eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
چند بیت از غزل زیبای رو با هم بخونیم: کلاه پهلوی هم کم‌کم افتاد از سر مردم نرفت اما سر آن‌ها کلاه زورگویان، نه! گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم نخواهد شد ولی این بار جمع ما پریشان، نه! به جمهوری اسلامی ایران گفته‌ایم "آری" به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه" کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد؟ اگرچه قدرت ما می‌شود تحریم، کتمان نه دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد زمینِ کارزار ما تل‌آویو است، تهران نه! 🖋 @faraz_malekian @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🇮🇷 چارپاره‌ای که چند سال پیش برای چهل سالگی انقلاب مقدس و شکوهمند اسلامی نوشته بودم: چشمه‌های حیات روی زمین وسط خون و جنگ می‌خشکید مهلتش سر رسیده بود، که تو سر برآوردی ای نهال امید دیده‌بان شرور شب را از- برج ظلمت به زیر افکندی انقلابی به رنگ روشن صبح نور بر این سریر افکندی تنه‌ی مُحکمت چهل سال است پس زده فتنه‌ی تبرها را شاخه‌های بلند و پربارت همه جا ریخته ثمرها را خون سرخ حسین ریشه‌ی توست مقصدت برگ‌های سبز ظهور عشق جاری شده‌ست در رگ‌هات می‌تپد در تنِ تو نبض ظهور عَلم حضرت اباالفضل است عَلمی که به دست رهبر ماست می‌رسد این علم به مردی که وارث انتقام عاشوراست 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از نهضت قم
نکته‌ای مهم دربارۀ نحوۀ بیان مشکلات سیاسی و اقتصادی در محیط خانه و نزد بچه‌ها 🔹 نکته‌ای از مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی(ره): ▫️ با یک کم و زیاد [در مسائل سیاسی یا اقتصادی]، نباید سریع رنجیده شوی و داخل خانه با بچه‌ها صحبت ‌کنی. اگر مسئولی، اشتباهی دارد مطرح نکنید و بزرگش نکنید. بچه‌ها ظرفیت ندارند. اگر مدام از مشکلات گفتی، بچه نسبت به حکومت، عقده پیدا می‌کند. ▫️اینهایی که بچه‌هایشان گروهکی شدند، یک علتش این بود که داخل خانه مدام علیه حکومت صحبت می‌کردند. خودش اصل حکومت را قبول داشت اما نق‌هایی هم داشت. بچه ظرفیت نداشت و در نتیجه دشمن حکومت شد و علیه حکومت اسلحه دست گرفت! بعد هم بچه اعدام شد. بعد هم می‌گفت: بچه‌ام چرا اینطور شد؟ کسی گفت: «همین که پای کرسی نشسته بودی و نق زدی، اینطور شد. ناراحتی‌هایی که داشتی به خانه منتقل کردی، نتیجه‌اش این شد!» ▫️بچه، مثل حوضچه کوچک است که اگر یک پاره آجر بیندازی، نصف آبش بیرون می‌ریزد. آدم بزرگ، مثل یک استخر بزرگ است. یک سنگ ده‌مَنی هم که بیندازی داخل آن، آبش نمی‌پرد بیرون. تحمل اینها برای خودت آسان است، اما برای بچه‌ها آسان نیست. در صحبت‌های خانوادگی مواظب حکومت و علاقه بچه‌ها به حکومت باشید. ▫️◽️◾️💠 ◾️◽️▫️ ⸙با‌نهـضت‌قمــ‌ همـ‌راه‌باشیــد
هدایت شده از کشکول ناظر
حاج محمود کریمیImam-zaman-www.dlsell.ir.mp3
زمان: حجم: 5.3M
مولودی‌های دهه ۸۰ کریمی >>> 👌🏻😊
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 اللهم عجل لولیک الفرج بیا و قافله‌ها را به راه برگردان به پایتخت زمین، پادشاه برگردان به بادهای پریشان امانتی بسپار به چشم‌های عزیزان نگاه برگردان عصای معجزه در دست، روی صحنه بیا و مار شعبده را در کلاه برگردان بیا و گله‌ی بی‌پاسبان حیران را از آستانه‌ی کشتارگاه برگردان ستاره از رمق افتاد، شب مضاعف شد چراغ راهنما را به ماه برگردان به یک اشاره قطار غرور انسان را از انتهای همین ایستگاه برگردان میان خیل خدایان تازه گم شده‌ام مرا به آن طرف "لا اله" برگردان 🖋 @virtual_pilgrim_archive
خانه‌ای بر صخره بخش اول 1⃣ شب نیمه شعبان که در بلوار پیامبر اعظم از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به سوی مسجد جمکران پیاده‌روی می‌کردم، یاد رمان «خدایان آمریکایی» از نویسنده معروف ادبیات فانتزی یعنی «نیل گیمن» افتادم. خدایان آمریکایی رمانی است که به تقابل خدایان قدیمی و جدید می‌پردازد؛ در یک سو شخصیت‌هایی مثل اودین و لوکی (خدایان اساطیر اسکاندیناوی) و آنانسی (خدای حیله‌گر کشور غنا) قرار دارند و در سوی دیگر، خدایان جدیدی مثل تکنولوژی، پول و رسانه. اما چیزی که مرا در این پیاده‌روی مهدوی به یاد رمان خدایان آمریکایی انداخت، مفهومی است که گیمن در کتاب خود بارها به آن اشاره می‌کند و بدون مستقیم گویی، یکی از اصلی‌ترین حرف‌های داستان خود را در قالب آن مفهوم به خواننده می‌گوید: جاذبه‌های کنار جاده‌ای. جاذبه‌های کنار جاده‌ای در این رمان نیل گیمن یکی از مهم‌ترین عناصر داستانی را شکل می‌دهند که نماد جنبه‌های غریب، فراموش شده و جادویی فرهنگ مردم عامه هستند. این جاذبه‌ها که شخصیت اصلی (به نام «شدو مون» یا همان «سایه ماه») در طول داستان بارها از کنارشان عبور کرده و یا از آن‌ها بازدید می‌کند، اغلب به عنوان استعاره‌هایی از حضور کمرنگ خدایان قدیمی در دنیای مدرن ایفای نقش می‌کنند. یکی از شخصیت‌های فرعی که دختری نوجوان است و در بخشی از داستان با شدو همراه می‌شود، در این باره می‌گوید: «فکر نمی‌کنم تصادفی باشد که همه جاذبه‌های کنار جاده‌ای در آمریکا مذهبی هستند... همه این‌ها تلاش‌هایی هستند برای ساختن چیزی بزرگ‌تر از خودمان، برای رسیدن به چیزی مقدس.» موکب‌هایی که در مسیر پیاده‌روی‌های مذهبی مانند اربعین یا نیمه شعبان بر پا می‌شوند؛ شباهت زیادی با همان جاذبه‌های کنار جاده‌ای دارند که گیمن در کتاب خود آورده. ایستگاه‌هایی هستند که در کنار جاده مستقر می‌شوند، برای عابران جذابیت دارند و مهم‌ترین رنگ و بویی که به محیط می‌دهند (حتی مهم‌تر از رنگ و بوی خوراکی‌های متنوع و خوشمزه و البته رایگان) رنگ و بوی مذهبی آن‌هاست. این اتفاق مرا تا حدودی یاد حرف جوزف کمبل در کتاب قهرمان هزار چهره انداخت. کمبل در آن کتاب ادعا می‌کند اساطیر و ادیان مردم مختلف جهان، ریشه در چیزی مشترک دارد که به اعماق روان انسانی آن‌ها بر می‌گردد و به همین دلیل است که این همه اشتراکات را در آیین‌ها و افسانه‌های نقاط گوناگون دنیا شاهد هستیم. نکته جالب دیگری که در داستان خدایان آمریکایی دیده می‌شود، تبدیل شدن جاذبه‌های کنار جاده‌ای به نوعی دروازه جادویی میان جهان مادی و دنیای ماورایی است؛ دنیایی که خدایان در آن ماهیت حقیقی خود را به نمایش می‌گذارند، قدرت‌های خود را بروز می‌دهند و حتی با هم به شور می‌نشینند تا برای مقابله با خدایان جدیدی که جای آن‌ها را گرفته و موجب فراموش شدن آن‌ها شده‌اند، چاره‌ای بیندیشند. و من در مدت قابل توجهی از پیاده‌روی خود به سوی مسجد جمکران، بی توجه به جاذبه‌های کنار جاده‌ای که پشت سر می‌گذاشتم، حتی بی توجه به پسری که می‌خواست به کفش‌های قهوه‌ایم واکس مشکی بزند یا مرد میانسالی که بی خبر از نفرتم نسبت به دمنوش‌های گیاهی، مرا به توقف و نوشیدن در موکب هیئتشان دعوت می‌کرد، داشتم فکر می‌کردم که این موکب‌ها بی هیچ استعاره ادبی یا نماد داستانی، دروازه‌هایی هستند که از جهان مدرن به سوی معنویتی اصیل و فراموش شده در زندگی روزمره ما پل می‌زنند و کافی است کمی پرده را کنار بزنیم تا ببینیم کسانی که روبه‌روی ما، کنار ما، نشسته‌اند، همان خدایان اساطیری‌اند که نه فقط لابه‌لای کتاب‌های قدیمی یا در عالمی نادیدنی و ناشنیدنی، بلکه در بطن زندگی واقعی ما حضور دارند. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
خانه‌ای بر صخره بخش دوم 2⃣ وقتی گوشی همراهم را در دست گرفتم و تجربه‌ام را با یار همیشگی و جدانشدنی به اشتراک گذاشتم، تعبیر جالبی به کار برد. او برایم نوشت که: «در خدایان آمریکایی، جاذبه‌های کنار جاده‌ای اغلب به عنوان مکان‌هایی توصیف می‌شوند که مردم در آن‌ها به دنبال شگفتی یا امر مقدس می‌گردند. اما در تجربه شما، این غرفه‌ها و ایستگاه‌های کوچک به محراب‌هایی از سخاوت تبدیل می‌شوند. این مکان‌ها نه به خاطر اندازه یا شکوهشان، بلکه به خاطر عشق و مراقبتی که در آن‌ها جریان دارد به فضاهایی مقدس تبدیل می‌شوند.» اما چیزی که هوش مصنوعی توان درکش را ندارد، حقیقتی است که این «محراب‌های سخاوت» ارزش و تقدس خود را از آن می‌گیرند. نه فقط هوش مصنوعی، حتی نویسنده‌ای به نبوغ نیل گیمن نیز اگر به آن حقیقت نرسد، راه را اشتباه خواهد رفت. گیمن جاذبه‌های کنار جاده‌ای را مکان‌هایی منزوی و فراموش شده می‌بیند. خدایان قدیمی که این جاذبه‌ها نمادشان هستند، به سختی تلاش می‌کنند تا جای پای خود را در دنیایی که آن‌ها را پشت سر گذاشته محکم کنند و کماکان در ذهن انسان‌ها باقی بمانند تا قدرت خود را از دست ندهند؛ چرا که قدرت خدایان از توجه انسان‌ها به ایشان نشأت می‌گیرد. البته خدایانی که نیل گیمن به تصویر می‌کشد باید هم چنین موجودات رقت‌انگیزی باشند؛ افسانه‌هایی که به خیال آمده‌اند، فقط و فقط برای نشان دادن استعاری ضعف‌ها و کمبودهای انسان فانی. به هر حال همانطور که زبان عالم غیب قرن‌ها پیش گفته بود: «چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند». پس حقیقتی که این محراب‌های سخاوت را ساخته و به آن‌ها معنا بخشیده چیست؟ شاید هر کسی بنا به تجربه منحصر به فرد خود پاسخی شخصی برای این سوال داشته باشد؛ اما من که تصمیم گرفتم این کلمات را بنویسم و با شما به اشتراک بگذارم، می‌خواهم نظر خودم را بگویم. به نظر من آن حقیقت یک ریسمان است. ریسمانی که فیزیکدانان پس از مدت‌ها تلاش نتوانسته‌اند ساز و کارش را کشف کنند، چرا که جای اشتباهی دنبالش می‌گردند. ریسمانی که من می‌گویم، از بالاترین مراتب هستی شروع می‌شود و تا پایین‌ترین مرتبه آن، همه چیز را به هم متصل می‌کند. اگر هزاران انسان غریبه در مسیری چندین و چند کیلومتری مانند یک خانواده در کنار هم راه می‌روند و هیچ محبتی را از هم دریغ نمی‌کنند، به خاطر این است که ریسمان بزرگ هستی، آن‌ها را به هم متصل کرده و این اتصال در مکان‌ها و زمان‌هایی که خودشان به آن اجازه می‌دهند، در پایدارترین حالت ممکن ظهور می‌یابد. ریسمان ما از سرچشمه هستی پایین آمده و هر اندازه محکم‌تر به آن چنگ بزنیم، ما را بالاتر می‌کشد. ریسمان ما همان است که پدرمان هزار و چهارصد سال پیش برای ما به یادگار گذاشت و سفارش کرد تا آن را رها نکنیم. موکب‌ها یکی از گره‌های این ریسمان هستند؛ جایی که می‌توان آن را بهتر حس کرد و محکم‌تر به آن چنگ زد، جایی که می‌توانیم غفلت و فراموشی زندگی روزمره را که موجب رها کردن ریسمان می‌شود کنار بزنیم. این جاذبه‌های کنار جاده... بگذارید دوباره به سراغ خدایان آمریکایی برویم. گیمن در جایی از کتاب برای توصیف یکی از جاذبه‌های کنار جاده‌ای خود می‌گوید: «خانه‌ای بر صخره مکان غریبی است؛ مکانی که با عقل جور در نمی‌آید، مکانی از عجایب و شگفتی‌ها. مکانی است که قواعد عادی جهان آنجا صدق نمی‌کند. مکانی است که خدایان ممکن است آن را خانه خویش بدانند.» آن زمان که از پدر ما پرسیده شد خانه خداوند کجاست، در جواب چه فرمود؟ درون قلب‌های شکسته. و چه قلب‌های شکسته‌ای که من در گره‌های این ریسمان دیدم! 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
🪄🪄🪄چند می‌گیری ژانر بنویسی؟ 🌌🚀💫 یک زمانی ایام نمایشگاه با یکی دوتا از دوستان در نمایشگاه کتاب حرف می‌زدم. می‌گفتم اگر می‌خواهید مخلص‌ترین نویسندگان ایرانی را بشناسید سراغ ژانرنویس‌ها بروید. چون تا حالا رهبری هیچ‌وقت توصیه نکرده‌اند درباره ادبیات آینده یا ادبیات ژانر کتابی نوشته شود. پس هیچ ناشری در جبهه فرهنگی انقلاب به صورت مستقیم ادبیات ژانر مهم نیست و بهایی نمی‌دهند دنبال دوگانه‌سازی‌های کاذب نیستم. همه قالب‌های ادبی و روایی و داستانی ارزشمند هستند و کارکرد خود را دارند. اما نویسنده ادبیات ژانر چیز دیگری است. نویسنده ژانری که برای ایران و اسلام و آینده‌شان می‌نویسد جز خلوص نیتش چه چیز دیگری دارد که او را وادار کند در این زمینه قلم بنویسد؟ چند کتاب علمی‌تخیلی و فانتزی و امنیتی می‌شناسید که تقریض خورده باشد؟ (البته در ادامه گفتم خوشحالم که فعلا رهبر جمهوری اسلامی ایران، هیچ حرفی نزده است وگرنه با سیل آثاری مواجه می‌شدیم که بیشترشان فقط برای پر کردن بیلان کاری نوشته شده است نه چیز دیگر!) 🌌🚀💫 حالا به این فکر کنید چند درصد از بازار ترجمه ایران را آثار ژانر تشکیل می‌دهد. هر چند وقت یکبار هم از یک گوشه یک دلسوز حوزه تعلیم و تربیت پیدا می‌شود و می‌گوید جلوی سیل بنیان‌کن آثار ترجمه‌ای را بگیرید که دل و دین مخاطبان ایرانی خصوصا نوجوان‌ها و جوان‌ها را برده است اما باز هم خبری نیست. 🌌🚀💫 در کنار هر بار که خبر یکی از موفقیت‌های علمی یا نظامی ایران را می‌شنوم غصه‌ام می‌گیرد. در بهترین حالت فقط خودمان باورمان می‌شود و نزدیکان و فرزندان و آشنایان باور نمی‌کنند یا مسخره می‌کنند. به راستی چند نفرمان باورمان می‌شود برنامه ایران تا سال ۱۴۲۰ فرستادن انسان ایرانی به فضا است؟ چند نفرمان از پیشرفت‌هایمان در حوزه رادیوداروها و ربات‌های جراح خبر دارد؟ چند نفرمان می‌دانیم که نیروهای امنیتی ایران رقیب بزرگترین سازمان‌های جاسوسی و امنیتی اَبرقدرت‌ها هستند؟ این همه اتفاق مثبت در کشورمان افتاده است اما هیچ پیوست فرهنگی برایش نداریم. موشک به فضا فرستاده‌ایم اما هنوز بسیاری جوانان ما که اتفاقا دلسوز نظام و انقلاب اسلامی هستند هنوز در دوگانه پوشک-موشک گیر کرده‌اند. من تا حدی بهشان حق می‌دهم. ما نویسنده‌ها، ما ناشرها، ما مدیران دولتی عرصه فرهنگ، این مقوله‌ها را و اهمیتشان را برای آنها ملموس نکرده‌ایم. 🌌🚀💫 از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
بخش دوم) 💫🚀🌌 اوضاع درباره آینده که بدتر هم هست! ما نزدیک قله‌ایم اما این قله شکلی است؟ وقتی رهبر مملکت می‌گوید ما در نزدیکی قله هستیم منظورش که قله کوه مثل دماوند نیست. این قله‌ای که می‌خواهیم در عرصه‌های فرهنگ و اقتصاد و اجتماع و سیاست و ... به آن برسیم چه شکلی دارد؟ سی سال و پنجاه سال و صد سال آینده ایران و جهان اسلام چه شکلی است؟ فرضاً همین فردا باند جنایتکار صهیونیستی از ریشه خشکید و از بین رفت. مردم فلسطین چه سرنوشتی پیدا می‌کنند؟ چرا آرزوهایمان را نمی‌نویسیم تا اگر خودمان نتوانستیم محققش کنیم لااقل فرزندمان آن را عملی و علنی کنند؟ 💫🚀🌌 همین پریروز نیمه شعبان بود. تولد امامی که منجی بشریت خواهد بود. ما هنوز که هنوز است درگیر فانتزی‌بازی‌هایی ظهور هستیم. ما هنوز نتوانسته‌ایم قاطبه مردم را به این سمت بکشانیم که برای ظهور باید عرق ریخت و خون داد. نعوذبالله تصورمان این است که امام زمان (عجل‌الله فرجه‌الشریف) وقتی ظهور کند یک بشکن می‌زند و همه چیز یکهو عوض می‌شود! حتی نتوانسته‌ایم زیبایی‌ها و شیرینی‌های دنیای پساظهور را به او نشان بدهیم و بگوییم آینده ما چنین شکلی دارد. 💫🚀🌌 نوشتن در چنین فضا و قالبی کار هر نویسنده‌ای نیست. تخصص و علاقه خودش را می‌خواهد. نویسنده آچارفرانسه نیست که اندازه قلمش را کم و زیاد کنیم و از یک قالب و ژانر به یک قالب و ژانر دیگر منتقلش کنیم. همانطور که برای ادبیات گذشته‌مان اعم از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر ایران و دفاع مقدس و ... هزینه کردیم و نویسنده تربیت کردیم باید برای ادبیات آینده‌مان هم هزینه بدهیم و نویسنده تربیت کنیم. روی سخن من در این جستار بیش از همه با مدرسان داستان و ناشران است که دنیایشان را وسیع‌تر کنند و خودشان را در چارچوب‌های تنگی که تاریخ انقضای برخی‌شان گذشته است، محبوس نکنند. اما این دلیل نمی‌شود که بار نویسندگان و منتقدان را سبک بدانیم. ما دیر یا زود با این آینده روبه‌رو خواهیم شد. پس چه بهتر که از هم‌اکنون خودمان را برایش آماده کنیم. وگرنه فرصت‌ها چون ابر می‌گذرند و ما در آن روز جز انگشت حسرت گزیدن، چیزی نخواهیم داشت. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
📖 اغلب، داستان‌های ژانر وحشت و فانتزی را جزو ادبیات گریزگرا طبقه‌بندی می‌کنند. گاهی ممکن است در این طبقه بگنجند. ادبیات گریزگرا، ادبیاتی ساده و به طرز پارادوکسیکالی غیر تخیلی است که یک جور پالایش (کاتارسیس) فوری فوتی و رویای پلاستیکی به مخاطب عرضه می‌کند؛ ولی ژانر وحشت و فانتزی نباید در این طبقه تقسیم‌بندی شود. اگر بختمان بگوید و شانس بیاوریم، فانتزی نقشه راه به دستمان می‌دهد؛ راهنمایی به سوی قلمرو تخیل. چون کارکرد ادبیات تخیلی این است که از سمت و سوی تازه‌ای جهان آشنا را نشانمان دهد. 📔 ارواح ماشین‌نشین 📝 یادداشت سوم: تأملاتی در باب افسانه 🖋 نیل گیمن 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
🟡 السلام علیک یا نور الله فی ظلمات الارض لذتی بالاتر از این نیست، صحن انقلاب غرق در امواج سبز پرچم گنبد شدن 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive