چرا همگان را نبخشم،
چرا از خاطرم نبرم زخم ها را
من که فراموش خواهم کرد
نشانیِ خانه ام،
چهرهی کودکم،
و تلفظِ نامم را از دهانت
و شعله که بر باد خواهد رفت .
_شمس لنگرودی
گر مرا هیچ نباشد
نه به دنیا نه به عقبی؛
چون تو دارم همه دارم
دگرم هیچ نباید .
_سعدی
به آنان که ما را رها نمودند
در خاک خالی، بیآب و بیگیاه
بیهیچ اشک و آه
بگویید:
ما ریشه در خویش داشتیم !
و سبز گشتیم
و سبز شد بهار…
قطعا چیزی
از قلبت نوشیده ام،
یا عطر تنت را بوییده ام ؛
که دلم مدام بهانه تو می گیرد
و بی قرار است .
امیدوارم همیشه جایی برای برگشتن داشته باشی،
و کسی جایی منتظرت باشد،
و دلیلی برای ادامهدادن پیدا کنی،
و وقتی دلتنگی، یاد چشمهایی بیفتی که آشوبت را تسکین میدهد...
میگفت گاهی انگار توی دلم ویولن میزنند؛
میگفت من موسیقی بلد نیستم، اما قشنگ میزنند تلخ میزنند..