من هیچوقت حوصله اینو نداشتم که به طرف مقابلم بگم: این کارایی که میکنی و حرفایی که میزنی، فقط منو ناراحت میکنه.
من سکوت میکنم، سکوت میکنم. و یهو میزارم میرم. جوری که هیچوقت نفهمی چرا ازت دور شدم.
راستش اومدم بگم، وقتی به آدما فرصت دوباره میدی، فقط خودتو بیارزش میکنی، چون اگه طرف ببینه همش کوتاه میای و دم نمیزنی؛ ازت سواری میکشه. جوری که از پا در بیای و خسته شی از همه چی.
باید بعضی وقتا آدما رو رها کنی به حال خودشون و هیچی نگی، بزار تا وقتی که نفس میکشن، به کارا و حرفای مضخرفی که زدن و یادشون رفته فکر کنن.
اگه وقتی بهت پیام میده باعث لبخندت میشه، بهم اعتماد کن باید شمارشو حذف کنی و فراموشش کنی.
ولی به نظرم همه ی رفاقتای صمیمی از اونجا شروع می شه که به خودت میای می بینی حرفاییو و راز هایی و بهش گفتی که جرئت گفتنشو به هیچکس دیگه نداشتی، هرجا رفتی کنارت بوده و از همه ی گند کاریات خبر داره، همه ی رفاقتا دقیقاً از همونجایی شروع می شه که می بینی طرف و از زیر و بالای زندگیت خبر دار کردی و اون حتی بیشتر از خودت تورو بلد شده. تبدیل به کسی شده که همیشه نیاز داشتی و حالا حتی اگه بخوای هم نمی تونی ولش کنی، انگار یه تیکه از وجودتو دادی دستش و وقتی نیست احساس ناکاملی می کنی.
من جای همهکسایی که امروز بهت گفتن کافی نیستی ، بهت میگم کافیای.
جای همه کسایی که نادیدهات گرفتن ، من بهت میگم اونقدر قوی کارات رو ببر جلو تا اونی که نادیدهات گرفت حسرتِ یه ثانیه دیدن تو رو داشته باشه!
تو اونقدرا هم بد نیستی!
شاید یه آدم اشتباهی داره ازت یه آدم اشتباه میسازه !
تنها امیدم برای ادامه زندگی ، خانواده ام، کتاب های نخونده، فیلم های ندیده، سریال های تمام نشده، موسیقی های تکرار نشدنی، کافه های نرفته، قهوه های نخورده، شهرهای ندیده و لذت رسیدن به اهداف تجربه نکرده ست. همین.
محمود دولت آبادی چقدر قشنگ توصیفمون کرده:
«مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام. چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»
يه سريا هستن كافيه به چشمات نگاه كنن.حتی اگه كلی هم بخندی باز میگن چرا ناراحتی؟همونايی كه حتی از نحوه ی تايپ كردنت تو چتا از سكوت كردنت و نگاهت می فهمن تو چته.
“من به اونا میگم واقعی ترينام.”
تو به یک قهرمان نیاز داری تا پیشرفت کنی، بزرگ بشی، قد بکشی، موفق بشی و الگوی خودت تو زندگی قرار بدی،
تو به یک قهرمان تو زندگیت احتیاج داری
که بهت بگه چیکار کنی،وقتایی که کم میاری،وقتایی که خسته ای، وقتایی که از هم گسیخته و درهم پاشیده ای. کی و سرسختتر و قویتر از خودت تو دنیا میشناسی که آخرِ همهی جادههای تاریک به انتظارت بایسته ، برای پیدا شدن و دیدنت دست تکون بده و به وقت رسیدن ،نور رو نشونت بده؟!
اما خودت قهرمانِ زندگیِ خودت باش:)