوشبخت قوم و طایفه، ما مردم قمیم جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم 🖋 @virtual_pilgrim_archive
هنگام طوفان آمده دیوان! سلیمان آمده آرش به میدان آمده با تیرهای تازه‌ای 🖋
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این مصاف، آذرخش غیرت به قلب «انصاف‌مرده‌ها» زد به کوری چشم «خودفروشان» و «سجده‌بر‌غرب‌بُرده‌ها» زد که اژدهایی‌ست هفت‌سر؟! نه! گریخت صهیون بی‌پدر؟ نه! در آتش انتقام ما سوخت، داغ ذلت به گُرده‌ها زد دوباره این غیرت مجسم، سپاه «تهرانیِ مقدّم» کشیده بر گوش «ننگ تسلیم را غنیمت‌شمرده‌ها» زد به «رعد» و «زلزال» مرگبارش، به تیر «سجیل» و «ذوالفقار»ش مجال افعی شدن نداد و به گردن «مارخورده‌ها» زد در این شب بی‌کران، شگفتا سپیده‌ی غیرت شهیدان ببین چه بیدارباشِ سختی به خیمه‌ی خواب‌برده‌ها زد @erfanpoor
🟡 ذکر رنگین‌کمان نیامده‌ست این دل شکسته، برایت از درد نان بگوید دلی که از این و آن گرفته، برایت از این و آن بگوید نیامده‌ست از هجوم بوران، حضور قندیل بسته‌ی شب نگاه بر راه مانده‌ی گل، نیامده‌ست از خزان بگوید خبر نداری تو ای پرستو چه لذتی دارد اینکه پیشش پرنده باشی، اسیر باشی، برایت از آسمان بگوید فقط نه خار و خس بیابان، که من خودم دیدم ابرها هم نشسته‌اند از نماز باران و ذکر رنگین‌کمان بگوید نشست و بالی به آب‌ها زد، پرید و گلدسته را صلا زد ندیده بودم کبوتری را وضو بگیرد، اذان بگوید قرار هر روز جنگل است این که پای پرچین هشت پونه همه بیایند و باز آهو برایشان داستان بگوید 🖋 @virtual_pilgrim_archive
صرفا جهت یادآوری عرض کنم که با همین نام کاربری (virtual_pilgrim@) توی هم هستم، گرچه فعالیتم مثل گذشته زیاد نیست. ولی خب مثلا دیشب چند تا استوری سینمایی گذاشتم که اگه خواستید می‌تونید ببینید. همونطور هم که توی تصویر مشخصه، استوری‌های مهم‌تر هایلایت میشن و می‌تونید بعدا هم دسترسی داشته باشید.
گرچه قصد تشویق شما به عضویت یا فعالیت در رو ندارم، اما خواستم در جریان باشید که شعبه تلگرامی این کانال هم با همین عنوان و نام کاربری افتتاح شده (به خاطر امکانات و دسترسی بهتر) و اگه خواستید، می‌تونید اونجا هم در کنارم باشید. 😊 کانال "کشکول ناظر" در تلگرام @virtual_pilgrim_archive
👌🏻
با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیست دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد ترس تنهاییست، ور نه بیم رسواییم نیست مرد گستاخی نیَم تا جان در آغوشت کشم بوسه بر پایت دهم چون دست بالاییم نیست بر گلت آشفته‌ام بگذار تا در باغ وصل زاغ‌بانگی می‌کنم چون بلبل‌آواییم نیست تا مصور گشت در چشمم خیال روی دوست چشم خودبینی ندارم روی خودراییم نیست درد دوری می‌کشم گرچه خراب افتاده‌ام بار جورت می‌برم گرچه تواناییم نیست طبع تو سیر آمد از من، جای دیگر دل نهاد من که را جویم؟ که چون تو طبع هرجاییم نیست سعدیِ آتش‌زبانم در غمت سوزان چو شمع با همه آتش‌زبانی در تو گیراییم نیست 🖋 @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 در باب حکمت زندگی 🖋 آرتور شوپنهاور 📑 محمد مبشری 🖨 انتشارات نیلوفر #معرفی_کتاب
🟠 به مناسبت سالگرد پستی که درمورد و کتابش گذاشته بودم، بخشی از نامه یوهانا شوپنهاور (ادیب و نویسنده آلمانی) که مادر آرتور بود و خطاب به پسرش نوشته بود رو با هم بخونیم: ...به هرحال، تو رنجاننده و تحمل‌ناپذیر هستی، و من زندگی کردن در کنار تو را سخت‌ترین کار می‌دانم. تمام ویژگی‌های خوب تو، توسط زیرکی بیش از اندازه‌ات محو می‌شوند و برای این جهان بی استفاده می‌مانند؛ صرفا به دلیل جنون مفرطی که برای دانستن همه چیز بیشتر از همگان داری و می‌خواهی همه را بهبود ببخشی و چیزهایی را که نمی‌توانی، تحت تسلط بگیری. بدین شکل زندگی را برای اطرافیانت تلخ و ناگوار می‌کنی، چرا که هیچکس نمی‌خواهد به طریقی چنین جبرگرایانه بهبود یابد؛ مخصوصا توسط فردی اینچنین ناچیز که تو هنوز مانده‌ای... اگر کمتر شبیه به این کسی که الان هستی می‌بودی، صرفا شخصی مضحک می‌شدی. اما اینگونه که اکنون هستی، به غایت آزاردهنده‌ای. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
🤷🏻‍♂ بیان واقعیت، توهین نیست. اگر کسی واقعا احمق باشه و بهش بگیم "احمق"، توهین نکردیم؛ صرفا واقعیت رو گفتیم. مثل اینکه کسی باهوش باشه و بهش بگیم "باهوش". 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive