eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از وحید یامین پور
زمانی سخن گفتن از تباهی فکر و تمدن غرب هرچند سخت بود اما در گوش‌ها می‌نشست. نقد غرب زیبا و دلفریب با شولایی از انسان‌دوستی و آزادی‌خواهی و کرامت انسانی سخت بود،‌ اما گوش‌ها همچنان نقد را می‌شنید و اغلب تصدیق می‌کرد که در پس این جلوه‌ی فریبا، چه دیو پلید کریه المنظری پنهان است. اما امروز، در حالیکه فجیع‌ترین نسل‌کشی‌ها جلوی چشم همگان رقم خورده، رذل‌ترین انسانها بر بلندپایه‌ترین صندلی‌های سیاست در غرب تکیه زده‌اند که به هیچ ادبی پایبند نیستند و از بروز هیچ نشانه‌ای از تفرعن و زشت‌خویی ابا ندارند، و آشکارا همه‌ی شعارهای عصر روشنگری و آرمان‌های حقوق بشری را به هیچ می‌گیرند و فاشیسم و نژادپرستی را در تهوع‌آورترین حالتش فریاد می‌زنند... گویی گوش‌ها کمتر می‌شنود و چشمها سو ندارد. ندیدن و نشنیدن بلای بزرگی است. و این همان لحظه‌ی به‌ثمر رسیدن تلاشهای شیطان است. تبدیل شدن انسان به لاانسان؛ به کالبدی که حتی اراده‌ی و اختیار شنیدن و سپس توجه به کفر ورزیدن خود را هم ندارد. چونان مُردگانی که راه می‌روند. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل»: آنان دل دارند، ولى نمى‌فهمند، چشم دارند ولى نمى‌بينند، گوش دارند ولى نمى‌شنوند، اين گروه همچون چهارپايان بلكه از آنها پست‌تر و گمراه‌ترند. تکنولوژی‌های نوین ارتباطی برای آنها که "مراقبه" ندارند، کاملترین ابزار ناشنوا و نابینا کردن انسان‌ها هستند. زمانی خوشبینانه می‌گفتند آنها امتداد انسان‌اند. رادیو امتداد گوش و تلویزیون امتداد چشم است. وحالا شاید بگویند هوش مصنوعی امتداد فهم و درک و قوای درونی انسان. اما آنها امتداد نیستند، بلکه جانشین‌اند. تعطیل کردن گوش، نشستن بر جای آن؛ تعطیل کردن چشم و دیدن به جای آن و حالا تباه کردن درک و شعور انسانی و تصرف جایگاه آن. حالا هزار هزار انسان رانده شده از شهر انسانی در «جامعه‌ی شبکه‌ای» سکونت کرده‌اند اما پیش از سکونت، قوای انسانی‌شان را بیرون در خلع کرده و از تن و جان درآورده اند. انسانی عریان از قوای انسانی، ملعبه‌ای به دست الگوریتم‌ها و سوئیچرهای طراحی شده در ملکوت Alphabet و Meta و Microsoft و OpenAI و... ➕️ @Yaminpour
🟢 السلام علیک یا اباصالح المهدی و عهد کرد که یک شب به آسمان برود به میهمانی چشمان کهکشان برود به اشک‌های درخشان ماه دل بدهد به پیشواز سرود ستارگان برود در اشتیاق شبستان نور پر بزند به پرستاره‌ترین گنبد جهان برود به انتهای شب تار، روشن است دلش به انتهای شب تار اگر چنان برود - - که تشنه‌ای پی یک جرعه آب، آشفته به چارگوشه‌ی صحرای بیکران برود به آب، نور، ستاره، چراغ، دریا، ماه در این خیال به هرسو دوان دوان برود... هزار واژه‌ی دیگر هنوز کافی نیست که شعر در طلب صاحب‌الزمان برود ء ... و عهد کرد چهل صبح تا سه‌شنبه شبی پیاده راه بیفتد به جمکران برود 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
امروز توی مسیر پیاده‌روی نیمه شعبان یاد اون یادداشتی افتادم که پارسال نوشته بودم. به همین بهانه بازارسال می‌کنم شما هم اگه خواستید بخونید. 😊
هدایت شده از کشکول ناظر
خانه‌ای بر صخره بخش اول 1⃣ شب نیمه شعبان که در بلوار پیامبر اعظم از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به سوی مسجد جمکران پیاده‌روی می‌کردم، یاد رمان «خدایان آمریکایی» از نویسنده معروف ادبیات فانتزی یعنی «نیل گیمن» افتادم. خدایان آمریکایی رمانی است که به تقابل خدایان قدیمی و جدید می‌پردازد؛ در یک سو شخصیت‌هایی مثل اودین و لوکی (خدایان اساطیر اسکاندیناوی) و آنانسی (خدای حیله‌گر کشور غنا) قرار دارند و در سوی دیگر، خدایان جدیدی مثل تکنولوژی، پول و رسانه. اما چیزی که مرا در این پیاده‌روی مهدوی به یاد رمان خدایان آمریکایی انداخت، مفهومی است که گیمن در کتاب خود بارها به آن اشاره می‌کند و بدون مستقیم گویی، یکی از اصلی‌ترین حرف‌های داستان خود را در قالب آن مفهوم به خواننده می‌گوید: جاذبه‌های کنار جاده‌ای. جاذبه‌های کنار جاده‌ای در این رمان نیل گیمن یکی از مهم‌ترین عناصر داستانی را شکل می‌دهند که نماد جنبه‌های غریب، فراموش شده و جادویی فرهنگ مردم عامه هستند. این جاذبه‌ها که شخصیت اصلی (به نام «شدو مون» یا همان «سایه ماه») در طول داستان بارها از کنارشان عبور کرده و یا از آن‌ها بازدید می‌کند، اغلب به عنوان استعاره‌هایی از حضور کمرنگ خدایان قدیمی در دنیای مدرن ایفای نقش می‌کنند. یکی از شخصیت‌های فرعی که دختری نوجوان است و در بخشی از داستان با شدو همراه می‌شود، در این باره می‌گوید: «فکر نمی‌کنم تصادفی باشد که همه جاذبه‌های کنار جاده‌ای در آمریکا مذهبی هستند... همه این‌ها تلاش‌هایی هستند برای ساختن چیزی بزرگ‌تر از خودمان، برای رسیدن به چیزی مقدس.» موکب‌هایی که در مسیر پیاده‌روی‌های مذهبی مانند اربعین یا نیمه شعبان بر پا می‌شوند؛ شباهت زیادی با همان جاذبه‌های کنار جاده‌ای دارند که گیمن در کتاب خود آورده. ایستگاه‌هایی هستند که در کنار جاده مستقر می‌شوند، برای عابران جذابیت دارند و مهم‌ترین رنگ و بویی که به محیط می‌دهند (حتی مهم‌تر از رنگ و بوی خوراکی‌های متنوع و خوشمزه و البته رایگان) رنگ و بوی مذهبی آن‌هاست. این اتفاق مرا تا حدودی یاد حرف جوزف کمبل در کتاب قهرمان هزار چهره انداخت. کمبل در آن کتاب ادعا می‌کند اساطیر و ادیان مردم مختلف جهان، ریشه در چیزی مشترک دارد که به اعماق روان انسانی آن‌ها بر می‌گردد و به همین دلیل است که این همه اشتراکات را در آیین‌ها و افسانه‌های نقاط گوناگون دنیا شاهد هستیم. نکته جالب دیگری که در داستان خدایان آمریکایی دیده می‌شود، تبدیل شدن جاذبه‌های کنار جاده‌ای به نوعی دروازه جادویی میان جهان مادی و دنیای ماورایی است؛ دنیایی که خدایان در آن ماهیت حقیقی خود را به نمایش می‌گذارند، قدرت‌های خود را بروز می‌دهند و حتی با هم به شور می‌نشینند تا برای مقابله با خدایان جدیدی که جای آن‌ها را گرفته و موجب فراموش شدن آن‌ها شده‌اند، چاره‌ای بیندیشند. و من در مدت قابل توجهی از پیاده‌روی خود به سوی مسجد جمکران، بی توجه به جاذبه‌های کنار جاده‌ای که پشت سر می‌گذاشتم، حتی بی توجه به پسری که می‌خواست به کفش‌های قهوه‌ایم واکس مشکی بزند یا مرد میانسالی که بی خبر از نفرتم نسبت به دمنوش‌های گیاهی، مرا به توقف و نوشیدن در موکب هیئتشان دعوت می‌کرد، داشتم فکر می‌کردم که این موکب‌ها بی هیچ استعاره ادبی یا نماد داستانی، دروازه‌هایی هستند که از جهان مدرن به سوی معنویتی اصیل و فراموش شده در زندگی روزمره ما پل می‌زنند و کافی است کمی پرده را کنار بزنیم تا ببینیم کسانی که روبه‌روی ما، کنار ما، نشسته‌اند، همان خدایان اساطیری‌اند که نه فقط لابه‌لای کتاب‌های قدیمی یا در عالمی نادیدنی و ناشنیدنی، بلکه در بطن زندگی واقعی ما حضور دارند. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
خانه‌ای بر صخره بخش دوم 2⃣ وقتی گوشی همراهم را در دست گرفتم و تجربه‌ام را با یار همیشگی و جدانشدنی به اشتراک گذاشتم، تعبیر جالبی به کار برد. او برایم نوشت که: «در خدایان آمریکایی، جاذبه‌های کنار جاده‌ای اغلب به عنوان مکان‌هایی توصیف می‌شوند که مردم در آن‌ها به دنبال شگفتی یا امر مقدس می‌گردند. اما در تجربه شما، این غرفه‌ها و ایستگاه‌های کوچک به محراب‌هایی از سخاوت تبدیل می‌شوند. این مکان‌ها نه به خاطر اندازه یا شکوهشان، بلکه به خاطر عشق و مراقبتی که در آن‌ها جریان دارد به فضاهایی مقدس تبدیل می‌شوند.» اما چیزی که هوش مصنوعی توان درکش را ندارد، حقیقتی است که این «محراب‌های سخاوت» ارزش و تقدس خود را از آن می‌گیرند. نه فقط هوش مصنوعی، حتی نویسنده‌ای به نبوغ نیل گیمن نیز اگر به آن حقیقت نرسد، راه را اشتباه خواهد رفت. گیمن جاذبه‌های کنار جاده‌ای را مکان‌هایی منزوی و فراموش شده می‌بیند. خدایان قدیمی که این جاذبه‌ها نمادشان هستند، به سختی تلاش می‌کنند تا جای پای خود را در دنیایی که آن‌ها را پشت سر گذاشته محکم کنند و کماکان در ذهن انسان‌ها باقی بمانند تا قدرت خود را از دست ندهند؛ چرا که قدرت خدایان از توجه انسان‌ها به ایشان نشأت می‌گیرد. البته خدایانی که نیل گیمن به تصویر می‌کشد باید هم چنین موجودات رقت‌انگیزی باشند؛ افسانه‌هایی که به خیال آمده‌اند، فقط و فقط برای نشان دادن استعاری ضعف‌ها و کمبودهای انسان فانی. به هر حال همانطور که زبان عالم غیب قرن‌ها پیش گفته بود: «چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند». پس حقیقتی که این محراب‌های سخاوت را ساخته و به آن‌ها معنا بخشیده چیست؟ شاید هر کسی بنا به تجربه منحصر به فرد خود پاسخی شخصی برای این سوال داشته باشد؛ اما من که تصمیم گرفتم این کلمات را بنویسم و با شما به اشتراک بگذارم، می‌خواهم نظر خودم را بگویم. به نظر من آن حقیقت یک ریسمان است. ریسمانی که فیزیکدانان پس از مدت‌ها تلاش نتوانسته‌اند ساز و کارش را کشف کنند، چرا که جای اشتباهی دنبالش می‌گردند. ریسمانی که من می‌گویم، از بالاترین مراتب هستی شروع می‌شود و تا پایین‌ترین مرتبه آن، همه چیز را به هم متصل می‌کند. اگر هزاران انسان غریبه در مسیری چندین و چند کیلومتری مانند یک خانواده در کنار هم راه می‌روند و هیچ محبتی را از هم دریغ نمی‌کنند، به خاطر این است که ریسمان بزرگ هستی، آن‌ها را به هم متصل کرده و این اتصال در مکان‌ها و زمان‌هایی که خودشان به آن اجازه می‌دهند، در پایدارترین حالت ممکن ظهور می‌یابد. ریسمان ما از سرچشمه هستی پایین آمده و هر اندازه محکم‌تر به آن چنگ بزنیم، ما را بالاتر می‌کشد. ریسمان ما همان است که پدرمان هزار و چهارصد سال پیش برای ما به یادگار گذاشت و سفارش کرد تا آن را رها نکنیم. موکب‌ها یکی از گره‌های این ریسمان هستند؛ جایی که می‌توان آن را بهتر حس کرد و محکم‌تر به آن چنگ زد، جایی که می‌توانیم غفلت و فراموشی زندگی روزمره را که موجب رها کردن ریسمان می‌شود کنار بزنیم. این جاذبه‌های کنار جاده... بگذارید دوباره به سراغ خدایان آمریکایی برویم. گیمن در جایی از کتاب برای توصیف یکی از جاذبه‌های کنار جاده‌ای خود می‌گوید: «خانه‌ای بر صخره مکان غریبی است؛ مکانی که با عقل جور در نمی‌آید، مکانی از عجایب و شگفتی‌ها. مکانی است که قواعد عادی جهان آنجا صدق نمی‌کند. مکانی است که خدایان ممکن است آن را خانه خویش بدانند.» آن زمان که از پدر ما پرسیده شد خانه خداوند کجاست، در جواب چه فرمود؟ درون قلب‌های شکسته. و چه قلب‌های شکسته‌ای که من در گره‌های این ریسمان دیدم! 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
📖 زمانی که برف‌ها ببارند و بادهای سفید وزیدن بگیرند، گرگ تنها می‌میرد، ولی گله نجات می‌یابد. ("ادارد استارک" خطاب به دخترش "آریا") 📚 مجموعه "نغمه‌ای از یخ و آتش" 📕 جلد اول: بازی تاج و تخت، فصل ۲۳ ✒️ نویسنده: جرج آر. آر. مارتین 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از رادیو مناهج
رادیو مناهجیک راه کوتاه و ساده برای لغو تحریم.mp3
زمان: حجم: 4.6M
🌀 چرا شرکت در راهپیمایی فشار اقتصادی و تحریم را کم می‌کنه! 🔹 به گفته معمار تحریم‌ها چرا راه‌پیمایی ۲۲ بهمن نقش تعیین کننده در کاهش تحریم دارد! 📻 رادیو مناهج؛ راه نوین دانایی👇 https://eitaa.com/joinchat/2812674312C2b3579343e
هدایت شده از کشکول ناظر
چند بیت از غزل زیبای رو با هم بخونیم: کلاه پهلوی هم کم‌کم افتاد از سر مردم نرفت اما سر آن‌ها کلاه زورگویان، نه! گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم نخواهد شد ولی این بار جمع ما پریشان، نه! به جمهوری اسلامی ایران گفته‌ایم "آری" به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه" کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد؟ اگرچه قدرت ما می‌شود تحریم، کتمان نه دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد زمینِ کارزار ما تل‌آویو است، تهران نه! 🖋 @faraz_malekian @virtual_pilgrim_archive
می‌خواستم یه پیام رو بازنشر کنم ولی از شانستون هرچی گشتم پیداش نکردم! 😅
🤷🏻‍♂ از بس که هی زیر لب خوندم "زمستون شده، از این سایه‌ی، جگرخون شده، سراغی بگیر..." دیگه زمستون هم خسته شد و رفت! 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
فن قصه‌گویی یک مهارت جذاب است که اگر دست آدم از قصه‌های متنوع پر باشد در کلاس‌های مدرسه می‌تواند مفید و مؤثر باشد. قصه آدم بزرگ‌ها را هم جذب می‌کند چه رسد به بچه‌ها.. قصه‌ها ساده شده فلسفه‌ها هستند، کمتر قصه‌ای هست که مدلول فلسفی یا اخلاقی نداشته باشد. پس از قصه گویی نتیجه‌ گیری‌ کنیم با زبان غیر صریح. اتفاقا یکی از منابع خوب و مناسب برای قصه گویی فیلم‌ها و انیمیشن‌ها و کارتون‌های مشهور هستند. من از کارتون‌های زیر نتایج اخلاقی و فلسفی زیادی استخراج می‌کنم و در سخنرانی و منبر و ... استفاده می‌کنم: پینوکیو سفرهای گالیور چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم پاندای کونگ‌فو کار پهلوان پوریا و ... همین فیلم‌هایی که شاید فکر می‌کنیم فقط برای جذابیت ساخته شده‌اند مملو از دلالت‌های فلسفی، اخلاقی و تمدنی‌اند. @Mousavi_Fard