eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب اغلب، داستان‌های ژانر وحشت و فانتزی را جزو ادبیات گریزگرا طبقه‌بندی می‌کنند. گاهی ممک
📖 مردم به خطا فکر می‌کنند داستان‌های علمی-تخیلی آینده را پیش‌بینی می‌کنند؛ ولی اینطور نیست، یا اگر هم اینطور باشد درب و داغان پیش‌بینی می‌کنند. آینده چیز عظیمی است که کلی رکن و میلیاردها متغیر دارد و آدمیزاد هم عادت دارد به پیش‌بینی درباره آینده گوش ندهد و راه خودش را برود. داستان‌های علمی-تخیلی آینده را پیش‌بینی نمی‌کنند، بلکه حال را توصیف می‌کنند؛ جنبه‌ای از حال حاضر را که دردسرساز یا خطرآفرین است می‌گیرند و آن را به چیزی تبدیل می‌کنند تا اهل این زمان از زاویه‌ای دیگر و مکان دیگر ببینند دارند چه می‌کنند. این داستان‌ها عبرت‌انگیزند. 📔 ارواح ماشین‌نشین 📝 یادداشت دهم: "رِی برَدبِری"، فارنهایت ۴۵۱، و چیستی و کارکرد داستان‌های علمی-تخیلی 🖋 نیل گیمن 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب مردم به خطا فکر می‌کنند داستان‌های علمی-تخیلی آینده را پیش‌بینی می‌کنند؛ ولی اینطور ن
📖 نمی‌دانم این مورد فقط برای من صدق می‌کند یا برای دیگران هم صادق است، ولی این را می‌دانم که هر کاری را که صرفاً برای پول انجام دادم تنها فایده‌ای که برایم داشت همان تجربه تلخش بود. معمولاً آخرش هم به پولم نمی‌رسیدم. کارهایی را که از سر هیجان انجام دادم و دوست داشتم به وجود آمدنشان را ببینم هرگز مرا سرشکسته نکردند و هیچوقت از انجامشان پشیمان نشدم. 📔 ارواح ماشین‌نشین 📝 یادداشت شانزدهم: هنر خوب خلق کنید 🖋 نیل گیمن 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
📿 حجت‌های کوچک و بزرگ خدا [احتمالا] اول وارد اکسپلور اینستاگرام شدم و لابه‌لای پیشنهادهای همیشگی مربوط به سینما و ادبیات فانتزی، کلیپ‌های روضه و‌ سینه‌زنی، گیم‌پلی بازی‌های رایانه‌ای و میم‌های قدیمی، تصویر خانم محجبه‌ای توجهم را جلب کرد که از چهره‌اش مشخص بود اهل آسیای شرقی است. کلیپ را باز کردم و دیدم کسی دارد شهادتین می‌خواند و خانم شرقی (که انگار خالکوبی کوچکی نیز از یک قلب یا چیزی شبیه آن بر گونه‌اش داشت) با خنده‌ای بر لب و لهجه‌ای دست‌وپاشکسته کلمات شهادتین را تکرار می‌کند. اما عجیب‌تر از همه، توضیحی بود که پایین ویدیو نوشته شده بود. ظاهرا این خانمی که حجاب کامل داشت و شهادتین می‌خواند، قبلا بازیگر فیلم‌های "بزرگسالانه" بوده است. طبیعتا مانند هر محتوای دیگری که در اینترنت پخش می‌شود، به عنوان یک آدم عاقل و باسواد با خودم گفتم: "حتما فیک است!" و با اعتماد به نفس مثل همیشه به سراغ گوگل رفتم تا حدس خود را تایید کنم؛ ولی این بار اشتباه می‌کردم. خبر درست بود. اولین واکنشم این بود که: دنیای امروز واقعا به جای عجیبی تبدیل شده! ولی کمی با خودم فکر کردم و دیدم اتفاقاتی از این قبیل، چیز تازه‌ای نیست. در ادبیات خود و حتی در روایات کم نداریم نمونه‌هایی از کسانی که افسار اسب سرنوشت خود را گرفته و در چرخشی کامل، آن را به سوی دیگر هدایت کرده‌اند؛ بدکاره‌هایی که نهایتا در سعادت از عابدان زمان پیشی گرفته و عابدانی که هفتاد سال عبادت خود را بر باد داده‌اند. سرگذشت آنان همیشه برای ما نقل شده تا عبرت بگیریم اما طبق فرموده امیرالمؤمنین، عبرت‌ها بسیار و عبرت‌آموزی‌ها اندک است. ولی سنت خدا این است که حجت خود را بر خلق تمام کند، و گاهی تصمیم می‌گیرد عبرت‌های خود را جلوی چشم ما قرار دهد تا دیگر جایی برای بهانه باقی نماند. راستش را بخواهید، اینکه یک نفر چه بوده و چه شده، شاید اصلا اهمیت چندانی نداشته باشد. شاید عده‌ای بگویند این بازیگر فقط برای جلب توجه بیشتر این کار را کرده (که با توجه به حدود یک میلیون دنبال‌کننده‌ای که پس از مسلمان شدن از دست داده، ادعای عجیبی است)، شاید در آینده از تصمیم خود پشیمان شود و حتی به شغل قبلی خود بازگردد. هیچکس نمی‌تواند با یقین آینده را پیش‌بینی کند. اما از یک چیز می‌توان مطمئن بود. صرفا رخ دادن برخی اتفاقات، تلنگری است تا مهم‌ترین چیزهایی را که در گیر و دار روزمرگی فراموش کرده‌ایم به ما یادآوری کند. غفلت و روزمرگی شاید بزرگ‌ترین دشمن سعادت باشد؛ به همین دلیل خدایی که برای سعادت ما از همه حریص‌تر است، گاهی نسیم‌هایی از رحمت خود به سوی ما می‌فرستد تا از این غفلت مهلک رها شویم. این نسیم‌ها در شکل‌های مختلفی ظاهر می‌شوند؛ گاهی اتفاقی معجزه‌وار که در زندگی خود تجربه می‌کنیم، گاهی سرگذشت عجیبی که در برنامه محفل یا زندگی پس از زندگی می‌بینیم، گاهی نیز مسلمان شدن کسی که شغل سابقش بازی در فیلم‌های بزرگسالانه بوده. خدا همیشه حواسش به ما هست. این ماییم که باید به حجت‌های او توجه کنیم و در مسیر رضایتش گام برداریم. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📿 حجت‌های کوچک و بزرگ خدا #یادداشت [احتمالا] اول وارد اکسپلور اینستاگرام شدم و لابه‌لای پیشنهادهای
📿 حجت‌های کوچک و بزرگ خدا [مطمئنا] دوم خودمانی و بی مقدمه بگویم. معجزه به خاطر دو گروه از آدم‌ها می‌آید: عوضی‌ها و احمق‌ها. (اگر از این الفاظ خوشتان نیامد، می‌توانید در عوض بگویید "المغضوب علیهم" و "الضالین"!) زیرا کسی که جزو این دو گروه نباشد، بدون هیچ نیازی به اتفاقات عجیب و حیرت‌آمیز می‌تواند حرف حق را بشنود و از آن پیروی کند. پیامبرانی که از سوی خداوند فرستاده شدند، حرف‌های نامربوطی نزده بودند! "آدم‌های خوبی باشید، دروغ نگویید، دزدی نکنید و..." کدام آدم عاقلی است که این حرف‌ها را بشنود و با خود بگوید "نه! این‌ها حرف‌های درستی نیستند!"؟ حتی برای ادعاهایی که ممکن بود با عرف روزگار فاصله داشته باشد، به فراخور فکر مردم زمان خود دلیل می‌آوردند. مثلا پیامبری که از وجود خدا حرف می‌زد، آن را برای پیرزن نخ‌ریس اینطور توضیح می‌داد که: ببین اگر تو چرخت را حرکت ندهی خود به خود حرکت نمی‌کند، پس جهانی با این همه جنب‌وجوش نیز نمی‌تواند بدون دستی که آن را حرکت دهد اداره شود. کتابی که با مردم بت‌پرست مواجه بود به آن‌ها می‌گفت: اگر این جهان خدایان دیگری غیر از خدای واحد داشت، آن‌ها در مدیریت جهان به مشکل و اختلاف می‌خوردند و نظم فعلی را شاهد نبودید. اگر انسان از نعمت عقل به درستی استفاده کند و مرض دیگری هم در وجودش نباشد، برای ایمان و عمل خود نیازی به دیدن معجزه ندارد. در اصطلاحات فقهی با دو کلمه "علت" و "مؤيد" روبه‌رو می‌شویم. علت، آن چیزی است که قوام حکم شرعی با آن شکل می‌گیرد. اگر علت باشد، حکم هم هست و اگر علت نباشد حکم هم نیست. مثلا علت حرمت گوشت خوک این است که نص صریح آیات و روایات گفته‌اند آن را نخورید. اما مؤيد، چیزی است که گاهی علاوه بر علت پیدا می‌شود و درستی آن را برای ما محکم‌تر می‌کند. مثلا دانشمندان متوجه می‌شوند فلان میکروب خاص در گوشت خوک زندگی می‌کند. مؤيد، اگر وجود داشت که چه بهتر، اما اگر هم وجود نداشت یا از بین رفت، هیچ خللی به علت وارد نمی‌کند و حکم سر جای خود باقی می‌ماند. معجزات، درست مانند مؤيد هستند. می‌آیند تا خیال ما از آنچه با علت‌های محکم به آن گرویده‌ایم راحت‌تر شود. اما اگر معجزه‌ای نیامد یا چیزی که از آن به عنوان معجزه یاد کرده بودیم از بین رفت، باید اعتقاد ما هم از بین برود؟ علت اعتقاد، برهان و استدلال است. معجزه فقط گاهی خودی نشان می‌دهد تا مؤيدی بر آن علت پیشین باشد. شاید بعضی‌ها خیال کنند معجزات خارق‌العاده، حجت‌های بزرگ خدا هستند؛ اما به نظر من اینطور نیست. حجت‌های بزرگ خدا آن‌هایی هستند که بزرگ‌ترین نعمت خدا به انسان، یعنی عقل را مستقیما مخاطب قرار می‌دهند. بزرگ‌ترین حجت‌های خدا، برهان‌هایی هستند که اعتقادات حق را بدون باقی گذاشتن جای هیچ شک و شبهه‌ای برای ما اثبات می‌کنند. اما از آنجایی که مخاطب این برهان‌ها عقل است، و "اکثرهم لا یعقلون"، گاهی خدا از معجزات، این حجت‌های کوچک، استفاده می‌کند تا دیگر کسی نتواند بگوید اگر مایه هدایت ما را فراهم می‌کردی، از نشانه‌های تو پیروی می‌کردیم و گمراه نمی‌شدیم. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
ما در خلوت به روی خلق ببستیم از همه بازآمدیم و با تو نشستیم هر چه نه پیوند یار بود بریدیم وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم مردم هشیار از این معامله دورند شاید اگر عیب ما کنند که مستیم مالک خود را همیشه غصه گدازد مِلک پری‌پیکری شدیم و برستیم شاکر نعمت به هر طریق که بودیم داعی دولت به هر مقام که هستیم در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم در همه عالم بلند و پیش تو پستیم ای بت صاحب‌دلان مشاهده بنمای تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم دیده نگه داشتیم تا نرود دل با همه عیّاری از کمند نجستیم تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز جان گرامی نهاده بر کف دستیم دوستی آن است سعدیا که بماند عهد وفا هم بر این قرار که بستیم پانوشت: گفته بودم وزن مورد علاقه‌م همینه، نه؟ 😊 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ شهادت شیخ‌الائمه، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، بر شیعیان تسلیت باد. در مسجدالنبی چه مؤدب نشسته‌اند از خلسه‌ی صبوح، لبالب نشسته‌اند قوم قلم به دست که در پیش منبرند محو نگاه شارح مذهب نشسته‌اند با ورد صبحگاه امامند همنفس گاهی شهید جذبه‌ی یارب نشسته‌اند مثل ابو بصیر فراوان که در سکوت با درس صبح آمده تا شب نشسته‌اند با دفتر و دوات، شیوخ مذاهبند خود معترف به جهل مرکب نشسته‌اند پیران فقه و فلسفه احساس می‌کنند ابجد نخوانده باز به مکتب نشسته‌اند آن قوم بی ستاره در آن سو منجّمند بی اعتنا به اختر و کوکب نشسته‌اند سرگشتگان جبری و دهری به اختیار مسحور بحث و وسعت مشرب نشسته‌اند پهناورست گستره‌ی خطبه‌های او آنجا چه بی شمار مخاطب نشسته‌اند یاللعجب از آن همه دشنام گاه گاه در ماهتاب یکسره با تب نشسته‌اند بر منبرست او که شکوهش زبانزدست شمس‌الضحی‌ست، صادق آل محمد است 🖋 @virtual_pilgrim_archive
چگونه پاسخ کلاهبرداران مجازی را بدهیم
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 میلاد پربرکت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) مبارک باد «موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله‌نمایت من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا» دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت لبخند شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر! مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟ می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت 🖋 @virtual_pilgrim_archive
امروز در حرم مطهر به یاد همه عزیزان بودم.
هدایت شده از کشکول ناظر
جایی که کوه خضر به زحمت بایستد شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد؟ نزدیک می‌شوم به تو، چیزی نمانده است قلبم از اشتیاق زیارت بایستد بانو سلام! کاش زمان با همین سلام در آستانه‌ی درِ ساعت بایستد و گردش نگاه تو در بین زائران روی من – این فتاده به لکنت – بایستد تا فارغ از تمام جهان، روح خسته‌ام در محضر شما دو سه رکعت بایستد بانو اجازه هست که بار گناه من در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟ در این حرم هزار هزار آیه‌ی عذاب هم‌وزن با یک آیه‌ی رحمت بایستد باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما زیر رواق‌های کرامت بایستد شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید طاقت نداشت تا به قیامت بایستد آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است در روز حشر هم به شفاعت بایستد تو خواهر امام غریبی و این غزل با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو مستی که روی پاش به زحمت بایستد 🖋 @virtual_pilgrim_archive