هدایت شده از زیر درخت گردو -
چشم هاىِ تو
مرا به اين روز انداخت
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشاند
تاب و تحملِ نگاه هاى تو را نداشتم
نمى ديدى كه چشم
بر زمين مى دوختم؟
گفتم :
در چشم هاىِ من دقيق تر نگاه كن
جز تو هيچ چيزى در آن نيست.
_علوی
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یک دم
مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم
تا که زِ دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر
مژه بر هم زدنی..
هی فلانی !
زندگی
شايد همين باشد ؛
يک فريبِ ساده و کوچک
آن هم از دست عزيزی
که تو دنيا را
جز برای او !
و جز با او !
نمی خواهی
من گمانم
زندگی بايد همين باشد...
_ مهدی اخوان ثالث
زیر درخت گردو -
لبخند بزن. اینجا قلبیست، که لبخندت را بسیار دوست دارد .
و در لبخند تو چیزی زیباتر از ستاره ها دیدم.
دلخوشم با نفسی
حبه ی قندی،
چایی
صحبت اهل دلی
فارغ از همهمه ی دنیایی
دلخوشیها کم نیست..!
_سهراب سپهری
تا شدم محو تماشا دلم از دستم رفت،
دل سپردن به تو از خویش بریدن دارد..
_کاتب زنجانی
در آغوشم گیر و نجاتم ده،
قاتلی به دنبال من است که گاها در آینهها میبینمَش ..
_ فئودور داستایوفسکی