eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ به محضر قدسی مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام رنگ از رُخ‌ات گرفته دگر زخم کاری‌ات دارد تمام می‌شود آن بی قراری‌ات  دریا نبود لایق یک انعکاس تو «ماه»ی که چاه، محرم شب زنده داری‌ات باور نمی‌کنیم که محروم می‌شود یک چاه از کرامت چشمان جاری‌ات پاییزِ ماتِ کوفه چه بی‌رنگ می‌شود وقتی که می‌رسی تو به فصل بهاری‌ات  حالا میان توصیه‌ات به حسن بگو ای طفلکم! فدای تو و رازداری‌ات این روزها فقط غم تلخ یتیمی است اذن دخول غمکده‌ی سوگواری‌ات حالی‌ست گریه بر در ایوانت ای امیر! شوری‌ست در تلاطم شیدا نگاری‌ات  آخر نشد کبوتر صحن و سرا شویم ما را قبول کن تو به جای قناری‌ات 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ به مظلومیت بی‌انتهای علی علیه‌السلام قصه کوتاه و غصه طولانیست شب کوفه چقدر ظلمانیست چاه برجاست، شاه اما نیست حسرت سال‌های دلتنگی از دم تیغ رد شد و دیگر حیدر از این به بعد تنها نیست جای ژرف جراحتی از جهل بر بلندای راست‌قامت عدل وقفه انداخت در بلوغ بشر و پس از قرن‌های طولانی سرنوشتی ورای حیرانی پیش چشم بشر هویدا نیست ماه مانده که بعد رفتن او به سراغ کدام کعبه رود که چنین از خروش جاذبه‌اش هر زمان دور او طواف کند باز پیش خود اعتراف کند در جهان مرکزی جز اینجا نیست؟ شاعران قرن‌هاست سرگردان وسط بحرهای ناهمسان در تلاشند تا که جانت را اقیانوس بی‌کرانت را در هزاران سبو قصیده کنند با زبانی که هیچ گویا نیست مرد مظلوم! مرد بی‌یاور! داغ یک شب وداع دردآور طی سی سال، ذره ذره تو را در خودت ذوب کرد و ریخت، ولی بیش از این انتظار پایا نیست لحظه‌ها، لحظه‌های پایانیست کاسه‌هایی لبالب از حسرت شیرها بی‌قرار یک فرصت به امید وصال شیر خدا صف کشیده میانه‌ی کوچه شب کوچه چقدر ظلمانیست شاه دیگر میان ماها نیست 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از وحید یامین پور
برخی در کوفه زیر سایه امیرالمؤمنین علیه‌السلام زندگی می‌کردند ولی دلشان می‌خواست به شام مهاجرت کنند. با شنیدن اخبار شام آب از لب و لوچه‌شان آویزان می‌شد... در شام هم می‌شد نماز خواند و روزه گرفت، ولی زیر سایه معاویه. با علی بودن آسان نبود... و نیست. خدایا در شب قدر دلهای ما را بر حق تثبیت کن. نکند دلمان بلرزد و چیزی را طلب کند که در خیمه طاغوت است.
هدایت شده از کشکول ناظر
🔴 القدس لنا دستی از آن سر جهان آمد نقشه‌ای نو بر این زمین بکشد روی گرمای دست‌های دعا گنبدی سرد و آهنین بکشد دستی از آن سر جهان آمد که پر از کینه بود انگاری دورمان تنگ کرد مُشتی را که قرنطینه بود انگاری دستی آمد که خانه‌هامان را مملو از تار عنکبوت کند برگ زیتون کشید بر تن‌مان تا مگر زخم‌مان سکوت کند زخم‌ها چشمه‌های جوشانند وسط عالمی سراب‌زده بی سبب نیست تشنه مانده جهان بس که خود را فقط به خواب زده بی سبب نیست تشنه مانده جهان سُق زده برگ خشکی از زیتون سازمان به اصطلاح ملل زده بر گوش، حلقه‌ی صهیون لنزها بس که هوشمند شدند زخم‌مان توی فیلم دیده نشد گریه‌ی مادری که دید چطور کودکش کشته شد، شنیده نشد روی مانیتور نژادپرست خبر قتل عام ما گم شد صلح سرگرم گلف با قاتل طبق معمول نام ما گم شد ابر آمد دریغ از باران سهم‌مان سایه‌ای فزاینده‌ست چاره‌ی کار در مبارزه، با- چنگ و دندان برای آینده‌ست 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
🎇 گنجینه‌ای به نام خیال در ستایش آثاری که اجازه می‌دهند این تک‌شاخ جادویی در قلمروهای ناشناخته بتازد یک نوجوان تک والد، چند قطره تراژدی و... واحد اندازه‌گیری تخیل چیست؟ خب حالا که تخیل است بگذارید بگوییم وسعت بال‌های یک اژدها! بله، به وسعت بال‌های یک اژدها، تخیل. در ظاهر فرمول ساده‌ای به نظر می‌آید، اما تقریبا همیشه موفق شده. بیایید کمی درمورد راز موفقیت این فرمول صحبت کنیم. به نظرم مهم‌ترین بخش آن، کنار هم قرار گرفتن عناصری است که قابلیت ساختن یک ترکیب تماما جادویی را دارند. برای دستیابی به جادو، تخیل شرط لازم است اما کافی نیست. همانطور که در زیرعنوان این نوشتم، تخیل مانند اسب تک‌شاخ است. اسب‌ها (به‌جز آن‌ها که مانند شدوفکس از نژادی باستانی و والارتبه می‌آیند) غالبا نیاز به سوار دارند و بدون سوار خود بعید است به مقصد مشخصی برسند. تخیل در عین رهایی، به هدایت هم نیازمند است تا بتواند در مسیر درست بتازد. طبیعتا در جهان هنر و ادبیات، این نویسنده است که افسار تخیل را به دست می‌گیرد؛ اما وقتی داستان بخواهد جادو و ژرفای زیبایی آن را نشان دهد، در دل خود به سواری دیگر نیاز دارد تا مخاطب را همراهش بر زین بنشاند و به ماجراجویی ببرد. اینجا بهترین کسی که می‌تواند نقش سوار را ایفا کند، یک نوجوان است. اغلب انسان‌ها وقتی بزرگ‌تر می‌شوند، جادوی درونشان ضعیف‌تر می‌شود. به همین دلیل است که آدم بزرگ‌ها (همانطور که شازده کوچولو همیشه می‌گفت) چیزهای مهم را فراموش کرده‌اند و نمی‌توانند سواران مناسبی برای تک‌شاخ جادویی باشند. از دیگر سو، کودکی که هنوز سواری را درست یاد نگرفته نمی‌تواند هدایتگر خوبی باشد. به آلیس نگاه کنید: با یک لقمه کیک، تمام خانه را خراب می‌کند و با یک قطره نوشیدنی، خود و دوستانش را به دردسر می‌اندازد! هدایتگری که ما دنبالش هستیم باید نوجوان باشد؛ مانند کانر اومالی: پسری نه آنقدر کوچک که یک بچه باشد و نه آنقدر بزرگ که یک مرد. نوجوان است که چالش‌برانگیزترین تکاپوها را برای کشف شخصیت و هویت خود پشت سر می‌گذارد و چون هنوز جادوی درون را از دست نداده، می‌تواند به رویایی‌ترین شکل از این جادو برای رسیدن به پاسخ‌ها استفاده کند. اما چالش‌ها... خب اگر خوش و خرم بودند که دیگر اسمشان چالش نمی‌شد! نوجوان، ابتدای یک پل ایستاده است؛ پلی چوبی و لرزان که روی دره‌ای بسیار عمیق و ترسناک کشیده شده. عبور از این پل ناگزیر است، اما شجاعت بالایی می‌طلبد. ممکن است پایت بلغزد، ممکن است طوفان شود، ممکن است پل زیر پایت شروع کند به تکان خوردن و چرخیدن و شکستن. اما به هر حال تو باید با شجاعت و استقامت به راهت ادامه دهی. گاهی مجبور می‌شوی مستقیم در چشمان تاریکی وحشتناک پایین پایت زل بزنی. این تاریکی شکل‌های گوناگونی به خود می‌گیرد؛ از اثاث‌کشی و غربت و تنهایی گرفته تا بیماری و مرگ. تراژدی، جلوی هر کسی در لباس ترس‌های او ظاهر می‌شود و سعی می‌کند او را با خود به اعماق دره تاریک بکشاند. اینجاست که جادوی منحصر به فرد تک‌شاخ به کمک نوجوان وحشت‌زده‌ای که روی پل ایستاده می‌آید و کمکش می‌کند تا به سلامت از این مرحله بگذرد. فیلم‌هایی که در تصویر می‌بینید، نمونه‌های زیبایی از این عبور هستند؛ از این چالش و شجاعتی که روبه‌رو شدن با آن لازم دارد. و در نهایت، همانطور که تالکین گفته بود فانتزی و قصه‌های پریان به خاطر رسالتی که دارند باید پایان خوش داشته باشند، نوجوانانی که در این قصه‌ها می‌بینیم موفق می‌شوند به سلامت از پل چوبی خود عبور کنند. شاید این وسط چیزهایی را نیز از دست بدهند، اما مهم این است که خودشان درون تاریکی سقوط نکردند. نمی‌دانم، شاید همین یکی-دو ساعت‌ها برای عده‌ای نقش تک‌شاخی را ایفا کند که کمکش می‌تواند رهایی‌بخش باشد؛ چرا که هدف فانتزی برخلاف آنچه بعضی پنداشته‌اند، گریزگرایی نیست، رهایی است. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از روزهای مادرانه
می‌خوام شب عیدی یه درخواستی کنم: عاجزانه ازتون می‌خوام این برنامه رو ببینین! اسمش دونقطه‌ست و ساعت۱۱ از شبکه۲ پخش می‌شه! برای نوجوان‌هاست ولی شما ببینین! به خاطر خودم نمیگم. (دروغ میگه؛ خودش دیوونه شده از بس توی چت به بقیه تذکر داده!!) برای خودتون میگم؛ زشته وسط چت می‌نویسین "دسته من نیست" یا "با آفتابِ خودمو شستم!" اینا همه مال اول ابتداییه، دوست آریایی من (که سایر اقوام رو هم نمی‌پسندی!) کتاب که نمی‌خونین؛ اقلا تلویزیون ببینین، چهار تا کلمه یاد بگیرین، این قدر ننویسین "بزار" از اون "ذال" طفلکی توی کیبورد استفاده کنین! به خاطر خودتون و خودم و زبان فارسی و ادبیات و سطح سواد جامعه میگم.🙄😮‍💨
هدایت شده از کشکول ناظر
چند بیت از غزل زیبای رو با هم بخونیم: کلاه پهلوی هم کم‌کم افتاد از سر مردم نرفت اما سر آن‌ها کلاه زورگویان، نه! گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم نخواهد شد ولی این بار جمع ما پریشان، نه! به جمهوری اسلامی ایران گفته‌ایم "آری" به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه" کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد؟ اگرچه قدرت ما می‌شود تحریم، کتمان نه دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد زمینِ کارزار ما تل‌آویو است، تهران نه! 🖋 @faraz_malekian @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب اغلب، داستان‌های ژانر وحشت و فانتزی را جزو ادبیات گریزگرا طبقه‌بندی می‌کنند. گاهی ممک
📖 مردم به خطا فکر می‌کنند داستان‌های علمی-تخیلی آینده را پیش‌بینی می‌کنند؛ ولی اینطور نیست، یا اگر هم اینطور باشد درب و داغان پیش‌بینی می‌کنند. آینده چیز عظیمی است که کلی رکن و میلیاردها متغیر دارد و آدمیزاد هم عادت دارد به پیش‌بینی درباره آینده گوش ندهد و راه خودش را برود. داستان‌های علمی-تخیلی آینده را پیش‌بینی نمی‌کنند، بلکه حال را توصیف می‌کنند؛ جنبه‌ای از حال حاضر را که دردسرساز یا خطرآفرین است می‌گیرند و آن را به چیزی تبدیل می‌کنند تا اهل این زمان از زاویه‌ای دیگر و مکان دیگر ببینند دارند چه می‌کنند. این داستان‌ها عبرت‌انگیزند. 📔 ارواح ماشین‌نشین 📝 یادداشت دهم: "رِی برَدبِری"، فارنهایت ۴۵۱، و چیستی و کارکرد داستان‌های علمی-تخیلی 🖋 نیل گیمن 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب مردم به خطا فکر می‌کنند داستان‌های علمی-تخیلی آینده را پیش‌بینی می‌کنند؛ ولی اینطور ن
📖 نمی‌دانم این مورد فقط برای من صدق می‌کند یا برای دیگران هم صادق است، ولی این را می‌دانم که هر کاری را که صرفاً برای پول انجام دادم تنها فایده‌ای که برایم داشت همان تجربه تلخش بود. معمولاً آخرش هم به پولم نمی‌رسیدم. کارهایی را که از سر هیجان انجام دادم و دوست داشتم به وجود آمدنشان را ببینم هرگز مرا سرشکسته نکردند و هیچوقت از انجامشان پشیمان نشدم. 📔 ارواح ماشین‌نشین 📝 یادداشت شانزدهم: هنر خوب خلق کنید 🖋 نیل گیمن 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
📿 حجت‌های کوچک و بزرگ خدا [احتمالا] اول وارد اکسپلور اینستاگرام شدم و لابه‌لای پیشنهادهای همیشگی مربوط به سینما و ادبیات فانتزی، کلیپ‌های روضه و‌ سینه‌زنی، گیم‌پلی بازی‌های رایانه‌ای و میم‌های قدیمی، تصویر خانم محجبه‌ای توجهم را جلب کرد که از چهره‌اش مشخص بود اهل آسیای شرقی است. کلیپ را باز کردم و دیدم کسی دارد شهادتین می‌خواند و خانم شرقی (که انگار خالکوبی کوچکی نیز از یک قلب یا چیزی شبیه آن بر گونه‌اش داشت) با خنده‌ای بر لب و لهجه‌ای دست‌وپاشکسته کلمات شهادتین را تکرار می‌کند. اما عجیب‌تر از همه، توضیحی بود که پایین ویدیو نوشته شده بود. ظاهرا این خانمی که حجاب کامل داشت و شهادتین می‌خواند، قبلا بازیگر فیلم‌های "بزرگسالانه" بوده است. طبیعتا مانند هر محتوای دیگری که در اینترنت پخش می‌شود، به عنوان یک آدم عاقل و باسواد با خودم گفتم: "حتما فیک است!" و با اعتماد به نفس مثل همیشه به سراغ گوگل رفتم تا حدس خود را تایید کنم؛ ولی این بار اشتباه می‌کردم. خبر درست بود. اولین واکنشم این بود که: دنیای امروز واقعا به جای عجیبی تبدیل شده! ولی کمی با خودم فکر کردم و دیدم اتفاقاتی از این قبیل، چیز تازه‌ای نیست. در ادبیات خود و حتی در روایات کم نداریم نمونه‌هایی از کسانی که افسار اسب سرنوشت خود را گرفته و در چرخشی کامل، آن را به سوی دیگر هدایت کرده‌اند؛ بدکاره‌هایی که نهایتا در سعادت از عابدان زمان پیشی گرفته و عابدانی که هفتاد سال عبادت خود را بر باد داده‌اند. سرگذشت آنان همیشه برای ما نقل شده تا عبرت بگیریم اما طبق فرموده امیرالمؤمنین، عبرت‌ها بسیار و عبرت‌آموزی‌ها اندک است. ولی سنت خدا این است که حجت خود را بر خلق تمام کند، و گاهی تصمیم می‌گیرد عبرت‌های خود را جلوی چشم ما قرار دهد تا دیگر جایی برای بهانه باقی نماند. راستش را بخواهید، اینکه یک نفر چه بوده و چه شده، شاید اصلا اهمیت چندانی نداشته باشد. شاید عده‌ای بگویند این بازیگر فقط برای جلب توجه بیشتر این کار را کرده (که با توجه به حدود یک میلیون دنبال‌کننده‌ای که پس از مسلمان شدن از دست داده، ادعای عجیبی است)، شاید در آینده از تصمیم خود پشیمان شود و حتی به شغل قبلی خود بازگردد. هیچکس نمی‌تواند با یقین آینده را پیش‌بینی کند. اما از یک چیز می‌توان مطمئن بود. صرفا رخ دادن برخی اتفاقات، تلنگری است تا مهم‌ترین چیزهایی را که در گیر و دار روزمرگی فراموش کرده‌ایم به ما یادآوری کند. غفلت و روزمرگی شاید بزرگ‌ترین دشمن سعادت باشد؛ به همین دلیل خدایی که برای سعادت ما از همه حریص‌تر است، گاهی نسیم‌هایی از رحمت خود به سوی ما می‌فرستد تا از این غفلت مهلک رها شویم. این نسیم‌ها در شکل‌های مختلفی ظاهر می‌شوند؛ گاهی اتفاقی معجزه‌وار که در زندگی خود تجربه می‌کنیم، گاهی سرگذشت عجیبی که در برنامه محفل یا زندگی پس از زندگی می‌بینیم، گاهی نیز مسلمان شدن کسی که شغل سابقش بازی در فیلم‌های بزرگسالانه بوده. خدا همیشه حواسش به ما هست. این ماییم که باید به حجت‌های او توجه کنیم و در مسیر رضایتش گام برداریم. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive