چشمهای تو معنای تمامی جملههای ناتمامی است که عاشقان جهان دستپاچه در لحظهٔ دیدار فراموشی گرفتند و از گفتار بازماندند؛ ای کاش خودم را در چشمهای تو حلقآویز کنم .
اندازهٔ یک وقفهٔ کوتاه بمان
حتی شده تا نیمهٔ این راه بمان
دلتنگ تو بودن به خدا ممکن نیست
نه، آه نکش آه نرو آه بمان
لبخند زدی و خندهات خاطره شد
هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد
یک صفحهٔ صاف بود از آن آغاز
تا دور تو چرخید زمین دایره شد .
من موهای منیژ را بیشتر از هر چیزی توی این دنیا دوست دارم ، یعنی اول موهای منیژ را دوست دارم بعد مادرم بعد .. نه ؛ اول مادرم را دوست دارم بعد موهای منیژ را بعد خود منیژ را بعد ستارهها را ؛ بعضی وقتها چندتا گل یاس از توی باغچه میچیند و میگذارد لای موهاش یك بار گفتمش منیژ کاش من یاس بودم خوش به حال یاسها .
ـ تهراندربعدازظهر ، مصطفیمستور ـ