کشکول ناظر
🎇 گنجینهای به نام خیال
در ستایش آثاری که اجازه میدهند این تکشاخ جادویی در قلمروهای ناشناخته بتازد
یک نوجوان تک والد، چند قطره تراژدی و... واحد اندازهگیری تخیل چیست؟ خب حالا که تخیل است بگذارید بگوییم وسعت بالهای یک اژدها! بله، به وسعت بالهای یک اژدها، تخیل.
در ظاهر فرمول سادهای به نظر میآید، اما تقریبا همیشه موفق شده. بیایید کمی درمورد راز موفقیت این فرمول صحبت کنیم. به نظرم مهمترین بخش آن، کنار هم قرار گرفتن عناصری است که قابلیت ساختن یک ترکیب تماما جادویی را دارند.
برای دستیابی به جادو، تخیل شرط لازم است اما کافی نیست. همانطور که در زیرعنوان این #یادداشت نوشتم، تخیل مانند اسب تکشاخ است. اسبها (بهجز آنها که مانند شدوفکس از نژادی باستانی و والارتبه میآیند) غالبا نیاز به سوار دارند و بدون سوار خود بعید است به مقصد مشخصی برسند. تخیل در عین رهایی، به هدایت هم نیازمند است تا بتواند در مسیر درست بتازد. طبیعتا در جهان هنر و ادبیات، این نویسنده است که افسار تخیل را به دست میگیرد؛ اما وقتی داستان بخواهد جادو و ژرفای زیبایی آن را نشان دهد، در دل خود به سواری دیگر نیاز دارد تا مخاطب را همراهش بر زین بنشاند و به ماجراجویی ببرد. اینجا بهترین کسی که میتواند نقش سوار را ایفا کند، یک نوجوان است.
اغلب انسانها وقتی بزرگتر میشوند، جادوی درونشان ضعیفتر میشود. به همین دلیل است که آدم بزرگها (همانطور که شازده کوچولو همیشه میگفت) چیزهای مهم را فراموش کردهاند و نمیتوانند سواران مناسبی برای تکشاخ جادویی باشند. از دیگر سو، کودکی که هنوز سواری را درست یاد نگرفته نمیتواند هدایتگر خوبی باشد. به آلیس نگاه کنید: با یک لقمه کیک، تمام خانه را خراب میکند و با یک قطره نوشیدنی، خود و دوستانش را به دردسر میاندازد! هدایتگری که ما دنبالش هستیم باید نوجوان باشد؛ مانند کانر اومالی: پسری نه آنقدر کوچک که یک بچه باشد و نه آنقدر بزرگ که یک مرد. نوجوان است که چالشبرانگیزترین تکاپوها را برای کشف شخصیت و هویت خود پشت سر میگذارد و چون هنوز جادوی درون را از دست نداده، میتواند به رویاییترین شکل از این جادو برای رسیدن به پاسخها استفاده کند. اما چالشها... خب اگر خوش و خرم بودند که دیگر اسمشان چالش نمیشد!
نوجوان، ابتدای یک پل ایستاده است؛ پلی چوبی و لرزان که روی درهای بسیار عمیق و ترسناک کشیده شده. عبور از این پل ناگزیر است، اما شجاعت بالایی میطلبد. ممکن است پایت بلغزد، ممکن است طوفان شود، ممکن است پل زیر پایت شروع کند به تکان خوردن و چرخیدن و شکستن. اما به هر حال تو باید با شجاعت و استقامت به راهت ادامه دهی. گاهی مجبور میشوی مستقیم در چشمان تاریکی وحشتناک پایین پایت زل بزنی. این تاریکی شکلهای گوناگونی به خود میگیرد؛ از اثاثکشی و غربت و تنهایی گرفته تا بیماری و مرگ. تراژدی، جلوی هر کسی در لباس ترسهای او ظاهر میشود و سعی میکند او را با خود به اعماق دره تاریک بکشاند. اینجاست که جادوی منحصر به فرد تکشاخ به کمک نوجوان وحشتزدهای که روی پل ایستاده میآید و کمکش میکند تا به سلامت از این مرحله بگذرد.
فیلمهایی که در تصویر میبینید، نمونههای زیبایی از این عبور هستند؛ از این چالش و شجاعتی که روبهرو شدن با آن لازم دارد. و در نهایت، همانطور که تالکین گفته بود فانتزی و قصههای پریان به خاطر رسالتی که دارند باید پایان خوش داشته باشند، نوجوانانی که در این قصهها میبینیم موفق میشوند به سلامت از پل چوبی خود عبور کنند. شاید این وسط چیزهایی را نیز از دست بدهند، اما مهم این است که خودشان درون تاریکی سقوط نکردند.
نمیدانم، شاید همین یکی-دو ساعتها برای عدهای نقش تکشاخی را ایفا کند که کمکش میتواند رهاییبخش باشد؛ چرا که هدف فانتزی برخلاف آنچه بعضی پنداشتهاند، گریزگرایی نیست، رهایی است.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از روزهای مادرانه
میخوام شب عیدی یه درخواستی کنم:
عاجزانه ازتون میخوام این برنامه رو ببینین! اسمش دونقطهست و ساعت۱۱ از شبکه۲ پخش میشه! برای نوجوانهاست ولی شما ببینین! به خاطر خودم نمیگم. (دروغ میگه؛ خودش دیوونه شده از بس توی چت به بقیه تذکر داده!!) برای خودتون میگم؛ زشته وسط چت مینویسین "دسته من نیست" یا "با آفتابِ خودمو شستم!" اینا همه مال اول ابتداییه، دوست آریایی من (که سایر اقوام رو هم نمیپسندی!) کتاب که نمیخونین؛ اقلا تلویزیون ببینین، چهار تا کلمه یاد بگیرین، این قدر ننویسین "بزار" از اون "ذال" طفلکی توی کیبورد استفاده کنین! به خاطر خودتون و خودم و زبان فارسی و ادبیات و سطح سواد جامعه میگم.🙄😮💨
#روزهای_مادرانه
#تلویزیون_ببین_سوادت_زیاد_شه
#ما_آریایی_هستیم_ولی_با_سواد_پیش_دبستانی
#ننویس_بزار
#با_افعالی_که_گزاشتنی_هستن_کار_نداری_شما
#تو_فقط_با_ذال_بذار
#هکسره_طفلکی
هدایت شده از کشکول ناظر
چند بیت از غزل زیبای #محمد_حسین_ملکیان رو با هم بخونیم:
کلاه پهلوی هم کمکم افتاد از سر مردم
نرفت اما سر آنها کلاه زورگویان، نه!
گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم
نخواهد شد ولی این بار جمع ما پریشان، نه!
به جمهوری اسلامی ایران گفتهایم "آری"
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه"
کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد؟
اگرچه قدرت ما میشود تحریم، کتمان نه
دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد
زمینِ کارزار ما تلآویو است، تهران نه!
🖋 @faraz_malekian
#انقلاب_اسلامی #جمهوری_اسلامی #ایران
@virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب اغلب، داستانهای ژانر وحشت و فانتزی را جزو ادبیات گریزگرا طبقهبندی میکنند. گاهی ممک
📖 #گزیده_کتاب
مردم به خطا فکر میکنند داستانهای علمی-تخیلی آینده را پیشبینی میکنند؛ ولی اینطور نیست، یا اگر هم اینطور باشد درب و داغان پیشبینی میکنند. آینده چیز عظیمی است که کلی رکن و میلیاردها متغیر دارد و آدمیزاد هم عادت دارد به پیشبینی درباره آینده گوش ندهد و راه خودش را برود. داستانهای علمی-تخیلی آینده را پیشبینی نمیکنند، بلکه حال را توصیف میکنند؛ جنبهای از حال حاضر را که دردسرساز یا خطرآفرین است میگیرند و آن را به چیزی تبدیل میکنند تا اهل این زمان از زاویهای دیگر و مکان دیگر ببینند دارند چه میکنند. این داستانها عبرتانگیزند.
📔 ارواح ماشیننشین
📝 یادداشت دهم: "رِی برَدبِری"، فارنهایت ۴۵۱، و چیستی و کارکرد داستانهای علمی-تخیلی
🖋 نیل گیمن
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب مردم به خطا فکر میکنند داستانهای علمی-تخیلی آینده را پیشبینی میکنند؛ ولی اینطور ن
📖 #گزیده_کتاب
نمیدانم این مورد فقط برای من صدق میکند یا برای دیگران هم صادق است، ولی این را میدانم که هر کاری را که صرفاً برای پول انجام دادم تنها فایدهای که برایم داشت همان تجربه تلخش بود. معمولاً آخرش هم به پولم نمیرسیدم. کارهایی را که از سر هیجان انجام دادم و دوست داشتم به وجود آمدنشان را ببینم هرگز مرا سرشکسته نکردند و هیچوقت از انجامشان پشیمان نشدم.
📔 ارواح ماشیننشین
📝 یادداشت شانزدهم: هنر خوب خلق کنید
🖋 نیل گیمن
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
📿 حجتهای کوچک و بزرگ خدا
#یادداشت [احتمالا] اول
وارد اکسپلور اینستاگرام شدم و لابهلای پیشنهادهای همیشگی مربوط به سینما و ادبیات فانتزی، کلیپهای روضه و سینهزنی، گیمپلی بازیهای رایانهای و میمهای قدیمی، تصویر خانم محجبهای توجهم را جلب کرد که از چهرهاش مشخص بود اهل آسیای شرقی است. کلیپ را باز کردم و دیدم کسی دارد شهادتین میخواند و خانم شرقی (که انگار خالکوبی کوچکی نیز از یک قلب یا چیزی شبیه آن بر گونهاش داشت) با خندهای بر لب و لهجهای دستوپاشکسته کلمات شهادتین را تکرار میکند. اما عجیبتر از همه، توضیحی بود که پایین ویدیو نوشته شده بود. ظاهرا این خانمی که حجاب کامل داشت و شهادتین میخواند، قبلا بازیگر فیلمهای "بزرگسالانه" بوده است.
طبیعتا مانند هر محتوای دیگری که در اینترنت پخش میشود، به عنوان یک آدم عاقل و باسواد با خودم گفتم: "حتما فیک است!" و با اعتماد به نفس مثل همیشه به سراغ گوگل رفتم تا حدس خود را تایید کنم؛ ولی این بار اشتباه میکردم. خبر درست بود.
اولین واکنشم این بود که: دنیای امروز واقعا به جای عجیبی تبدیل شده! ولی کمی با خودم فکر کردم و دیدم اتفاقاتی از این قبیل، چیز تازهای نیست. در ادبیات خود و حتی در روایات کم نداریم نمونههایی از کسانی که افسار اسب سرنوشت خود را گرفته و در چرخشی کامل، آن را به سوی دیگر هدایت کردهاند؛ بدکارههایی که نهایتا در سعادت از عابدان زمان پیشی گرفته و عابدانی که هفتاد سال عبادت خود را بر باد دادهاند. سرگذشت آنان همیشه برای ما نقل شده تا عبرت بگیریم اما طبق فرموده امیرالمؤمنین، عبرتها بسیار و عبرتآموزیها اندک است. ولی سنت خدا این است که حجت خود را بر خلق تمام کند، و گاهی تصمیم میگیرد عبرتهای خود را جلوی چشم ما قرار دهد تا دیگر جایی برای بهانه باقی نماند.
راستش را بخواهید، اینکه یک نفر چه بوده و چه شده، شاید اصلا اهمیت چندانی نداشته باشد. شاید عدهای بگویند این بازیگر فقط برای جلب توجه بیشتر این کار را کرده (که با توجه به حدود یک میلیون دنبالکنندهای که پس از مسلمان شدن از دست داده، ادعای عجیبی است)، شاید در آینده از تصمیم خود پشیمان شود و حتی به شغل قبلی خود بازگردد. هیچکس نمیتواند با یقین آینده را پیشبینی کند. اما از یک چیز میتوان مطمئن بود. صرفا رخ دادن برخی اتفاقات، تلنگری است تا مهمترین چیزهایی را که در گیر و دار روزمرگی فراموش کردهایم به ما یادآوری کند.
غفلت و روزمرگی شاید بزرگترین دشمن سعادت باشد؛ به همین دلیل خدایی که برای سعادت ما از همه حریصتر است، گاهی نسیمهایی از رحمت خود به سوی ما میفرستد تا از این غفلت مهلک رها شویم. این نسیمها در شکلهای مختلفی ظاهر میشوند؛ گاهی اتفاقی معجزهوار که در زندگی خود تجربه میکنیم، گاهی سرگذشت عجیبی که در برنامه محفل یا زندگی پس از زندگی میبینیم، گاهی نیز مسلمان شدن کسی که شغل سابقش بازی در فیلمهای بزرگسالانه بوده.
خدا همیشه حواسش به ما هست. این ماییم که باید به حجتهای او توجه کنیم و در مسیر رضایتش گام برداریم.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📿 حجتهای کوچک و بزرگ خدا #یادداشت [احتمالا] اول وارد اکسپلور اینستاگرام شدم و لابهلای پیشنهادهای
📿 حجتهای کوچک و بزرگ خدا
#یادداشت [مطمئنا] دوم
خودمانی و بی مقدمه بگویم. معجزه به خاطر دو گروه از آدمها میآید: عوضیها و احمقها. (اگر از این الفاظ خوشتان نیامد، میتوانید در عوض بگویید "المغضوب علیهم" و "الضالین"!) زیرا کسی که جزو این دو گروه نباشد، بدون هیچ نیازی به اتفاقات عجیب و حیرتآمیز میتواند حرف حق را بشنود و از آن پیروی کند.
پیامبرانی که از سوی خداوند فرستاده شدند، حرفهای نامربوطی نزده بودند! "آدمهای خوبی باشید، دروغ نگویید، دزدی نکنید و..." کدام آدم عاقلی است که این حرفها را بشنود و با خود بگوید "نه! اینها حرفهای درستی نیستند!"؟ حتی برای ادعاهایی که ممکن بود با عرف روزگار فاصله داشته باشد، به فراخور فکر مردم زمان خود دلیل میآوردند. مثلا پیامبری که از وجود خدا حرف میزد، آن را برای پیرزن نخریس اینطور توضیح میداد که: ببین اگر تو چرخت را حرکت ندهی خود به خود حرکت نمیکند، پس جهانی با این همه جنبوجوش نیز نمیتواند بدون دستی که آن را حرکت دهد اداره شود. کتابی که با مردم بتپرست مواجه بود به آنها میگفت: اگر این جهان خدایان دیگری غیر از خدای واحد داشت، آنها در مدیریت جهان به مشکل و اختلاف میخوردند و نظم فعلی را شاهد نبودید.
اگر انسان از نعمت عقل به درستی استفاده کند و مرض دیگری هم در وجودش نباشد، برای ایمان و عمل خود نیازی به دیدن معجزه ندارد. در اصطلاحات فقهی با دو کلمه "علت" و "مؤيد" روبهرو میشویم. علت، آن چیزی است که قوام حکم شرعی با آن شکل میگیرد. اگر علت باشد، حکم هم هست و اگر علت نباشد حکم هم نیست. مثلا علت حرمت گوشت خوک این است که نص صریح آیات و روایات گفتهاند آن را نخورید. اما مؤيد، چیزی است که گاهی علاوه بر علت پیدا میشود و درستی آن را برای ما محکمتر میکند. مثلا دانشمندان متوجه میشوند فلان میکروب خاص در گوشت خوک زندگی میکند. مؤيد، اگر وجود داشت که چه بهتر، اما اگر هم وجود نداشت یا از بین رفت، هیچ خللی به علت وارد نمیکند و حکم سر جای خود باقی میماند.
معجزات، درست مانند مؤيد هستند. میآیند تا خیال ما از آنچه با علتهای محکم به آن گرویدهایم راحتتر شود. اما اگر معجزهای نیامد یا چیزی که از آن به عنوان معجزه یاد کرده بودیم از بین رفت، باید اعتقاد ما هم از بین برود؟ علت اعتقاد، برهان و استدلال است. معجزه فقط گاهی خودی نشان میدهد تا مؤيدی بر آن علت پیشین باشد.
شاید بعضیها خیال کنند معجزات خارقالعاده، حجتهای بزرگ خدا هستند؛ اما به نظر من اینطور نیست. حجتهای بزرگ خدا آنهایی هستند که بزرگترین نعمت خدا به انسان، یعنی عقل را مستقیما مخاطب قرار میدهند. بزرگترین حجتهای خدا، برهانهایی هستند که اعتقادات حق را بدون باقی گذاشتن جای هیچ شک و شبههای برای ما اثبات میکنند. اما از آنجایی که مخاطب این برهانها عقل است، و "اکثرهم لا یعقلون"، گاهی خدا از معجزات، این حجتهای کوچک، استفاده میکند تا دیگر کسی نتواند بگوید اگر مایه هدایت ما را فراهم میکردی، از نشانههای تو پیروی میکردیم و گمراه نمیشدیم.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
✨ #سه_شنبه_ها_با_سعدی
ما در خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
مردم هشیار از این معامله دورند
شاید اگر عیب ما کنند که مستیم
مالک خود را همیشه غصه گدازد
مِلک پریپیکری شدیم و برستیم
شاکر نعمت به هر طریق که بودیم
داعی دولت به هر مقام که هستیم
در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم
در همه عالم بلند و پیش تو پستیم
ای بت صاحبدلان مشاهده بنمای
تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم
دیده نگه داشتیم تا نرود دل
با همه عیّاری از کمند نجستیم
تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز
جان گرامی نهاده بر کف دستیم
دوستی آن است سعدیا که بماند
عهد وفا هم بر این قرار که بستیم
#سعدی
پانوشت: گفته بودم وزن مورد علاقهم همینه، نه؟ 😊
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ شهادت شیخالائمه، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، بر شیعیان تسلیت باد.
در مسجدالنبی چه مؤدب نشستهاند
از خلسهی صبوح، لبالب نشستهاند
قوم قلم به دست که در پیش منبرند
محو نگاه شارح مذهب نشستهاند
با ورد صبحگاه امامند همنفس
گاهی شهید جذبهی یارب نشستهاند
مثل ابو بصیر فراوان که در سکوت
با درس صبح آمده تا شب نشستهاند
با دفتر و دوات، شیوخ مذاهبند
خود معترف به جهل مرکب نشستهاند
پیران فقه و فلسفه احساس میکنند
ابجد نخوانده باز به مکتب نشستهاند
آن قوم بی ستاره در آن سو منجّمند
بی اعتنا به اختر و کوکب نشستهاند
سرگشتگان جبری و دهری به اختیار
مسحور بحث و وسعت مشرب نشستهاند
پهناورست گسترهی خطبههای او
آنجا چه بی شمار مخاطب نشستهاند
یاللعجب از آن همه دشنام گاه گاه
در ماهتاب یکسره با تب نشستهاند
بر منبرست او که شکوهش زبانزدست
شمسالضحیست، صادق آل محمد است
🖋 #محمد_حسین_انصاری_نژاد
#شعر_آیینی #امام_صادق
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 میلاد پربرکت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) مبارک باد
#دهه_کرامت
«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دستهای «رضا»یت
اشکی نشست گوشهی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت
از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت
رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیلهی تو هراسان
شد قبلهی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبلهنمایت
من تشنهای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»
دربان! بگو ملیکهی قم را: از راه آمدهست گدایت
کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت
لبخند شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
ما هر چه داشتیم همین است: جانهای ما، «کریمه»! فدایت
ای دختر یگانهی مادر! ای جویباری از دل کوثر!
مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟
میبارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به روی ما، به دعایت
این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت
🖋 #قاسم_صرافان
#شعر_آیینی #حضرت_معصومه
@virtual_pilgrim_archive