eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
120 دنبال‌کننده
210 عکس
9 ویدیو
6 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز داشتم یکی از رمان‌هایی که زیر دستم بود را ویرایش می‌کردم. یک فصل کامل را از داخلش برداشتم!😁
تو تمام قالب‌های ادبیات داستانی کمبود نویسنده خوب داریم ولی توی ژانر علمی‌تخیلی بحران نویسنده داریم! دو ماهه دارم دنبال نویسنده علمی‌تخیلی‌نویس خوب می‌گردم هنوز پیدا نکردم! پ.ن: آنهایی هم که می‌شناسم سرشان شلوغ است و تعدادشان هم کم است!
نکته شماره ۱۳۳ نویسنده تا قبل از اینکه به مرحله استادی برسد، معمولا در یک یا دو بخش از مهارت‌های نویسندگی مهارت دارد و یک یا چند بخش نقطه ضعف. اول اینکه باید بدانید فرآیند یادگیری در نویسندگی همیشگی است و بهتر است طی یک برنامه‌ریزی مدون نقاط ضعفتان را برطرف کنید. ولی چون نمی‌توان نویسندگی را کنار گذاشت و صرفاً تمرین کرد بهتر است کمابیش نقاط قوت خودتان را بشناسید و در داستان‌هایتان از آنها بیشتر استفاده کنید. مثلا یک نویسنده ممکن است در نوشتن توصیف مهارت داشته باشد و دیگری در گفت‌وگو نویسی و نفر سوم در شخصیت‌پردازی. همانطور کسی که پایش شکسته و در گچ است وزنش را روی پای سالمش می‌اندازد شما نیز هنگام نوشتن وزن داستانتان را روی نقاط قوتتان بندازید. مثال: یک نویسنده می‌خواهد صحنه گفت‌وگوی جنجالی یک زوج عاشق را بنویسد. همسر پول وام خانه را در بازار بورس سرمایه‌گذاری کرده است بدون اینکه به زنش اطلاع بدهد. حالا زن و شوهر مشغول جروبحث درباره درستی این کار هستند. نویسنده مورد نظر ما هم مهارت کافی برای نوشتن یک صحنه خوب از چنین مواجهه‌ای ندارد اما در عوض مهارت کافی در نوشتن خاطرات و انتقال‌ها دارد. پس این صحنه را رد کرده و اتفاقات پس از مواجهه را می‌نویسد. زن ظرف‌ها را سینک قرار داد و آب داغ را رویشان باز کرد. همانطور که چربی‌های روی قابلمه و بشقاب شل و کنده می‌شدند اعصاب زن هم آرام می‌شد. خوشحال بود که با همسرش دعوای سنگینی نکرده بود. با خودش گفت کار همسرش مثل ریختن یک سطل ماست در دریا برای درست کردن دوغ است. زن لبخندی زد و فهمید که همسرش هرقدر هم عجول باشد اما با او صادق است و خطاهایش را توجیه نمی‌کند. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
نکته شماره ۱۳۴ رمان حجیم‌ترین قالب ادبی است که انسان می‌نویسد. اثری که حداقل ۶۰ هزار کلمه حجم دارد و مجموعه‌ای است از حداقل دو سه خط داستانی، تعداد زیادی شخصیت با فضاها و پس‌زمینه‌هایی که باید به شکل یک واحد دربیاید. همه اینها هر نویسنده تازه‌کاری را می‌ترساند. ممکن است برای برطرف شدن این ترس هزاران راه جسمی و روحی داشته باشد اما مهم‌ترین و ساده‌ترین راه حل نگاهی است به هزاران رمانی که طی صدها سال گذشته نگاشته شده است. این رمان‌ها را اَبَرقهرمان‌ها و اَبَرانسان‌ها ننوشته‌اند. انسان‌هایی معمولی آنها را به رشته تحریر درآورده‌اند. افسانه‌هایی که درباره زندگی نویسنده‌های مشهور گفته شده است در حد همان افسانه اهمیت دارند. جذاب و سرگرم‌کننده هستند اما فاقد اهمیت. بیشتر از اینکه خودتان را بترسانید، دست به قلم ببرید و رمان‌تان را بنویسید. کاری که باید قدم به قدم انجام بدهید. اولین‌بار که با آقای شاه‌آبادی درباره اولین طرح رمانم-مست جنگ- حرف زدم ایشان گفت: «رمانت حداقل ۱۰۰ هزار کلمه خواهد شد.» باور نکردم و با خودم گفتم آیا توانایی۱۰۰ هزار کلمه نوشتن را دارم یا نه. وقتی رمانم را در پنج ماه نوشتم، شمارش‌گر کلمات وُرد روی عدد ۱۰۵ هزار کلمه ماند! باورم نمی‌شد من در این مدت این حجم از کلمه را نوشتم. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
🪄🪄🪄چند می‌گیری ژانر بنویسی؟ 🌌🚀💫 یک زمانی ایام نمایشگاه با یکی دوتا از دوستان در نمایشگاه کتاب حرف می‌زدم. می‌گفتم اگر می‌خواهید مخلص‌ترین نویسندگان ایرانی را بشناسید سراغ ژانرنویس‌ها بروید. چون تا حالا رهبری هیچ‌وقت توصیه نکرده‌اند درباره ادبیات آینده یا ادبیات ژانر کتابی نوشته شود. پس هیچ ناشری در جبهه فرهنگی انقلاب به صورت مستقیم ادبیات ژانر مهم نیست و بهایی نمی‌دهند دنبال دوگانه‌سازی‌های کاذب نیستم. همه قالب‌های ادبی و روایی و داستانی ارزشمند هستند و کارکرد خود را دارند. اما نویسنده ادبیات ژانر چیز دیگری است. نویسنده ژانری که برای ایران و اسلام و آینده‌شان می‌نویسد جز خلوص نیتش چه چیز دیگری دارد که او را وادار کند در این زمینه قلم بنویسد؟ چند کتاب علمی‌تخیلی و فانتزی و امنیتی می‌شناسید که تقریض خورده باشد؟ (البته در ادامه گفتم خوشحالم که فعلا رهبر جمهوری اسلامی ایران، هیچ حرفی نزده است وگرنه با سیل آثاری مواجه می‌شدیم که بیشترشان فقط برای پر کردن بیلان کاری نوشته شده است نه چیز دیگر!) 🌌🚀💫 حالا به این فکر کنید چند درصد از بازار ترجمه ایران را آثار ژانر تشکیل می‌دهد. هر چند وقت یکبار هم از یک گوشه یک دلسوز حوزه تعلیم و تربیت پیدا می‌شود و می‌گوید جلوی سیل بنیان‌کن آثار ترجمه‌ای را بگیرید که دل و دین مخاطبان ایرانی خصوصا نوجوان‌ها و جوان‌ها را برده است اما باز هم خبری نیست. 🌌🚀💫 در کنار هر بار که خبر یکی از موفقیت‌های علمی یا نظامی ایران را می‌شنوم غصه‌ام می‌گیرد. در بهترین حالت فقط خودمان باورمان می‌شود و نزدیکان و فرزندان و آشنایان باور نمی‌کنند یا مسخره می‌کنند. به راستی چند نفرمان باورمان می‌شود برنامه ایران تا سال ۱۴۲۰ فرستادن انسان ایرانی به فضا است؟ چند نفرمان از پیشرفت‌هایمان در حوزه رادیوداروها و ربات‌های جراح خبر دارد؟ چند نفرمان می‌دانیم که نیروهای امنیتی ایران رقیب بزرگترین سازمان‌های جاسوسی و امنیتی اَبرقدرت‌ها هستند؟ این همه اتفاق مثبت در کشورمان افتاده است اما هیچ پیوست فرهنگی برایش نداریم. موشک به فضا فرستاده‌ایم اما هنوز بسیاری جوانان ما که اتفاقا دلسوز نظام و انقلاب اسلامی هستند هنوز در دوگانه پوشک-موشک گیر کرده‌اند. من تا حدی بهشان حق می‌دهم. ما نویسنده‌ها، ما ناشرها، ما مدیران دولتی عرصه فرهنگ، این مقوله‌ها را و اهمیتشان را برای آنها ملموس نکرده‌ایم. 🌌🚀💫 از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
🪄🪄🪄چند می‌گیری ژانر بنویسی؟ 🌌🚀💫 یک زمانی ایام نمایشگاه با یکی دوتا از دوستان در نمایشگاه کتاب حرف م
بخش دوم) 💫🚀🌌 اوضاع درباره آینده که بدتر هم هست! ما نزدیک قله‌ایم اما این قله شکلی است؟ وقتی رهبر مملکت می‌گوید ما در نزدیکی قله هستیم منظورش که قله کوه مثل دماوند نیست. این قله‌ای که می‌خواهیم در عرصه‌های فرهنگ و اقتصاد و اجتماع و سیاست و ... به آن برسیم چه شکلی دارد؟ سی سال و پنجاه سال و صد سال آینده ایران و جهان اسلام چه شکلی است؟ فرضاً همین فردا باند جنایتکار صهیونیستی از ریشه خشکید و از بین رفت. مردم فلسطین چه سرنوشتی پیدا می‌کنند؟ چرا آرزوهایمان را نمی‌نویسیم تا اگر خودمان نتوانستیم محققش کنیم لااقل فرزندمان آن را عملی و علنی کنند؟ 💫🚀🌌 همین پریروز نیمه شعبان بود. تولد امامی که منجی بشریت خواهد بود. ما هنوز که هنوز است درگیر فانتزی‌بازی‌هایی ظهور هستیم. ما هنوز نتوانسته‌ایم قاطبه مردم را به این سمت بکشانیم که برای ظهور باید عرق ریخت و خون داد. نعوذبالله تصورمان این است که امام زمان (عجل‌الله فرجه‌الشریف) وقتی ظهور کند یک بشکن می‌زند و همه چیز یکهو عوض می‌شود! حتی نتوانسته‌ایم زیبایی‌ها و شیرینی‌های دنیای پساظهور را به او نشان بدهیم و بگوییم آینده ما چنین شکلی دارد. 💫🚀🌌 نوشتن در چنین فضا و قالبی کار هر نویسنده‌ای نیست. تخصص و علاقه خودش را می‌خواهد. نویسنده آچارفرانسه نیست که اندازه قلمش را کم و زیاد کنیم و از یک قالب و ژانر به یک قالب و ژانر دیگر منتقلش کنیم. همانطور که برای ادبیات گذشته‌مان اعم از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر ایران و دفاع مقدس و ... هزینه کردیم و نویسنده تربیت کردیم باید برای ادبیات آینده‌مان هم هزینه بدهیم و نویسنده تربیت کنیم. روی سخن من در این جستار بیش از همه با مدرسان داستان و ناشران است که دنیایشان را وسیع‌تر کنند و خودشان را در چارچوب‌های تنگی که تاریخ انقضای برخی‌شان گذشته است، محبوس نکنند. اما این دلیل نمی‌شود که بار نویسندگان و منتقدان را سبک بدانیم. ما دیر یا زود با این آینده روبه‌رو خواهیم شد. پس چه بهتر که از هم‌اکنون خودمان را برایش آماده کنیم. وگرنه فرصت‌ها چون ابر می‌گذرند و ما در آن روز جز انگشت حسرت گزیدن، چیزی نخواهیم داشت. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
جلسه مجازی نقد کتاب هادی به قلم آقای محمدرضا هوری منتقدان اقای محمدرضا بازدار، نويسنده خانم فائزه حسین‌خانی، مدرس تاریخ و مشاور امشب ساعت ۲۰ در سکوی قرار حضور برای عموم آزاد است لینک جلسه https://gharar.ir/r/77ce5f65 از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
رمانی که ویراستار داستانی نداشته وسط رمان‌هایی که ویراستار داستانی داشته!😁😎
نکته شماره ۱۳۵ کلیشه اصطلاحی است که در داستان امروز نوعی پس‌زمینه تیره یا نقدی تند دارد. فلان داستان یا فلان شخصیت کلیشه‌ است. اما قبل از هر چیز باید بدانید کلیشه‌ها به‌خاطر کارآمد بودن، پرمصرف شده‌اند. پس نباید از کلیشه فرار کنید. زندگی ما کلیشه است. هر روز صبح برمی‌خیزیم، صبحانه می‌خوریم به سر کار یا سر کلاس می‌رویم و رفتارمان قابل پیش‌بینی است. کلیشه صفت قابل‌پیش‌بینی و تکراری دارد اما این نشان می‌دهد چقدر کارآمد است. چه نویسنده‌ای تازه‌کار هستید و چه نویسنده‌ای با چند اثر، از کلیشه‌ها فرار کنید. بلکه سعی کنید با اضافه کردن چاشنی، به اثرتان طراوت بدهید. بهترین چاشنی هم داشتن نوع نگاه است. نویسنده باید جهان‌بینی مخصوص به خودش را داشته باشد. مثال: کلیشه داستان عاشقانه. پسر و دختری یکدیگر را دوست دارند اما مثل همیشه پدر دختر مانع است. حالا وقت اضافه کردن چاشنی است. پدر مخالف واقعی نیست. این دختر است که با کنش‌ها و حرف‌هایش ناخودآگاه پدرش را وادار می‌کند تا مانع وصال این عشق شود. اینجا ما یک اثر عاشقانه معمولی نه، یک اثر «روانشناسی عاشقانه» داریم که می‌تواند درباره اختلال‌های روانی میان زوجین باشد. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
نکته شماره ۱۳۶ یک عنوان خوب برای یک رمان می‌تواند قلابی باشد تا مخاطب به آن جذب شود. تکنیک‌های گوناگونی وجود دارد که باعث شود برای رمانتان یک عنوان خوب انتخاب کنید. عنوان شخصیت اصلی را برای رمانتان انتخاب کنید. مثل «گتسبی بزرگ»، اسم یک مکان باشد «رودخانه میستیک»، انعکاسی از عنوان ژانرتان باشد «راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها»، می‌توانید از یک عبارت مبهم استفاده کنید «تنها کاری که باید بکنی کشتن است» می‌توانید از تناقض یا تضاد استفاده کنید «ظلمت سفید». اما هیچ‌کدام از اینها نمی‌تواند جور محتوای مورد نظر شما را بکشد! یک اسم خوب در صورتی می‌تواند در ذهن مخاطبش ماندگار شود که از نظر فرمی و فنی اثر قابل اعتنایی باشد. اگر نتوانید قصه خوبی برای مخاطبتان تعریف کنید تنها چیزی که مخاطبتان از اثر شما در ذهنش می‌ماند عنوان خوبی است که برای یک داستان بد انتخاب شده است! قبل از هر چیز به کیفیت اثرتان فکر کنید. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir
قبل‌تر با کمک یکی از بچه‌ها رفتم سراغ سرشماری کتاب‌های کتابخانه. امروز کمی دیگر را تنهایی جلو بردم. فعلا نصفه شد. همین کار را بخواهم هر روز انجام بدهم حداقل سه روز دیگر طول می‌کشد!
نکته شماره ۱۳۷ برای انتقادهایی که به رمانتان می‌شود ارزش قائل شوید، اما به اندازه! فرقی هم ندارد این نقد در تحسین اثرتان باشد یا در نشان دادن ضعف‌هایش. خیلی مهم است که چه «کسی» و با چه «استدلالی» اثرتان را نقد می‌کنند. برخی منتقدان آدم‌هایی هستند که فکر می‌کنند می‌دانند اما در واقع با نادانسته‌هایشان اثر شما را نقد می‌کنند. برخی هم فکر می‌کنند نقد یعنی فقط یافتن نقاط ضعف اثر و مثل مگس روی زخم نشستن. برخی هم کم‌خوانده‌اند و فکر می‌کنند همان خواندن اندک برای اظهار نظری دقیق و فنی برای یک اثر کافی است. حالا فرقی ندارد آنچه می‌گویند تحسین باشد یا تخریب. برای نقدهایی که نسبت به اثرتان نوشته شده یا می‌شنوید پذیرا باشید اما قرار نیست هر چه خواندید یا شنیدید ارزش قائل شوید. برای برخی نقدها یک گوشتان را در و یک گوشه را دروازه کنید. اما نقدی که از طرف یک متخصص باسواد باتجربه و با استدلال‌های قوی به دستتان رسیده است حتما ارزش قائل شوید و به آنها توجه کنید و در نوشته بعدی‌تان به کار ببندید. از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی @Azarbadir