Blue star.
دلتنگیهایمان را زیر همین سقف جا میگذاریم. دیلیترین و خالصترین حرفهای دل. یک آرامش کوتاه برای روزهای شلوغ.
@sometimes1
با انگشتانش آب را لمس میکرد
گویی قطرات آب میخواستند او را به اغوششان بکشند
اشک از چشمانش سر خرد و درون آب افتاد
به انگشتانش نگریست ،
انقدر فکرش درگیر بود که متوجه نشده بود پوست انگشتانش را کنده و خونی شده
به تصویر خودش نگاهی انداخت
به این فکر کرد که چقدر آدم تنها و بیچاره ایست
شاید باید آغوش این دریا را میپذیرفت
و ...
اینکار را بدون هیچ مکثی انجام داد
انقدر ناامید بود که
حتی دست و پا هم نمیزد .
خودش را به دریا سپرده بود ، شاید جسدش را پیدا میکردند و شاید هم
تن بیجانش مانند خودش و احساساتش
گم میشد و دیده نمیشد.
خودش را به آغوش کشید و..
پلک هایش را روی هم گذاشت تا
به خواب ابدی فرو برود ...
لبخندی زد ، آخرین لبخند زندگی اش را.
تمام عمرم را برای لحظه ای لمس شدن قلبم منتظر ماندم ...
اما تو این را هم از من دریغ کردی ! چه ناجوانمردانه می توانی سنگدل باشی و من چه احمقانه می توانم تو را دوست بدارم ای معبود من .