eitaa logo
𝙒𝙖𝙙𝙚 𝙗𝙪𝙡𝙡𝙨𝙝𝙞𝙩𝙨
181 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
8 فایل
بیب اینجا چنل ارته وید عه و از اسمش معلومه که سبک آرتام چحوریه😆 𝘋𝘢𝘪𝘭𝘺: https://eitaa.com/VideoChannel
مشاهده در ایتا
دانلود
اهنسنسن فایلش نمیاد-
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چرا پسر میکشم شبیه فمبوی ها میشه- اهم دستش فلجه سانسور کردم
𝙒𝙖𝙙𝙚 𝙗𝙪𝙡𝙡𝙨𝙝𝙞𝙩𝙨
چرا پسر میکشم شبیه فمبوی ها میشه- اهم دستش فلجه سانسور کردم
اسم: لوشِن ایمپول(اکنون,Lucien Empool) لوشِن نوریس (Lucien Norris) سن: ۲۰ قد: ۱۷۶ cm تاریخ تولد: ۱۰ جولای(۱۹ تیر) محل زندگی : sphere(قبلاً) سطح زمین وابستگی به: پاکساز ها/تیم آکوتا جینکی/ابزار حیاطی: pocket watch بستگان: کائن نوریس (kaen Norris) (پدر) ایلیزا اینز (Iliza Inez) (مادر ،مرده) آمو ایمپول (Amo Empool) (خواهر ناتنی) اخلاق و رفتار: صبور ،یکم زود عصبی میشه ولی نشونش نمیده یا داد نمیزنه،برای کسایی که دوست داره و اهمیت میده زود نگران میشه ،زود وابسته نمیشه و تقریبا به هیچکس اعتماد نمیکنه، حتی با اینکه چیزی نگه نگاهش همه ی حرفارو میزنه، حتی با اینکه به کسی اعتماد نداره وقتی میبینه کسی توی خطره بدون فکر می‌ره و از جونش مایه می‌زاره تا نجاتش بده ولی بعد از رفع شدن خطر با انزجار به طرف نگاه می‌کنه و بدون هیچ حرفی می‌ره ، با اینکه با انزجار و تنفر نگاه می‌کنه ولی پسر مودب و قابل اعتمادیه علایق: آمو ،ساعت های قدیمی و خراب ،بیشتر اوقات ساعت های قدیمی رو‌ جمع میکنه و تعمیرشون می‌کنه، کتاب خواندن و بوی کتاب های قدیمی،گربه های ولگرد بیشتر اوقات هم خم میشه تا نوازششون کنه تنفرات: قضاوت شدن از روی ظاهر ،سو استفاده شدن ، جاهای شلوغ،عجله ،استفاده ی بی دلیل از جینکی عادت ها: وقتی فکر می‌کنه ناخودآگاه زنجیر ساعتش رو توی دستاش میچرخونه، اگه کسی بی اجازه ساعتشو برداره یا با ی ساعت معمولی اشتباه بگیره ممکنه به قسمت حساس اون فرد لگد بزنه و دیگه نتونم عصبانیتشو کنترل کنه،وقتی استرس داره زیر لب شروع به شمردن ثانیه ها می‌کنه بک استوری: از وقتی که لوشن توی محله ی زاغه نشین ها با ی بریدگی که ی سری دندون های تیز روی صورتش رو نشون میدادن به دنیا اومد بقیه ی مردم اونو به عنوان ی نفرین میدونستن و فکر میکردن که نحسه و هرموقع ی اتفاقی می‌افتاد تقصیر اون مینداختن مثل خرابی تجهیزات ،مریضی یا بیماری ،یا حتی مرگ ینفر و یا هر حادثه ای،همه میگفتن که اون بچه نفرین شدست و هرروز این حرفارو می‌شنید و خودش کم کم کم داشت باورش میشد چون وقتی به دنیا اومد مادرش هم موقع به دنیا آوردنش مرد و حتی پدرش هم باهاش مثل ی غریبه رفتار میکرد نه به عنوان ی پدر و نه باهاش بد بود نه خوب بود ،بی تفاوت بود و جوری رفتار میکرد انگار که وجود نداره یا انگار پسر خودش نیست و هیچوقت راجب مادرش از پدرش نپرسید چون حتی وقتایی که هم باهاش حرف میزد جوابشو نمیداد انگار که یک روح بود و تنها چیزی که مادرش داشت ساعت قدیمیش بود که وقتی پدرش داشت وسایل مادر مردشو بیرون می‌ریخت اون ساعتو برداشت و پیش خودش نگهش داشت و به طور غیرطبیعی بهش وابسته بود و هرروز تمیزش میکرد و مراقبش بود،تعمیرش میکرد و حواسش بود که نشکنه یا ترک بر نداره، سال ها گذشت و این شایعه که لوشن نفرین شدست به حقیقت تبدیل شد و همه باورش میکردن و همه ی تقصیر ها و اتفاقات رو مینداختن گردن اون حتی با اینکه کاملا بی تقصیر بود،حتی بقیه ی والدین ها نمیزاشتن بچه ها باهاش حرف بزنن یا نزدیکش بشن،و مغازه دار ها چیزی بهش نمی فروختن حتی با اینکه پول جنس هارو داشت،وقتایی که هم از ی کوچه یا محله رد میشد مرد اون کوچه در و پنجره های خونشونو میبستن لوشن هم با بی تفاوتی رد میشد چون عادت کرده بود، وقتی لوشن ۱۸ سالش شد شورای اسفیر حکم تبعیدش را صادر کرد ،هیچ جرمی مرتکب نشده بود تنها جرمش این بود که مردم از وجودش می‌ترسیدند لوشن هم اعتراضی نکرد چون از قبل می‌دونست دیر یا زود چنین روزی میرسه یا همچین اتفاقی دیر یا زود براش میوفته،لوشن بخاطر ترس مردم تبعید شد نه بخاطر جرم یا چیزی،موقع تبعیدش هم نه عصبی بود نه گریه میکرد یا احساس ناراحتی و خشم انگار که خودش هم راضی بود ، و توی اون لحظه لوشن توی جمعیت به دنبال پدرش گشت و اونو بین جمعیت دید ولی حتی توی اون لحظه پدرش کائن با همون نگاه و بی تفاوتی بین جمعیت بهش نگاه میکرد انگار که داشتن ی غریبه رو محاکمه میکردم نه پسر خودش رو ،اون لحظه لوشن انتظار زیادی نداشت فقط تنها چیزی که میخواست این بود که پدرش فقط برای یکبار نگاهش مثل یک پدر باشه و به عنوان پسرش بهش نگاه کنه،ولی اون نگاه هیچوقت نرسید ولی اونموقع کائن نگاهش رو از روی لوشن بر نداشت ولی حتی یک قدم هم به سمتش بر نداشت و برای چند لحظه دستش مشت شد ولی دوباره رهاش کرد ، وقتی از لبه ی sphere پرتش کردن به منطقه ی penta سقوط کرد و قبل از اینکه به زمین برخورد بکنه اون لحظه برای اولین بار جینکیش همون ساعتش فعال شد و عقربه ها به جهت مخالف حرکت کردند و باعث شد تا شعاع ۵ متری زمان محیط اطراف لوشن متوقف بشه ولی خودش و سقوطش متوقف نشد ولی زمان اطرافش برای چند ثانیه متوقف شد و همین باعث شد سرعت سقوطش کمی کاهش پیدا کنه ولی لوشن خودش هم نمی‌فهمید چه اتفاقی افتاده و همه‌چیز فقط در چند ثانیه رخ داد ولی بخاطر ضربه به سر بیهوش افتاد و وقتی بیهوش شد جینکیش هم غیر فعال
𝙒𝙖𝙙𝙚 𝙗𝙪𝙡𝙡𝙨𝙝𝙞𝙩𝙨
چرا پسر میکشم شبیه فمبوی ها میشه- اهم دستش فلجه سانسور کردم
شد و ساعتش اولین ترکش رو برداشت وقتی لوشن سقوط می‌کنه صدای برخوردش توی منطقه ی penta میپیچه و آمو صدای برخورد رو از برجش می‌شنوه و اولش با خودش میگه احتمال ینفر دیگه افتاد ولی بعد چند ثانیه به محل برخورد نگاه می‌کنه و با خودش فکر می‌کنه که شاید هنوز دیر نشده باشه و به محل سقوط می‌ره ،اولش چند دقیقه گزشت ولی چیزی پیدا نمیکنه بخاطر باد و شن ولی بعد ی زنجیر ساعت میبینه و دنبالش می‌کنه و بدن نیمه جان لوشن رو پیدا می‌کنه ،چند ثانیه بهش نگاه کرد و فکر کرد مرده ولی بعد خم شد و دستش رو زیر بینیش برد و نفس ضعیفش را حس کرد بدون تردید و بدون تلف کردن حتی یک ثانیه لوشن را به برجش برد ول چرا نجاتش داد؟ چون آمو باور داشت تا وقتی کسی هنوز نفس می‌کشه برای نجات دادنش نباید حتی یک ثانیه تردید کرد و نه برای اینکه بخواد کاری کنه که لوشن بهش مدیون بشه ،ولی چون لوشن از آمو بزرگتر بلندتر و سنگینتر بود چندبار نزدیک بود آمو بخاطر وزن لوشن زمین بخوره ولی بعد از کلی زحمت بالاخره به برجش بردش ،چند ساعت گذشت و وقتی لوشن بیدار شد اولین چیزی که دید سقف اتاق آمو بود و بدون اینکه اول به اطراف نگاه کنه با عجله و نگرانی دستش رو توی جیبش کرد برای ساعتش و وقتی دید سرجاشه خیالش راحت شد و بعد به اطراف نگاه کرد و دید که آمو کنار تخت نشسته بود. وقتی دید لوشن با نگرانی ساعتش را پیدا کرد، فقط آروم گفت نگران نباش... بهش دست نزدم.دست لوشن که هنوز ساعت را محکم گرفته بود کمی شل شد چند ثانیه سکوت کرد و بعد انقدر اروم گفت ممنون که حتی خودش هم مطمئن نبود آمو اونو را شنیده باشه
اوففف بقیش هم بعداً می‌نویسم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا