گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن
به رفتن که فکر میکنی، اتفاقی میافتد که منصرف میشوی؛
میخواهی بمانی، رفتاری میبینی که انگار باید بروی..
و این بلاتکلیفی خودش جهنم است.
-سیمین دانشور
یه مرحلهای هم هست که فقط میشینی و نگا میکنی. نه می خندی ، نه گریه میکنی، نه عصبانی میشی، نه غصه میخوری، نه ذوق میکنی، خنثیِ خنثی؛ به گذشتهت فکر میکنی، به تموم چیزایی که برات مهم بودن و حالا بهشون حسی نداری، به آیندت فکر میکنی، که چقدر مبهمه، چقدر ترسناکه، چقدر همه چی پوچ و بی معنیه .
آدمها ؛
همیشه نیاز به نصیحت ندارند.
گاهی
تنها چیزی
که واقعا به آن محتاجند؛
دستی است که بگیرد،
گوشی است که بشنود،
و قلبی است که،
آنها را درک کند .
اگه دیگه از ته دلت نمیخندی و شاد نیستی، بگرد و ببین برای از دست دادن چه کسی یا چه چیزی سوگواری نکردی.
اگه دیگه نمیتونی به کسی دل ببندی و عاشق بشی، بگرد و ببین چه کسی رو هنوز به خاطر اشتباهاتش نبخشیدی .
اگه دیگه انگیزه ادامه دادن نداری، بگرد و ببین با کدوم حسرت زندگیت هنوز کنار نیومدی.
اگه دیگه خودت و دوست نداری، بگرد و ببین تیکه های عزت نفست و تو چه اتفاقی از دست دادی.
قبل از اینکه به خودت بیای و ببینی همه سالهای عمرت رو با غم، خشم، حسرت و پوچی گذروندی؛ بگرد و ببین کجای داستانت خودت رو گم کردی !