وقتايى كه ميرين بيرون اگه به چهره ى ادم هايى كه دم در مترو ها ساز ميزنن يا چيزى ميفروشن و...دقت كنين قلبتون درد ميگيره، انقدر كه شكنندگى و سياهىِ رنج ناعادلانه اى توى تك تك اجزا و چين و چروك هاى صورتشون مخفى شده. بهشون توجه كنين چون زيستن به عنوان يه انسان، يا يه هنرمند، لازمه ى درك و فهم درده، به خصوص درد مردم خودش.
یه وضعیتیه که نمیتونی از لحاظ روحی و روانی ۵دقیقه ثابت بمونی؛الان میخندی،یهو میری تو فکر.میخوای گریه کنی خندت میگیره.داری حرف میزنی یهو ساکت میشی.دوست داری بری تو جمع وسطش یهو دلت تنهایی میخواد.داری موزیک گوش میدی یهو قطعش میکنی دلت نمیخواد هیچ صدایی بیاد.میری فیلم ببینی یهو قطعش میکنی و نصفه ول میکنی.میخوای بخوابی خوابت نمیبره.میخوای کار کنی خوابت میگیره.میخوای غذا بخوری میل نداری.
هزارتا چیزای اینشکلی دیگه ..
چهاتفاقیبراینسلِماافتاده؟!
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه روزی رفتم شیراز، برای دیدنِ اجرای علیرضا بوده.
به زندگیم که فکر میکنم میبینم کتابها همه نجاتم دادن، فیلمها، سریالها، سینماها نجاتم دادن، کافهها پناهگاهم بودن؛
ادمها؟ نه، هیچوقت.