نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم و چشم از دل نشان دارد
چه خواهشها در این خاموشیِ لبهاست، نشنیدی؟
توهم چیزی بگو، چشم و دلت، گوش و زبان دارد
𝖵𝗂𝗏𝖺𝗍
ناکـتای عزیزم میخواهی بدانی چه میکنم؟
سدی که در مقابل این اشکها کشیده شده بود دوباره شکست. نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از غلتیدن منعم میکند، ولی در اینگونه مواقع کسی میتواند بر طبیعت استیلا داشته باشد؟
من ابرم؛ کار ابر باریدن است.
- نامۀ نیما یوشیج به ناکتا. اردیبهشت ۱۳۰۸