. از چیزی نمیترسم. آرزوی چیزی ندارم. گمانم بشود به این گفت شادی.
میدانی؟ آلدوس هاکسلی چه میگفت؟
شادی هرگز باشکوه نیست !
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن
به رفتن که فکر میکنی، اتفاقی میافتد که منصرف میشوی؛
میخواهی بمانی، رفتاری میبینی که انگار باید بروی..
و این بلاتکلیفی خودش جهنم است.
-سیمین دانشور
یه مرحلهای هم هست که فقط میشینی و نگا میکنی. نه می خندی ، نه گریه میکنی، نه عصبانی میشی، نه غصه میخوری، نه ذوق میکنی، خنثیِ خنثی؛ به گذشتهت فکر میکنی، به تموم چیزایی که برات مهم بودن و حالا بهشون حسی نداری، به آیندت فکر میکنی، که چقدر مبهمه، چقدر ترسناکه، چقدر همه چی پوچ و بی معنیه .
آدمها ؛
همیشه نیاز به نصیحت ندارند.
گاهی
تنها چیزی
که واقعا به آن محتاجند؛
دستی است که بگیرد،
گوشی است که بشنود،
و قلبی است که،
آنها را درک کند .