eitaa logo
Wallflower
269 دنبال‌کننده
835 عکس
55 ویدیو
7 فایل
+من؟ _یک آدم‌گریزِ جمع‌گرا! عکس‌محور پرسه‌زن شناور در موقعیت هیچِ بی پایان 🎒🇮🇷
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز چهل روز است که رفتی، اما گویی زمان برای من در اسفند ماه متوقف شده است؛ هر بار که قلم به دست می‌گیرم تا خاطراتم را بنویسم، اشتباهاً به جای فروردین، اسفند را می‌نویسم. در این دو سه سال اخیر، بارها و بارها عزیزانی را از دست داده‌ام؛ از آن عزیزانی که گمان می‌کردم تا ابد در کنارم خواهند بود و حتی لحظه‌ای فکر نبودنشان برایم سخت و عذاب‌آور بود. هر سال با خودم می‌گفتم: «دیگر کافیست! باید زندگی کنی، باید با وجود نبودن‌ها، با وجود غم‌ها زندگی کنی.» به خودم می‌گفتم: «در نهایت همه کسانی که دوست‌شان داری روزی از تو جدا می‌شوند؛ می‌خواهی برای هر کدام تا مدت‌ها زانوی غم بغل بگیری و با زندگی قهر کنی؟» هر سال با خودم مرور می‌کردم، شاید بتوانم با مرگ انس بگیرم. اما باز هم شکست خوردم. غم نبودن شما دوباره مرا از پا درآورد. در این چهل روز، هر شب دلم می‌خواست با همه‌ی دنیا قهر کنم که شما را از من گرفته‌اند. دلم می‌خواست وسط شهر، میدان به میدان زار بزنم و پاهایم را زمین بکوبم تا شما را به من پس بدهند. حتماً تجربه کرده‌اید که گاهی آدم در اوجِ استیصال، ناگهان “بچه” می‌شود. روان‌شناسی نامش را گذاشته “مکانیسم بازگشت”؛ وقتی دنیای بزرگسالی آن‌قدر سنگین و غیرقابل‌تحمل می‌شود که ذهن، برای حفظِ سلامتِ خودش، عقب‌گرد می‌کند به الگوهای امنِ دوران کودکی. من هم بی‌اختیار به همان کودک پناه برده بودم؛ همان کودکی که خیال می‌کرد دنیا با یک بهانه‌گیریِ ساده، عزیزِ از دست رفته‌اش را به او برمی‌گرداند. اما چه کردم؟ خیال. با خیال خودم را سرپا نگه داشتم. خیال اینکه هنوز هستید. خیال اینکه هنوز هم در خانه‌تان نشسته‌اید و برای یکایک ما دعا می‌کنید. سخت بود؛ هر بار که سعی می‌کردم در خیالم با شما حرف بزنم، دیدنِ نام “رهبر شهید” روی دیوارها، به من یادآوری می‌کرد که راهِ شما، راهِ رفتن است، نه ماندن در گذشته. حالا چهل روز است که با این نبودن‌ها کلنجار می‌روم. دیگر نمی‌خواهم بچه باشم و بهانه‌گیری کنم؛ می‌خواهم همان کسی باشم که شما دوست داشتید: کسی که با وجودِ تمامِ خستگی‌ها، پایِ ایستادن دارد و پرچم ایران عزیز و اسلامِ قدرتمند را بالا نگه می‌دارد.
خطاب به سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه می‌دارم با تمام وجود به دعای خاص حضرت‌تان برای غلبه قاطع بر دشمن چه در صحنه مذاکرات و چه در میدان نبرد دل بسته‌ایم. - سید مجتبی حسینی خامنه ای ۲۰ / فروردین / ۱۴۰۵
بچه‌ها این آتش بس باعث شد من یه چیزی رو یاد بگیرم و چون بخیل نیستم بیاین با هم یاد بگیریم
این کسانی که با فضای مجازی ارتباط دارند، به این نکات توجّه کنند! همه‌چیز را ــ هر چه به ذهن انسان میرسد ــ در فضای مجازی نبایستی منتشر کرد؛ ملاحظه کنید اثرش چیست؛ ببینید روی مردم، روی فکر مردم، روی روحیه‌ی مردم چه تأثیری میگذارد... توجّه کنند که چطور ممکن است در فضای مجازی، یک تحلیل غلط، یک خبر غلط، یک برداشت غلط از یک مسئله مردم را دچار اضطراب کند، دچار تردید کند، دچار ترس کند. اینها چیزهایی است که امنیّت روانی جامعه را از بین میبرد. رهبر انقلاب | سیدعلی خامنه‌ای
+ میاین این گلبرگا رو اینجا پخش کنین؟ - بلله حتماً :)
واقعنی این مدت خودم رو به در و دیوار زدم که هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم؛ ولی خب انگار یه کارایی خودشون میان سراغت، لازم نیست بدویی دنبال‌شون. همون جمله‌ی «حتما رزق‌تون بوده»
« خیلی خوشحالم که هنوز یه سری جاهای خاص توی دنیا برای خودم دارم.» - دختری که از کنارم رد می‌شد گفت.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موی‌های دخترک شهید ذوق می‌کنی و می‌گویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا سادات خردسال خودت هم بلند بود. تو دختر دوست بودی. دخترها را یک‌جور دیگری تحویل می‌گرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواست‌های جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها می‌دادی، انگشتر را برای دخترها نگه می‌داشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچ‌وقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسه‌های گرم پدرانه‌ات بی‌نصیب نشوند. تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیه‌های دخترانه بدهی. پدرها دختر دوست‌اند. تو دختر‌فهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد! «مهدی مولایی» @m_molaie110
هدایت شده از بایگانی.🇮🇷
سلام امام رضا
همینجور که زیر لب زمزمه می‌کردم «من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم» و توی حرم راه می‌رفتم؛
هر گوشه یه قصه می‌دیدم