اگر بدانم که امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم،فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت وار بشنومشان،اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت،
فقط یک چیز میگفتم،
دوستت دارم..
بی آنکه ابلهانه بپندارم که تو خود میدانی..
حوالی اردیبهشت
بوی بهشت می آید!
عطر شکوفه ها و خاک باران خورده
هوش از سر رهگذران شهر
پرانده..
فصل بهار،
شوخی بردار نیست
همه را عاشق میکند!
تو امّا هیچوقت فراموش نکن،
روزی که افتاده باشی از زمین بلندت میکنم،
اگر هم نتوانم کنارت دراز میکشم...
در زندگى ات به دنبال امنيت نباش؛
در زندگى هرچه بيشتر خطر كنى، بيشتر زنده هستى!
زندگى خانه اى نا امن است، تنها جاى امن ان گورستان است.
_اشو
چرا همگان را نبخشم،
چرا از خاطرم نبرم زخم ها را
من که فراموش خواهم کرد
نشانیِ خانه ام،
چهرهی کودکم،
و تلفظِ نامم را از دهانت
و شعله که بر باد خواهد رفت .
_شمس لنگرودی