eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کشکول ناظر
می‌خواستم یه متن مفصل مقاله‌طور با مقدمه و مؤخره در این مورد بنویسم ولی این ایام درگیر کارهای دیگه‌ای هستم. بخوام ساده و خودمونی بگم: این تصویر به طرز هجوآمیزی داره اشاره می‌کنه که امروزه تمام جنبه‌های زندگی انسان، به قدری تحت تاثیر رسانه‌ها قرار گرفته که حتی اینکه از چی خوشش بیاد و بدش بیاد هم چیزیه که توسط رسانه بهش القا میشه. و این انسانِ رسانه‌زده، عملاً هیچ استقلال فکری نداره و حتی نمی‌تونه خارج از چارچوبی که اون رسانه واسه‌ش معین کرده، نه تنها فکر، بلکه سلیقه‌ای به خرج بده. اگه دلمون به حال خودمون می‌سوزه، بیاییم مقداری از وقتی رو که صرف خیره شدن به این صفحات برده‌ساز می‌کنیم، به مطالعه‌ی درست و حسابی اختصاص بدیم که دست‌کم یه منظومه فکری معقول و منسجم بهمون بده تا زندگی‌هامون رو کمی مرتب‌تر کنه و در مسیر سعادت قرار بده، ان‌شاءالله. و مهم‌ترین اصل سواد رسانه رو فراموش نکنیم: حتی کوچک‌ترین محتوای رسانه‌ای هم پیامی داره که در راستای اهداف صاحب اون رسانه القا میشه. پس همیشه باید با پرسشگری و تفکر نقاد با رسانه مواجه بشیم. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
در عظمت تو همین بس که هر کسی می‌خواد ادعای بزرگی کنه، خودش رو به تو شبیه می‌کنه. 😊 @virtual_pilgrim_archive
🟡 این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید دارو نه، در این برگه داروخانه بنویسید مشهد، حرم، یک عمر پشت پنجره فولاد جای مُسکن هم برایم دانه بنویسید این بغض‌ها جای خودش، آقا برای من اشک روان تا ناودان چانه بنویسید روزی دو ساعت آه پشت پنجره فولاد لطفاً برای گریه‌هایم شانه بنویسید نامم درون لیست باشد هرچه که باشد زائر اگر که نیستم دیوانه بنویسید اینجاست داروخانه‌ی تضمینی عالم این جمله را بالای سقاخانه بنویسید هر روز اگر امکان ندارد لااقل آقا توفیق این درگاه را ماهانه بنویسید تا مستی از حد بگذرد در مجلس مستان این شعر را روی لب پیمانه بنویسید 🖋 @virtual_pilgrim_archive
🟢 صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین آشوب بر پا کرده‌ای در این دل و حالا با کربلای تو فقط آرام می‌گیرد 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
📣 برگزاری اختتامیه اولین دوره از جایزه محمود حکیمی آیین اختتامیه «اولین جایزه داستانی محمود حکیمی» پنج‌شنبه ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۳ در سالن سینما اشراق قم برگزار می‌شود. اهالی قلم و اصحاب فرهنگ، ادب و رسانه در این همایش حضور خواهند داشت و از برگزیدگان تقدیر به عمل خواهد آمد. از تمامی علاقه‌مندان دعوت می‌گردد در آیین اختتامیه، که از ساعت ۱۵:۳۰ عصر شروع خواهد شد، در سالن سینما اشراق واقع در قم، چهارراه صفائیه، معاونت هنر و رسانه مجازی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، حضور به هم رسانند. مرحوم محمود حکیمی که از پیشکسوتان عرصه داستان بودند شهریور امسال به دیار باقی شتافتند. جایزه حکیمی به منظور پاسداشت ذهن و زبان ایرانی و تکریم مرحوم محمود حکیمی فعالیت خود را آغاز کرده است. جایزه داستانی محمود حکیمی @HakimiAward
چند بیت از غزل زیبای رو با هم بخونیم: کلاه پهلوی هم کم‌کم افتاد از سر مردم نرفت اما سر آن‌ها کلاه زورگویان، نه! گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم نخواهد شد ولی این بار جمع ما پریشان، نه! به جمهوری اسلامی ایران گفته‌ایم "آری" به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه" کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد؟ اگرچه قدرت ما می‌شود تحریم، کتمان نه دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد زمینِ کارزار ما تل‌آویو است، تهران نه! 🖋 @faraz_malekian @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🇮🇷 چارپاره‌ای که چند سال پیش برای چهل سالگی انقلاب مقدس و شکوهمند اسلامی نوشته بودم: چشمه‌های حیات روی زمین وسط خون و جنگ می‌خشکید مهلتش سر رسیده بود، که تو سر برآوردی ای نهال امید دیده‌بان شرور شب را از- برج ظلمت به زیر افکندی انقلابی به رنگ روشن صبح نور بر این سریر افکندی تنه‌ی مُحکمت چهل سال است پس زده فتنه‌ی تبرها را شاخه‌های بلند و پربارت همه جا ریخته ثمرها را خون سرخ حسین ریشه‌ی توست مقصدت برگ‌های سبز ظهور عشق جاری شده‌ست در رگ‌هات می‌تپد در تنِ تو نبض ظهور عَلم حضرت اباالفضل است عَلمی که به دست رهبر ماست می‌رسد این علم به مردی که وارث انتقام عاشوراست 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از نهضت قم
نکته‌ای مهم دربارۀ نحوۀ بیان مشکلات سیاسی و اقتصادی در محیط خانه و نزد بچه‌ها 🔹 نکته‌ای از مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی(ره): ▫️ با یک کم و زیاد [در مسائل سیاسی یا اقتصادی]، نباید سریع رنجیده شوی و داخل خانه با بچه‌ها صحبت ‌کنی. اگر مسئولی، اشتباهی دارد مطرح نکنید و بزرگش نکنید. بچه‌ها ظرفیت ندارند. اگر مدام از مشکلات گفتی، بچه نسبت به حکومت، عقده پیدا می‌کند. ▫️اینهایی که بچه‌هایشان گروهکی شدند، یک علتش این بود که داخل خانه مدام علیه حکومت صحبت می‌کردند. خودش اصل حکومت را قبول داشت اما نق‌هایی هم داشت. بچه ظرفیت نداشت و در نتیجه دشمن حکومت شد و علیه حکومت اسلحه دست گرفت! بعد هم بچه اعدام شد. بعد هم می‌گفت: بچه‌ام چرا اینطور شد؟ کسی گفت: «همین که پای کرسی نشسته بودی و نق زدی، اینطور شد. ناراحتی‌هایی که داشتی به خانه منتقل کردی، نتیجه‌اش این شد!» ▫️بچه، مثل حوضچه کوچک است که اگر یک پاره آجر بیندازی، نصف آبش بیرون می‌ریزد. آدم بزرگ، مثل یک استخر بزرگ است. یک سنگ ده‌مَنی هم که بیندازی داخل آن، آبش نمی‌پرد بیرون. تحمل اینها برای خودت آسان است، اما برای بچه‌ها آسان نیست. در صحبت‌های خانوادگی مواظب حکومت و علاقه بچه‌ها به حکومت باشید. ▫️◽️◾️💠 ◾️◽️▫️ ⸙با‌نهـضت‌قمــ‌ همـ‌راه‌باشیــد
هدایت شده از کشکول ناظر
حاج محمود کریمیImam-zaman-www.dlsell.ir.mp3
زمان: حجم: 5.3M
مولودی‌های دهه ۸۰ کریمی >>> 👌🏻😊
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 اللهم عجل لولیک الفرج بیا و قافله‌ها را به راه برگردان به پایتخت زمین، پادشاه برگردان به بادهای پریشان امانتی بسپار به چشم‌های عزیزان نگاه برگردان عصای معجزه در دست، روی صحنه بیا و مار شعبده را در کلاه برگردان بیا و گله‌ی بی‌پاسبان حیران را از آستانه‌ی کشتارگاه برگردان ستاره از رمق افتاد، شب مضاعف شد چراغ راهنما را به ماه برگردان به یک اشاره قطار غرور انسان را از انتهای همین ایستگاه برگردان میان خیل خدایان تازه گم شده‌ام مرا به آن طرف "لا اله" برگردان 🖋 @virtual_pilgrim_archive
خانه‌ای بر صخره بخش اول 1⃣ شب نیمه شعبان که در بلوار پیامبر اعظم از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به سوی مسجد جمکران پیاده‌روی می‌کردم، یاد رمان «خدایان آمریکایی» از نویسنده معروف ادبیات فانتزی یعنی «نیل گیمن» افتادم. خدایان آمریکایی رمانی است که به تقابل خدایان قدیمی و جدید می‌پردازد؛ در یک سو شخصیت‌هایی مثل اودین و لوکی (خدایان اساطیر اسکاندیناوی) و آنانسی (خدای حیله‌گر کشور غنا) قرار دارند و در سوی دیگر، خدایان جدیدی مثل تکنولوژی، پول و رسانه. اما چیزی که مرا در این پیاده‌روی مهدوی به یاد رمان خدایان آمریکایی انداخت، مفهومی است که گیمن در کتاب خود بارها به آن اشاره می‌کند و بدون مستقیم گویی، یکی از اصلی‌ترین حرف‌های داستان خود را در قالب آن مفهوم به خواننده می‌گوید: جاذبه‌های کنار جاده‌ای. جاذبه‌های کنار جاده‌ای در این رمان نیل گیمن یکی از مهم‌ترین عناصر داستانی را شکل می‌دهند که نماد جنبه‌های غریب، فراموش شده و جادویی فرهنگ مردم عامه هستند. این جاذبه‌ها که شخصیت اصلی (به نام «شدو مون» یا همان «سایه ماه») در طول داستان بارها از کنارشان عبور کرده و یا از آن‌ها بازدید می‌کند، اغلب به عنوان استعاره‌هایی از حضور کمرنگ خدایان قدیمی در دنیای مدرن ایفای نقش می‌کنند. یکی از شخصیت‌های فرعی که دختری نوجوان است و در بخشی از داستان با شدو همراه می‌شود، در این باره می‌گوید: «فکر نمی‌کنم تصادفی باشد که همه جاذبه‌های کنار جاده‌ای در آمریکا مذهبی هستند... همه این‌ها تلاش‌هایی هستند برای ساختن چیزی بزرگ‌تر از خودمان، برای رسیدن به چیزی مقدس.» موکب‌هایی که در مسیر پیاده‌روی‌های مذهبی مانند اربعین یا نیمه شعبان بر پا می‌شوند؛ شباهت زیادی با همان جاذبه‌های کنار جاده‌ای دارند که گیمن در کتاب خود آورده. ایستگاه‌هایی هستند که در کنار جاده مستقر می‌شوند، برای عابران جذابیت دارند و مهم‌ترین رنگ و بویی که به محیط می‌دهند (حتی مهم‌تر از رنگ و بوی خوراکی‌های متنوع و خوشمزه و البته رایگان) رنگ و بوی مذهبی آن‌هاست. این اتفاق مرا تا حدودی یاد حرف جوزف کمبل در کتاب قهرمان هزار چهره انداخت. کمبل در آن کتاب ادعا می‌کند اساطیر و ادیان مردم مختلف جهان، ریشه در چیزی مشترک دارد که به اعماق روان انسانی آن‌ها بر می‌گردد و به همین دلیل است که این همه اشتراکات را در آیین‌ها و افسانه‌های نقاط گوناگون دنیا شاهد هستیم. نکته جالب دیگری که در داستان خدایان آمریکایی دیده می‌شود، تبدیل شدن جاذبه‌های کنار جاده‌ای به نوعی دروازه جادویی میان جهان مادی و دنیای ماورایی است؛ دنیایی که خدایان در آن ماهیت حقیقی خود را به نمایش می‌گذارند، قدرت‌های خود را بروز می‌دهند و حتی با هم به شور می‌نشینند تا برای مقابله با خدایان جدیدی که جای آن‌ها را گرفته و موجب فراموش شدن آن‌ها شده‌اند، چاره‌ای بیندیشند. و من در مدت قابل توجهی از پیاده‌روی خود به سوی مسجد جمکران، بی توجه به جاذبه‌های کنار جاده‌ای که پشت سر می‌گذاشتم، حتی بی توجه به پسری که می‌خواست به کفش‌های قهوه‌ایم واکس مشکی بزند یا مرد میانسالی که بی خبر از نفرتم نسبت به دمنوش‌های گیاهی، مرا به توقف و نوشیدن در موکب هیئتشان دعوت می‌کرد، داشتم فکر می‌کردم که این موکب‌ها بی هیچ استعاره ادبی یا نماد داستانی، دروازه‌هایی هستند که از جهان مدرن به سوی معنویتی اصیل و فراموش شده در زندگی روزمره ما پل می‌زنند و کافی است کمی پرده را کنار بزنیم تا ببینیم کسانی که روبه‌روی ما، کنار ما، نشسته‌اند، همان خدایان اساطیری‌اند که نه فقط لابه‌لای کتاب‌های قدیمی یا در عالمی نادیدنی و ناشنیدنی، بلکه در بطن زندگی واقعی ما حضور دارند. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive